
سینماپرس: تعدادی از بازیگران درجه سه سینما که برخی از آنها اصلا در حد بازیگری در تلویزیون نیستند، اعلام کردند که به خاطر انتقادات صداوسیما از سلبریتیها دیگر در سریالهای تلویزیونی نقشآفرینی نخواهند کرد.
به گزارش سینماپرس، اظهارنظرهای غیرحرفهای و دور از تخصص برخی از چهرههای مشهور هنری و ورزشی طی سالهای اخیر آنها را آماج انتقادات فراوانی قرار داده است. تأثیرگذاری منفی بسیاری از به اصطلاح سلبریتیها در منحرفسازی افکار عمومی در بزنگاههای سیاسی، باعث شده تا بسیاری از کارشناسان سیاسی و رسانهای، این جماعت اغلب شکمسیر و پرادعا را خطری برای افکار عمومی قلمداد کنند.
به همین دلیل هم اخیرا در برنامههای صداوسیما انتقاداتی به این افراد وارد شده است. اما بعضی از بازیگران درجه سه سینما که کمتر در تلویزیون نیز دیده شدهاند، اخیرا با انتشار مطالبی در صفحات شخصی خودشان ابراز داشتهاند که به خاطر توهین رسانه ملی به هنرمندان، دیگر در هیچ یک از سریالهای تلویزیونی حاضر به همکاری نخواهند شد.
به طور مثال، نیوشا ضیغمی، یکی از این بازیگران است که حدود ۱۰ سال است در تلویزیون دیده نشده و طی چند سال اخیر نیز حضورش در سینما به چند فیلم بیمایه و سخیف محدود بوده است. شیلا خداداد هم دیگر بازیگری است که مدتهاست حضوری در تلویزیون نداشته و در تمام طول دوران بازیگریاش فقط در سه مجموعه سیما حضور داشته است. این وضعیت درباره دیگر بازیگر «غیرتلویزیونی» یعنی پولاد کیمیایی نیز صادق است.
اما رفتار احسان کرمی، نیز بسیار قابل توجه است. کرمی که همکاریاش با صداوسیما طی سالهای گذشته به بازی در یک سریال آبکی و بدون بیننده محدوده بوده نیز اعلام کرده که همکاری خود با صداوسیما را قطع کرده است! وی با اعلام یک تبصره، بر سر تلویزیون منت نهاده و گفته که فقط حاضر است در مجموعه «کلاه قرمزی» حضور پیدا کند!
ماجرای تحریم صداوسیما توسط این بازیگران، یادآور یک حکایت قدیمی است: حاکم شهر در جستوجوی شوهری مناسب دخترش میگشت و در فراخوانی از جوانان شایسته خواسته بود که برای این امر، خودشان را معرفی کنند. ناگهان پیرمردی که هیچ یک از ویژگیهای ذکر شده در فراخوان را نداشت، به قصر حاکم آمد و خودش را معرفی کرد! وقتی به او گفتند که چرا علیرغم نداشتن هیچ یک از ویژگیهای اعلامشده، مزاحم اوقات حاکم شده، او جواب داد؛ من هم برای این آمدهام که بگویم، ویژگیهای همسر مطلوب دختر حاکم را ندارم تا یک وقت روی من حساب نکنید!
*کیهان

سینماپرس: مسعود دلخواه کارگردان تئاتر گفت: در تئاتر باید مسئله فرهنگ محور کار قرار گیرد و نه ستاره پروری.
به گزارش سینماپرس، مسعود دلخواه متولد سال ۱۳۳۶ در تهران است. او فارغ التحصیل فوق لیسانس و دکترای تئاتر از دانشگاه کانزاس آمریکا است و علاوه بر بازیگری، نویسنده، کارگردان، مدرس و استاد دانشگاه نیز است. حضور او در آمریکا دو جایزه معتبر مدرس برتر بازیگری در سال ۱۹۸۹ و ۲۰۱۱ را به همراه داشت. دلخواه در سال ۱۳۸۵ نمایش «ژولیوس سزار» نوشته ویلیام شکسپیر را در تالار مولوی روی صحنه برد و یک سال بعد در سال ۹۶ از طرف انجمن خانه تئاتر به عنوان کارگردان برتر عرصه تئاتر شناخته شد.
او در سالهای اخیر نمایشهای «بیگانه»، «مفیستو» و «شاه لیر» را بر روی صحنه برد که با استقبال بی نظیر مخاطبان مواجه شد. از همین رو درخصوص وضعیت تئاتر کشور و همچنین نمایشی که او به تازگی در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برده است، با او به گفتوگو پرداخته ایم که آن را در ادامه میخوانید:
شما به تازگی نمایش «هیچ چیز جدی نیست» را روی صحنه برده اید. این نمایش چه موضوعی را دنبال میکند؟
نمایش «هیچ چیز جدی نیست» درباره یک گروه تئاتری است که میخواهند آثار کلاسیک را برای تماشاگران مدرن و امروزی به اجرا بگذارند، اما راه و چاه کار را نمیدانند و درگیر حاشیههای بسیاری میشوند. طوری که مسئله اصلی را فراموش میکنند. ما در حین نمایش، پشت صحنه نمایش و تمرینهای آنها را میبینیم و زمانی که نمایش را به اجرا میبرند با اتفاقات غیر قابل پیش بینی مواجه میشوند. این اتفاقها در قالب طنز و با رگههای ابزورد روایت میشود. در این نمایش به دو مسئله پرداخته میشود؛ اول مسائل انسانی و دوم مسئله تئاتر. اینکه آیا میتوانیم با آثار کلاسیک کاری را که میخواهیم انجام دهیم، صرفا به این خاطر که نویسنده آن از دنیا رفته است؟ بخشی از این حاشیهها در برخی گروههای تئاتری دنیا وجود دارد و بخشی از آن هم مربوط به تئاتر در کشور خودمان است.
برای تبلیغ نمایش بازگشتی به روش های سنتی داشتیم
استقبال تماشاگران راضی کننده بود؟
نمایش را با استقبال خوب تماشاگران آغاز کردیم، ولی به دلیل قطعی اینترنت و عدم دسترسی تماشاگران به خرید بلیت نمایش و عدم امکان تبلیغ در فضای مجازی لطمه شدیدی به اجرای نمایش وارد شد. البته این ضرر شامل تمامی گروههای نمایشی شد. اگر آمار تعداد تماشاگران سالنها را با سه ماه گذشته مقایسه کنید، تفاوت و افت تماشاگر را مشاهده خواهید کرد. متاسفانه بسیاری از نمایشها از نظر مالی خسارت دیدند و نمیتوان آن را در روزهای باقی مانده از اجرای نمایش جبران کرد. در کل خوشبختانه استقبال تماشاگران نسبت به تئاتر بیشتر شده است. قیمت بلیت برای نمایش «هیچ چیز جدی نیست» مناسب است و ما آن را برای دانشجویان، اعضای خانه تئاتر و گروههای چهار و هشت نفره نیم بها کرده ایم. برای تمدید اجرای نمایش «هیچ چیز جدی نیست» تقاضا کردیم و احتمال تمدید نمایش وجود دارد، ولی باید گفت خسارتهای وارده به نمایشها با تمدید اجرای ۵ الی ۶ روزه وجود ندارد. با قطع اینترنت بازگشتی به روشهای سنتی برای تهیه بلیت و تبلیغ نمایش داشتیم. امکان تبلیغ نمایش در فضای مجازی وجود نداشت و به همین علت تراکتهایی را چاپ و توزیع کردیم.
با جوانها راحتتر میتوان کار تجربی انجام داد
شما در نمایش «شاه لیر» از افراد چهره استفاده کردید. حال چرا نمایش «هیچ چیز جدی نیست» را با هنرمندان ناشناخته تئاتر روی صحنه بردید؟
هر پروژهای نیازهای خاص خود را دارد. زمانی که در تالار وحدت و یا سالن اصلی تئاتر شهر کار میکنید، تعداد صندلی بسیار زیاد است و شما مجبور میشوید از چهرههای مطرح برای نمایش استفاده کنید. من معتقد نیستم که مردم یک تئاتر را فقط به خاطر بازیگران چهره آن تماشا میکنند؛ در «شاه لیر» از افراد چهره که تئاتری هستند، استفاده کردم. از نظر من اگر یک چهره سینمایی در تئاتر بازی کند، ایرادی ندارد، ولی به این شرط که کاراکتر نمایشی به آن فرد نزدیک باشد و تماشاگران فقط برای تئاتر آن نمایش را تماشا کنند، نه به خاطر فرد مشهوری که در آن بازی میکند.
معمولا در کارهایم از افراد آماتور و دانشجویان در کنار پیشکسوتان و افراد مشهور استفاده میکنم و این ترکیب در کارهای من وجود دارد. در «شاه لیر» چهرههای شناخته شده تئاتر، تلویزیون و سینما و حدود بیست الی سی بازیگر آماتور و جوان در کنار هم حضور داشتند. نمایش «مفیستو» را با دانشجویان به اجرا بردم، زیرا کاری دانشگاهی بود و خیلی هم استقبال خوبی از آن شد. در نمایش «هیچ چیز جدی نیست» باید از گروههای جوان حرفهای استفاده میکردم، زیرا این اثر کاری تجربی و کارگاهی بود و با جوانها راحتتر میتوان نمایشی به شکل کارگاهی را اجرا کرد.
به سمت ستاره پروری در تئاتر رفته ایم
شما به حضور افراد چهره برای فروش بیشتر تئاتر اعتقاد دارید؟
قطعا حضور افراد چهره به فروش بیشتر کمک میکند، حتی اگر آن شخص خواننده یا ورزشکار باشد؛ زیرا بسیاری از طرفداران آن فرد برای حضور او در صحنه تئاتر به سالنها میآیند. حتی اگر طرفداران او تئاتر بین نباشند و این در حالی است که برایشان نمایش مهم نیست. اما مسئله این است که آیا این روش کار درستی است یا نه؟ به نظرم اگر تئاتری فقط به خاطر گیشه از چهرههای سینمایی استفاده کند، به بیراهه رفته است؛ حال آنکه اگر آن شخص سینمایی مناسب نقش تئاتری باشد و آن نمایش هم با کیفیت اجرا شود، ایرادی ندارد. منتهی به نظر در این مورد به بیراهه و ستاره پروری در تئاتر رفته ایم.
در تئاتر نباید ستاره پروری وجود داشته باشد، بلکه در تئاتر باید مسئله فرهنگ محور کار قرار گیرد. برای اینکه این اتفاق رخ دهد، باید گروههای تئاتری و تئاترهای خصوصی حمایت شوند. تئاتر ما در مرز ورشکستگی است؛ هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ محتوایی. اگر نهادهای فرهنگی و متولیان فرهنگ و هنر به صورت جدی برای تئاتر برنامه ریزی نکنند، شاهد سقوط و اضمحلال تئاتر خواهیم بود. دلایل این سخن زیاد است، اما به طور کلی نهادهای دولتی باید به کمک تئاتر آمده و بدون توقع اجازه ورشکستگی به تئاترهای خصوصی را ندهند.
در تئاتر کمتر به آثار فاخر پرداخته ایم
از نظر شما کیفیت نمایشنامهها چگونه است؟ چرا کارگردانها به سراغ نمایشنامههای ایرانی نمیروند و نویسندگان ما دست به قلم نمیشوند؟
این مسئله هم دلایل بسیاری دارد. نمایشنامه نویسی در کشور ما هنری جوان است، در حالی که در کشورهای دیگر قدمت آن به چند هزار سال هم میرسد؛ بنابراین نباید روی اجرای نمایشنامههای خارجی یا ایرانی تعصب داشت، زیرا مهم کیفیت نمایش است. نمایشنامههای خارجی را میبینیم که دغدغه جامعه ما را بیان میکنند. برای نمونه نمایشنامه خوبی در زمینه اعتیاد، کودکان و… در نمایشنامههای خارجی وجود دارد و ما آن را به اجرا میبریم، زیرا در آن جنبههای جهانی مطرح است. ما در ایران نمایشنامه نویسان خوب به تعداد انگشتان دست داریم و اگر تصمیم بگیریم که فقط نمایشنامههای ایرانی کار کنیم، باید هر نمایشنامه را سه کارگردان به اجرا ببرند؛ زیرا تعداد آن کم است. من فکر میکنم تئاتر ملی هر کشوری تلفیقی از آثار نویسندگان خود آن کشور و آثار نویسندگان جهانی است که موضوع آن اقتباس دغدغه جامعه باشد.
درست است که کمتر به آثار ادبی فاخر پرداخته ایم، ولی معتقدم که هنوز هم میتوان از شاهنامه داستانهای فوق العادهای را استخراج کرد، اما نباید هنرمندان را محدود کنیم. باید از نویسندگان و آثار دیگر کشورها هم استفاده کرد، نویسندهای که دغدغه مردم مرا بیان میکند برای من قابل احترام و آثار آن نیز قابل اجرا است، اما باید موضوعی که کار میشود با فرهنگ ما سازگار باشد و از دید مخاطب هم با ارزش باشد.
آثار نویسندگان را نابود نکنید
برخی نویسندگان و کارگردانها نسبت به ترجمه یا اجرای آن اثر امانت دار نیستند. به این منظور که ما اجرایی بسیار متفاوت از یک نمایشنامه خارجی را روی صحنه میبینیم که البته آن را بومی سازی میدانند و همین سبب میشود تا مخاطب سردرگم شود.
مسئلهای که مطرح کردید بسیار مهم و به دراماتورژی مرتبط است؛ دست بردن در آثار دیگران. اتفاقا موضوع اصلی در نمایش «هیچ چیز جدی نیست» همین مسئله است، یعنی در نمایشهایی که به خاطر بومی سازی یا اجرای پست مدرن نمایشنامه، اجرایی انتزاعی یا آوانگارد را میبینیم که در متن دست برده و متن اصلی نمایشنامه را نابود میکنند و اسم آن را هم دراماتورژی میگذارند. من کاملا مخالف این موضوع هستم که در متن نمایشنامه و آثار نویسندگانی که تا به حال در کشور ما اجرا نشده، دست ببریم، قسمتی از آن را حذف و متن را مطیع ایدههای خود کنیم.
من معتقدم یک دراماتورژ با صلاحیت میتواند تا حدودی متن را به روز و مطابق نیازهای جامعه خود تغییر دهد، یک کارگردان مولف و یک درماتورژ با صلاحیت میتواند به درستی این کار را انجام دهد. منظور من از کسی که صلاحیت دارد این است که کاملا با آثار نویسنده آشنا باشد و اثر نویسنده را نابود نکند. برای نمونه دانشجوی ترم اول و دوم دانشگاه یا شخصی که توانایی این کار را ندارد، چه شناختی از آثار نویسندگان بزرگان دارد که بخواهد در آثار آنها دست ببرد؟ باید جلوی این دستبرد فرهنگی را گرفت.
برخی سرمایه گذاریها رقابتی ناعادلانه ایجاد میکند
نظر شما درباره سرمایه گذاریهایی که در برخی تئاترها صورت میگیرد، چیست؟
وضعیت اقتصادی تئاتر ما دچار بحران است و مشکلات عدیدهای در اقتصاد تئاتر دولتی و خصوصی وجود دارد. اینکه برخی بخواهند در تئاتر سرمایه گذاری کنند مشکلی نیست، ولی اگر قصدشان تجارت با فرهنگ باشد قطعا به کیفیت اثر لطمه میزند. در نتیجه مسئله فرهنگی اولویت قرار نمیگیرد، هر کسی که هدفش از تئاتر تجارت باشد باید امکانات را از او گرفت، زیرا فرهنگ را نابود میکند.
البته برخی هستند که در تئاتر دانشجویی سرمایه گذاری و ریسک میکنند تا از جوانها حمایت کنند. این نوع سرمایه گذاری بسیار با اهمیت است؛ ولی زمانی که تهیه کننده در کار تصمیم گیرنده میشود و حضور افراد چهره را در کار الزامی میکند، به کارهای دانشجویی لطمه وارد میشود، زیرا در کارها انتخاب نشده و نمیتوانند کار کنند؛ بنابراین رقابتی ناعادلانه اتفاق میافتد.
سخن پایانی؟
من فکر میکنم هنرمندانی که در این وضعیت کار میکنند و با سختی فراوان شعله تئاتر را روشن نگه میدارند، برای به اجرا بردن نمایشهای بعدی توبه کنند، اما باز به خاطر نیاز فرهنگی و معنوی و وابستگی به هنر تئاتر، دوباره کار میکنند. در حال حاضر برای نمایش بعدی خود برنامهای ندارم، ولی آثاری در ذهن دارم که در زمان مناسب آنها را مطرح خواهم کرد؛ آثاری که سالها میخواستم آنها را اجرا برسانم.
*خبرنگاران جوان
” این یکی از طنزهای انتخاباتی است و شوخیه…من به کاندیدای عزیزی که امروز در صحنه رقابت است پیام می دهم که اگر واقعا نیاز به هنزمندان داشتید، به من پیام می دادید تا برای شما یک تعدادی را می فرستادم. “
وقتی خبرنگار پرسید که «آیا شوخی می کنید؟»، صالحی تاکید کرد که «نه، کاملا جدی می گویم. “
گرچه در فضای هیجانی از «تَکرار میکنم» لیدر اصلاحات و کمپینهای بنفش «سلبریتیها»، آنچنان که باید این حرف جناب وزیر وقت، پاسخ نگرفت و جز برخی واکنشها که بیشتر شبیه غرولند بود، بدنهی «هنرمندان»، ترجیح دادند در فضای شاد ابقای دولت «اعتدال»، حرف وزیر را نشنیده بگیرند.
البته هم سیدرضا صالحی امیری و هم علی ربیعی، به خوبی معنای این سخنان را (که در عین وهنآور بودن، واقعیت دارد) به خوبی می دانند، چرا که این دو چهرهی امنیتی سابق، به خوبی نبض «سلبریتی» جماعت را می دانند و به خوبی از رموز بسیج هنرمندان «اتوبوسی»، در بزنگاههای انتخاباتی آگاه هستند.
لشکر سلبریتیهای «گوش به فرمان»، که یک روز مچبند سبز به دست، در سال ۸۸ پیش قراول ایجاد شکاف در ملت ایران با اسم رمز «تقلب» شدند، مچبندهای سبز را در سالهای ۹۲ و ۹۶ با سربندهای بنفش تعویض کردند تا دولتی را روی کار بیاورند و ابقاء کنند که عملا مهرههای اصلی فتنه ۸۸ بود، امروز که کشور به واسطهی عملکرد و سوءتدبیر همان دولت، درگیر مشکلات امنیتی و اقتصادی شده است، رنگ عوض کردهاند و «اپوزیسیون» وضع موجود شدهاند.
اما چند روزی است پروژهی هشتگ «صدای آبان ۹۸» با محوریت عناصری در خانه سینما و «سلبریتی» های کمسواد به راه افتاده تا پیوست تکمیلی فاز رسانهای-تبلیغاتی فتنه و امتداد تبلیغات بیامان رسانههای وابسته به بیگانه چون «من و تو»، «ایران-اینترنشنال» و «بی بی سی فارسی» باشد، از طرف همین دولت، «دستخوش» نیز می گیرند تا نفت بر آتش فتنه بریزند!





در حالی که آزادسازی قیمتها، حذف یا بیاثرسازی مکانیسمهای کنترل قیمت، حذف تدریجی یارانهها، حاکمسازی بدون پیوست شیوههای بازار آزاد در یک اقتصاد تحت تحریم، فشلسازی مکانیسمهای نظارتی و ایجاد شبکههای فساد در دستگاههای اجرایی و شرکتهای دولتی و شبه دولتی و «کلپتوکراسی» از نوع روسیهی دوران یلتسین و در یک کلام «شوکدرمانی» های غافلگیرکننده، رهاورد دولتی است تا دستورات تجویزی نهادهای تحت مدیریت آمریکا چون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را مو به مو اجرا کند، شاهدیم که پیادهنظام تبلیغاتی همین دولت، حال جامهی طلبکار به تن کرده و هشتگسازی به طلب «خونهای ریخته شده» می کند و نقشه ایران را، چون دلهای خود، «سیاه» تصویر مینماید.


دستکم ربیعی که از دوره خاتمی، «رگ خواب» این چهرههای همیشه معترض و همیشه «برخوردار» سینمایی را در دست دارد و خود به همراه دوستان و همفکران، «خانه سینما» را از یک تشکیلات صنفی به یک «پایگاه حزبی» تبدیل کرده است، به خوبی از ابعاد امنیتی اخیر آگاه است و می تواند در جلسهای با دوستان «هنری» در همان خانه سینما، نقشه خشونتهای سازمانیافته را برای ایشان ترسیم کند. مگر نه این که همین جناب ربیعی، در قامت سخنگوی دولت، روز ۲۹ آبان به خبرنگاران گفت:
” به اعتقاد من گروهی از مردم از روی هیجان و نارضایتی به صحنه آمده اند و قطعاً این گروه شنبه شب تکلیف خود را مشخص کرده اند و در خیابان ها نبوده اند. این افراد برای مقابله قابل احترام هستند و صدایشان شنیدنی است و تمهیدات زیادی برای گفتگو و شنیدن صدای آنها اندیشیده خواهد شد. “
ربیعی تصریح کرد:
“بلافاصله دو گروه دیگر که روزهای یکشنبه و دوشنبه به بعد در خیابان ها ظاهر شدند. بخشی از این افراد قطعا از جریان هایی که قرار بود بحران اجتماعی در ایران ایجاد کنند، نشأت می گرفتند. برای ما گزارش آمد که جاده عسلویه را بستند و اجازه تغییر شیفت در عسلویه را نمی دهند. “

ربیعی خاطرنشان کرد:
” امروز در جلسه دولت شواهد اطلاعاتی ارائه شد که نشان می دهد این افراد بعد از برنامه ریزی قصد داشتند انفجارهایی را انجام دهند و دینامیت هایی را به برخی از لوله ها بسته بودند و قرار بود در عسلویه انفجار ایجاد کنند. مردم ما می دانند که چه کسانی سود می برند. “
سخنگوی دولت افزود:
” در اصفهان و شیراز به دو مرکزی که اگر به آنها حمله می شد، بخش اعظمی از تلفن همراه کشور دچار اختلال می شد. در گزارشی که امروز مطرح شد مسیر انتقال کالای کشور از بندر امام خمینی مسدود می شد. قطعاً آشوب گران بنا داشتند که کالا برای مدتی به کشور نرسد و ما نیز این شواهد را کنار هم میگذاریم، برای ما مشخص می کند که با یک جریانی مواجه بودیم که بر جریانات اتفاق افتاده بعد از اصلاح قیمت بنزین می خواستند موج سواری کنند. “
ربیعی تصریح کرد:
“برخی از شبکه های خارجی در برنامه هایشان، مردم را تحریک می کردند که بروید و آتش بزنید و افرادی را برای رهبری این آشوب ها در برنامه های خودشان می آوردند. “[۱]
و حتما جناب ربیعی بهتر از ما می دانند که در جریان «جنگ مسلحانه» ای که در یکی از شهرهای جنوب کشور از سوی عوامل مسلح سازمانیافته و حرفهای در گرفت، به مدت ۴۸ ساعت «پرچم داعش» یکی از مناطق بالا رفته بود و تکتیراندازان داعشی فرمانده نیروی ویژه منطقه را به شهادت رساندند.
اما در کمال حیرت، درست زمانی که سلبریتیهای «اتوبوسی» در حال همنوایی با مزدوران «خواهر مریم» مقیم آلبانی، مواجب بگیران سعودی در «ایران اینترنشنال»، مزدوران فرقه ضاله بهاییت در «من و تو» و سربازان ملکه خبیث انگلیس در «بی بی سی فارسی» برای اتهامزنی به نیروهای حاظ امنیت کشور(بابت انجام وظیفه ذاتی خود در حفظ امنیت و جلوگیری از «سوریهسازی» ایران) هستند، همکار ربیعی در دولت، یعنی «محمدباقر نوبخت»، معاون رییس جمهور و رییس سازمان برنامه و بودجه، روز دوشنبه(۱۰ آبان)، دستور «فوری» برای معافیت «صد درصدی» هنرمندان از مالیات را صادر کرد! این همزمانی دستور «فوری» نوبخت با کمپین ضدملی و ضدامنیتی سلبریتیهای «اتوبوسی»، عمیقا محل مدّاقه و تامل است.


شاید بد نباشد که سخنان سردار علیرضا جلالی، فرمانده قرارگاه پدافند غیرعامل را در زوهای اخیر بار دیگر مرور کنیم:
” طرح افزایش قیمت بنزین به حدی بد اجرا شد که برخی معتقدند احتمال نفوذ دشمن در سیستم مدیریتی کشور وجود دارد که البته وزارت اطلاعات باید درخصوص آن به جمعبندی برسد و اعلام نظر کند. “[۲]
درباره شخص جناب «دکتر» نوبخت، به عنوان «طراح» اقتصادی چند سال اخیر کشور، شاید بد نباشد به شائبهای اشاره کنیم که چند ماه قبل درباره مدرک «دکتری» ایشان مطرح شد. در ۱۴ فروردین امسال، دکتر داوود سوری، اقتصاددان و عضو هیات علمی دانشگاه شریف، مدعی شد:
” آقای نوبخت از روز اولی که آمد به عنوان دانش آموخته دکترای اقتصاد از دانشگاه پیزلی معرفی شد. این در حالی است که دانشگاه پیزلی وجود ندارد. یک دانشگاهی وجود دارد به نام دانشگاه غرب اسکاتلند ( University of the West Scotland ) که پردیسی ( campus) دارد در شهر کوچکی به نام پیزلی ( paisley). کل دانشگاه غرب اسکاتلند رشته اقتصاد ندارد، فقط یک مدرسه کسب و کار ( business school) دارد که MBA می دهد و بالاترین مدرکی هم که ارائه می دهد MBA است. یعنی درجه کارشناسی ارشد. من نمیدانم ایشان چگونه دکترا گرفته است. من قبلا هم به دوستان روزنامه نگار گفتهام همانطور که موضوع مدرک آقای کردان را پیگیری کردید، باید مدرک آقای نوبخت را هم پیگیری کنید. “[۳]

جالب اینجاست که در دی ماه ۹۲، ایرج ندیمی، نماینده لاهیجان و سیاهکل در دور نهم مجلس، در کانال شخصی خود، به مدرک آقای نوبخت اینچنین طعنه زده بود:
” اینکه مثلاً آقای نوبخت در دوره اول نمایندگی (دوره دوم) تا ششم چه مباحثی را از نظر فکری (راست یا اصلاحطلب) تعقیب میکرد، و یا اینکه با چه تحصیلاتی وارد مجلس شد و دوران تحصیل هماهنگ با نمایندگی ایشان در اسکاتلند، آیا حضوری بوده یا مکاتبهای، ربط به ما ندارد، و یا اینکه ایشان از کی چپ و … شده است، باز به ما ربطی ندارد، اما …”[۴]
و البته بسیاری از کارشناسان اقتصادی، وضعیت اقتصادی کشور را عمدتا دستپخت همین جناب نوبخت و سایر همفکران ایشان در «مکتب نیاوران» می دانند. مثلا دکتر مجید شاکری، تحلیلگر امور اقتصادی، چنین توئیت کرده است:

سینماپرس: تصاویری از بوران کوزوم بازیگر جوان و مطرح ترکیهای فیلم «مست عشق» به کارگردانی حسن فتحی منتشر شد.
به گزارش سینماپرس، تصاویری از بوران کوزوم بازیگر جوان و مطرح ترکیهای فیلم «مست عشق» به کارگردانی حسن فتحی منتشر شد.
بوران کوزوم نقش علاءالدین پسر سخت گیر، زودرنج و بلند پرواز مولانا را در این فیلم بازی میکند. این در حالی است که شخصیت علاءالدین چلبی بهدلیل تاثیری که بر سرنوشت مولانا و شمس گذاشت، کاراکتر مهمی در «مست عشق» به حساب میآید.

شهاب حسینی، پارسا پیروزفر، ابراهیم چلیککول، هانده ارچل، سلما ارگچ، بنسو سورال، بوراک توزکوپاران و حسام منظور سایر بازیگران «مست عشق» هستند.
تهیه کننده فیلم مهران برومند است، فیلمنامه آن را حسن فتحی و فرهاد توحیدی نوشتهاند.

«مست عشق» محصول مشترک سینمای ایران و ترکیه است و سرمایه گذاران آن شرکت سیماریا(simarya film production) و شرکت ای. ان. جی(ENG yepim medya) هستند.
داستان فیلم همزمان با دوران زندگی مولانا و شمس تبریزی اتفاق میافتد.

سینماپرس: نامزدهای گلدن گلوب ۲۰۲۰ روز دوشنبه صبح (به وقت آمریکا) در برنامهای با اجرای سه چهره مشهور معرفی میشوند.
به گزارش سینماپرس به نقل از ددلاین، تیم آلن از «آخرین مرد ایستاده»، داکوتا فانینگ از «روزی روزگاری در هالیوود» و سوزان کِلِچی واتسون از «این ما هستیم» دوشنبه اسامی نامزدهای هفتادو هفتمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب را اعلام میکنند.
این سه در کنار سفیران گلدن گلاب یعنی دیلن و پاریس برازنان (فرزندان پیرس برازنان)، لورنزو سوریا رییس انجمن مطبوعات خارجی هالیوود(HFPA) و بری آرلمن از «دیک کلارک پروداکشنز»، ساعت ۵ صبح این اسامی را اعلام میکنند.
امسال قرار است ریکی جرویز بار دیگر میزبان و مجری مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب باشد و این پنجمین باری است که وی به این منظور انتخاب شده است. آخرین بار وی سال ۲۰۱۶ به عنوان مجری مراسم گلدن گلوب دیده شد.
انجمن مطبوعات خارجی هالیوود در مراسمی که ۵ ژانویه ۲۰۲۰ (بامداد دوشنبه ۱۶ دی به وقت ایران) در بورلی هیلتون برگزار میشود برندگان امسال را معرفی میکند.
این مراسم سه ساعته به صورت مستقیم ساعت ۵ بعداز ظهر (به وقت آمریکا) در شبکه انبیسی روی آنتن میرود.

سینماپرس: یکی از ژانرهای مهم سینمای ایران، سینمای دفاع مقدس است که در سالهای اخیر کمتر به تولید آثاری در این زمینه توجه شده است.
به گزارش سینماپرس، سینمای دفاع مقدس با توجه به نامش بیانگر خاطرات و اتفاقات تلخ و شیرین از روزهای پرالتهاب ۸ سال دفاع مقدس است. سینمایی که هنوز راه زیادی را برای نمایش حقایق و رشادتهای آن دوران باید طی کند. این ژانر از سینما، همواره نقش مهمی را در به نمایش گذاشتن حقایق سالهای جنگ تحمیلی داشته است. اما این مهم، مدتهاست که سهم اندکی از سینمای ایران دارد. آثاری که نمایش آنها این روزها برای آشناسازی نسل آینده با روزگاران سختی که این سرزمین متحمل شد، از وظایف مهم سینمای ایران به حساب میآید.
در دهههای گذشته کارگردانانی بودند که مضامین جنگ تحمیلی را دستمایه آثار سینمایی خود کردند. هرچند که همه آنها به یک اندازه به موفقیت نرسیدند و در دفاع از اثر خود ناکام ماندند؛ چرا که در ماندگاری یک اثر سینمایی عواملی مانند انتخاب درست بازیگر، جذابیت و واقعی بودن داستان، در انسجام و موفقیت آن موثر خواهد بود.
در ۸ سال جنگ تحمیلی افرادی بودند که از مال و زندگی و خانه و کاشانه خود، برای دفاع از میهن و انقلاب اسلامی گذشتند و به قهرمانانی بزرگ تبدیل شدند. قهرمانانی که گمنام ماندند و تنها از آنها یک اسم باقی ماند.
نمایش دلاوریهای قهرمانان و فرماندهان دفاع مقدس یکی از سوژههای نابی است که فیلمسازان سینمایی کمتر به این نکته توجه کرده اند. از بین دهها هزار فرمانده جنگ، تنها سرگذشت تعداد انگشت شماری از آنها را روایت کرده اند که میتوان به فیلمهای سینمایی چ، ایستاده در غبار و … اشاره کرد.
حال سوال اینجاست که چرا در کشور ما، سرزمینی که آرامش و آسایش مردم آن مدیون خون جوانان دوران دفاع مقدس است، پردههای سینمای نمایشی از دلاوریهای آنان را به خود نمیبیند؟ علت چیست و پاسخ این سوال را باید در کجا یافت؟
برای دریافت پاسخ این سوال، گفت و گویی را با دو منتقد و کارشناس سینما ترتیب داده ایم که در ادامه آن را میخوانید:
جبار آذین نویسنده، منتقد و مدرس سینما و تلویزیون در خصوص کمبود آثار سینمایی در ژانر دفاع مقدس و نمایش زندگی قهرمانان آن دوران گفت: در سینمای پس از انقلاب محوریترین گونه و ژانر سینمایی کشور با توجه به تغییرات اساسی در ارکان اجتماعی-سیاسی و فرهنگی کشور، باید برگرفته از ارزشهای انقلاب و در امتداد آن، دفاع مقدس باشد. از همین رو سینمای انقلاب باید در کانون تولیدات سینمای ملی ایران جای شاخص به خود اختصاص دهد؛ اما به رغم تولیداتی که به همت برخی سینماگران متعهد صورت گرفته، این نوع تولید، در کنار و حاشیه سینمای کنونی قرار دارد.
وی اظهار کرد: علت اینکه تولیدات انقلابی از تعداد انگشتان یک دست هم تجاوز نمیکند و اینکه این آثار در جایگاه شایسته خود قرار ندارند، تغییر و تحولات مدیریتی در اداره کردن سینما است. در واقع یکی از علتهایی که باعث شده این نوع آثار جزو تولیدات سالیانه سینما به صورت انبوه نباشند، بی علاقگی و حمایت نکردن جمعی از مدیران غیرفرهنگی سینماست. در همین راستا طی سالها، با تغییرات اجتماعی و ذائقه مخاطب، فیلمسازان هم دچار تغییر ذائقه و سلیقه شده اند که در نتیجه گونه دیگری از فیلمها را در دستور کار خود قرار داده اند. به همین دلیل آثار دفاعی به رغم هزاران سوژه جنگی و صدها چهره دفاع مقدس، هنوز به آثار سینمایی و تلویزیونی تبدیل نشدهاند.
آذین افزود: به عبارت صحیح اینکه در کشوری با هنرمندان حرفهای و کاربلد که توانایی تولید آثار دفاع مقدس را دارند، نداشتن حامی برای هزینههای تولیدات جنگی و دفاعی و ظهور باندهای مافیایی و پولشویی، مزید بر علت شده تا تولیدات نازل و بازاری برای پرکردن یا پوشاندن پردههای سینمایی کشور، توسط هنرمندان در دستور کار قرار گیرد. از همین رو باید دستگاهها و جریانهای ارزشی، مدیران متعهد و هنرمندان متخصص دست در دست یکدیگر داده و برای نشان دادن سینمای دفاع مقدس در جایگاه فرهنگی و اجتماعی مناسب خود و رونق تولیدات دفاع مقدسی بکوشند.
وی دلایل کم کاری در حوزه تولید فیلمهای دفاع مقدس را حساسیتهای ارزشی، اجتماعی و تقدسی دانست و گفت: از دلایل کم بودن آثار دفاع مقدسی این است که در سالهای پس از انقلاب، با محور قرار دادن بعضی شخصیتهای شاخص دفاع مقدس، فیلمهایی در ارتباط با آنها تولید شده که علی رغم تعهد ارزشی فیلمسازان، به دلایلی این آثار نتوانستند مخاطب خود را جذب کنند. یکی از این دلایل قداست و ارزشی بودن مقام شهید و جانباز است. فیلمهایی که درباره شخصیتهای دفاع مقدس ساخته شده اند، مورد انتقاد خانوادههای آنها قرار گرفته اند با این عنوان که شخصیتها و ماجراها با واقعیت هماهنگ نبودند. در واقع ضعف پژوهش مشکل اصلی آنها بوده است.
این منتقد سینما همچنین بیان کرد: در کنار این مسائل رونق فیلمهای کمدی و شبه خانگی و فروش میلیاردی آن ها، بسیاری از سینماگران ترجیح میدهند بر مبنای ضرب المثل سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندند، به جای درگیر کردن خود با پروژه یک فیلم دفاع مقدسی، تواناییهای خود را در مقدار محدود، صرف تولید فیلمهای تجاری و گیشهای کنند و پولهای میلیاردی به جیب بزنند.
آذین گفت: متاسفانه برخی از مسئولان از این نوع فیلمهای بازاری حمایت میکنند؛ چرا که میخواهند بازار سینما صرفاً داغ باشد. برای آنها مهم نیست که فیلمها انقلابی، دفاع مقدسی و ارزشی باشد یا صرفاً بازاری و سرگرم کننده، آنان میخواهند تنور سینما به هر شکلی روشن باشد و این خواسته بزرگترین لطمه به ارزش هاست.