عکس/ نمایش میدانی «رسول»

عکس/ نمایش میدانی «رسول»
مشاهده خبر از سایت منبع

عکس/ نمایش میدانی «رسول»
مشاهده خبر از سایت منبع
سینماپرس: تلویزیون سالهاست که نوجوان را فراموش کرده است؛ نوجوانها در رسانه ملی فراموش شدهاند زمینهای هم برای تولید محصول مفید و مؤثر وجود ندارد و واقعاً نوجوانان ما از برنامههای گفتگومحور موعظهکننده حوصلهبر خسته شدهاند.
بیشترین آسیب رسانهای و نفوذ شبکههای آلوده ماهوارهای به کودکان و نوجوانان وارد میشود اما کنار پرداختهای هرچند کموبیش برای کودکان خبر آنچنانی از سهم رسانهای مناسب و جذاب نوجوانانه نیست. مشکل ذائقهسنجی و مخاطبشناسی موج میزند و کمترین برنامهای برای نوجوانان ساخته میشود، بهتعبیر مدیران سابق گروههای کودک و نوجوان شبکههای سیما و برخی از تهیهکنندگان با اقداماتی که تلویزیون در قبال راهاندازی شبکه امید هم داشته چندان توفیقی بهثمر نرسیده است، زیرا یک روانشناس جامع نوجوانانه بر این امور حاکم نیست و جای آن در اتاقهای فکر و اندیشهورزی هم احساس میشود. حقیقتاً نوجوان ما امروز هیچ نوستالژی از برنامهها و فیلمهای امروز ندارند اما گذشتگان برنامههایی امثال «نیمرخ» را فراموش نخواهند کرد و البته یک مقدار هم جلوتر برویم به «قصههای مجید» میرسیم. این روزها گویا قشر نوجوان در میانه هیاهوی کودکان و جوانان گم شدهاند و بهقول اسدالله اعلایی عضو سابق شورای طرح و برنامه سیما در کودک و نوجوان؛ نوجوان در تلویزیون ما به دست فراموشی سپرده شده است. بهبهانه این روزهای متعلق به نوجوانان با اسدالله اعلایی از مدیران سابق حوزه کودک و نوجوان و عضو شورای طرح و برنامه حوزه کودک و نوجوان و مراکز انیمیشن صبا، پروین شمشکی تهیهکننده قدیمی برنامههای کودک و نوجوان تلویزیون و محمد میرکیانی از نویسندگان برنامه حوزه کودک و نوجوان به گفتگو نشستیم که نتیجه آن بهقرار زیر است:
اسدالله اعلایی: نوجوان جزو اولویتهای صداوسیما نیست
*موضوع ما درباره نوجوانان است. چه مأموریتها و رسالتهایی را تلویزیون در قبال نوجوانان دارد که هنوز بهاعتقاد بسیاری از کارشناسان و منتقدین نتوانسته در امتداد ذائقه نوجوانان گام بردارد؟
برای اینکه نوجوانان جزو اولویتهای سازمان نیست و برنامهسازی برای بزرگسال از نظر سازمان بااهمیتتر است. برای اینکه اساساً کودکان و نوجوانان علیرغم اینکه بهصورت شبکههای مستقل هم ایجاد شدهاند اما در عمل پشتیبانی نمیشوند. امروزه در رسانههای مخصوصاً معتبر دنیا و کلاً در فعالیتهای رسانهای جهان، کودکان و نوجوانان سهم زیادی از فعالیتهای رسانهای را به خود اختصاص دادهاند. آنها از طریق تولید محصولات رسانهای برای کودکان و نوجوانان، هم عقاید، باورها، فرهنگ و سبک زندگی خاصی را در دنیا ترویج میکنند، هم تولید این محصولات برای آنها سودآور است و درآمدهای سرسامآوری برای آنها میآورد، برای اینکه آنها فهمیدهاند تولید محصول رسانهای برای کودکان و نوجوانان هم بهلحاظ ایدئولوژیکی و سیاسی و هم بهلحاظ اقتصادی مهم است و از طرفی دیگر برای آن برنامهریزی و سپس عمل کردهاند. ما یا به درک این موضوع مهم نرسیدهایم که بعید میدانم و یا اینکه در حرف ماندهایم. طبیعی است که بنا بر فرمایش معصوم(ع) برخی از جریانهای خاص از ما جلو میزنند و آسیبهای زیادی میبینیم. واقعاً وضعیت موجود تلویزیون در حوزه کودک و نوجوان نیازمند آسیبشناسی جدی است، اگر گوش شنوایی باشد.

چرا رسانهملی نوجوان را فراموش کرده است؟
*نوجوانان خیلی پای برنامههای گفتگومحور و موعظهای نمینشینند ولی در مقابل هم اقشار نوجوان ما نیازمند مفاهیم کاربردی هستند چرا که آسیبهای اجتماعی همچون سرقت، ربایش و دوستان ناباب و… گریبان این قشر را گرفته و بایستی تلویزیون به رسالت آگاهیسازی و فرهنگسازی خود عمل کند اما نوع بیان مهم است. بهنظر شما تلویزیون چطور میتواند در این راستا مؤثر عمل کند؟
البته همه مسئولیت در حوزه پیشگیری و یا مقابله با آسیبهای اجتماعی که خیلی هم جدی است، بهعهده تلویزیون نیست، اما تلویزیون میتواند نقش مهمی را در این حوزه ایفا کند. نهاد خانواده مسئول است، آموزش و پرورش مسئول است. نهادهای فرهنگی و آموزشی اعم از رسمی و غیررسمی مسئول هستند. از همه مهمتر نهادهای دینی مانند حوزه و مساجد مسئول هستند. همه رسانهها، سینما و تلویزیون هم مسئول هستند. اگر بخواهیم منصفانه نظر بدهیم باید بگوییم همه در این بخش کمکاری میکنند و اگر کاری هم میکنند عمدتاً نتیجهای در بر ندارد. تلویزیون هم باید مأموریت خودش را با رویکرد تربیتی، آموزشی و پیشگیری از آسیبهای اجتماعی بفهمد و عمل کند. بهنظر من تلویزیون سالهاست که نوجوان را فراموش کرده است. نوجوانها در رسانه ملی فراموش شدهاند زمینهای هم برای تولید محصول مفید و مؤثر وجود ندارد. من ترجیح میدهم که بازتر و مصداقی صحبت نکنم ولی دلیل فراموش شدن نوجوانها در رسانه ملی همین سؤالی است که شما از من میکنید.
شیوه برخورد تلویزیون با نوجوان فقط نمایشی نیست
اما نکتهای که گفتید چگونه میتوان با نوجوان بهصورت جذاب و اثرگذار ارتباط برقرار کرد طبیعی است هر یکی از رسانهها اعم از رسانههای مکتوب، رادیو و تلویزیون، رسانههای شفاهی مثل منبر و شعر و همینطور فضای مجازی متناسب با کارکردهایشان شیوههایی برای برقراری ارتباط دارند. تلویزیون هم با استفاده از اصول فنی، هنری و تکنیکهای ویژه میتواند بهنوعی با مخاطب نوجوان خود ارتباط برقرار کند که برای او جذاب باشد. این شیوهها تنها شیوههای نمایشی نیست. انواع و اقسامی وجود دارد که با رعایت اصول فنی و زیباییشناسی در ساختار و محتوا میتوان از آن بهره برد و از طرفی میتواند تأثیرگذار و بلکه جریانساز باشد. شیوههای مستقیمگویی ضوابط و یا تکنیکهای خاص خودش را دارد و ارتباط غیرمستقیم هم روشهای خودش را دارد. بهنظرمن هیچکدام بر دیگری ارجح نیست. در هر کدام عناصر زیادی هست که اگر درست به کار برده شود محصول مناسبی ذائقه نوجوان تولید میشود. عناصری مثل کلام، موسیقی، موضوع، تصاویر، اصول دراماتیک، تعامل با مخاطبان اگر در جای خود استفاده شوند برای نوجوان جذاب خواهد بود.
تلویزیون شبکه امید را درست تعریف نکرده است
*بهنظر شما چرا با راهاندازی شبکه امید باز هم سهم نوجوانان از برنامهها و فیلمهای تلویزیونی ناچیز است؟
برای اینکه اولاً تعریف درستی از شبکه امید نشده است. بدون سیاستگذاری، برنامهریزی و ساماندهی مناسب شبکهای را راه انداختهاند و ثانیاً همین را پشتیبانی نمیکنند. البته پشتیانی از جهت نیروی انسانی، تخصیص امکانات، تخصیص بودجه، پشتیبانی مدیریتی، بهعنوان مثال شبکه امید را در منتهاالیه غرب تهران در ساختمانی نامناسب جا دادهاند، با بودجه اندک و باید خودش تلاش کند بودجهاش را دربیاورد. از همه مهمتر این شبکه احتیاج دارد از نیروی انسانی کارآمد استفاده کند، چون مهمترینها، کارآمدترها، شایستهترها، باتجربهها و حرفهایترها میتوانند محصول خوب تولید کنند و این شرایط بهلحاظ نرمافزاری و سختافزاری برای شبکه امید فراهم نیست. باز هم بهتر است زیاد جزئی نشوم.
پروین شمشکی هم در این گزارش همراه شد و درباره نوجوان اظهارنظر کرد. او که سالها در تلویزیون مسابقات مختلفی برای نوجوانان و برنامههای مختلفی را به مرحله تولید رساند تا جایی که لقب صندوقچه اسرار کودک و نوجوان را به او دادهاند، زیرا شمشکی حدود چهل سال از عمر خودش را وقف کودکان و نوجوانان کرد و ژانری از برنامه نیست که او برای کودک و نوجوان تلویزیون، تولید نکرده باشد. برنامههایی همچون جنگ ۲۰، مسابقه هوشیار و بیدار، مسابقه ۱+۵، مسابقه تصویرها، مسابقه برنده بهجا، مسابقه گلواژهها، مجموعه نمایشی خالهجون کوکب و غنچه، مجموعه نمایشی مثل زندگی، برنامههای ورزشی و سری نمایشهای مربوط به اعیاد گوشهای از تولیدات تلویزیونی پروین شمشکی بهشمار میرود.
سلایق متفاوت نوجوانان سرفصل برنامهریزی را با ساختارشکنی مواجه کرده!
*سرکار خانم شمشکی! بفرمایید چرا با توجه به تنوع حوزه نوجوان در رسانه به هیچ کدام از ذائقههای نوجوانان در حوزههای سرگرمی علمی، آموزشی و تخیلی هیچ توجهی نمیشود و انگار این قشر حدوداً ۸میلیونی هیچ سهم بسزایی از این رسانه ملی ندارند. نظر شما در این باره چیست و چرا این اتفاق افتاده است؟
متأسفانه فرار کردن از مشکلات فقط فاصله تا راهحل را افزایش میدهند. احساس و نظر من در ارتباط با دور بودن نوجوان از حوزه رسانه ملی علم، تجربه و کمبود متخصص در حیطه برنامهسازی در ارتباط با نوجوان است. برای آموزش دادن به نوجوان میبایست صبور بود و نکاتی را در برنامهسازی رعایت کرد که بتواند آن را جذب کند. سلایق متفاوت نوجوانان امروز و درصد اطلاعات بالایشان باعث میشود سرفصل برنامهسازی کاملاً متفاوت و ساختارشکنی را پذیرا باشند.

قرار نیست با نوجوان اختلاف نداشته باشیم
*ما در هر ژانر و عرصهای در تلویزیون مشکل شناخت ذائقه اقشار مختلف را داریم در موضوع نوجوان که خیلی عقب هستیم و رسانههای دیگر بسیار پیشروی کردهاند به همین خاطر است که در فضای مجازی این اقشار فعال هستند و بسیار برایشان آسیبزاست و شبکههای ماهوارهای را هم بسیار دنبال میکنند. تلویزیون چطور میتواند برنامهسازی و در عرصه فیلم ورود کند تا این اقشار را بهسمت خود سوق دهد؟
قرار نیست ما با نوجوان اختلاف نداشته باشیم فقط باید تلاش کنیم تا در برنامهسازیهایمان نشان دهیم که چگونه با عقاید هرچند مختلف میتوانیم با ابراز صحیح عقایدمان به تفاهم برسیم. اگر تلاش کنیم برنامهسازی برای نوجوان را طوری طرحریزی کنیم که آسان صحبت کنیم با زبان خودش، به نتیجه مطلوب رسیدهایم. این هدف را دنبال کنیم که هرچقدر تلاش کردیم و شکست خوردیم مهم نیست با کمکی دیدن یکسری برنامههای متنوع آموزشی که از طرف رسانه ملی در اختیار تولیدکننده گذاشته میشود میتوان به موفقیت رسید.
نیاز مبرم صداوسیما به متخصصین، مشاوران و روانشناسان حوزه نوجوانان
*ما الگوهای خوبی قبلاً در رسانه ملی برای برنامههای نوجوان همچون «نیمرخ» داشتهایم با توجه به اینکه مشکلات خاصی در عرصه اخلاقی و حوزههای آسیبهای اجتماعی، نوجوانان را تهدید میکند و از طرفی آنها خیلی تاب شنیدن موعظه و سعه صدر دیدن برنامههای گفتگومحور و پند و اندرزگونه را ندارند تلویزیون بایستی با چه ادبیاتی در این راستا ورود کند هم آموزنده باشد و هم برایشان جذابیت داشته باشد؟
ساختن برنامههایی که نوجوان را در رسیدن به بلوغ عاطفی و مسایل مربوطه به سنش یاری میدهد در واقع تسهیل میکند امر برنامهسازی را، و نوجوان را به این واسطه میتواند جذب کند. مسائلی از قبیل کنار گذاشتن تفکر جادویی، چگونگی مقابله با اضطراب و نگرانی، چگونگی پذیرش درد و رنج زندگی، چگونگی برخورد صحیح با احساس گناه، چگونه به احساس نوجوانی واقعیت ببخشیم، اینها مسائلی است که میتواند در واقع امر برنامهسازی برای نوجوان را به موفقیت برساند. باز تکرار میکنم نظرم بر این است ما در رسانه ملی به حضور متخصصین، مشاوران و روانشناس رده سنی نوجوان احتیاج داریم.
سهم حداقلی نوجوان از تلویزیون به مدیران برمیگردد
*بهعنوان حسن ختام بفرمایید تلویزیون با اینکه شبکه امید را راهاندازی کرده چرا نوجوانان سهم ناچیزی از برنامهها، فیلمها و سریالهای تلویزیونی دارند؟
بهعقیده من مستقیماً با مدیریت ارتباط دارد و همچنین عدم وجود متخصصان کارآمد و شیوههایی کاربردی جهت جذب نوجوانان در شبکه امید و در نهایت نادیده گرفتن آنها.
میرکیانی: توانمندی و تجربه نباشد سهم نوجوانان از رسانه پایین میآید
محمد میرکیانی سومین نفری بود که در مقام نویسنده کودک و نوجوان با بیش از ۸۰ کتاب، مجموع قصههای چاپشدهاش برای همه گروههای سنی در قالبهای داستان کوتاه بلند و رمان، نزدیک به پانصد عنوان میرسد درباره حوزه کودک و نوجوان به گفتگو نشست. او درباره مشکل کمتوجهی به نوجوانان در عرصه رسانهها خصوصاً تلویزیون، گفت: عرصه تولید فکر و مدیریت فرهنگی بهطور طبیعی نیازمند دانش و کسب تجربه لازم است و اگر این اتفاق نیفتد انتظارات ما در هر عرصهای از مدیریت رسانه، مطبوعات و مدیریت کتاب و آثار مکتوب برآورده نمیشود. وقتی این تجربه و توانمندی وجود نداشته باشد به اینجا میرسد که از سهم حداقلی نوجوانان از رسانهها و عدم برخورد مناسب تولیدکنندگان آثار تلویزیونی با این قشر صحبت کنیم، این بدین معنا نیست که مدیران فعال کنونی آدمهای صالحی نیستند اما این را باید بدانند که عرصه تولید فکر و مدیریت فرهنگی در همه عرصهها نیازمند توانمندی و کسب تجربه است. اگر این اتفاق نیفتد در نتیجه حاصلی نخواهد داشت.

مدیران فرهنگی ما نباید با زمینههای تولید هنری بیگانه باشند
وی با ابراز اینکه “مدیران فرهنگی ما در عرصه فرهنگ و رسانه باید شناخت دقیقی از اندیشه و ویژگی شخصیتی هنرمندان این عرصه داشته باشند”، افزود: برنامهسازی، تولید محصول و کالای فرهنگی در گام اول شناخت مخاطب نوجوان و نیازهای آنهاست و همچنین بایستی بر عرصه تولید فکر و فرهنگ هم اشراف داشته باشند، از طرفی دیگر در گامهای بعدی نسبت به جریانشناسی فرهنگی آگاهی پیدا کنند و با ظرفیتهای پیدا و پنهان تولید در رسانه آشنا باشند، عرصه فرهنگ خودی، ملی و دینی، آداب و رسوم و باورهای مردم، نظارت دقیق بر اندیشه و باورهای اقوام ایرانی را بشناسند و با زمینههای تولید هنری مثل رسانه، نمایش، ادبیات و داستان بیگانه نباشند. این عوامل وقتی بهدرستی کنار هم قرار بگیرند میتوانند یک محصول قابل قبول فرهنگی را برای نوجوانان تولید کنند. از همه اینها مهمتر مدیریت در عرصه تولید فکر و فرهنگ برای کودکان و نوجوانان است چرا که مدیران فرهنگی ما در عرصه فرهنگ و رسانه باید شناخت دقیقی از اندیشه و ویژگی شخصیتی هنرمندان این عرصه داشه باشند تا بتوانند با آنها خوب ارتباط برقرار کنند و از دنیای ذهنی آنها آگاهی کامل بهدست آورند.
در تلویزیون طرح و برنامه قدرتمندی نداریم
میرکیانی که علاوه بر نویسندگی تهیهکنندگی برنامههایی مثل «بچههای ایران» شبکه جامجم و «نیمرخ» را بهعهده داشته است درباره رمز و راز ماندگاری این برنامهها و مشکل برنامهسازی امروز برای نوجوانان میگوید: یک برنامه باید درست طراحی بشود و ساختار برنامه باید بهدرستی شکل بگیرد. وقتی طراح جذابی برای برنامه ترکیبی زنده نداریم برنامهها موفق نمیشود. ساختار جذاب متناسب با نیاز و فضای ذهنی نوجوانان بایستی طراحی و شکل بگیرد؛ چه داستانی و چه غیرداستانی و چه زنده و ضبطی. ما الآن طرح و برنامه قدرتمندی نداریم. از آغاز حرکت در هر مسیری در عرصه تولید فکر و فرهنگ باید طرح و برنامه کامل و جامع داشته باشیم که این طرح و برنامه آغاز و پایان را مشخص میکند و محصول را خوب پایهریزی و نظاممند میسازد. اما متأسفانه امروز شاهد این هستیم که در طراحی قدرتمند نیستیم.
مدیر شبکه بهتنهایی نمیتواند کاری پیش ببرد
وی با اشاره به اینکه اشتباه نشود برنامه جذاب بهمعنای پرهزینه بودن آن برنامه نیست، خاطرنشان کرد: اعتقاد دارم یک برنامه جذاب بهمعنای برنامه پرهزینه نیست. یک برنامه ممکن است جذاب باشد با کمترین هزینه اما دوستداشتنی باشد. اتفاقی که میافتد طراحی نمیشود و مشکل ما در حوزه کودک و نوجوان این عدم طراحی مناسب است، بنابراین برنامه گفتگومحور بد نیست ولی گاهی جابهجایی برخی عناصر در انتخاب مجری، دکور، موسیقی، آیتمبندی برنامه، موضوعات قابل پردازش که به جذابیت یک برنامه کمک میکند در جای خود استفاده نمیشود. میدانید برنامه ترکیبی زنده در دنیا جذاب و دوستداشتنی است، نیروهایی که بخواهند طراحی کنند بهکار نمیگیریم و کسی در مستند مدیر شبکه خود به خود نمیتواند هم کار کند و اگر تجربه مدیریت فرهنگی نداشته باشد مزید بر علت میشود.
امروز موجآفرینی مهمتر از مخاطبپذیری است
تهیهکننده «نیمرخ» در ادامه اظهار کرد: قدرت مدیر شبکه برمیگردد به تشخیص مناسب چیدمان برنامهها در کنداکتور تلویزیون. گاهی برنامه خوب در کنداکتور مناسب چیدمان نمیشود که بتواند آن تأثیر مناسب را بهروی مخاطب بگذارد. از طرفی شناخت ظرفیتهای رسانه، قدرت طراحی و شناخت عناصر انعطافآمیز در یک برنامه و جذابکننده، بهکارگیری نیروهای خوب و توانمند میتواند موج ایجاد کند. الآن عمر مخاطبپذیری به پایان رسیده و میتوانیم با جریانسازی و موجآفرینی پیشروی کنیم. در تولید رسانه موجآفرینی مهمتر از مخاطبپذیری است، کاری که شبکههای اجتماعی انجام میدهند و اگر در رسانه ملی میخواهیم مخاطب ما را ببیند و دنبال کند باید عناصری در برنامه بهکار گرفته شوند که قدرت موجآفرینی داشته باشند. الآن در عصر نبرد واژگان هستیم؛ کسانی که با ادبیات و ظرفیت ادبیات و واژه آشنا نباشند نمیتوانند در این نبرد به توفیقی دست پیدا کنند چرا که کلمه همان تصویر و تصویر همان کلمه است یعنی کلمه و تصویر ارتباط تنگاتنگی با هم دارند.
مدیریتهای فرهنگی ما باید شناسنامه داشته باشند
میرکیانی در خاتمه تصریح کرد: در هر بخشی سرمایهگذاری کنیم به همان اندازه بایستی انتظار داشته باشیم. عناصر توانمندی بهکار میگیریم بایستی انتظار داشته باشیم. وقتی تجربه و توانمندی در یک شبکهای وجود ندارد ما چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم و چطوری میتوانیم تعریف کنیم نیروی خلاق چیست و تولید فکر و فرهنگ از کجا شروع میشود؟ عناصر کشش و ظرفیتساز یک برنامه چیست؟ آن کسی که در حقیقت در رأس یک شبکه است و نقطه محوری و قطب جمعآوری این نیروها باشد. نکته بعد اینکه افرادی که در حوزه مدیریتهای فرهنگی تلاش میکنند باید شناسنامه مشخص فرهنگی داشته باشند. عناصری بهکار بگیریم برای عناصر فرهنگ و تولید که شناسنامه داشته باشند که براساس آن شناسنامه، افراد و هنرمندان با هم ارتباط برقرار کنند و نیروهای توانمند به آن سمت و سو هدایت شوند. مشکل مدیریتهای فرهنگی در عرصه کودک و نوجوان مشهود است.
*تسنیم

سینماپرس: نمایشنامه برگزیده جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر، از ۱۸ آبان تا ۴ آذرماه در تئاتر مستقل تهران اجرا میشود.
به گزارش سینماپرس، نمایش «پروانه الجزایری» نوشته پیام لاریان، اثر برگزیده جشنواره ۳۵ تئاتر فجر در بخش نمایشنامهنویسی پس از دو سال قرار است به کارگردانی میثم گزی در تئاتر مستقل تهران روی صحنه رود.
این نمایش از ۱۸ آبان تا ۴ آذر رأس ساعت ۲۰:۳۰ روی صحنه میرود و در آن بابک بهشاد، مهدی ساکی، مینووش رحیمیان، معصومه بیگی، هدی نوری زاده، میلاد مرادی، کسری بنایی ایفای نقش میکنند.
پیشتر قرار بود این نمایشنامه توسط سعید حسنلو روی صحنه رود.
دیگر عوامل این نمایش عبارتند از طراح وآهنگساز: امید سعیدی،طراح صحنه: میثم گزی،طراح لباس: شیدازواری،طراح نور: علی کوزه گر،ویدیو: شروین عقیلی،عکس تیزر: پیام یارایی،مشاور و دستیار کارگردان: آندیا عبدالرسول.
« پروانه الجزایری» داستان چند دوست قدیمی است که چندین سال پیش سر صحنه فیلم پروانه الجزایری گیر افتاده و دچار تکرار شدهاند و در این بین برای یکی از آنان اتفاقی رخ میدهد.

سینماپرس: جبار آذین، منتقد و مدرس سینما گفت: « آنچه در سینمای کنونی کشور حرف اول را میزند، فرهنگ، اخلاق، انسان و دین مداری نیست بلکه لودگی، تمسخر، همجمه به فرهنگ، ارزشها و آرمانهای جامعه است. در جامعهای که اعتقادت و باورهای دینی، ملی، انسانی و اخلاقی در آن سلطه دارد میطلبد که فرهنگ و هنر و سینمای آن هم بازتاب این گونه نگرشها و خواستها باشد و در جهت ارتقا سینما بکوشد.»
چند سالی است در فیلمهای ایرانی دیگر کمتر خبری از روحیه جوانمردی، مروت و گذشت در قصه ها و قهرمانان فیلم ها پیدا میشود. سینمای دهه ۶۰ و ۷۰ مملو از قهرمانانی بود که روحیه پهلوانی، جوانمردی و از خودگذشتگی داشتند، اما رفته رفته با غلبه جریان روشنفکری بر سینمای ایران این قهرمانها نیز از پرده رخت بر بستند و جای خود را به شخصیتهایی شکست خورده، درمانده و مایوس دادند. از همین رو با «جبار آذین»، منتقد و مدرس سینما درباره اینکه سینما چه نقشی در ترویج اخلاق و روحیه جوانمردی در جامعه دارد گفت و گو کردهایم.
فرهنگ از حوزه فرهنگ جلای وطن کرده!
جبار آذین، منتقد و مدرس سینما در خصوص کمرنگ شدن روحیه جوانمردی و پهلوانی در سینمای ایران بویژه شخصیتهای اصلی فیلمها میگوید: «به نظر من از روزگاری که پای سیاست و تجارت به عرصه فرهنگ و هنر و به ویژه سینما باز شد، به ناگزیر فرهنگ از حوزه فرهنگ جلای وطن کرده است.»
نگاههای سیاسی، جناحی و بی هنری بر سینما حکم میراند
این مدرس سینما تصریح میکند:«معتقدم سال هاست که دیگر به جز مواردی اندک به همت برخی سینماگران متدین و متعهد ما شاهد آثار شاخص و ارزشمند که دارای استاندارهای سینمایی و فرهنگی باشند در سینما نیستیم. به عبارت دیگر آنچه این روزها بر سینما حکم میراند، نگاههای سیاسی، جناحی و بی هنری است که از فیلتر قدرت و ثروت مافیا و پول شویان سینما میگذرد. به همین دلایل است که سینما به حال خود رها شده و اغلب به گونه بازار مکاره و محلی برای کسب ثروت، موقعیت و قدرت و شهرت در آمده و کمتر مدیر و هنرمندی را میتوان یافت که برای مسائل فرهنگی، معنوی و اخلاقی امتیازی قائل باشد.»
لودگی و هجمه به آرمانهای جامعه در سینمای امروز
آذین ادامه می دهد:«روشن اینکه آنچه در سینمای کنونی کشور حرف اول را میزند، فرهنگ، اخلاق، انسان و دین مداری نیست بلکه لودگی، تمسخر، همجمه به فرهنگ، ارزشها و آرمانهای جامعه است.در جامعهای که اعتقادت و باورهای دینی، ملی، انسانی و اخلاقی در آن سلطه دارد میطلبد که فرهنگ و هنر و سینمای آن هم بازتاب این گونه نگرشها و خواستها باشد و در جهت ارتقا سینما بکوشد.»
سینمای ایران به معماران و معماری نوین نیاز دارد
جبار آذین، منتقد و مدرس سینما در خاتمه تاکید میکند:«سینمای ایران به معماران و معماری نوین که با فرهنگ و سلیقه و انتظارات جامعه و سینماگران همسو بوده و از مسیر واقعیتها و ارزشها عبور کند، نیازمند است.
*جوان آنلاین

سینماپرس: شبکه امریکایی نتفلیکس تولید فیلم «آخرین چیزی که او میخواست» درباره پرونده «ایران گیت» یا همان قضیه مک فارلین را در امریکایجنوبی کلید زده و بن افلک کارگردان فیلم ضدایرانی آرگو نقش اول مرد این فیلم را بازی میکند.
چند وقتی است که دی ریس کارگردان زن سیاهپوست، تولید و ساخت فیلم سینمایی با عنوان اولیه «آخرین چیزی که او میخواست» را با محوریت قضیه مذاکره مک فارلین مقابل دوربین برده است؛ فیلمی که با اسامی دیگری مثل پرونده «ایران گیت» یا رسوایی «کنترا گیت» در امریکا شناخته میشود و آن را با همکاری شبکه نتفلیکس امریکایی مقابل دوربین برده است. دی ریس از «بن افلک» و «آن هاتاوی» دو بازیگر هالیوودی برای ایفای نقش در چهارمین فیلم بلند کارنامهاش که مضمونی سیاسی دارد، استفاده میکند.
فیلم «آخرین چیزی که او میخواست» اقتباسی سینمایی از رمان سیاسی، پیچیده و مهیج با همین نام است که توسط «جوان دیدیون» نوشته شده و فیلمنامه اقتباسی این اثر را نیز مارکو ویلالوباس نوشته است. برخی منابع خبری از سفارشی بودن این فیلم از سوی طیفی از جمهوریخواهان تندرو یا همان نئوکانهای امریکایی خبر میدهند.
اتفاقات و داستان این کتاب در میانه دهه ۸۰ میلادی رخ میدهد و در مورد فردی به نام النا مکماهان، یک خبرنگار روزنامه واشنگتن پست است که پس از اینکه از شغلش استعفا میکند تا مراقب پدر بیمار و در حال مرگ خود باشد، متوجه میشود به نحوی وظیفه و نقش پدرش به عنوان یک دلال اسلحه مرتبط با دولت امریکا در امریکای مرکزی را به ارث برده است. اوضاع زمانی برای النا مکماهان جدیتر میشود که درگیر ماجرای ایران- کنترا یا ماجرای مکفارلین در دهه ۸۰ میلادی میشود؛ برنامهای که در دوره ریاستجمهوری ریگان به اجرا درآمد. طبق مدعای این اثر، دولت امریکا در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به طور غیرقانونی به ایران سلاح میفروخته و پول حاصله از آن را برای حمایت از گروهی تحت عنوان «شورشیان کنترا» که علیه دولت وقت مستقر در کشور نیکاراگوئه بوده ارسال میکند. در واقع در این فیلم سه گروه درگیر ماجرا هستند؛ گروه اول امریکاییها به عنوان مذاکره کننده با ایران و فروشنده سلاح به آنها، گروه دیگر جمهوری اسلامی ایران به عنوان خریدار پنهانی سلاح از امریکا و در نهایت گروه سوم که شورشیان نیکاراگوئه با عنوان گروه کنترا است که در حال مبارزه با دولت قانونی وقت این کشور به ریاست دانیل اورتگا هستند و امریکا پول حاصل از فروش سلاح به ایران را با عنوان کمک برای آنها ارسال میکند. صرفنظر از اطلاعات کلی درباره فیلم «آخرین چیزی که او میخواست»، توجه و تذکر چند نکته حائز اهمیت است. نکته اول اینکه وقتی قرار است شبکه امریکایی نتفلیکس به سفارش نئوکانهای تندرو و جنگطلب اثری را بسازد که یکی از طرفهای اصلی و درگیر ماجرا جمهوری اسلامی باشد ناگفته پیداست که باید منتظر فیلمی سرشار از اتفاقات مجعول تاریخی، اما با رنگ و لعاب هالیوودی باشیم که مهمترین شاخصهاش، وجه ضدایرانی بودن آن است.
دیگر نکته قابل اعتنا اینکه قرار است نقش اول فیلم «آخرین چیزی که…» را بن افلک بازی کند. بن افلک کارگردان فیلم «آرگو» است. وی در کنار جرج کلونی تهیه کننده آرگو سعی کردند با تشبث به انواع دروغهای شاخدار و قدرت تخیل امپریالیستی موضوع تسخیر لانه جاسوسی امریکا در ایران را به شکلی روایت کنند که در خدمت تقویت هژمون متوهمانه امریکا باشد. در واقع این دو سعی کردند با پوشاندن یک پوستین وارونه و فیک بر قامت انقلاب دوم کشورمان (بنا بر فرموده امام خمینی (ره)) در سال ۱۳۵۸، هم نوکری خودشان را به لابیهای قدرت و فعال در پشت پرده سیاست امریکا اثبات کنند و هم کینه و عقده امریکاییها نسبت به ایرانیها را نشان بدهند. نکته قابل توجه دیگر در مورد این اثر دی ریس، کارگردان آن است که اولاً یک زن و ثانیاً برحسب اتفاق، یک سیاهپوست است. برای نئوکانهایی که با سیاستهای نژادپرستانه و ضدمهاجرتی ترامپ مورد تنفر بسیاری از مردم امریکا قرار گرفتهاند و ساخت این اثر توسط یک زن «سیاهپوست» که مورد حمایت آشکار جمهوریخواهان تندرو و جنگطلب قرار گرفته میتواند قماری باشد که آنها خودشان را پیشاپیش برنده آن میبینند. سالهای زیادی است که سینمای غرب با سردمداری هالیوود سعی در تخریب وجهه تاریخی و معاصر ایران اسلامی دارد.
*روزنامه جوان

سینماپرس: با همت مرکز اصفهان، سریال ۱۳ قسمتی با موضوع زندگی و سلوک بانوی مجتهده نصرت امین به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد در دست تولید است
به گزارش سینماپرس، در آستانه برگزاری چهارمین کنگره بزرگداشت مقام علمی و معنوی بانوی مجتهده نصرت امین، نشستی با حضور علی کلباسی رییس مرکز سرمایه انسانی صدا و سیما، عصمت سپهری مدیر امور بانوان و خانواده، آیت الله سید محمد قائم مقامی و جمعی از برنامه سازان رادیو و تلویزیون روز گذشته ۱۳ آبان برگزار شد.
در این نشست علی کلباسی با اشاره به سیره علمی و معنوی این بانوی مجتهده گفت: ایشان از عالمان و عارفان زن شیعه اهل ایران بود که می توان تعبیر آیت الله را برای او شایسته دانست. این بانو پس از پشت سر نهادن مدارج علمی در حضور استادان و علمای بنام حوزه و تلمذ در محضر علما و مراجعی چون محمدکاظم شیرازی و شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم اجازه اجتهاد دریافت کرد.
کلباسی با اشاره به نیاز جامعه به درک این شخصیت و الگوپذیری زنان از سلوک و رفتار این عالمه شریفه بیان کرد: این بانو الگوی خوبی برای زنان ایران است و بیان موقعیت های روحی و سلوک رفتاری او می تواند مسیر عرفان عملی را برای نسل امروز ترسیم کند. بخشی از این وظیفه برعهده رسانه ملی است و باید تلاش کرد با تولید برنامه های ترکیبی، مستند و پوشش خبری چهارمین کنگره بزرگداشت او، تعاملی مفید میان رسانه ملی و ستاد برگزاری این کنگره برقرار شود.
وی در ادامه با تاکید بر ساخت مستند و سریال از زندگی این بانوی بزرگوار گفت: با همت مرکز اصفهان سریال ۱۳ قسمتی با موضوع زندگی و سلوک بانو امین به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد و تهیه کنندگی رسول هنرمند در دست تولید است که امیدواریم با پخش آن از شبکه های سیما انگیزه تولید محتوا پیرامون این شخصیت فقهی برای سایر برنامه سازان فراهم شود.
خبرگزاری فارس: سریال «بانوی سردار» به کارگردانی پرویز شیخ طادی و تهیه کنندگی سعید مرادی در ایام دهه فجر از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.
تصویربرداری سریال «بانوی سردار» مدتی پیش در ارتفاعات پردیس و پلور مازندران به پایان رسید و هم اکنون در حال ساخت موسیقی و تروکاژ قرار دارد.
این سریال که برای پخش در شبکه یک سیما به نگارش درآمده بود، به تازگی مراحل تدوین را سپری کرده است.
فصل اول این سریال به زندگی بیبی مریم سردار بختیاری میپردازد که کتابی از زندگی او نیز منتشر شده است و فصل دوم آن به زندگی علیمردان خان بختیاری خواهد پرداخت که سال آینده وارد مرحله تولید خواهد شد. پیش از این بنا بود تا این سریال به کارگردانی سعید سلطانی ساخته شود، اما به دلایلی به پرویز شیخ طادی سپرده شد و با توجه به تغییر مقطع زمانی هنوز مشخص نیست که در فصل دوم بازیگرها تغییر خواهند کرد یا نه.

پانتهآ سیروس (بی بی مریم)، حبیب دهقان نسب، فرخ نعمتی، سهیلا رضوی، فرزین محدث، محمد فیلی، کاظم هژیرآزاد، صدرالدین حجازی، مهدی میامی، حمیدرضا نعیمی، علیرضا مهران، مرتضی زارع، سعیده عرب، علیرضا جاویدفر، بهشاد چنگیزی، سیاوش درخشی، شاپور کلهر، پارسا قربانی، مجید کریمی، هلیرضا دیلمی، فاطمه شکری و… از بازیگران فصل اول «بانوی سردار» بودند. پانتهآ سیروس بازیگر اصلی این سریال نقش بی بی مریم را ایفا میکند که به دلیل توانمندیهایی که در سوار کاری و شمشیر بازی داشته برای این نقش انتخاب شده است.
زرنان شهریار، شهرک دفاع مقدس و یکی از لوکیشنهای فیلم سینمایی «یتیم خانه ایران» نیز از دیگر لوکیشنهای این سریال بودند.

«بانوی سردار» به زندگی نخستین بانوی سردار ایرانی که به مبارزه با استکبار انگلیس و حکومت مرکزی رضا شاه می پردازد. تربیت فرزندان دلیر وطن پرست شیر علیمردان خان، ایجاد وحدت بین اقوام ترک تباران و لر تباران، تاثیرگذاری بی بی مریم بر قوم بختیاری و استقلال و اتکا به خود از مضامینی است که در این سریال به آن پرداخته شده است. این سریال مجموعه اقتباسی است که نگارش و تحقیق آن دو سال به طول انجامید و درباره زندگی بی بی مریم ملقب به سردار مریم است که عدل و عدالت را بین اقوام گسترش داد و دربین رعایا محبوبیت پیدا کرد و دست خوانین ظالم را کوتاه کرد.

عوامل اصلی این مجموعه عبارت است از: نویسنده و کارگردان: پرویز شیخ طادی، تهیه کننده و مجری طرح: سعید مرادی، مدیر تصویربرداری: فرخ مجیدی، مدیر صدابرداری: علی عدالت دوست، طراح صحنه و لباس و مدیر هنری: مجید علی، مدیر تولید: رحیم بیابانی، طراح چهره پردازی: داریوش صالحیان، مدیر برنامه ریزی: داریوش جهانگیری، دستیار اول کارگردان: محسن حسن پور،طراح جلوه های ویزه میدانی: حمید رسولیان، طراح بدلکاری: علیرضا فتحی، صداگذار: احسان افشاریان، تدوین: مهدی مهرنیا، طراح تیتراژ: دهقان محمدی.

سینماپرس: شورای مرکزی انجمن بازیگران سینمای ایران نسبت به بی تعهدی برخی تهیه کنندگان در پرداخت دستمزد عوامل فیلم ها و سریال ها، بیانیه ای منتشر کرد.
به گزارش سینماپرس، انجمن بازیگران سینمای ایران پیرامون پرداخت نشدن دستمزد عوامل فیلم ها و سریال ها بیانیه ای صادر کرد.
در متن این بیانیه آمده است:
«به نام خدا
در سال های اخیر سنت بسیار ناپسند و غیرعادلانه ای در پروژه های تصویری رایج شده است که تهیه کنندگان به آسانی، دستمزد بازیگران و عوامل را در موعد مقرر در قراردادها پرداخت نمی کنند و علت آن را پرداخت نشدن از سوی سازمان یا نهاد سرمایه گذار اعلام می کنند، این موارد در شرایطی است که در قراردادهای کاملاً یک طرفه، همه تعهدات برعهده بازیگران و دیگر عوامل گذاشته شده و تهیه کننده فقط یک مورد را متعهد شده و آن پرداخت به موقع دستمزد است؛ دستمزدی که نه هدیه است و نه پاداش بلکه جزء حقوق رسمی و به توافق رسیده عوامل یک پروژه محسوب می شود که متاسفانه در بسیاری از موارد، در همین یک بند هم تهیه کننده به عنوان طرف اول، امضا و تعهد خود را زیر پا می گذارد و به انبوه اعتراض های عوامل کمترین توجهی نمی شود.
سرکار خانم پانته آ بهرام بازیگر محترم و سرشناسی که سال های سال تمامی مشکلات جاری این حرفه را پذیرفته و به آن احترام گذاشته، در یک سریال تلویزیونی به دلیل آنکه دستمزدش در موعد مقرر و حتی پس از آن پرداخت نشده، ادامه همکاری با آن پروژه را منوط به تسویه حساب بر طبق قرارداد خود کرده است، همین امر باعث شده تا هجمه ناعادلانه ای علیه ایشان و حرفه بازیگری صورت پذیرد. چنانکه در روزهای اخیر انجمن صنفی محترم شرکت ها و موسسات فیلمسازی ایران (آیفیک) پس از سال ها سکوت در برابر انعکاس عمومی و مطبوعاتی انبوه شکایات و اعتراض های بازیگران و عوامل پروژه ها از تهیه کنندگان آثار تصویری، حالا به بهانه حرکت اعتراض آمیز تنها یک بازیگر بیانیه ای منتشر فرموده و به جای واکاوی و آسیب شناسی این اتفاق و تحقیق از طرفین ماجرا، نسبت به این امر اعتراض و آن را محکوم کرده اند.
انجمن بازیگران سینمای ایران در همین خصوص و به شکل کلی مواردی را لازم به توضیح می داند، نخست آنکه این انجمن رعایت «رفتار حرفه ای» و « شئون اخلاقی» و «احترام به مشکلات مالی پروژه ها» را همواره محترم شمرده و از اعضای گرامی خود نیز انتظار انجام آن را داشته و دارد، اما این سوال را مطرح می کند که آیا ماه ها پرداخت نکردن دستمزد عوامل یک پروژه و نبود پاسخگویی شفاف به آنها و حتی در مواردی تهدید معترضان به اقدام قانونی و اعمال ممنوع الفعالیتی، رعایت رفتار و اخلاق حرفه ای و احترام به شئونات صنفی است؟ آیا این شیوه برخورد، احترام به کمترین حقوق انسانی، شرعی و عرفی عوامل من جمله بازیگران محسوب می شود؟
از سویی دیگر بسیار جای تاسف است که با توسل به عبارت «بازیگر سالاری» و اشاره به چند مورد انگشت شمار، بر موج گسترده دریافت نکردن حقوق بازیگران در پروژه های مختلف که چیزی جز «بازیگر آزاری» و عوامل آزاری نیست سرپوش گذاشته می شود.
همچنین بی تردید ما نیز تایید می کنیم که ورود پول ها و سرمایه های نامشخص و ناسالم نگرانی های جدی ای را برای امروز و فردای هنرهای تصویری کشورمان به وجود آورده و می آورد، اما آیا به جز تهیه کننده آن پروژه ها فرد دیگری می تواند اجازه ورود و استفاده از این پول ها را بدهد؟
انجمن بازیگران سینمای ایران از انجمن صنفی محترم شرکت ها و موسسات فیلمسازی ایران آیفیک انتظار دارد در راستای حمایت از حقوق تمامی عوامل و بازیگران آثار تصویری، در انعکاس عمومی از بی عدالتی ها و اجحاف های به عمل آمده در حق عوامل پروژه ها نیز کوتاهی نفرموده و با جدیت بر وجود و التزام قرارداد واحد مبتنی بر اصول قانونی و دارای کد رهگیری نیز تلاش و تاکید کنند.
مسلماً پایبندی به قانون، احترام به قرارداد و رعایت همه جانبه اخلاق حرفه ای تمامی عوامل یک پروژه از صدر تا ذیل در کنار هم مبنای اصلی خلق آثار فاخر و تمامی حرکت های جمعی و گروهی است.
انجمن بازیگران سینمای ایران اعلام آمادگی می کند تا همراه با دیگر صنوف محترم سینمایی در کنار نهادهای صنفی، اداری و سازمان های مرتبط، برای حل مشکلات، اعتراضات و شکایات عوامل مختلف و همچنین عبور منطقی از مشکلات جاری و اعتلای جایگاه محترم و گرامی تهیه کنندگان پروژه های تصویری، تعامل لازم را به عمل آورده و همکاری کند.
شورای مرکزی انجمن بازیگران سینمای ایران»

خبرگزاری میزان: کارگردان فیلم شاخ کرگدن گفت: فیلمهای به اسم کمدی کاملاً لودگی و مبتذل هستند. آثار بفروش امروز کمدی نیستند بلکه فیلم خنده آورند که به هیچ دردی نمیخورند. این فیلم ها به جز تحقیر فرهنگ هیچ برآوردی ندارند.
محسن محسنی نسب نویسنده و کارگردان سینما درباره آخرین فعالیتها خود در عرصه سینما گفت: حقیقت امر اینکه به تازگی نگارش فیلمنامهای به نام ملاقات را نوشتهام و برای دریافت پروانه ساخت آن را به شورای پروانه ساخت ارائه دادهام.
وی در همین راستا ادامه داد: فیلم سینمایی ملاقات پروژهای در ارتباط با مسابقه ندادن قهرمانان ورزشی جمهوری اسلامی ایران در برابر نمایندگان رژیم صهیونیستی است. این فیلم در ژانر ورزشی ساخته شده و به نوعی ادامهای بر فیلم یاسهای وحشی است.
کارگردان فیلم خضرا فیلم جدید خود را پروژهای سخت خواند و افزود: این فیلم در ایران، چین و کانادا فیلمبرداری میشود. ملاقات پروژه بسیار سختی است اما تمام سعی من بر آن است که امسال بتوانم آن را کلید زده و به جشنواره فیلم فجر برسانم.
وی درباره دلیل توقف ساخت فیلم ستارههای رخشان اضافه کرد: ستارهای رخشان پروژه به شدت سختی است که در سه اپیزود ساخته میشود. در حال حاضر یک اپیزود آن را ساختهام و ساخت دو اپیزود بعدی منوط به حمایت دولت و مسئولین فرهنگی است زیرا فیلم در ژانر دفاع مقدس ساخته شده و ساخت آن بدون حمایت ممکن نیست.
کارگردان فیلم شاخ کرگدن درباره احتمال حضور محمدرضا گلزار در فیلم ستارههای رخشان تاکید کرد: من دیگر هیچ اصراری به حضور محمدرضا گلزار در فیلمم ندارم. البته این را بگویم که من هیچ مشکل و زاویهای با گلزار ندارم اما دیگر تاکیدی هم برای حضور وی نمیبینم.
وی درباره وضعیت اکران در سینما و چرخه فیلمسوزی افزود: متاسفانه چرخه کنونی اکران سینمای کشور را نابود کرده است. دهه هفتاد هم فیلم زیاد اکران میشد و سینماها هم کمتر بود اما به هیچ وجه شاهد ورشکستگی آثار نبودیم و همه آنها میفروختند.
این کارگردان سینما در مورد کاهش استقبال مخاطبان اذعان کرد: واقعیت امر این است که مردم با سینما قهر کرده اند و دیگر فیلم نمیبینند. در حال حاضر یک فیلم بیست میلیاردی نزدیک به یک میلیون نفر مخاطب دارد و این در مقایسه با جمعیت کشور عدد بسیار ناچیزی است. این اتفاق به این معنی است که مردم دیگر سینمای امروز را دوست ندارند.
محسنی نسب درباره اکران آثار کمدی در سینماها خاطرنشان کرد: امروز در اکثر سینماها فیلم کمدی اکران میشود در صورتی این آثار اصلاً کمدی نیستند. فیلمهای به اسم کمدی کاملاً لودگی و مبتذل هستند. آثار بفروش امروز کمدی نیستند بلکه فیلم خندهآورند که به هیچ دردی نمیخورند. این فیلم ها به جز تحقیر فرهنگ هیچ برآوردی ندارند.
سینماپرس: «جغد جنگ» عنوان مستندی است به کارگردانی علیرضا محمدی که با صدای محمدرضا علیمردانی به نقد جنگ در تاریخ بشری می پردازد.
در طول تاریخ انسان ها به بهانه های مختلف به کشتن همنوع خود پرداخته و ویرانی های متعددی را به جای گذاشته اند و جنگ ستیزی انسان ها باعث شده تا زمین تنها در لحظات بسیار کمی آرامش را تجربه کرده باشد.
پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ کشورهای پیروز در جنگ برای جلوگیری از بروز جنگ های دیگر سازمان ملل متحد را تاسیس کردند ولی با وجود سازمان ملل متحد، تا به امروز زمین بسیار کم صلح را تجربه کرده و در باقی اوقات گرفتار جنگ های قبیلهای، منطقه ای و غیره بوده است.
پرداختن به زوایای مختلف جنگ توسط هنرمندان و دغدغه مندان تجربیات مختلفی را رقم زده که در ایران بیشترین زاویه ای که برای پرداختن به این مقوله مدنظر بوده، تجربیات هشت سال دفاع مقدس و دوران جنگ تحمیلی است. در این بین کمتر تجربه ای در حوزه تصویر وجود داشته که نگاهی جهانی به مقوله جنگ و ابعاد مختلف آن در سطح بین المللی را به مخاطب ارایه دهد؛ مخاطبی که لزومی بر ایرانی بودن آن نباشد.
علیرضا محمدی از هنرمندانی است که هشت سال دفاع مقدس را تجربه کرده و با دغدغه پرداختن به این مقوله به تولید آثاری در زمینه تئاتر و همچنین مستند اقدام کرده است؛ آثاری که در آن ها زندگی جانبازان اعصاب و روان به تصویر کشیده شده و از زوایه مختلف به هشت سال دفاع مقدس نگاه شده است.
محمدی در جدیدترین تجربه خود که طی مدت سه سال تولید شده، با همراهی محمدرضا علیمردانی به موضوع جنگ از زوایه ای جهانی پرداخته است. علیمردانی که به عنوان بازیگر و طنزپرداز طی سال های اخیر فعالیت کرده و در زمینه خوانندگی نیز تجربیاتی را رقم زده است، در حال و هوایی متفاوت از تجربیات پیشین خود به گویندگی جدیدترین اثر علیرضا محمدی با عنوان «جغد جنگ» پرداخته است.
به بهانه تولید مستند «جغد جنگ» که قرار است روز ۲۱ آبان در کتابخانه ملی رونمایی شود، گفتگویی را با علیرضا محمدی و محمدرضا علیمردانی تدارک دیدیم که در ذیل آمده است:
* بیشتر از اینکه روند ساخت مستند «جغد جنگ» برایم سوال باشد دلیل انتخاب این نام برایم جالب است.
علیرضا محمدی: حدود سه سال پیش طرح این مستند با اسم اولیه «ضد جنگ» به ذهنم خطور کرد و همان روزگار با آقای محمدرضا علیمردانی ساعت های زیادی به بهانه های مختلف درباره این موضوع صحبت می کردیم. بیشتر به عنوان یک دغدغه مشترک تا تولید یک فیلم مستند به این موضوع فکر می کردیم.
همان زمان موضوع بررسی جنگ های تاریخی و چرایی این پدیده شوم را با آیت الله سید مصطفی محقق داماد که چهره ای فعّال در عرصه صلح جهانی به شمار می آید مطرح کردم که با استقبال و راهنمایی های وی مواجه شدم و کار را با جدیت بیشتری دنبال کردم.
عنوان مستند تا همین اواخر که سخنرانی آیت الله محقق داماد را ضبط کردیم همان «ضد جنگ» بود تا اینکه ایشان سخنان خود را با شعری از ملک الشعرای بهار آغاز کرد که عنوان «جغد جنگ» را از بیت نخست آن شعر انتخاب کردم.
درباره روند ساخت اثر هم باید بگویم، در ساخت آثاری که با عشق و علاقه کار می کنم مطلقا عجله ندارم به عنوان مثال ساخت فیلم «یه خانه بزرگتر» من ۱۰ سال طول کشید. باید به قول امیرالمؤمنین موعدش فرا برسد و این اتفاق بیفتد.
اصلی ترین دغدغه بنده در مستند «جغد جنگ» جنگ های بشری است که در طول تاریخ اتفاق افتاده است و متن آن بارها و بارها بازنویسی و خوانده شد و آقای علیمردانی بخش عمده متن را حدود همان ۲ سال پیش خواندند.
* جنگ های مختلف در جغرافیاهای مختلف مدنظرتان است؟
محمدی: در همه هستی و بشریت. منتها چیزی که به صورت مضاعف ما را آزار می دهد جنگ های بر پایه دین است، یعنی آنهایی که به عنوان رسالت دین داری و دینمداری می گویند که اقتضای دینِ من این است که دیگری را بکشم. متاسفانه از هر به اصطلاح دینی افراد دین دیگر را کشته و از بین می برند. متأسفانه در سال های اخیر مسلمان، مسلمان را می کشد که اساسا نمی توان به این ها مسلمان گفت زیرا درکی از دین ندارند. دین نیازی به این ندارد که کسی آن را راه ببرد بلکه دین بشریت را راهبری می کند. داعش و جبهه النصره و… می خواهند دین اسلام را راه ببرند در صورتیکه دین اسلام مسیر خود را می داند و ما باید ببینیم که دین اسلام چه می گوید تا همان را انجام دهیم.
جنگ خاک، قبیله ای و نسل کشی هم بد است اما آزاردهنده آدمکشی به نام دین است و ما در مستند «جغد جنگ» این موضوع را در ادیان توحیدی و ابراهیمی مدنظر قرار دادیم. اصولا چیزی که در مستند «جغد جنگ» آمده برگرفته از دکترین اسلام رحمانی، حقیقی، آیات کلام الله مجید، احادیث و سخنان بزرگان دین اسلام است.

ما مستند «جغد جنگ» را بر اساس نحوه برخورد اسلام و شریعت با آدم کشی و قتل و هرگونه بحران سازی و با این مبنا که همه بشریت روزی در صلح و صفا و صمیمیت زندگی می کنند، ساختیم.
* اشاره به دغدغه مشترک برای ساخت مستند «جغد جنگ» شد، می خواهم این سوال را بپرسم که از ابتدا دغدغه درباره جنگ های ایدئولوژیک بود یا به مرور زمان و با توجه به اتفاقاتی که در پیرامون ما رخ می دهد، شکل گرفت؟
محمدرضا علیمردانی: من پیش از این در پروژه های متعددی در خدمت آقای علیرضا محمدی بودم و تجربیات دلچسب و تاثیرگذار باعث دوستی ما با هم شد. در گپ و گفت هایی که داشتیم دیدیم که درباره جنگ نقاط مشترک فکری داریم و تفکرات و عقاید همسویی داریم که البته آقای محمدی مسلط تر از من هستند و با قلمی شیوا در فیلم این موضوع را بیان کردند.
در نشست هایی که با هم داشتیم پی به دغدغه مشترک هم بردیم و وقتی صحبت ها عمیق تر شد آقای محمدی زمان بیشتری را به این موضوع اختصاص داد و مطالعات و پژوهش های عمیقی در این زمینه انجام داد. متن هایی را می نوشت و من در استودیو می خواندم و با لحن ها و حس های مختلف اجرا می کردم. آقای محمدی برای تصویر هم چیدمان های اولیه ای را مدنظر قرار می داد تا ببنیم با ریتم و بیان من همخوانی دارند یا نه.
خود من در پروژه «جغد جنگ» خیلی چیزها یاد گرفتم زیرا تا قبل از این دیدی کلی داشتم ولی این پروژه من را از جزییات بیشتری آگاه کرد که برای اجرا و خوانش من بسیار تاثیرگذار بود. در تمام لحظات ضبط صدای من نیز آقای محمدی در استودیو حضور داشت و نظارت و راهنمایی می کرد.

* طی سه سالی که سپری کردید اتفاقات متعددی در جهان رخ داد. این روند چقدر ایده شما را پخته تر کرد؟
محمدی: آنچه که بشریت را در طول تاریخ رنج می داده، بحث آزار همنوع بوده است. متاسفانه جنگ کهنگی پذیر نیست و مدام شکل های تازه ای می گیرد. ما راهکارهایی را در «جغد جنگ» ارایه می دهیم و اینگونه نیست که فقط آینه داری بکنیم و چندین واقعه تلخ در تاریخ بشری را واکاوی کنیم.
در طول این سه سال اتفاقات جدیدی در تاریخ بشر و جنگ های جدیدی نظیر فاجعه انسانی که در یمن صورت گرفته و این همه جوان، کودک و خانواده توسط وهابیت جاهل و نادان قتل عام می شوند و بروز و ظهور ترامپ به عنوان شخصیت منفور بشریت، شکل گرفته است که ما این اتفاقات و موضوعات را به موضوع مدنظر خود اضافه کردیم اما نقطه مشترک همه این ها درد جنگ است که به بشریت نشسته و داغ ننگی است که بر پیشانی جنگ طلب ها خورده است.
خیلی وقت ها شده که در این فیلم و کارهای دیگری که می نویسم یا می سازم، به خودم زنگ تفریح می دهم، مثال این ماجرا به مانند زمانی است که عطرهای مختلفی را بو می کنید و شامه تان پر می شود و دیگر متوجه عطر بعدی نمی شوید، طبیعتا با بو کردن قهوه باید شامه تان را خالی کنید و به سراغ عطر بعدی بروید. در این کار به خودم فرصت دادم برای فکر کردن دوباره و به همین شکل بازنویسی و بازخوانی متن بارها و بارها اتفاق افتاد.
همچنین تلاش کردم که قول غیرصحیح، مشکوک و احتمالی در کار وجود نداشته باشد و آمار و اطلاعاتی که در مستند «جغد جنگ» ارایه می شود، دقیق باشد. حتی درباره جنگ های دوری که به آن ها پرداخته ایم، اطلاعات بسیار دقیقی را به دست آورده ایم. من برای این کار سفری به ایروان و بانکوک داشتم تا بحث بودیسم را هم در این مستند مطرح کنیم که البته بودیسم آیین است نه دین اما برای گفتگو با بودیست ها به آسیای جنوب شرقی و برای گفتگو با ارامنه و مسیحیان به ارمنستان سفر کردم. ساعت های زیادی برای مطالعه منابع آن ها و همچنین گفتگو با اندیشمندان شان وقت گذاشتم.
ابعاد مستند «جغد جنگ» بین المللی است و دقت اطلاعات به گونه ای است که اگر فردی از دین و کشور دیگری این اثر را دید نکته ای را خلاف واقعیت تاریخی نبیند و سلیقه، دین و حتی ملیت ما در ساخت این مستند دخالت ندارد.
* حتی قضاوت های شخصی شما؟
محمدی: به هیچ عنوان قضاوت نکردیم، حتی وقتی در مستند «جغد جنگ» درباره جنگ عراق علیه ایران و دفاع هشت ساله مان بحث می کنیم، متن مان روان ترین متن بین تمامی جنگ ها است زیرا تلاش کردیم به گونه ای نباشد که تصور شود به خاطر ایرانی بودن مان دفاع هشت ساله مان را بیشتر مورد توجه قرار داده ایم. نگاه ما نگاهی بین المللی است و به همین دلیل هیچ قضاوتی در هیچ کجای اثر انجام ندادیم.

* آقای علیمردانی شما درباره جنگ های مختلف در «جغد جنگ» نریشن می گویید، چگونه این دغدغه شخصی خود درباره جنگ را برای مخاطب باورپذیر می کنید؟
علیمردانی: من «جغد جنگ» را دوست دارم چون نگاه انسانی دارد؛ انسان مخلوقی که توسط خالقی خلاق خلق شده است تا عالم، مخلوقات و همچنین خالق خود را بیشتر کشف کند. جرأت، خلاقیت، احساس و بسیاری ویژگی های دیگر در همین کالبد نیازمند انسان به او اهدا شده ولی همین انسان شأن الهی خود را فراموش کرده است. هر جا که انسان به هر بهانه ای چه دینی و قومی یا تعصبات ملی و غیره به خودکامگی ها رو کرد همنوع خود را تاخت و تار و مار کرد و با تعصب که نتیجه ای جز جهل و رفتار جاهلانه ندارد، به بیرحمانه ترین اشکال در طول تاریخ خودش و ذانش را از بین برد یعنی ذات انسانی و الهی خود را.
«جغد جنگ» مستندی است که به شکل استنادی از شومی جنگ هایی که بشر خلق کرد و از صلح و دوستی دور شد، صحبت می کند و زیبایی این اثر به این است که آقای محمدی و من نگاه ملی و باور خود را کنار گذاشتیم و بدون قضاوت و در جایگاه یک انسان به موضوع پرداختیم. آیا بشر به جای جنگ افروزی نمی توانسته گفتگو کند؟ انسان در طول تاریخ دلایلی را که سهم خود برای کشتن همنوع می داند زیاد بوده است و همین امر باعث شده که گفتگو را حذف کند.
من «جغد جنگ» را دوست دارم چون افتخار این را داشتم که گویندگی متن هایی را انجام دهم که بدون تعصب و قضاوت و با تحقیق از همه زوایا و دیدگاه ها نوشته شده اند. این مستند می گوید که ما انسان ها چه کار کردیم و چقدر خون ریختیم و نتیجه این رفتار چه بوده است.
* فکر می کنید این نوع نگاه باعث شده تا «جغد جنگ» از شعارزدگی دور شود؟
علیمردانی: طبیعتا تمام تلاش خود را کردیم که اثر شعارزده نباشد. ما در مستند «جغد جنگ» بازتاب دهنده استنادهای تاریخی هستیم. آقای محمدی اطلاعات را از افراد و دیدگاه های مختلف از نقاط مختلف دنیا جمع کرده و نظرات افراد از دین ها و مذاهب مختلف در این اثر وجود دارد.
این دفاعی است که ما از «جغد جنگ» می کنیم ولی از اینجا به بعد بینندگان قضاوت خواهند کرد و امیدواریم تلاش مان برای اینکه اثر شعاری نشود به ثمر نشسته باشد و مخاطب نیز متوجه این موضوع بشود که در ساخت «جغد جنگ» تعصب و قضاوتی وجود ندارد کما اینکه می توانند در مورد آماری در این مستند ارایه می شود، تحقیق کنند تا صحت و سقم آن را تشخیص دهند.
* پرداختن به موضوع جنگ در کشور ما غالبا از یک زاویه تکراری بوده و به همین دلیل کارهای تولید شده در این زمینه جنبه تبلیغاتی پیدا کرده اند. شما وقتی «جغد جنگ» را می ساختید آیا چنین موضوعی مدنظرتان بود و آیا اصلا به این موضوع قائل هستید؟
محمدی: روشی که نخ نما شده در واقع یکجانبه نگری به جنگ هشت ساله است. معتقدم سرزمین جنگ هشت ساله ایران و دفاع مقدس ما آنقدر وسیع و گسترده است که بزرگترین اشتباه راهبردی این است که هنرمندان ما در هر رشته هنری، فقط روی یک نقطه دست بگذارند در حالیکه موضوع جنگ خیلی گسترده است مثلاً من در نمایش «خیزاب» که درباره جانبازان اعصاب و روان است، به شدت از شعارزدگی و حرف تکراری پرهیز و از زاویه ای به موضوع نگاه کردیم که کاملا متفاوت است.

شاید یکی از اصلی ترین آسیب های این اتفاق وجود اسپانسر برای کارها باشد یعنی اینکه وقتی یک بنیاد، یک مرکز یا تشکیلاتی هست که تشکیلات انحصاری کارهای دفاع مقدسی با سیاست های ثابت است که سقف پرواز را برای هنرمند کوتاه می گیرد و به هنرمند اجازه پرواز نمی دهد. هنر سرزمینی است که کسی نمی تواند تپه ای از آن را فتح کرده و پرچم خود را روی آن نصب کند و بگوید متعلق به من است. آنقدر این سرزمین گسترده است که می توان میلیون ها پرچم را بر تپه های هنر و موضوع دفاع مقدس نصب کرد اما وقتی پای سفارش دهنده به میان می آید، محدودیت ایجاد می کند.
«جغد جنگ» به تنهایی ربطی به جریان ملی و دوران دفاع مقدس ایران ندارد به همین دلیل تمام تلاش خودمان را کردیم که فضایی شعارزده و تکراری نداشته باشد. خیلی ها در سطح دنیا از ادیان و مذاهب مختلف جنگ را نمی پسندند و این زبان حال تمام بشریت است. اگر کسی با هر زبان و ملیت و مذهبی ببیند که چنین حرفی را می زنیم، می پسندد. یکی از نکاتی که روی آن در این مستند دست می گذاریم این است که جنگ را از اعتقادات و ادیان فاصله گذاری کردیم. البته چنانچه در فیلم آمده مبحث دفاع با جنگ ذاتاً متفاوت است که بحث و تشریح آن در این فرصت نمی گنجد.
نباید بگوییم که شما به عنوان یکی مسیحی، یهودی، زرتشتی و مسلمان باید عقیده من را بپذیرید. یکی از اشکالاتی که امروز بشریت با آن دست و پنجه نرم می کند همین نکته است. داعش می گوید که شما به عنوان یک مسیحی باید روزه بگیرید، بوکوحرام همین را می گوید و دیگرانی که انسان ها را می کشند نیز همین را می گویند. ما در «جغد جنگ» می گوییم که هر کسی مذهب و زبان و تفکر خود و خدای خود را دارد، اسلام کاملترین دین است این کاملترین دین را با شمشیر به دیگران نمی توان تحمیل کرد. قاعده دین این است که باید بر اساس تحقیق و دقت باشد به همین دلیل شخصیتی که در «جغد جنگ» تصویر و سخنرانی اش را می بینیم و می شنویم یک دین شناس بزرگ است. این خیلی مهم است زیرا نقطه تمرکز ما روی مبحث دین است یعنی اینکه بحران هایی را که به اشتباه در لوای دین و به اسم دین ایجاد کرده اند مورد بررسی قرار می دهیم.
در این مستند تنها کسی که سخن می گوید و آرا و اندیشه هایش در همه جای اثر وجود دارد، یک دین شناس و استاد الهیات اعم از فقه، فلسفه و حقوق است که رفتار آدم کشی را نقد می کند.
اگر چه ساختار گفتارمتن یک طرفه است اما «جغد جنگ» مونولوگ نمی گوید بلکه دیالوگ برقرار می کند.
* این گفتگوی دوطرفه که مدنظر شما است آیا اگر در خارج از جغرافیای ایران هم قرار بگیرد برقرار می شود؟
محمدی: قطعا «جغد جنگ» با همین رویکرد ساخته شده است حتی به لحاظ بصری ما تلاش کردیم که زبان نوشتاری کار فقط فارسی نباشد. شاید بیش از ۵۰ درصد پلان های تولید شده برای این کار را به یک غیرفارسی زبان و مسلمان نشان دهید، بدون زیرنویس و دوبله به زبان مادری خود، مفهوم ما را به راحتی و دقت درک می کند. ما اصلا نخواستیم کار ایرانی، مسلمانی و به تنهایی شیعی تولید کنیم بلکه زبان «جغد جنگ» زبان جهانی است.
* آیا تصاویر استفاده شده در «جغد جنگ» آرشیوی است یا تصاویر مستند نیز در آن استفاده کرده اید؟

محمدی: خیلی از تصاویر که مربوط به جریان مسیحیت و بودیسم است تولید شده و بخشی که تاریخی است از تصاویر آرشیوی استفاده شده است. قصد ما بازسازی حوادث بزرگ تاریخی نبوده است. وقتی جنگ های بشریت را از ابتدا بررسی می کنیم و به زمان معاصر نزدیک می شویم، متأسفانه پیشرفت بشری در زمینه جنگ نیز در آن نمایان است. در ابتدا وسایل جنگی بسیار ساده و ابتدایی بودند ولی وقتی به حال حاضر می رسیم تغییر می کنند و به جایی می رسیم که دونالد ترامپ می گوید که عربستان سعودی گاو شیرده است و تسحیلات پیشرفته نظامی به آن ها می فروشد و به دلیل این مافیای بزرگ فروش سلاح، آن به اصطلاح مدعی حقوق بشر، از بزرگترین جنگ ها و آدم کشی ها حمایت می کند. آمریکا مدام در مقابل اقدامات خونین و غیر انسانی عربستان سعودی سکوت می کند، فقط و فقط به این دلیل که تسلیحات نظامی به آن ها می فروشد.
پیشرفت و توسعه ساخت تجهیزات نظامی را هم متاسفانه در «جغد جنگ» می بینیم و به خیلی کوتاه به مافیای تسلیحات نظامی نیز اشاره می کنیم. البته این موضوع به این معنا نیست که تجهیزات نظامی نداشته باشیم بلکه این تجهیزات باید برای دفاع مورد استفاده قرار گیرند و در مستند نیز به آن اشاره می کنیم. کشورها برای دفاع حق دارند توسعه نظامی و تسلیحاتی داشته باشد نه برای تجاوز. اگر این تجهیزات را نداشته باشیم هر کسی با خیال خام خود جرأت حمله پیدا می کند و فکر استثمار و کشورگشایی به سرش خواهد زد.
در ماده ۵۱ منشور ملل متحد که در مستند «جغد جنگ» به آن اشاره کرده ایم، تعریف دفاع و جنگ مشخص است و در واقع مبحثی حقوقی است.
* مستند «جغد جنگ» چه زمانی قرار است رونمایی شود؟
محمدی: رونمایی این مستند در روز دوشنبه ۲۱ آبان از ساعت ۱۸ در تالار قلم سالن همایش کتابخانه ملی ایران انجام می شود که در کنار سخنرانی آیت الله محقق داماد به عنوان کسی که مستند بر اساس اندیشه هایش شکل گرفت، قطعه ای موسیقیایی با موضوع ضدجنگ از محمدرضا علیمردانی اجرا خواهد شد. کتابخانه ملی، بنیاد موقوفات دکتر افشار، مجله بخارا و مرکز نشر علوم اسلامی نیز برگزارکنندگان جلسه رونمایی این اثر هستند. در این جلسه بسیاری از استادان، اندیشمندان و صاحب نظران در علوم مختلف و نیز جانبازان عزیز و خانواده محترم شهدا حضور خواهند داشت و البته همین جا از تمام خوانندگان و مخاطبان محترم این گفتگو دعوت می کنم در این جلسه تشریف بیاورند.
* آقای علیمردانی نکته ای که برای مخاطبان جالب است، گوناگونی تجربیاتی است که شما انجام می دهید. این تجربه گرایی در حوزه بازیگری، انیمیشن، خوانندگی و گویندگی در سبک های و شیوه های مختلف ناشی از چیست؟
علیمردانی: وقتی هرکدام از این فعالیت ها را از نزدیک نگاه می کنیم، به دلیل ژانری که هر کدام دارند، بیشتر تفاوت دیده می شود زیرا هر کدام بستری هستند که ویژگی خود را دارند. تحصیلات من بازیگری است و در حوزه صدا بیشتر فعالیت کرده ام و سال ها کوشیده ام و یاد می گیرم. اگر زاویه نگاه را از بالاتر قرار دهیم می بینیم که هر کدام از این حوزه ها با هم مرتبط هستند، وقتی بخواهم دغدغه هایم را مطرح کنم که اصلی ترین دغدغه من فرهنگی و انسان گونه زندگی کردن است، جایی از زبان طنازانه استفاده می کنم، گاه زبانی جدی و گاه خوانندگی یا بازیگری. هر کدام مخاطبان خود را دارند ولی به هر حال برای من مهم است که در همه این ها دور از دغدغه هایم نباشند. اگر جایی با طنز کار می کنم صرفا برای خنداندن مخاطبان نیست که البته آن هم زیبا است.
* شما در کارهای طنز خود نیز نگاه نقادانه ای به موضوعات مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارید.
علیمردانی: بله نکاتی را لحاظ می کنم که نشأت گرفته از دغدغه های من است. من واقعا قصد نصیحت کردن و آموزش دادن ندارم زیرا خودم در حال یادگیری هستم و به این نتیجه رسیده ام که انسان در زندگی خود وظیفه ای جز شناخت خود و کشف کردن ندارد. انسانی کمال گرا نیستم چون جرأت آزمایش و تجربه کردن را نمی دهد ولی متوجه شده ام که ما انسان ها در مسیر کمال هستیم.
* درباره قطعه ای که قرار است در مراسم رونمایی از مستند «جغد جنگ» اجرا کنید، توضیح می دهید.
علیمردانی: وقتی در سریال «پایتخت ۴» نقش بائو را بازی می کردم ایده این قطعه موسیقی از تکیه کلامی که محسن تنابنده استفاده می کرد، شکل گرفت؛ آن تکه کلام طنز این بود که «مگه داریم، مگه می شه». من همان موقع به این فکر کردم که اتفاقات و موضوعات بسیار تلخی داریم که همین تکیه کلامی که مخاطب را می خنداند، اگر درباره آن ها بیان شود چقدر می تواند کلام تلخی باشد و ما را متوجه افراد و اتفاقاتی کند که آدم ها متوجه آن نیستند.
شاگردی داشتم که پدرش جانباز اعصاب و روان بود و شرایطی که از زندگی سخت خود و خانواده اش تعریف می کرد خیلی من را تحت تأثیر قرار داد. این نمونه ای از آسیب های جنگ در یک خانواده است، شومی جنگ بسیار گسترده تر و فراتر از آن چیزی است که بتوانیم به آن فکر کنیم یا تصور کنیم، به همین دلیل هر چه به این موضوع پرداخته شود باز هم کم است.
برای من تکه کلام طنز «مگه داریم، مگه می شه» وجه کنایی تلخی نیز داشت و با خود به این فکر کردیم که وجه جدی و تلخ این تکیه کلام طنز در سریال «پایتخت ۴» را با یک قطعه موسیقایی بیان کنم و نشان دهم. با آقای صفی یاری تهیه کننده و حامد عسگری مشخص کردم که از چه زاویه ای به ترانه نگاه شود و خواستم که صدای من بیانگر حس و حال یک پدر جانباز باشد که با فرزند جانباز شیمیایی خود درددل می کند و این نگاه تبدیل به قطعه موسیقی «مگه داریم، مگه می شه» شد.
با وجود اینکه از این قطعه موسیقی استقبال و فراگیر شد اما برای من مهم این بود که به خانواده های جانبازان و شهدا بگویم که ما فراموشتان نکرده ایم و سپاسگزار و قدردان شما هستیم.
به پیشنهاد آقای محمدی قرار شد در مراسم رونمایی مستند «جغد جنگ» قطعه موسیقایی «مگه داریم، مگه می شه» را اجرا کنم که ملودی این قطعه را مهدی زنگنه ساخته و تنظیم آن نیز بر عهده امیر توسلیان بوده است.
* آقای محمدی شما همیشه دغدغه جانبازان جنگ تحمیلی و موضوع دفاع مقدس را داشته اید که در تئاترها و مستندهایی که تولید کرده اید به آن ها پرداخته شده است، آیا پرداختن به این دغدغه از زوایای مختلف ادامه خواهد داشت یا نه؟
محمدی: بنده فرزند فرهنگِ روزگار دفاع مقدس هستم، فرزند استاد رضا محمّدی از معدود عکاسان غیور دفاع مقدس که بارها و بارها جانباز شده اند. بسیاری از عکسهای معروف جنگ از آثار ایشان است که اتفاقاً از تعدادی از آثار ایشان در همین فیلم استفاده کرده ام.
من در خانواده ای رشد کردم که در آن تماشا را آموختم؛ تماشای زیبایی ها و زشتی ها در قاب و ذهن عکس و هرگز نمی توانم از این همه دریافت و مشاهده فاصله بگیرم. شاید اصلی ترین دغدغه من بر آمده از همین نوع نگرش باشد.

«جغد جنگ» اولین کار من در حوزه جنگ نیست منتهی نگاه من به جنگ، نگاه شاعرانه است. شاعر همیشه آمادگی شعر گفتن را ندارد، شعر به معنای واقعی شعر نه شعرهای بازاری و سفارشی و این اتفاق باید در زمان خود رخ دهد. در «جغد جنگ» هر چیزی در موعد خود اتفاق افتاد. هر چیزی باید در آنِ خود شکل بگیرد. آقای علیمردانی در سریال «پایتخت ۴» که اثری طنز بود که بارها و بارها مردم ایران را خنداند از یک تکه کلام طنز که همه مردم ایران با آن خندیده اند، ایده پرداختن جدی به این تکیه کلام و نشان دادن وجه تلخ آن را در ذهن می پروراند؛ این همان آن و شاعرانگی مدنظر است.
قطعا یکی از حلقه های گمشده ذهنی من جنگ است، گاهی در قالب دفاع مقدس و گاهی در قالب جنگی که مبحث جهانی دارد. از هنرمندان موجود ما که در عرصه های مختلف تلاش می کنند، آرام آرام انگشت شمار می شوند افرادی که جنگ را درک کردند و این بار مسئولیت من و امثال من را سنگین تر می کند. ما که آن روزگار را چشیدیم وظیفه مان سنگین تر و انگیزه مان بیشتر می شود. البته این به معنای این نیست که جوانان هنرمند که جنگ را ندیده اند باید آرام بنشینند و دیگرانی که جنگ را تجربه کرده اند فقط درباره آن بگویند بلکه باید به این جوانان تجربیات را منتقل کرد و بحمدالله استعدادهای فوق العاده ای در بین جوانان مستعد در این حوزه قابل ملاحظه است.
جنگ یک اقیانوس پهناور است که همه چیز در آن بود، اینکه تا عنوان جنگ را بیان کنیم بخواهیم چفیه، پوتین ، پلاک و کابین خلبان را به خاطر بیاوریم بر می گردد به همان کارهای سفارشی. از طرف دیگر جنگ را تبدیل به مکانی برای لات ها کردیم، در حالیکه در جنگ انواع شخصیت ها و رفتارها وجود داشت نه تنها یک یا ۲ جنبه خاص. نباید تصور کنیم که جنگ ما مدینه فاضله بوده است، باید فضای درست را بیان کرد. گل زیبای سر سبد دفاع مقدس در پایین خود خار هم داشت. اینگونه نبوده که یک ایرانی با یک اسلحه کمری با ۱۰ گلوله ۱۰۰ عراقی را بکشد و یک عراقی با تیربار به در و دیوار شلیک کند؛ جنگ مرد می خواست. اگر از منزل تا سر خیابان احتمال حمله یک حیوان وحشی را بدهیم، محال است از خانه خارج شویم ولی در جبهه باران گلوله بود که می بارید. در جبهه ۹۵ درصد احتمال کشته شدن و تنها ۵ درصد احتمال زنده ماندن بود ولی خیلی ها رو به جلو می رفتند البته برخی نیز فرار می کردند.
علیمردانی: وقتی برخی از فیلم هایی را که درباره جنگ ساخته شده به همراه یک جانباز یا رزمنده نگاه می کنیم، کاملا متوجه می شویم که فضای ساخته شده در فیلم با واقعیت تفاوت دارد.
محمدی: بین آثار دفاع مقدسی فیلم «لیلی با من است» خیلی به مخاطب چسبید چون واقعیت را به درستی نشان می داد. جنگ مرد می خواست و امروز خیلی از آن مردها در بهشت زهرا (س) خوابیده اند یا در آسایشگاه ها روزگار می گذرانند.
و در نهایت: خواهم زبان گفتن و گوش شنیدن/ اما شنیدن کی بود مانند دیدن.
*مهر