
سینماپرس: سجاد نوروزی ضمن اعلام آمادگی پردیس آزادی برای استقبال از مخاطبان، وضعیت سینمای امسال را از دست رفته خواند.
به گزارش سینماپرس، سجاد نوروزی مدیر پردیس سینمایی آزادی، درباره آمادگی این مکان برای استقبال از مخاطبان سینما پس از بازگشایی سالنها، در گفت و گو با خبرنگاران جوان، گفت: برای بازگشایی سینماها آمادگی کامل داریم و جای نگرانی نیست. تمام پروتکلهای بهداشتی را رعایت کردهایم؛ حتی در دوران تعطیلی کرونایی هم معتقد بودیم همه جای سینما باید ضدعفونی شود و این اتفاق افتاد.
او با ارائه پیشنهادی برای جذب حداکثری مخاطب در زمان بازگشایی سینماها بیان کرد: به نظرم با توجه به شرایطی که در آن قرار داریم، باید بلیتها را برای کل هفته بجز پنج شنبه و جمعه نیم بها کنیم تا بتوانیم مخاطب را به سینما برگردانیم.
نوروزی با اشاره به اینکه فعلا پیش بینی خوشبینانهای برای آینده سینما ندارد، عنوان کرد: فعلا پیش بینی خوشبینانهای برای سینما ندارم که امیدوارم غلط از آب در بیاید؛ به هر حال تولیدات سینمایی کاهش پیدا کرده و فیلمهای کمی در حال فیلمبرداری هستند. وضعیت دخل و خرج سینما هم که مشخص است و دوران بسیار دشواری را سپری میکنیم. بدین علت میتوان گفت سینمای امسال از دست رفته است.

سینماپرس: کارگردان سریال «بچه مهندس» معتقد است نوعی محدودیت در ساخت سریالها و فیلمهایی با مضامین ملی، میهنی و امنیتی وجود دارد که بخشی از آن به متولیان و مدیران خسته مربوط میشود.
به گزارش سینماپرس، علی غفاری کارگردان «بچه مهندس» درباره مهمترین چالشهای پیشروی سازندگان سریالهای استراتژیک و امنیتی به مهر بیان کرد: متأسفانه نوعی خستگی و بیانگیزگی در برخی از مدیران ما وجود دارد و علیرغم اینکه در بخشهایی میتوانند پرانرژی و هدفمند عمل کنند اما این کار را انجام نمیدهند و به همین دلیل سلیقههای دیگری حاکم میشود. باید افرادی را داشته باشیم که بگویند کشور به فلان موضوعات نیاز دارد و با جدیت از آنها حمایت کنند.
وی که در فصل سوم سریال «بچه مهندس» فضای امنیتی و پلیسی را هم به داستان اضافه کرده بود درباره محدودیتهایی که ممکن است در داخل صداوسیما و یا خارج از سازمان بر سر ساخت این سریالها وجود داشته باشد، گفت: صادقانه باید گفت این امکان وجود دارد که برای ساخت سریالهای این چنینی محدودیت ایجاد شود. درواقع بنا به حساسیت موضوع بحث نظارتها بیشتر میشود و حتی فیلمساز محدودتر شده و ناچار میشود به بخشی از واقعیتها بپردازد که امکان نمایش آن به دلیل مسایل امنیتی سخت میشود و یا اینکه فیلمساز باید سراغ تخیل برود و اساساً چیز دیگری بسازد.
وقتی عطای کار را به لقایش میبخشیم!
این کارگردان با اشاره به سوژههایی که باید دوربین را به درون آن موضوعات ببرد، عنوان کرد: ما فیلمسازان تلاشمان را میکنیم که با تمام مسئولیتها، مباحثی را مطرح کنیم وقتی شما میخواهید درباره انرژی اتمی کار کنید قطعاً دوربین باید به داخل راکتور هستهای برود و سراغ شخصیتهایی برود که وجود خارجی دارند نه اینکه سراغ شخصیتها و فضاهای خیالی برود. درحالیکه ممکن است این امکان فراهم نشود و همین به صورت اتوماتیک برای شما محدودیت ایجاد میکند و حتی ممکن است تهیه کننده یا کارگردان عطای آن کار را به لقایش ببخشد.
وی اضافه کرد: من تا چه زمانی باید صبر کنم که بتوانم به قلب یک راکتور بروم و دوربینم را آنجا بگذارم. در صنایع دیگر هم همینطور است در بحث موشکی جذابیت یک اثر نمایشی این است که دوربین خود را به تونلها و شهرهای زیرزمینی ببرید اما این امکان به راحتی فراهم نمیشود و حتی اگر صادقانه نگاه کنیم شاید هم درست نباشد که آنها را نمایش دهیم. با این حال امکان اجرای مجازی را هم نداریم و دستمان برای هزینه و شرایط اجرا باز نیست. من خیلی علاقمند هستم فیلمی بسازم که همه آن در سوله اتفاق بیفتد مثل «شهر گناه» که همه فکر میکنند ساده است. در چند پروژه هم سراغ آن رفتهام که بعداً متولیان گفتهاند فکر نمیکردند اینقدر ساده باشد.
همت جمعی برای تولیدات ملی و میهنی
غفاری درباره ساخت تولیدات ملی و میهنی تصریح کرد: اگر تمام این موانع برداشته شود و ما بتوانیم به لحاظ موضوع هر کاری را بسازیم باز هم اگر اجرای خوبی نداشته باشیم کمدی میشود. بنابراین باید نوعی همت جمعی وجود داشته باشد. کسانی که بانی کارهای فرهنگی هستند باید سر یک میز با فیلمساز بنشینند و به او اطمینان کنند.
وی با اشاره به فشاری که ممکن است نسبت به ساخت کارهای امنیتی وجود داشته باشد، گفت: ساخت کار در فضای امنیتی علاقه خود من هم هست هرچند همچنان شلاق میخوریم از فیلمهایی مثل «استرداد» که موضوعاتش مربوط به ۷۰ سال پیش است متهم میشویم تا سریالهای روز مثل «بچه مهندس» و… که به نوعی به این فشارها عادت کردهایم. البته به نظرم کاری که شلاق نخوریم ارزش ساخت ندارد و باید سراغ موضوعاتی رفت که کسی به آنها نپرداخته است.
این کارگردان در پایان گفت: ما موضوعات زیادی را داریم که میتوان در سریالها به آنها پرداخت در حالی که معضل این است که ما فیلمسازان باید پشت در اتاق آقای مدیر برویم و بگوییم این موضوع به زنگ خطر رسیده است.

سینماپرس: مصطفی رحماندوست با اشاره به نبود زیرساختهای فرهنگی میگوید: ماجرای رومینا ابتدای قضیه است و باز هم اتفاق خواهد افتاد.
به گزارش سینماپرس، این شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در گفتوگو با ایسنا، در پی اتفاقی که برای «رومینا، دختر ۱۴ساله تالشی» رخ داده است و کشته شدن او به دست پدرش، درباره پرداختن به مسائل نوجوانان و نقش ادبیات در جلوگیری از خشونتهای خانگی اظهار کرد: ادبیات ما گردن بسیار بسیار نازکی دارد که با یک تلنگر هم میشکند؛ زمانی که مسائل عمده بزرگ و کوچک پیش میآید همه انتظار دارند ادبیات پاسخگو باشد. در مملکتی که تیراژ کتاب ۵۰۰ نسخه شده، انتظار اینکه ادبیات بتواند بر تربیت اجتماعی مردم تأثیر بگذارد، انتظار بیخودی است. آنقدر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مملکتمان مسئله دارد که ادبیات به گوشهای رفته است. حتی کتابهایی که زمانی ممنوعه حساب میشد و مردم از پشت پستو میخریدند و پنهانی میخواندند، دیگر خریدار ندارند.
او سپس گفت: چیزی که من از «ماجرای رومینا» خبر دارم این است که او دختری خوش سر و وضع، تر و تمیز و خوشگل و خوشلباس بوده که در یک روستای دورافتاده با یکی دوست شده و از خانه فرار کرده و این دوستی و فرار عامل این فجایع شده است. پدرش هم که فرد فاقد سواد و متعصبی بوده نتوانسته این را تحمل کند. حالا ادبیات به درد کدام یک از اینها میخورد؟ آیا آن پدر روستایی و متعصب میآید قصهها و نوشتههای من و دیگران را بخواند؟ یا آن دختر ۱۳سالهای که نمیتواند تشخیص بدهد و چیزی شنیده به نام جنس مخالف، میآید ادبیات من را بخواند؟ اصلا این امکان برایش وجود داشته که از کتاب و شعر استفاده کند؟ یا آن پسری که بدون رعایت ویژگی سنی و تفاوتها این رابطه را برقرار کرده، پسری با آن دک و پز مخاطب ادبیات من است؟ ادبیات هیچ ارتباطی با این سه ضلع جنایت ندارد.
رحماندوست در ادامه بیان کرد: مطمئنم این بچه ۱۳ساله پای ثابت کتاب و ادبیات هم نبوده، زیرا بسیاری از روستاهای ما هیچ امکانی برای مطالعه آزاد و انتخابی و لذتبخش ندارد. این موضوع درباره عامل جنایت و دوست پسرش هم همینطور بوده است. ما دو مشکل عمده داریم؛ امکانات مطالعه، فکر و فهم و شعور در شهرهای بزرگ نیست چه برسد به یک روستا. اگر فکر کنیم در دل آن روستا کتابخانه بزرگی وجود داشته باشد و اهالی روستا هم اهل مطالعه باشند، کتابی که بخواهد در این مورد رهنمود بدهد، وجود ندارد.
این شاعر با تأکید بر اینکه مشکلات زیرساختی بسیاری در کشور ما وجود دارد، اظهار کرد: مشکل ما یکی دوتا نیست. مشکلات زیرساختی بسیاری داریم. سطح مطالعه در کشورمان بسیار پایین است. در مملکتی با ۸۰ میلیون جمعیت، تیراژ کتاب شده ۵۰۰ نسخه، بعد انتظار دارید نویسنده با حق تألیف ۵۰۰ تا، کتاب درست و حسابی بنویسد و زندگیاش را بچرخاند؟ نمیشود. اما وقتی اتفاقی میافتد، به نویسنده میگویند تو چه کار کردهای؟ من کاری نکردم، رفتم مسافرکشی و خرجم را درآوردم. اینطور نمیشود. نمیشود گفت اگر ادبیات فلان میکرد، بهمان میشد. ادبیات مدتهاست کار خود را کرده و میکند، اما با تیراژ ۵۰۰ تا دیگر مخاطب ندارد، با این تیراژ هم ناشر و نویسنده رغبتی به ادامه خدمت ندارند.
او در ادامه خاطرنشان کرد: مشکل رومینا فقط خشونت خانوادگی نیست بلکه پایین بودن شدید سطح فرهنگ است. وگرنه دختر ۱۳ساله چنین کاری را نمیکند؛ وابستگی به خانواده، وابستگی اجتماعی و قانون به کنار، عقل و احساس که باید باشد. زمانی که ادبیات به آن کودک نرسد و تربیت فکری پیدا نکند، همین میشود. آیا آموزش و پرورش ما میخواهد به کودک تربیت فکری بدهد؟ آموزش و پرورشی که سرتاپایش شعار است و هر سال تکرار همان شعارها. کتابهای درسی آموزش و پرورش، مدرسهها و معلمها همه شدهاند مرکز شعار. حاصلش همین میشود. نه آموزش و پرورش به کودک و نوجوان یاد میدهد، نه منبر و مسجد و محراب و نه کتاب به دستش میرسد.
رحماندوست با تأکید بر مشکلات فرهنگی و نبود آموزش از طریق کتاب و مدرسه و مسجد، گفت: بهنظر شما آیا خانوادههای ما با آموزههای صداوسیما سرگرم هستند و از آن طریق آموزش میبینند؟ تقریبا همه خانوادهها تغذیه فرهنگیشان را از کانالهای غیرایرانی میگیرند. «بیگانه» تعلیم و تربیت میکند و دوست میراند و هیچ امکان انتخاب شخصی برای گسترش فرهنگ وجود ندارد. با این وضعیت میخواهید چه شود؟

سینماپرس: در روزگاری که رسانه به عنوان یکی از قدرتمندترین عناصر اصلاح نگرش در میان افکار عمومی جهان نقشآفرینی میکند، قطع متواتر شبکههای برونمرزی صدا و سیما که موفق به شکستن تکصدایی غولهای رسانهای جهان تحت سیطره صهیونیستها شده، به علت بیپولی، مسئله عجیب و البته مشکوکی است.
به گزارش سینماپرس، چند وقتی است که شبکههای برونمرزی صدا و سیما یکی پس از دیگری به دلیل آنچه بدهی انباشته خوانده شده در حال حذف از شبکههای ماهوارهای هستند. متأسفانه در آستانه سخنرانی رهبر انقلاب به مناسبت روز جهانی قدس، توقف پخش شبکه الکوثر عربی از روی ماهواره فرانسوی یوتلست که امواج آن در حوزه عربی غرب آسیا و شمال آفریقا قابل دریافت بود، آغاز شد. تقریباً در همان ایام شبکه تلویزیونی سحر به زبان اردو که در منطقه شبه قاره پخش میشد، متوقف گردید و چند روزی است که پخش رادیو دری هم به سرنوشت مشابه این دو شبکه دچار شده است. مسئله وقتی نگران کننده میشود که پیمان جبلی معاون برونمرزی صدا و سیما از قطع و توقف پخش شبکههای دیگری مثل پرستیوی، العالم و آیفیلم انگلیسی و عربی طی روزها و هفتههای آینده خبر میدهد. دلیل این بحران بیپولی ناشی از عدم پرداخت پول از سوی دولت اعلام شده، اما این سؤال هم مطرح است که چرا صداوسیما در استفاده از ابزارهای لازم برای پیشگیری از بحران پیش از وقوع منفعل عمل کرده است؟
سهیل کریمی: این یک آبروریزی فرهنگی است
سهیل کریمی مستندساز و روزنامهنگار در رابطه با قطع شبکههای ماهوارهای صدا و سیما تحت عنوان انباشت بدهی ضمن آبروریزی فرهنگی دانستن این اتفاق برای کشور میگوید: من اعتقادم این است افرادی که در روند فعالیتهای رسانهای شبکههای برونمرزی ما اختلال به وجود میآورند، نفوذیاند. مدیران کلان و تصمیمگیر متأثر از مشاورانیاند که آنها را در شرایطی قرار میدهند که موضعگیریشان اینگونه باشد. قطع یک شبکه برونمرزی از ماهواره یوتلست، صدور و اعلام مظلومیت انقلاب ما به دنیا را با لطمه مواجه میکند. اگر قرار بر این باشد که شبکههای برونمرزی ما پیشانی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی باشند و بعد ما آن را به راحتی در اختیار دشمن بگذاریم که به همین راحتی آن را از شبکههای ماهوارهای حذف کنند، عملاً جز اینکه ما داریم آب به آسیاب دشمن میریزیم و همکاری با دشمن میکنیم، کار دیگری نکردهایم. اینها کاملاً مسجل است یا مسئولان ما باید اقرار به این موضوع کنند که کوتاهی کردهاند یا اگر دلیلی دیگر دارند آن را برای مردم تشریح کنند.
این مستندساز در ادامه خاطر نشان میکند: وقتی ما میبینیم حتی کسی جانش را به خطر میاندازد که بتواند پیام انقلاب ما را از طریق شبکهها بگیرد، چرا باید در اولویتبندیهایمان به اینجا برسیم که برایمان اهمیت نداشته باشد و این آبروریزی فرهنگی برای ماست که بگوییم شبکهای مثل الکوثر با این حجم از استقبال در سطح بینالملل به دلیل عدم پرداخت بدهی تعطیل شد، این آبروریزی برای جمهوری اسلامی است.
کریمی با اشاره به اینکه نقطه مقابل شبکههای داخلی ما شبکههای برونمرزیاند، میافزاید: وقتی میبینیم که شرکت گوگل کانالهای یوتیوب یا جی میلهای شبکههای برونمرزی ما را میبندد، این نشاندهنده آن است که این شبکهها کار خودشان را به خوبی انجام دادهاند و تأثیرشان را روی مخاطب خارجی گذاشتهاند.
این مستندساز درباره راهکارهای مقابله با این رویکرد، اظهار میدارد: اول و آخر راهکار این است که ما به استقلال برسیم، یعنی ما خودمان ماهواره و امکان پخش داشته باشیم، خودمان قسمتی از فضا و زمین را بتوانیم برای پخش برنامههایمان در اختیار بگیریم، اما الان باید پرداخت بدهیها را اولویت قرار دهیم، این پرداخت بدهی به نظر من حتی از خیلی از مسائل واجبتر است، چون ما به این وسیله میتوانیم از نظاممان که هدف اصلی دشمنانمان است، دفاع کنیم.
در ۵ ماه اخیر یک ریال به صداوسیما ندادهاند
اما اواخر اردیبهشت ماه بود که پیمان جبلی معاون برونمرزی صدا و سیما با طرح این مسئله که مشکل درک ناقص و فهم ناکافی از ضرورتهای کار رسانهای بینالمللی و گاهی اوقات لجبازی و چه بسا تعمد و شاید سیاسیکاری و گروکشی است، به نوعی دولت و سازمان برنامه و بودجه را مقصر اصلی این افتضاح مدیریتی قلمداد کرد. هر چند این اظهارات جبلی به عنوان کسی که سالهاست سکانداری معاونت برونمرزی سازمان را بر عهده دارد محل توجه و تأمل است، اما نمیتواند توجیهی برای عدم اقدام مناسب و به موقع مسئولان صدا وسیما جهت مرتفع کردن چنین مشکلی باشد. حالا پس از گذشت سه هفته از طرح چنین مباحثی، این مدیر ارشد سازمان از قطع و توقف پخش شبکههای دیگری مثل پرستیوی، العالم و آیفیلم انگلیسی و عربی طی روزها و هفتههای آینده خبر میدهد.
پیمان جبلی درباره قطع پخش سایر شبکههای برونمرزی سازمان صداوسیما به فارس میگوید: من متاسفم که ظاهراً در کشور مسئولان و نهادهایی که مسئول تأمین بودجه صداوسیما و به ویژه مسئول تأمین ارزی صداوسیما هستند یا متوجه فجایعی که اتفاق میافتد، نیستند یا برایشان اهمیت ندارد و در هر دو صورت ما روز به روز در مقابل تبلیغات دشمنان و زمینهچینیای که در افکار عمومی منطقه و جهان علیه ما میکنند بیدفاعتر میشویم و اینکه فرصت معرفی ظرفیتهای ایران به خارج از کشور را از دست میدهیم. وی با تأکید بر این نکته که ما این مشکل را در مورد بقیه شبکههایمان هم داریم، خاطر نشان میکند: اگر کار به همین روال پیش برود، انتظار داریم طی روزها و هفتههای آینده شبکههای مهم ما مثل پرستیوی، العالم، آیفیلم انگلیسی و عربی نیز از روی ماهواره حذف شوند. برای من قابل فهم نیست که به چه دلیل و با چه استدلالی این بیتوجهی و سهلانگاری صورت میگیرد.
معاون برونمرزی صدا و سیما اظهار میدارد: ما فکر میکردیم که بعد از عملی شدن قطع شبکه الکوثر و توضیح در مورد اهمیت تبلیغات بینالمللی جمهوری اسلامی، توجهی به این مشکل بشود، اما متأسفانه مسئولان تا الان هیچ توجهی نداشتهاند و آن شبههای که در ذهن ما بود که چه بسا این بیتوجهی تعمدی باشد و شائبه اینکه اهداف دیگری در نظر است که با قطع شبکههای بینالمللی بر سازمان صداوسیما فشار وارد شود، روز به روز در حال پررنگتر شدن است.
وی با بیان اینکه اگر مسئولان با همین روند و سهلانگاری، سیاسیکاری و تعمد بخواهند کار پشتیبانی از شبکههای برونمرزی صداوسیما را پیش ببرند، ما در آینده نزدیک هیچ سهمی از تبلیغات بینالمللی در جهان نخواهیم داشت، خاطر نشان میکند: با این شیوه روز به روز بیدفاعتر خواهیم شد و ظرفیتهای موجود را هم از دست خواهیم داد و باید قضاوت آن را بر محکمه افکار عمومی بگذاریم که مسئولان را مورد پرسش قرار دهند که به چه دلیل این سیاست غلط در مورد صداوسیما ادامه دارد؟
*جوان

سینماپرس: سینمای جهان هم نمی تواند جلوی قاچاق فیلم را بگیرد با این حال راههای دیگری برای ورشکست نشدن صنعت سینما طراحی میکنند.
به گزارش سینماپرس، ماجرای اکران دیجیتال در سینمای ایران که با فیلم «خروج» در ایام نوروز ۱۳۹۹ آغاز شد، موجی از ذوقزدگیها نسبتبه رهایی از بند مافیای اکران را در فیلمسازان و منتقدان ایجاد کرد و البته طی مدت کوتاهی پس از آن، با قاچاق فیلمهای بهنمایشدرآمده در استریمها چنان یأسی نسبتبه این فضا ایجاد شد که عدهای حکم به شکست خوردن کلی این پروژه در ایران دادند. نه آن ذوقزدگی اولیه طبیعی بود و نه این یأس امروزی واقعگرایانه است. در سینمای جهان این اتفاق سالها پیش از این افتاده بود و فیلمهای آمریکایی هم در سایتهای سارقان هنری بارگذاری میشد که نمونه شاخص آن «بیمصرفها ۳» با بازی سیلوستر استالونه، جیسون استاتهام، آنتونیو باندراس، جت لی، مل گیبسون، هریسون فورد، آرنولد شوارتزنگر و… است که بزرگترین شکست تجاری تاریخ سینما بهعلت قاچاق فیلم بهحساب میآید. در مقالهای که بهقلم نلسون گرانادوس در سال ۲۰۱۵ نوشته شده و مربوط به دورانی است که سینمای آمریکا شرایط امروز ما را تجربه میکرد، گذشته از اشاره به ابعاد مختلف ضررهایی که چنین سرقتی ایجاد میکند و سوای تاکیدی که روی فرهنگسازی برای جلوگیری از این موضوع میشود، به این هم اشاره شده که بین ۷۰ تا ۸۰ درصد از مخاطبان فیلمهای قاچاق، درصورتیکه فیلم قاچاق نمیشد، اساسا آن را نمیدیدند و باقیشان بلیت سینما میخریدند یا نسخههای آن را در شبکه نمایش خانگی تهیه میکردند. باتوجه به همین نکته میشود فهمید که چطور میتوان با مساله قاچاق فیلم کنار آمد و اقتصاد سینما را هم حفظ کرد. تنها کافی است همان ۲۰ تا ۳۰ درصدی که فیلم را روی پرده میبینند یا برای کپی آن در شبکه نمایش خانگی پول میپردازند، مشتری نسخههای قاچاق نباشند و مابقی مخاطبان اگر هم فیلم را در فضای کمکیفیت قاچاق ببینند، صدمهای به اقتصاد فیلمها نخواهد خورد. البته این قضیه احتیاج به تنظیم ساختارها دارد. مقاله نلسون گرانادوس که در سال ۲۰۱۵ منتشر شده بود، وضعیت سینمای آمریکا در دورهای که به امروز ما شباهت داشت را توصیف میکند.
مقاله نلسون گرانادوس ۳ دسامبر ۲۰۱۵؛ منتشر شده در فوربکس چقدر سرقت هنری هنوز هم در تعقیب هنرمندانی است که شما تحسینشان میکنید؟
در ماه نوامبر، تحقیق کردم که چگونه سرقت هنری به فیلمسازان و هنرمندان لطمه میزند و یافتههای من بسیار گویاست. این متن اوایل نوامبر، در بازار فیلم آمریکا (AFM) در سانتامونیکا کالیفرنیا، جایی که استودیوهای مستقل، فیلمهای خود را برای تامین اعتبار و توزیع در سطح جهانی تهیه میکنند، تنظیم شده است. من با آرین فریزر، مدیرعامل گروه فیلم «هایلند فیلم» آشنا شدم و به محض اینکه به موضوع سرقت هنری پرداختم، او واکنش نشان داد و گفت: «دزدی هنری برای تجارت ما ویرانکننده است!» من همچنین در میزگردی که توسط کمیته دادگستری مجلس نمایندگان آمریکا برگزار شد، شرکت کردم. این میزگرد بهدنبال نتیجهگیری برای بررسی دوجانبه قانون کپیرایت بود. جفری گرینشتاین، رئیس فروش و توزیع بینالمللی در استودیوی مستقل میلیونفیلم، ناایمیج (Millennium Films / Nu Image) بخشی از این پنل بود. او در کمیته مشترک این موضوع را نشان داد که چگونه فیلم «بیمصرفها ۳»، یک فیلم تابستانی ۲۰۱۴ با بازی سیلوستر استالونه، سه هفته قبل از انتشار آن توسط سارقان هنری ربوده شد. من بهطور مستقل تایید کردم این فیلم از آن زمان ۴۰ میلیونبار بهطور غیرقانونی دانلود شده است و فقط در سایتهای Bit Torrent بارگیری میشود، بنابراین با اضافهکردن سهم متناسب جریانهای غیرقانونی و سایر منابع سارقان هنری، یک تخمین کلی معقول، ۷۰ میلیون بازدید غیرقانونی است! علیرغم تعطیلی موفقیتآمیز سایت Popcorn Time در اوایل نوامبر که متعلق به سارقان هنری بود، دوباره در آخر هفته، بارگذاریها ظاهر شد. بنابراین، همانطور که اشاره کردم، فقط نبرد با سارقان هنری کافی نیست. کاهش تقاضا برای سارقان هنری مهم است، اما بزرگترین چالش، ممکن است تحولات جامعهای باشد که بهطور فزایندهای سرقت هنری را محکوم میکنند. آیا میتوان فرهنگ سرقت هنری را از بین برد؟
بخشی از مشکل این است که بسیاری از مصرفکنندگان محتوای غیرقانونی، متوجه عواقب منفی بالقوه چنین رفتارهایی برای این صنعت نمیشوند. واقعیت این است که ضررهایی مثل موارد «بیمصرفها ۳» برای کارگردانان، بازیگران و سایر افرادی که حقامتیاز حقوقی را از دست میدهند، چنان بالاست که باقیمانده پایین سود مالی، به حقوق بازنشستگی، رفاه و مزایای صدها کارگر در پشت صحنه آسیب میرساند. محاسبه کمیت تلفات براساس یک سناریوی فرضی کار سادهای نیست، اما بیایید رکورد را مستقیما بر دو موضوع تنظیم کنیم:
استودیوها با سارقان هنری محو میشوند:
متاآنالیز اخیر در مطالعات بررسیشده، شواهد گستردهای را نشان میدهد که دزدی دریایی به فیلمها آسیب میرساند. برخی معتقدند هیچ خسارتی وجود ندارد اما تحقیقات بررسیشده، هیچ تردیدی در این زمینه باقی نمیگذارد.
بزرگی خسارات: مطالعات سختگیرانه آکادمیک، ضررهای محافظهکارانه در درآمدهای گیشه و فروش دیجیتال را حدود ۱۰ درصد تخمین میزند، بنابراین تخمینهای واقعیتر باید بیشتر باشد. یک مطالعه کارآزموده در سال ۲۰۱۴ در کارنگی ملون نشان داد سرقت هنری قبل از آزادی منجر به ۱۹ درصد ضرر اضافی در باکسآفیس نسبت به دوره پس از خودش میشود. بهعنوان مثال، براساس این آمارهای محتاطانه، «بیمصرفها ۳» به دلیل سرقت هنری حدود ۱۰۰ میلیون دلار از دست داد. من فرض کردم ضررهای گیشه ۱۰ درصد (پایه) بهعلاوه ۱۹ درصد اضافی به دلیل سرقت هنری قبل از انتشار و ۱۰ درصد ضرر در فروش دیجیتال است. من از ۲۰۶ میلیون دلار گزارششده در باکسآفیس در سراسر جهان استفاده کردم و فروش دیجیتالی مشابه ۲۰۰ میلیون دلار را نیز محاسبه کردم (این دادهها عمومی نیست). با از دست دادن ۱۰۰ میلیون دلار در ۷۰ میلیون نسخه سرقت هنری، درحدود ۴۰/۱ دلار ضرر برای هر نسخه سرقت هنری است. بهطور متوسط از ۱.۴۰ دلار بهعنوان یک برآورد محافظهکارانه از تمایل واقعی برای پرداخت پول بابت تماشای فیلم استفاده کنید، بدون دسترسی به نسخههای ربودهشده، ۷۰ درصد تا ۸۰ درصد از متخلفان فقط تماشای آن فیلم را از دست میدادند و مابقی آنها فیلم را با قیمت هفت دلار در سینماها تماشا میکردند یا منتظر نسخه دیجیتالی با قیمت پنج دلار بودند.
نتایج
خیلیها سادهلوحانه فکر میکنند استودیوها خیلی صدمه نمیبینند، چراکه بعد از همه این بحثها، شما بیشتر درمورد فیلمهایی که صدها میلیون دلار درآمد دارند، میشنوید. اما واقعیت درمورد بسیاری از فیلمسازان این است که آنها غالبا در حاشیه زندگی میکنند و بهدنبال تامین مالی برای تولید محتوای باکیفیت هستند. عدماطمینان بالا درمورد اینکه آیا آنها قادر به پرداخت بدهی هستند و آیا سود دیگری دارند، با این وضع باقی میماند. با توجه به هزینه ثابت بالا برای تولید یک فیلم باکیفیت، ضرر ناشی از سرقت هنری میتواند تفاوت داشتن سود یا نداشتن آن باشد. اوی لرنر، تهیهکننده بیمصرفها ۳، تصویری غمانگیز را ترسیم میکند: «اگر سرقت هنری همچنان مانند این اتفاق که برای ما افتاد شایع شود، پس از چهار تا پنج سال دیگر پایان کار فیلمسازی مستقل فراخواهد رسید.»مشکلاتی که سرقت هنری ایجاد میکند، بهویژه برای فیلمسازان جدید و مستقل که پشتوانه مالی استودیوهای اصلی را ندارند، بسیار دردسرساز است.
مستقلها بهطور معمول قبل از تولید فیلم، از توزیعکنندگان فیلم و غرفهداران (بازار فیلم) در سراسر جهان بهدنبال دریافت بودجه هستند؛ عملی که با عنوان «تامین مالی توسط پیشفروش» شناخته میشود. بسیاری از این معاملات در AFM انجام میشود که توسط اتحاد مستقل فیلم و تلویزیون (IFTA) سازماندهی شده است. ژان پیشویت، رئیس و مدیرعامل IFTA، خسارت ملموسی را که اعضای IFTA به او گزارش دادهاند، چنین گزارش میدهد: «توزیعکنندگان اسپانیایی قبلا از طریق پیشفروش، حدود هشت تا ۱۰ درصد بودجه فیلمهای مستقل را تامین مالی میکردند. از زمان حمله سارقان هنری به اسپانیا، این درصد اکنون بهشدت کاهش یافته و در اغلب موارد به صفر رسیده است.» این یک تاثیر بسیار واقعی در استودیوهای مستقل است که اکنون راههای کمتری برای تامین مالی فیلمهای خود به دلیل دزدی دریایی دارند.
چند سال پیش، اتحادی از استودیوهای بزرگ، استودیوهای مستقل، آژانسهای استعدادیابی و سایر ذینفعان، CreativeFuture را راهاندازی کردند تا درمورد آسیبهای سرقت هنری و مزایای مصرف قانونی، به آموزش بپردازند.» روت ویتاله، مدیرعامل، اظهار داشت: «مشکل این است که صنعت ما قربانی شهرت فرش قرمز و توانایی ما در ایجاد جادوی فیلم شده است. مردم فقط جوایز ما را به هم نشان میدهند و آنچه آنها درک نمیکنند، هزاران ساعت عمر مردانی است که برای ساخت سرگرمی صرف میشود. این فیلمها در روزهای کاری ۱۸ ساعته و در هفت روز هفته ساخته میشوند و بهطور کل فیلمسازی کار سختی است. بیشتر هنرمندان در تلاشند تا کارهای خلاقانه خود را با اشتیاق و فداکاری دنبال کنند. سرقت هنری ممکن است کوئنتین تارانتینو بعدی را در حاشیه مالی، ورشکسته کند و همه ما او را از دست خواهیم داد. این میتواند شامل بستگان شما، دوست شما یا رویای اطراف شما باشد. بنابراین دفعه بعد که یک فیلم را بهطور غیرقانونی بارگیری یا پخش میکنید، درمورد خسارتهایی بیندیشید که به فیلمسازان و هنرمندانی که تحسینشان میکنید و به آنها اهمیت میدهید، میزند.»
*فرهیختگان