
سینماپرس: قادر آشنا، مدیر کل هنرهای نمایشی عنوان کرد: با توجه به خطوط کلی که ستاد مقابله با کرونا برایمان ترسیم کرده و ملاحظات فنی کارشناسان ، از امروز تا ۴۸ ساعت آینده میبایست پروتکلهای کامل خود را برای بازگشایی ، به سالنها و استانها ابلاغ کنیم.
به گزارش سینماپرس، با درخواستی که به تازگی سیدعباس صالحی برای بازگشایی سالنهای سینما، تئاتر و کنسرت مشروط به رعایت مسائل بهداشتی از ستاد ملی مقابله با کرونا داشته، امروز در این جلسه مشخص شد که با حداکثر ۵۰ درصد ظرفیت از ابتدای تیر ماه سالنهای سینما، تئاتر و کنسرت بازگشایی خواهند شد.
برخی از اهم دستورالعملهای بهداشتی مطرح و منتشر شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بدین شرح است: ۱-در مقطع بازگشایی و تا اعلام وضعیت سفید قطعی، ظرفیت فروش بلیت برای هر سالن تا سقف ۵۰ درصد مجاز است. ۲-لازم است هنگام ورود و خروج تماشاچیان و حضور در سالن انتظار، فاصله گذاری ایمن رعایت شود. ۳-در دسترس بودن مایع ضدعفونی کننده برای مراجعه کنندگان الزامی است.
۴-ضد عفونی کامل سینما و سالنها طبق دستورالعمل اعلامی وزارت بهداشت هر روز یک بار الزامی است. ۵-بوفههای سینما و سالنهای هنری و آموزشگاهها موظف به رعایت حداکثر موازین بهداشتی بوده و مجاز به عرضه مواد غذایی، تنقلات و نوشیدنی به صورت فله نیستند. ۶-تمامی هنرجویان آموزشگاهها از وسایل آموزشی اختصاصی استفاده کنند.
۷-استفاده از دستکش و ماسک در محیط سالنهای سینمایی، هنری و آموزشگاه ها برای کارکنان، هنرجویان و مراجعان الزامی است. ۸-با سینماها، سالنهای هنری و آموزشگاههایی که رعایت دستورالعمل ها را نداشته باشند، نسبت به تعطیلی آنها اقدام خواهد شد. ۹-ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استانها مکلف به نظارت دقیق بر اجرای دستورالعملها خواهند بود.
«قادر آشنا» مدیر کل هنرهای نمایشی در ارتباط با شفاف سازی سالنهای تئاتر و رعایت پروتکلهای بهداشتی در گفتوگو با خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس گفت: همانطور که قبلا هم گفته بودم ما در این مدت شیوهنامههای کاملا تخصصی حوزه نمایش را آماده و تحویل وزارت ارشاد و ستاد مقابله با کرونا داده بودیم. ستاد ملی مقابله با کرونا هم امروز اعلام کرد از ابتدای تیر ماه فعالیتهای هنری از جمله تئاتر میتواند آغاز و فعالیتها را از سر بگیرد، بنابراین وزارت فرهنگ و ارشاد هم به صورت رسمی این خبر را به همراه یک پروتکل ابلاغی اعلام کرد.
وی در ادامه افزود: ستاد به صورت کلی چند نکته را اعلام کرده از جمله اینکه مثلا در این مدت تنها از ظرفیت ۵۰ درصدی سالنها استفاده شود، موارد بهداشتی و فاصله گذاری اجتماعی با زدن ماسک و پوشیدن دستکش رعایت شود. که اینها بیشتر معطوف به مخاطبین بود، نه به خود اجرا و هنرمندان که اینها هم بالاخره بخشی از جامعه اجرا هستند.
*ضرب الاجل ۴۸ ساعته ارائه پروتکل اداره کل هنرهای نمایشی
آشنا با اشاره به جلسه چند ساعته بعد از ظهرشان در این زمینه گفت: در این جلسه قرار شد ما ذیل مصوبه ستاد ملی مبارزه با کرونا که خطوط کلی را برایمان مشخص کرده، ملاحظات کاملاً فنی خود را تا ۴۸ ساعت آینده آماده و سپس به سالنها و استانها برای رعایت این موارد ابلاغ کنیم، البته ما قبلا اینها را آماده کردیم، فقط یک تنظیم نهایی لازم داریم و به نظر معاون وزیر و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برسانیم تا به اجرا برسد، بهرحال ما هم جان هنرمندان و مردم و هم مسائل مالی و اقتصادی آنها برایمان مهم است.
مدیر کل هنرهای نمایشی اظهار داشت: تلاش داریم در این ابلاغیه مسائل بهداشتی و رعایت فاصله گذاری اجتماعی را به صورت شفاف برای استانها و سالنها مخصوصا آنها که در اختیار دولت هستند جا بیاندازیم. به همین دلیل هم طی این دو روز همه تذکرات و توصیهها ارائه خواهد و مفصل مطرح میکنیم که چطور برنامهریزی خواهیم کرد.
* «فخر موسوی» مسئول بررسی شرایط سالنهای خصوصی
وی در پاسخ به این سوال که آیا سالنهای خصوصی در اولویتشان قرار ندارند، گفت: ما بعد از ابلاغ استانها با سالنهای خصوصی هم جلسه خواهیم داشت برنامه ریزی کردیم که آقای فخرموسوی به طور مفصل با سالنهای خصوصی جلسه داشته و به تفاهمی برای چگونگی اجرای کارها و رعایت پروتکلها برسند.
آشنا درباره تضمینی برای رعایت مسائل بهداشتی در سالنها اظهار داشت: قطعا ما به عنوان اداره کل هنرهای نمایشی و با این تعداد محدود نیروی انسانی در حد بضاعتمان میتوانیم از سالنها بازرسی کنیم ولی تلاشمان بر این بازرسی است که دستورالعملها در همه سالنها رعایت شود مثلا ماسک و موارد ضدعفونی صندلیها و مکانها، رعایت فاصله گذاری اجتماعی، باز گذاشتن درب سالنها و تهویه و همینطور فاصله یک ساعته بین اجراها برای ضدعفونی مکان خیلی مهم است که در پروتکل ما نیز قید خواهد شد.
*آغاز اجراها با نمایشنامه خوانی و تئاترهای خیابانی
وی در این باره افزود: دستورالعملهای ما برای سالنهایی چون سنگلج، تئاتر شهر و دیگر سالنهای تابعه اداره کل بیشتر خواهد بود قطعا تمهیداتی در این زمینه اندیشیدهام. تا آخر هفته هم سعی داریم با تئاترهای خیابانی و نمایشنامهخوانی کار نمایشی را در استانهای مختلف برنامهریزی کنیم.
آشنا درباره اولویتی که سالنهای خصوصی برایشان دارند با توجه به کمبود امکانات آنها گفت: ما تا مدت ۳ ماه مواد ضدعفونی کننده سالنهای خصوصی را تأمین میکنیم تا حداقلها رعایت شود. برای همه سالنها از دولتی تا خصوصی هم تلاش میکنیم تا بازرسی خواهیم داشت.
وی همچنین درباره فاصلهای که تا اول تیرماه و زمان بازگشایی سالنها وجود دارد، گفت: بهرحال الان شرایط گروهها و حضور بازیگران، ترکیبشان، زمان و مکان اجرا، اجرای نمایشهای لغو شده سال گذشته و نمایشهای جدید به هم ریخته است که همه اینها می بایست برای اجراهای دولتی و خصوصی در این مدت تنظیم شوند که این فرصتی است تا اول تیر برای تمرینات و اجراها زمان داشته باشیم.
آشنا درباره مطالبات گروههای نمایشی خسارت دیده در ایام کرونایی و صحبتهای رییس جمهور درباره پرداخت مطالبات گفت: هنوز برای پرداخت مطالبات تئاتر ابلاغی نرسیده است.

سینماپرس: کارگردان تئاتر و سینمای بریتانیا از دولت خواست تا در شرایطی که فاصلهگیری اجتماعی موجب شده آیندهای برای تئاتر متصور نباشد، به کمک تئاتر بیاید.
به گزارش سینماپرس به نقل از ورایتی، سم مندس که سازنده فیلمهای تحسین شدهای چون «۱۹۱۷» است در عین حال یک کارگردان موفق تئاتر هم هست و سازنده نمایشهایی چون «سه گانه لمن» بوده است. وی از دولت بریتانیا خواست تا بسته نجاتی برای نجات بخش نمایش بریتانیا تدارک ببیند.
وی با نوشتن یادداشتی در فایننشال تایمز گفت بحران کرونا ویروس بزرگترین چالش پس از جنگ جهانی دوم برای زندگی فرهنگی بریتانیا شده است و تئاتر و سرگرمی در معرض خطر جدی هستند.
مندس نوشته است: تئاتر زنده یک کار خیریه نیست. این یک تجارت خیلی موفق است. تنها در سال ۲۰۱۸ تئاترها در سراسر بریتانیا بیش از ۳۴ میلیون تماشاگر داشتهاند.
وی افزوده است: برخلاف سرویس سلامت، هنر ما را زنده نگه نمیدارد، اما به ما چیزی را ارزانی میکند که ارزش دارد برایش زندگی کنیم.
این کارگردان افزوده است نمایشهای زنده برای صنعت فیلم و تلویزیون بریتانیا با گردش مالی چند میلیارد دلاریاش هم ضروری هستند زیرا آنها هزاران بازیگر، نویسنده، تهیه کننده و کارگردان برای این بخش فراهم میآورند، که خود مندس هم یکی از آنهاست.
مندس افزود همین امر کمک کرده تا بریتانیا یکی از ابرقدرتها در میان دارندگان قدرت نرم باشد.
وی نوشته است: در حالی که دیگر بخشهای اقتصادی قادر بودند تا بتدریج بازگشایی شوند، اما به دلیل تداوم فاصلهگیری اجتماعی، چشمانداز بازگشایی تئاتر به سادگی ممکن نیست.
وی افزوده است: نمایشها و اجراهای زنده که روزی یک اجرا دارند به طور متوسط ۸۰ درصد ظرفیت خود را از دست میدهند و دیگر نمیتوانند به کارشان ادامه بدهد.
وی بستهای از اقدامات را که میتواند به نجات این بخش بیاید چنین مطرح کرده است:
اول؛ نیروی کار باید پایدار باشد و حفظ شغل برای کارمندان باید ادامه داشته باشد و بستهای ارائه شود که از ارتش هنرمندان آزاد و خود اشتغال حمایت کند.
دوم؛ طرح کاهش مالیات تئاتر در نظر گرفته شود و تا سه سال آینده تخفیف مالیاتی ۲۰ تا ۵۰ درصدی به تئاتر تعلق بگیرد و این شامل هزینههای جاری تولید و بازپرداخت آثاری که معلق ماندهاند هم بشود.
سوم؛ اشخاص خصوصی که برای تولید سرمایهگذاری میکنند و از آنها به عنوان «فرشتگان تئاتر» یاد میشود باید قادر باشند تا ضررهای تولید خود را جبران کنند و این امر طبق قانون مالیاتهای موجود ممکن نیست.
چهارم؛ طرح مشارکت در سرمایهگذاری فرهنگی ایجاد شود و دولت به عنوان فرشتهای از همان فرمول برای سرمایهگذاری و سهیم شدن در سود و موفقیت شوها وارد عمل شود.
پنجمین درخواست مندس این است که سرویسهای دیگر نیز در سرمایهگذاری در تئاتر مشارکت کنند و به هنر به عنوان چیزی بیش از ارائه دهنده یک محتوا، که به عنوان اکوسیستمی که از همه مردم حمایت میکند، نگاه کنند.
ریشه این کینه و کدورت هم به ۱۰ سال پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستُف کُلُمب (کریستوبال کُلُن) باز میگردد؛ همزمان که کشتیهای پرتغالی و اسپانیایی اولین دستههای بردگان را از آفریقا وارد این مستعمره تازه کشف شده کردند و هزاران نفر از ساکنان آن منطقه کشته شدند، اتفاقی رقم خورد با نام آپارتاید که حالا با گذشت چند قرن از آن ماجراها، هنوز هم این موضوع گریبانگیر سیاه پوستان است و ماجراهایی مانند ماجرای جورج فلوید متاثر از همین نگاه است.
در تاریخ ادبیات آمریکا بسیار به موضوع تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان و بردهداری پرداخته شده است. کتابهایی که توسط بزرگان این عرصه نوشته شده و هرکدام یا به روایت یک واقعیت تاریخی پرداختند یا موجب انقلابی تازه در این زمینه شدهاند، در گزارش زیر به تعدادی از بهترینهای این حوزه میپردازیم.
ادبیات داستانی آمریکا بسیار متأثر از تبعیض نژادی و بردهداری سیاهان است. با اینکه حدود شصت سال از جنبشهای علیه نژادپرستی آمریکا میگذرد، هنوز هم نمایشنامهها و کتابهای بسیاری با موضوع تبعیض نژادی آمریکا منتشر میشود و بسیار هم مخاطب دارند. داستانهایی که راوی غمها و دردهای سیاهپوستانی هستند که با وجود تمام این تبعیضها در فضای خفقانآور آن زمان زندگی و کار میکردند.
علاوهبر ادبیات، تبعیض نژادی علیه سیاهپوستان و بردهداری هنوز هم سوژه پرمخاطب سینمای آمریکا هستند. حتماً نامِ فیلم «دوازده سال بردگی» را شنیدهاید. این فیلم که برنده جوایز بسیاری در اسکار سال ۲۰۱۳ بود، برگرفته از رمانی است با همین نام و نوشته سالومن نورثاب. نورثاب، مرد سیاهپوستی است که خود، فرزند یک برده آزادشده است. در سال ۱۸۴۱ دو مرد سفیدپوست، نورثاب را با پیشنهاد کاری خوبی متقاعد میکنند که به واشنگتن دیسی برود؛ اما او را در همانجا ربودند و بهعنوان برده به صاحب یک مزرعه پنبه فروختند. کتاب «دوازده سال بردگی»، خاطرات نورثاب از زندگیش در آن دوازده سالِ سخت و پرعذابِ زندگی او در مزرعه پنبه است. کتاب او، یکی از محرکهای «جنبش آزادسازی بردگان» در سال ۱۸۵۳ بود.

شاید باورش بسیار سخت باشد که بدانید حدود ۷۰سال پیش، در پیشرفتهترین کشور دنیا، هیچ سیاه پوستی حق نشستن روی صندلی اتوبوس را نداشته است. اما ناگهان یک اتفاقی میافتد که همه چیز را تغییر میدهد. در اولین روز دسامبر سال ۱۹۵۵، در عصر یک روز سرد زمستان، زنی حدوداً چهلساله در ایالت آلابامای آمریکا، بیسروصدا و فقط با نشستن روی صندلی اتوبوسهای مونتگومری، انقلاب بزرگی را در آمریکا شروع کرد.
رزا آن روز، خسته از خیاطخانهای که در آن کار میکرد، به خانه بازمیگشت و در اتوبوس، در ردیف پنجم و روی صندلیای نشست که مخصوص رنگینپوستان بود. چند سفیدپوست هم وارد اتوبوس شدند. وقتی که راننده میبیند جایی برای نشستن سفیدپوستان نیست، به او و سه سیاهپوست دیگر با تحقیر میگوید که به عقب اتوبوس بروند تا جا برای نشستن سفیدپوستان باز شود.
آن زمان، در مونتگومری، زمانی که اتوبوس تقریباً پر میشد، صندلیهای جلوی اتوبوس به سفیدپوستان اختصاص پیدا میکرد. سه سیاهپوست دیگر از جایشان بلند میشوند اما رزا از جایش تکان نمیخورد. پس از آنکه راننده دوباره حرفش را تکرار میکند و رزا سر باز میزند، راننده او را تهدید میکند. رزا دستگیر میشود و ۱۰ دلار هم جریمه میشود. دستگیریای که باعث میشود که قوانین آمریکا به نفع سیاهپوستان تغییر کند.
جسارت رزا پارکس، زنی که صندلیِ اتوبوسش را به سفیدپوستان نداد، باعث میشود که همدردی سیاهپوستان آمریکا برانگیخته شود. مارتین لوترکینگ از رزا پارکس حمایت میکند، کشیشها اعلامیههایی درست میکنند و در آن ماجرای رزا پارکس و اتوبوس را شرح میدهند. سیاهپوستان تصمیم میگیرند که شرکتهای اتوبوسرانی را تحریم کنند و دیگر کسی با اتوبوس سفر نکند. آن زمان، حدوداً هفتادوپنج درصدِ مسافران اتوبوسها را سیاهپوستها تشکیل میدادند و این تحریم، ضربه بزرگی برای شرکتهای اتوبوسرانی محسوب میشد. مارتین لوترکینگ، که خود سیاه بود، سخنرانی گستردهای ترتیب میدهد و کمکم انقلابی بزرگ علیه تبعیض نژادی در آمریکا جان میگیرد.
روز ۴ فوریه که تولد رزا پارکس است به نام او نامگذاری شده. ماجرای اتوبوس رزا پارکس را خواندید، اما داستانِ او، تنها بخشِ خیلی کوچکی از زندگیهای پردرد و رنج سیاهپوستان در آمریکا است.
کتاب «رزا پارکس» نوشته رزا پارکس همه این اتفاقات تلخ را روایت میکند.

رزا پارکس
«جالبتر اینکه اگر سیاه پوست باشید نه تنها نمیتوانید روی صندلی اتوبوس بنشینید، بلکه قانون میگوید اگر سیاهپوستی، در چشم سفیدپوستی راست نگاه کند ۱۰ ضربه شلاق باید بخورد. قانون آنها میگوید اگر سفیدی قسم بخورد که سیاهی دروغ گفته است حق دارند یک گوش او را ببرند. اگر سفید بگوید سیاه دوبار دروغ گفته است حق دارند دوتا گوش او را ببرند. قانون میگوید اگر آدم سفیدی را کُشتی به دارت خواهند زد اما اگر سیاهِ دیگری را بکُشی فقط شلاق میخوری… خواندن و نوشتن برای سیاهان غیرقانونی است. کتاب دادن به سیاهها غیرقانونی است.»
اینها قسمتهایی از توصیههای یک سیاهپوست داستان به کونتاکینته، یکی از شخصیتهای اصلی رمان «ریشهها» ست؛ وقتی کونتاکینته برای بار چهارم از دست ارباب سفیدپوستش فرار میکند و توسط سفیدپوستان به دام میافتد و قسمتی از پای راست او را قطع میکنند تا دیگر فکر فرار به سرش نزند. آنها حتی زنان باردار سیاه را هم به کار در مزارع میفرستادند و آنقدر از آنها کار میکشیدند که بچهشان سقط شود. کف دست سیاهان را به دیوار میخ میکردند و مجبورشان میکردند گوشهای بریدهی خود را بخورند.
معمولاً غربیها و سفیدپوستان آمریکایی اینگونه تبلیغ میکردند که سیاهان اقوامی غیر متمدن و بدوی هستند که همیشه چشمشان به زرق و برق زندگی سفیدپوستان و جذابیتهای آن بوده است؛ در حالی که اینگونه نیست. با خواندن این کتاب میفهمید که سیاهان اولیه حتی از بوی سفیدپوستان هم خوششان نمیآمد!
در سال ۱۷۶۷ میلادی کونتاکینته توسط تجار برده ربوده میشود و پس از شکنجه و سفری در شرایط سخت و طاقتفرسا با کشتی به سواحل مریلند در آمریکا میرسد. نویسنده در ابتدای کتاب میگوید این کار حاصل ۱۲ سال پژوهش در مورد اجداد افریقاییتبارش است. کسانیکه با رواج بردهداری در قرن هجدهم از سرزمین مادری خود در آفریقا ربوده شدند و برای کار اجباری برای سفیدپوستان آمریکایی به آنجا منتقل شدند.
داستان «ریشهها»، کتابی است که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد و در کمتر از هفتماه پس از انتشار، توانست بیش از یک و نیم میلیون نسخه بفروشد و به بیش از ۳۷ زبان زنده دنیا ترجمه شود.
بر اساس نظرات خوانندگان کتاب در سایت آمازون، بسیاری از خوانندگان بعدی کتاب کسانی بودند که قبلاً و در دوران کودکی یا نوجوانی سریال این کتاب را دیده بودند. «ریشهها» برای هفتههای متمادی (۴۶ هفته) در فهرست پرفروشهای بازار کتاب ـ که در نشریهی نیویورکتایمز منتشر میشود ـ قرار داشت و ۲۲ هفته در صدر این فهرست بود.
با اینهمه «ریشهها» خیالپردازیِ فانتزی برای سرگرمی ذهنی نیست. کتاب بیش از آنکه رمان و یا بیوگرافی باشد، تاریخ است. تاریخ ظلم و ستم مضاعف و بیرحمانهی سفیدپوستان غربی در ساختن جامعهی آمریکا با بهرهکشی از سیاهانی که بهزور آفریقاییان را از سرزمین مادریشان دزدیدند و با کشتی به آمریکا آوردند تا نیروی کار مجانی آمریکا باشند. خانواده الکس هیلی نویسنده کتاب ریشهها بخت خوشی داشتند که پس از جنگهای داخلی آمریکا (۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ میلادی) کم و بیش وضعشان خوب شد. اما برای بیشتر سیاهان آمریکا چنین نبود. در فاصله ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ میلادی هر سال ۱۰۰ سیاهپوست لینچ شدند. یعنی یا آنها را زندهزنده سوزاندند یا قطعهقطعه کردند یا به دار آویختند.
این وقایع افسانههای تاریخی مربوط به هزاران سال پیش نیست بلکه اتفاقاتی واقعی و مربوط به ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال گذشته است. در گزارش به رئیس جمهوری آمریکا در مورد شورش سال ۱۹۱۷ میلادی در شهر سنتلوئیس چنین آمده است: «در منطقهای بهطول ۸۰۰ متر سه یا چهار ساعت خون جاری بود. جلو اتوبوسها را میگرفتند و سیاهان را از هر سن و جنسی پیاده میکردند، با چماق و لگد میزدند و با خونسردی سیاهانی را که در خیابان در خون خود افتادهبودند، با هفتتیر میکشتند.»

در سالهای ۱۹۶۲-۱۹۶۴ در ایالت جنوبی میسی سی پی به شدت نژادپرستی رواج داشت، زندگی رنگین پوستان و سفیدپوستان درهم تنیده شده بود و کتاب «کمک» که توسط کاترین استاکت نوشته شده است، روایت طبقه متوسط و ثروتمند سفیدپوست جامعه و در کنار خدمتکارهای رنگین پوست و خانوادههای آنان است. این رمان در بیش از ۳۵ کشور منتشر شده و تا آگوست ۲۰۱۱، پنج میلیون نسخه از آن فروخته شده است. این رمان بیش از ۱۰۰ هفته در لیست پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز بوده است.
رمان در میانه قرن بیستم میلادی میگذرد، دهه ۶۰ به اواخر خود نزدیک میشود و زندگیهای گوناگونی در این فاصله درهم گره خورده اند؛ آمریکا تغییر میکند و این تغییرات بیشتر اجتماعی هستند. جنگ ویتنام به روزهای سیاه خود نزدیک میشود، جنبش سیاه پوستان اوج گرفته است، فاصله بین نسلها گسترش یافته و جامعه در حد و مرز انفجار قرار دارد.
و حال با گسترش اعتراضات در اثر کشته شدن جورج فلوید، توسط یک پلیس سفید پوست آمریکایی یکی از فیلمها به نام «کمک» با اقتباس از رمانی به همین نام نوشته کاترین استاکت به کارگردانی تیت تیلور، که در سال ۲۰۱۱ اکران شد، تبدیل به یکی از پر بینندهترین فیلمهای نتفلیکس شد، این فیلم موفق شد تا نامزدی اسکار بهترین فیلم را هم کسب کند و اکتاویا اسپنسر برای بازی در آن اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل را از آن خود کرد.

کمتر کسی پیدا میشود که نام کتاب «کلبه عمو تام» را نشنیده باشد و یا آن را نخوانده باشد، اثری که توسط هریت بیچر استو، نویسنده شهیر آمریکا نوشته شده است. موضوع کتاب در باب پدیده برده داری است که بخشی از تاریخ جنگهای داخلی آمریکا به این پدیده وابسته بوده است. ایالتهای جنوبی طرفدار برده داری بودند و بعدها شمالیها طرفدار لغو قانون برده داری. بردهها و سیاهان در آمریکا مطلقا هیچ حقوقی نداشتند و در وحشتناکترین فضا، زندگی را میگذراندند. این اثر برپایه آنچه که در واقعیت اتفاق افتاده است و نویسنده آن را به چشم دیده، نوشته شده است. آبراهام لینکلن درباره این رمان گفته بود که یکی از دلایل جنگهای داخلی آمریکا بر سر آزادی بردگان انتشار رمان «کلبه عمو تام» بود.
پس از انتشار کتاب «کلبه عمو تام»، خود رمان و نویسنده آن، طرفداران، مخالفان و منتقدان بسیاری پیدا کردند. لئو تولستوی از ستایشگران این اثر است و در باره آن گفته بود: «این رمان یکی از بزرگترین فرآوردههای ذهن بشر است.»
چارلز دیکنز از جمله نویسندگانی بود که نقدی بر این رمان نوشت و آن را اثری معیوب نامید. صرف نظر از جنبههای ادبی و فنی، این رمان، به دلیل پرداختن به موضوعی انسانی و اخلاقی و احساس برانگیز و همچنین عیان کردن پدیدهای زشت و زننده در تاریخ آمریکا، بسیار ارزشمند به شمار میآید.

زبان کتاب، زبانِ رنجی پنهان است رنجی که سالیان سال است سیاه پوستان آن را تحمل میکنند. ادوارد پیجونز، داستاننویس و رماننویس سیاهپوست آمریکایی، در «دنیای آشنا»، درباره ارباب سیاهپوستی به نام هنری تاونسند مینویسد که برده به دنیا آمده و حالا اربابی است صاحب مزرعه پنجاه هکتاری و در کتاب سعی میکند این رنج پنهان را به گونهای ملموس به مخاطب برساند، هر چند که از روی این کتاب فیلمی ساخته نشد و یا انقلابی را در جامعه آمریکا پدید نیاورد، اما کتاب «دنیای آشنا» ، جوایز بسیاری را از جمله پولیتزر ۲۰۰۴ و ایمپک دوپلین ۲۰۰۵ از آن خود کرده است و علاوهبر آن، لقب (بهترین رمان چاپشده آمریکا در قرن ۲۱) را هم با خود یدک میکشد. لقبی که والتون مویامبا، نویسنده، منتقد و استاد دانشگاه ایندیانا به این کتاب داده است. علاوهبر اینها، این کتاب لقب (شاهکار افشاگری تاریخنگاری آمریکا) را هم دارد.
جونز در مصاحبههایش گفته است که شخصیتها را نباید تماماً سیاه یا تماماً سفید دید و میگوید که در نوشتن همه داستانها و رمانهایش این موضوع را در نظر دارد. در رمان «دنیای آشنا» هم، همین موضوع ایده اصلی نوشتن رمان شده است.

کتاب «آخرین فراری»، رمانی است که توسط تریسی شوالیه نوشته شده و اولین بار در سال ۲۰۱۳ به چاپ رسید. زنی انگلیسی به نام آنر برایت، در سال ۱۸۵۰ به اوهایو نقل مکان میکند. او اما در آنجا فقط با احساس بیگانگی و غربت در سرزمینی ناآشنا رو به رو میشود. آمریکا در قرن نوزدهم، سرزمینی پرمخاطره، بی احساس و البته زخم خورده از ناعدالتیهای مربوط به برده داری است. «آخرین فراری» ماجرای زندگی آنر برایت است. آنر یک انگلیسی متواضع است که برای فرار از غصّه و دلشکستگیهای زندگیاش، به همراه خواهرش از پریستول راهی سفری دریایی میشود. امّا فاجعهای او را تنها و آسیبپذیر میکند و در میان مردمان اوهایو باقی میگذارد. اوهایو با آب و هوای بی ثباتش پناهگاه بردگان است و آنر باید تصمیم بگیرد فراریها را از دست مردان ستمگر پنهان کرده و خودش را آماده فدا کردن بسیاری چیزها برای اعتقاداتش کند. «آخرین فراری» رمانیست که بر اساس واقعیت نوشته نشده است اما موارد واقعی این موضوع بی شمارند. جذابیت و واقعیت این موضوع سبب شد این کتاب ۸هفته در لیست پر فروشها باقی بماند.

از دهه ۱۶۸۰ تا کنون، آمریکای شمالی و جنوبی دوران برده داری را پشت سر گذاشتند، بسیاری از افراد صرفا به خاطر رنگ پوست متفاوتشان مورد تهاجم قرار گرفتند و نتوانستند استعدادهای خود را به درستی ظاهر سازند. در پی همین اتفاقات مارگورت لی شترلی، این موضوع را به درستی درک کرده بود به همین دلیل نیز کتابی با نام «ارقام پنهان» نوشت که داستان زنان آفریقاییتباری است، که به مسابقه فضایی یاری رساندند و بر اساس این کتاب نیز فیلمی با همین نام در سال (۲۰۱۶) ساخته شد و توانست نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار شود. این کتاب، داستان کاترین گابل جانسون، دوروتی وان و مری جکسون را بازگو میکند؛ ریاضیدانهای سیاهپوست ناسا که نقشی کلیدی در جریان رقابت فضایی داشتند. حضور آنها در عملیاتها بهخاطر نژادپرستی و تبعیضهای گستردهای که در آن زمان در صنایع علمی وجود داشت، اغلب اوقات نادیده گرفته میشد.

اگر هم اهل مطالعه باشید، هم اهل سینما، قطعا هم کتاب «کشتن مرغ مقلد» را خواندهاید و هم فیلم سینمایی آن را دیدهاید. کتابی که هارپر لی، نویسنده آمریکایی، در سال ۱۹۶۰ میلادی آن را نوشته است و برای نوشتن این رمان در سال ۱۹۶۴، جایزه پولیتزر را به دست آورد. این کتاب به بیش از ۴۰ زبان مختلف ترجمه شده است. مضمون اصلی و اولیه کشتن مرغ مقلد، بیعدالتی نژادی است. رابرت مالگین نیز کارگردانی این فیلم سینمایی را برعهده گرفت و با ثبت این فیلم جوایز متعددی از جمله جایزه اسکار بهترین بازیگر برای گریگوری پک، اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای هورتون فوت و اسکار بهترین طراحی صحنه را به خود اختصاص داد. در سال ۱۹۹۵ این فیلم در فهرست ملی ثبت فیلم قرار گرفت.

تصویری از فیلم مرغ مقلد با بازی گریگوری پک
سیاه پوستان آمریکا در همه مراحل زندگی دچار مشکلات متعددی بودند، مخصوصا در جنگها به همین سبب آلیس واکر، تصمیم گرفت تا کتابی با نام «رنگ ارغوانی» بنویسد، رمانی که زندگی یک دختر جوان آفریقایی به نام سلی را پس از جنگ جهانی دوم در آمریکایجنوبی توصیف میکند. این کتاب به سبب زبان رسایی که داشت در سال ۱۹۸۲ برنده جایزه پولیتزر برای داستان و جایزه کتاب ملی شد.
این رمان به بررسی جنسیت گرایی، نژادپرستی، جنسیت و گرایش جنسی میپردازد. از کتاب واکر فیلمی در سال ۱۹۸۵ توسط استیون اسپیلبرگ ساخته شد، که با وجود انتقادهایی که به آن میشد، توانست نامزد دریافت ۱۱ جایزه اسکار شد، اما نتوانست هیچ اسکاری را به خود اختصاص دهد. که عدهای گمان میکردند که وجود نژاد پرستی در عدم دریافت جایزه برای این فیلم بی تاثیر نبوده است.

*خبرآنلاین

سینماپرس: فیلم سینمایی «دشت خاموش» پس از پشت سر گذاشتن آخرین مراحل فنی آماده نمایش خواهد شد.
به گزارش سینماپرس، فیلم سینمایی «دشت خاموش» به نویسندگی و کارگردانی احمد بهرامی و تهیه کنندگی سعید بشیری سال گذشته در سکوت خبری و در حومه ی شهر تهران ساخته شد.
«دشت خاموش» به شرایط دشوار کاری و روابط انسانی پیچیده چند خانواده می پردازد که در یک محیط کارگری زندگی می کنند.
«پناه» ساخته قبلی این کارگردان سال گذشته در گروه سینمایی هنر و تجربه اکران شد و در فستیوال های متعدد بین المللی همچون نهمین دوره جشنواره فیلم مهاجرت اسلوونی، جشنواره مدیترانه ای کن و… حضور داشت.
علی باقری، فرخ نعمتی، مهدیه نساج، ناصر علاقمندان، مجید فرهنگ، تورج الوند، نرگس امینی، محسن یگانه، راضیه ایرانی، شقایق آقا زاده، مهتاب خوش منش، پارسا و آرشا سبحانی، اهورا و برسام بهرامی و مینا سرقره بازیگران «دشت خاموش» هستند.
سعید بشیری تهیه کننده فیلم نیز پیش از این آثاری چون مجموعه های تلویزیونی دو قدم مانده به صبح، دور میز شب، سفید و سریال به رنگ خاک را تهیه کرده است.
مدیر فیلم برداری «دشت خاموش» مسعود امینی تیرانی است که سال گذشته برای فیلم سینمایی «ابر بارانش گرفته» نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم برداری جشنواره فیلم فجر بوده است.