نمایش ” مادر” کارگردان علی احمدی
دفتر سینمایی نمایش مادر
کارگردان: علی احمدی

گزارشگر دفتر سینمایی :با تشکر از محبت بیکران و ایثار مادران که بی هیچ چشم داشتی همه نقشی در زندگی بازی میکنند ،کاش ذره ای قدر بدانیم .
نمایش “مادر” را روز پنج شنبه دیدم ،این اولین کاری بود که از علی احمدی میدیدم ، شاید در هنگام شروع و در طول نمایش جذابیت کار
آنگونه که انتظار دارید نباشد.
دیالوگ های تکراری و شاید خسته کننده و گاهی عذاب آور ولی با کمی تفکر به تیز هوشی و زاویه نگاه کارگردان
پی میبرید.

آری این ما هستیم که از کنار تاثیرگذار ترین عنصر زندگی براحتی عبور میکنیم زیرا همیشه در همه لحظه های زندگی ما حضور داشته
جوانی ،زیبایی و عمرش را فدای فرزندان و حتی شوهر خود نمود بی آنکه جز کمی توجه از ما انتظار داشته باشد.
اجرای بی نظیر رویا میر علمی در این نمایش واقعا در لحظاتی از نمایش اشک مرا در آورد.

تکرارهایی که در نمایش دیده میشوند نشان دهنده زندگی روزمره ما می باشد که مادران این تکرار ها را بار ها و بارها میبینند و ما با بی مهری و خود خواهی خود آن را ندیده میگیریم.
کافی است در زندگی دو روز مان یکنواخت و تکراری باشد تا آن روز یکی از بد ترین روز های زندگی ما شود ، پس قدر این بهترین ها را بدانیم.
در طول دیدن این نمایش بار ها بازی زیبای خانم میر علمی مرا به یاد مادرم و مهربانی هایش انداخت وقتی خودم را در مقام مقایسه قرار دادم جز شرمندگی و بغض حاصلی نصیبم نشد.
به این گروه نمایشی تبریک میگویم و امید وارم همچنان با موفقیت پیشرو باشند .

MADAR Theater
ضمنا از استاد خسرو احمدی عزیزو جناب مرتضی احمدی نیز به خاطر همکاری و محبتشان بی نهایت سپاسگزارم
دیدن این نمایش را به تئاتر دوستان پیشنهاد میکنم حتما این نمایش را ببینید.
پیمان طالبیان
دفتر سینمایی
تمام.











سرگرد نعمت جاهد (نوید محمدزاده) رئیس زندان،مردی جا افتاده و کاربلد با دیسیپلینی خاص…اونیفرم مرتب و موهای آراسته…موهای سفید در بناگوش…استایل نظامی بخصوص موقع راه رفتن…یک فرد سازمانی به تمام معنا و جویای نام،کوشا و جهد کننده اما در زندانی فرسوده و کلنگی …کاراکتری جذاب از سناریویی(نیما جاویدی) قصه محور و درماتیک… شادی وصف ناپذیر ترفیع ریاست شهربانی در پستو و خلوت خود با شنیدن خبر فرار سرخپوست می ماسد …درام واقعی شکل گرفته و با گره های مختلف به ابعاد و زوایای مختلف شخصیتی سرگرد پی می بریم…او بدنبال ناجی است بارها در طول فیلم صدایش می کند…زندان بانی است که درون خود از جمله عشق و آزادی را به بند کشیده از بروز آن ممانعت می کند…به دنبال سرخ پوست می گردد نمادی از طبیعت و آزادی…رهایی…زندانی که در مسیر باند پرواز قرار گرفته که باید فروریزد…عاشق مددکاریست(پریناز ایزدیار) که به مدد آزادی سرخ پوست برخواسته…زندان بانی است که خود واقعی اش را زندانی کرده است و از نظر او عدالت برگرداندن سرخپوست به زندان است بدون تحلیل بدون تفکر ولو اینکه بی گناه باشد…قورباغه ای تشنه در آرزوی برکه پشت دیوارهای زندان و لیوان آبی در دست سرگرد،جان می سپارد …تقابل عقل وعشق …چالشی بزرگ برای سرگرد در جامعه ای که سرخپوست (آزادی) اگر دستگیر شود اعدام خواهد شد و اگر در زندان بماند زیر آوار جان می دهد…تنها نعمت جاهد می تواند سرخپوست را آزاد کند…آزادی که در زیر چوبه دار فرسوده پنهان شده است…سکانسی در سلولی از زندان خود گرفتار می شود در اتفاقی بسته شده گیر می کند نقاشی خود را روی دیوار می بیند حلقه طناب دار دور گردنش با فریاد ناجی را صدا می زند به زحمت خلاص می شود،زمین می خورد و اونیفرمش کثیف شده با لباس سفید معمولی عوض می کند…مددکار«اینجوری بیشتر بهت میاد»


