X

اخبار سینمایی

دفتر سینمایی

سینمای ایران از کشتن بچه به خوردن بچه رسید – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: پویان عسگری از منتقدین سینما می گوید: در سینمای ایران از کشتن بچه به خوردن بچه رسیده‌اند. این فیلم «بچه‌خور» محمد کارت است. وقاحت بچه‌کشی در سینمای ایران به جایی رسیده است که اسم یک فیلم را بچه‌خور گذاشته‌اند.»

به گزارش سینماپرس
، پویان عسگری منتقد سینما، کشته‌شدن کودکان در فیلم‌ها را کریه‌ترین و نازل‌ترین ایده‌ی سینمایی می‌داند. او در گفت‌وگویی می‌گوید: «کودک‌کشی در سینمای ایران از فیلم «درباره‌ الی» آغاز شد.» او معتقد است که
کودک‌کشی در سینمای ایران در این فیلم امتحان شده است. خلاصه‌ای از این گفت‌وگو درباره‌ کودک‌کشی و انتقاداتی که او به سینمای ایران و کارگردانان دارد را درباره ایده کودک‌کشی می‌خوانید:

به نظرم این ماجرا از درباره‌ی ‌الی شروع می‌شود. موفقیت در جشنواره فجر و جوی که به دلیل حضور یکی از بازیگران در یک فیلم هالیوودی حول فیلم بود، باعث شدتا فیلم بیشتر و بهتر دیده شود. در دو سه روز آخر جشنواره ۸۷، فیلم خیلی دیده شد و مورد استقبال قرارگرفت. در این زمان، فیلم در فستیوال برلین جایزه‌ی بهترین کارگردانی را گرفت. خیلی از منتقدان سینمای ایران معتقد بودند که درباره‌ الی خیلی خاص است و معتقد بودند که اصغر فرهادی از کارهای تلویزیونی خود تا فیلم‌های سینمای خود به موفقیت ویژه‌ای رسیده است. کودک‌کشی در این فیلم امتحان می‌شود، یعنی قبل از اینکه الی غرق شود، همه می‌گویند «بچه‌ کجاست؟» این به نحوی «مک گافین» هیچکاک است که فرهادی در تمامی فیلم‌هایش دارد. فرهادی تماشاگر را با چیزی سرگرم می‌کند و سپس اتفاق و حادثه‌ی اصلی را به وجود می‌آورد. فیلم درباره‌ی الی هم همین است، اول ما فکر می‌کنیم که بچه‌ای غرق شده و بعد می‌فهمیم که بچه غرق نشده است، حالا ما به دنبال این هستیم که الی کجاست. کودک در این فیلم کشته نشده و درحد تعلیق باقی ‌می‌ماند.

کاری که فرهادی در فیلم‌هایش می‌کند این است که وضعیت‌های اجتماعی مسلط در جامعه‌ی اجتماعی ایران را می‌آورد و سعی می‌کند این موارد را بشکافد و نسبت‌ها و سویه‌های آن را با طبقات مختلف اجتماعی نشان بدهد. موضوع نزاع طبقاتی شاید باعث بیشتر دیده‌ شدن جدایی نادر از سیمین شد و بحث‌های زیادی پیرامون آن شکل گرفت. نزاع طبقاتی همان معصومیت است یعنی همان بچه‌ و جنینی است که کشته می‌شود.

جالب اینجاست، در سال‌های اخیر، اولین نمونه‌ی کودک‌کشی سینمای ایران فیزیک ندارد و مفهومی است. ما جنین را نمی‌بینیم و در گره‌ی اولیه فیلم می‌فهمیم نوزادی کشته شده است. تمام بحث‌های بعدی سر پایبندی به نگاه معصومانه به دنیا یا رد شدن از آن است. بحث حجت و همسرش راضیه در فیلم سر همین است، حجت می‌گوید ما حق داریم چون این‌ها آدم‌های بدی هستند. راضیه می‌گوید حتی اگر آدم‌های بدی باشند، ما حق نداریم از اصول شخصی خودمان طفره برویم. مفهوم معصومیت جامعه‌ی ایران در دهه‌ی ۸۰، حال و هوای جنینی دارد. انگار به دنیا نیامده و وارد مرحله‌ی بعدی نشده است. به قول معروف این گلوله هنوز شلیک نشده است و احساس خطر واقعی هنوز وجود ندارد.

کودک‌کشی در جامعه‌ی ایران موضوعی قدیمی‌ است و فرزندکشی در ادامه‌ی پدرسالاری تعریف می‌شود. در رستم‌وسهراب کودک‌کشی داریم، حتی اگر به صورت ناخواسته و خودآگاه باشد. این برتری دادن و ارجحیت دادن پدر نسبت به پسر همیشه در این فرهنگ وجود داشته است. کودک کشی ریشه‌ی تاریخی دارد. نگاه ما به نسل‌های بعدی نگاه از بالا به پایین است و ما برای آنها ارزش و اعتباری قائل نیستیم، مثلا اگر در جمعی چند کودک باشند می‌گوییم این‌ها بچه هستند و این خیلی زشت است. این از نگاه تربیتی ما می‌آید، یک وجدان تاریخی و یک مساله‌ی انضمامی روز است. چند فاکتور دست به دست هم ‌می‌دهند تا کودک کشی برجسته شود.

فیلمی در سینمای ایران با نام «بچه‌خور» ساخته شد. سینمای ایران وقاحت را از سر گذرانده و بچه‌کشی را به بچه‌خوردن تبدیل کرده است. در فیلم بچه نمی‌خورند، اما اسم فیلم بچه‌خور و درباره‌ی کودکان کار است. با توجه به اخباری که از پشت صحنه‌ بعضی فیلم‌ها دارم، کارگردان برای اینکه از بچه‌ها بازی بگیرد، بچه‌ها را در پشت صحنه‌ی فیلم سیلی و کتک می‌زده، این ترسناک است.

این تصویری که از تابستان داغ که با جزییات مرگ بچه را تصویر می‌کند، فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» با جزییات جسد یک بچه و تشریح او را نشان می‌دهد و در فیلم «پیلوت» هم اتفاقات مشابهی هست. آدم‌هایی که چنین فیلم‌هایی می‌سازند، باید تست سلامت روانی بدهند، آنها فاقد سلامت روانی هستند که به راحتی چنین موضوعاتی را می‌سازند. وقتی آدم تجربه‌ سختی را پشت سر می‌گذارد، سویه‌ها و احوالات تراژیک آن روی آدم می‌نشیند و احوال آدم تغییر می‌کند. این آدم‌ها مثل ابراهیم ایرج‌زاد، کارگردان تابستان داغ هستند. فیلم دوم او «عنکبوت» است و درباره‌ی قاتلی زنجیره‌ای است، این موارد چیزهای ساده‌ای نیست که درباره‌ قاتل زنجیره‌ای و کودک‌کشی فیلم بسازد و حال خوبی هم داشته باشد. این موارد از روحیه‌ای می‌آید.

از راست وحید جلیلوند، ابراهیم ایرج‌زاد، ابراهیم ابراهیمیان

فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» با جزییات جسد یک بچه و تشریح او را نشان می‌دهد و در فیلم «پیلوت» هم اتفاقات مشابهی هست. آدم‌هایی که چنین فیلم‌هایی می‌سازند، باید تست سلامت روانی بدهند، آنها فاقد سلامت روانی هستند که به راحتی چنین موضوعاتی را می‌سازند. «دیوید فینچر» فیلم‌های مختلف جنایی درباره‌ی آدم‌کش‌ها و مقتولین ساخته اما او یک آدم عصبی است و دارای روحیه‌ای و نگاهی خاص است و مهندس سینما است. ولی در سینمای ایران، متاسفانه کشتن بچه‌ها صرفا برای اعتبار هنری و بنا به تقلید از فرهادی و قرارگرفتن در قالب فیلم اجتماعی است تا برادری خودشان را به اهالی سینما، مدیران سینمایی و مخاطبان ثابت کنند.

این منتقد سینما در پاسخ به این سئوال که محمد کارت عنوان کرده که فیلم او متاثر از واقعیت جامعه است می‌گوید:”کسی که چنین حرفی می‌زند نه واقعیت جامعه را می‌شناسد و نه می‌داند سینما چیست. اول اینکه واقعیت جامعه خیلی ترسناک‌تر از آن چیزی است که محمد کارت می‌گوید. دوم موضوعی به نام رئالیسم داریم، واقع‌گرایی در جهان واقعی و واقع‌گرایی در فیلم و جهان سینمایی داریم. اگر فیلمی در پیاده‌رو بگیریم، فیلمی داستانی نساخته‌ایم ما گذر آدم‌ها را ثبت کرده‌ایم، پس هر فیلمی باید واقع‌گرایی و رئالیسم خودش را بسازد. “

ما یک سری موقعیت اجتماعی را بیاوریم و آدم‌ها در این موقعیت قرار بگیرند و دیالوگ بگویند، آن را نمایشی نمی‌کند. شخصیت‌ها، بزنگاه‌ها، موقعیت‌های داستانی و همه‌ی اتفاقات باید سینمایی بشود. اگر قرار است منطق فیلم رئالیستی باشد باید واقع‌گرایی متناسب با فیلم به وجود بیاد، اگر ناتورالیستی است باید شکلی از طبیعت در آن بیاید و اگر فیلم ژانر است باید مختصات ژانری داشته باشد. متاسفانه دانش کارگردانان سینمای ایران، خیلی اندک و حداقلی است. یکی از چیزهایی که امروز ترند و مد است، در عین نادانی و بی‌اطلاعی از وضعیت‌ها، خودشان را آدم مطلع و علامه‌ی دهر نشان می‌دهند. در حالیکه در بین خواص سریع لو می‌روند و مشخص می‌شود چیزی در چنته ندارند.

پویان عسگری منتقد سینما

بحث من درباره‌ی رستم و سهراب به فیلم‌ها مربوط نبود و منظور کودک‌کشی بود. کودک‌کشی به نحوی نادیده‌گرفتن کودک و از بین بردن کودک و معصومیت است. اگر نسل بعدی بازی گرفته نشوند، کمااینکه این اتفاق در جامعه‌ی ایران در حال افتادن است و فقط جوان‌هایی به بازی گرفته ‌می‌شوند که آقازاده و ژن خوب هستند؛ غیر از این حالت کسی به بازی گرفته نمی‌شود. این بحث من بود، این جریان طبیعی است و متاسفانه بخشی از وجدان تاریخی ما است.

 مساله‌ای جدی و مربوط به حوزه‌ی تربیتی خانواده‌های ایرانی درباره‌ی بچه‌هایشان است. مسوولیت‌پذیری برای آنها وجود ندارد و همه درگیر مسایل غیرعادی شده‌اند. در ایران امروز، همه صریح و روشن نیستند و همگی پیچیده هستند درحالیکه بیشتر آدم‌ها باید شاد و واضح باشند. این پیچیدگی‌ها باعث شده از آن مسوولیت‌های اولیه و عادی خود کناره‌گیری کرده و آن را رها بکنند. فیلم «بی‌خود و بی‌جهت» نوبری است. بچه‌ی این فیلم یک دیو است. پدر و مادر از انجام حداقل‌های زندگی خودشان عاجز هستند و بچه آن وسط ول است. فیلمساز پدر و مادری را نشان می‌دهد و از حداقل کارهایی که باید برای بچه‌ی خودشان انجام می‌دادند، عاجز هستند. بچه‌ای بی‌تربیت و بی‌ادب را در فیلم می‌بینیم، فیلمساز تمام مشکلات اجتماعی را گردن مادر مذهبی و چادری دختر می‌اندازد.

فیلمسازان ما مسوولیت اجتماعی ندارند. آنها وارد موضوع‌های اجتماعی می‌شوند و موقعیتی را ترسیم می‌کنند. میزانسنی را به وجود می‌آورند ولی واقعیت را به تماشاگر نمی‌گویند. چیزی که به نفع خودشان و طبقه‌ی محفل خودشان است را برجسته می‌کنند، این نه تنها باعث می‌شود که آگاهی برای مخاطب شکل نگیرد بلکه باعث انحراف فهم تماشاگر از موضوع می‌شود. مخاطب نمی‌تواند بفهمد چه برداشت و مواجهه‌ای از موضوع داشته باشد.

  «فیلم پیلوت، در ادامه‌ی فیلم‌های اجتماعی‌نگر این سال‌هاست. در حقیقت فیلم‌های اجتماعی‌نگر سعی می‌کنند از موقعیت‌های اجتماعی، به یک نحوی اعتبار به دست بیاورند. به نظرم این فیلم‌ها با نازل‌ترین و کریه‌ترین ایده‌ سینمایی که  کشتن بچه است؛ استفاده می‌کنند.

نزدیک به ده سال است، که میزان بچه‌ کشته شده در سینمای ایران نزدیک به کل تاریخ سینمای جهان است. این موضوع خودش نیاز به تحلیل روانشناسانه در سینمای ایران دارد که چرا بازتولید نفرت و بازتولید همه‌ی سرخوردگی‌های اجتماعی خودش را در قالب کشتن بچه‌ها نشان می‌دهد.

پیلوت، ادامه‌ همین فیلم‌هاست. بچه‌ها کشته می‌شوند، برای اینکه اعتبار هنری این فیلم‌ها برای سینمای ایران زیاد است. این فیلم‌ها مثل جدایی نادر از سیمن، «زرد»، «بدون تاریخ، بدون امضا»، «تابستان داغ» وبسیار از فیلم‌های دیگر هستند، به طور غیرعادی و غیرطبیعی در سینمای ایران بچه‌کشی می‌شود.

«آلفرد هیچکاک» در مصاحبه‌ی معروف خود با «فرانسو تروفو» می‌گوید، بچه‌کشی یکی از ایده‌هایی است که ترجیح می‌دهم، هیچگاه سراغ آن نروم. این را آلفرد هیچکاکی می‌گوید که استاد شناخت موقعیت‌های دهشتناک، غیرعادی و عجیب انسانی است. آلفرد هیچکاک که روحیه‌ای ویژه دارد، می‌گوید من سراغ کشتن بچه نمی‌روم. این موضوع در سینمای ایران باب شده و ادامه دارد. در سینمای ایران از کشتن بچه به خوردن بچه رسیده‌اند. فیلمی که به صورت بیمارگونه‌ای هم در ایران و خارج از ایران موفقیت‌هایی پیدا می‌کند، این فیلم «بچه‌خور» محمد کارت است. وقاحت بچه‌کشی در سینمای ایران به جایی رسیده است که اسم یک فیلم را بچه‌خور گذاشته‌اند.»

*انصاف نیوز

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

حسین ترابی: بازنمایی تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی در جشنواره سینماحقیقت – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: حسین ترابی اهداف جشنواره سینماحقیقت را بازنمایی تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی و صیانت از هویت ملی که مبتنی بر انگاره‌های دینی و ایرانی است، عنوان کرد اما آیا به راستی همه مصادیق مستندی که در این جشنواره به نمایش می رسد نمادی از فرهنگ ایران اسلامی است؟

به گزارش سینماپرس، حسین ترابی مستندساز پیشکسوت و از اعضای شورای سیاست‌گذاری این دوره‌ی جشنواره، درباره‌ی چگونگی تشکیل این شورا گفت: «از آنجا که سازمان امور سینمایی و سمعی بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنای کارها را بر شفافیت گذاشته، برای جشنواره بین‌المللی سینماحقیقت نیز مقرراتی پیش‌بینی شده و اساسنامه‌ای برای آن تنظیم شده است. صاحب امتیاز جشنواره سینماحقیقت سازمان سینمایی و برگزارکننده آن نیز مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است.»

وی ادامه داد: «اهداف جشنواره سینماحقیقت نیز بازنمایی تاریخ و فرهنگ ایران اسلامی، صیانت از هویت ملی که مبتنی بر انگاره‌های دینی و ایرانی است، تقویت سینمای مستند نسبت سینمای مستند جهان و توسعه پایدار آن، آشنایی فیلمسازان کشور با تغییر و تحولات سینمای مستند جهان، توجه به اقتصاد سینمای مستند و تاکید بر رفع موانع تولید و توزیع نمایش آثار در عرصه‌های داخلی و خارجی است.»

ترابی با بیان این که شورای سیاستگذاری سینماحقیقت متشکل از مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، یک نفر از اعضای انجمن صنفی تهیه‌کنندگان سینمای مستند، یک نفر از اعضای انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند و چهار نفر از دست‌اندرکاران برجسته و شاخص سینمای مستند به انتخاب ریاست سازمان سینمایی است، به تشریح وظایف این شورا پرداخت و اظهار کرد: «تایید خط‌مشی و مقررات عمومی برگزاری جشنواره، بررسی و تصویب برنامه کلی جشنواره، بررسی و تایید بخش‌ها، برنامه‌ها و بزرگداشت‌هایی که قرار است در جشنواره برگزار شود، از وظایف این شوراست و مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی نیز به عنوان دبیر جشنواره فعالیت می‌کند که شرح وظایف‌اش در شیوه‌نامه آمده است.»

این مستندساز پیشکسوت ارزیابی‌اش از شورای سیاستگذاری جشنواره را مثبت عنوان کرد و گفت: «شورای سیاست‌گذاری این دوره‌ی جشنواره بسیار هوشمندانه انتخاب شده است و طیف‌های مختلف صنفی، هنری- فرهنگی و مدیریتی را شامل می‌شود. در این شورا به خرد جمعی توجه شده است و تجربه پیران و نوجویی جوانان در کنار هم قرار گرفته است. من به مثمرثمر بودن این شورا امیدواری زیادی دارم؛ گرچه تشکیل شورای سیاست‌گذاری و همزمانی آن با جریان برگزاری جشنواره و زمان اندک آن کمی مشکل‌ساز شده است، اما در نهایت می‌توان آن را مثبت ارزیابی کرد.»

وی در پاسخ به این سوال که خروجی شورا می‌تواند چه کمکی به توسعه فرهنگ سینمای مستند در میان دست‌اندرکاران و مخاطبان سینمای مستند کند، بیان کرد: «فرهنگ مقوله‌ای نیست که از بالا به پایین دیده شود، فرهنگ ریشه در باورها، اعتقادات، دانش و بینش همه مردم اعم از فیلمسازان و مردم عادی دارد. به نظر من لغت «فرهنگ‌سازی» که چند سالی است مُد شده، لغت خالی از معنا است و کاربرد چندانی ندارد. فرهنگ کار یک روز، دو روز، یک سال و دو سال نیست بلکه نتیجه قرن‌هاست. از نظر من فرهنگ با یک قرص یا کپسول آنتی‌بیوتیک تفاوت دارد.»

ترابی با اشاره به تاثیر نقش جشنواره‌ای چون سینماحقیقت در عرصه سینمای مستند گفت: «مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی خودش هم مستندساز است هم برنامه‌ساز تلویزیون و هم مشتری پروپاقرص جشنواره‌های خارجی و از این حیث آگاه به کم و کیف برگزاری جشنواره فیلم‌های داستانی و مستند دنیاست. ایشان تلاش می‌کند تا جشنواره سینماحقیقت را مثل جشنواره‌های خارجی برگزار کند و به اهل فن و حرفه‌ی فیلمسازی ارزش و بهای بیشتری بدهد. شورای سیاستگذاری نیز امیدوار است که جشنواره سینماحقیقت اگر امکانات مالی‌اش اجازه بدهد، هم سطح جشنواره فجر برگزار شود و از نظر ارزش مادی و معنوی جایزه‌ها، حتماً این خبر خوبی برای دست‌اندرکاران جشنواره خواهد بود.»

ترابی در پایان نیز یادآور شد: «خبر خوب برای مخاطبان سینماحقیقت نیز این است که دبیر جشنواره با توجه به تکنولوژی‌های جدید در عرصه روابط جمعی امروزی و با درنظر گرفتن امکانات اینترنتی و موبایلی، برای خرید بلیت‌های جشنواره برای علاقه‌مندان و تماشاگران جدی این حوزه، فکرهای تازه و نویی دارد که ممکن است راهگشا باشد.»

* سیزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران «سینماحقیقت» طی روزهای ۱۸ تا ۲۵ آذرماه ۱۳۹۸ به دبیری «محمد حمیدی‌مقدم» در شهر تهران برگزار خواهد شد.    

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

مجمع عمومی سالیانه کانون برگزار شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مجمع عمومی سالیانه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان صبح روز ۲۰ آبان با حضور محسن حاجی‌میرزایی وزیر آموزش و پرورش و اعضای مجمع برگزار شد.

به گزارش سینماپرس، وزیر آموزش و پرورش رییس مجمع عمومی کانون است و رییس «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی»، «سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی» و وزرای «فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «علوم، تحقیقات و فناوری» و «اقتصاد و دارایی» عضو مجمع عمومی شرکت دولتی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هستند.

در جلسه سالیانه این مجمع که صبح روز ۲۰ آبان ۱۳۹۸ در ساختمان مرکزی وزارت آموزش و پرورش تشکیل شد علاوه بر نمایندگان اعضای اصلی، اعضای هیات مدیره و شورای معاونان کانون نیز حضور داشتند.

در این جلسه فاضل نظری رییس هیات مدیره و مدیرعامل کانون گزارش عملکرد سالیانه و گزارش مالی کانون را ارایه کرد و این گزارش از سوی ناظران و بازرسان قانونی مجمع مطلوب ارزیابی شد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

معرفی داوران تئاتر جشنواره «سیمرغ» – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: دبیرخانه دهمین جشنواره بین المللی «سیمرغ» هیات داوران بخش تئاتر را معرفی کرد.

به گزارش سینماپرس،  ۱۸ داور در ۶ رشته، بخش تئاتر این دوره از جشنواره سیمرغ را داوری خواهند کرد.

اسامی داوران بخش تئاتر به شرح ذیل است:

مجری گری: محمد سلوکی، نیما کرمی، اعظم کریمی

تئاتر صحنه ای آزاد: سپیده نظری پور، علی شمس، رحمان سیفی آزاد

تئاتر صحنه ای سلامت: حمیدرضا افشار، الهام کردا، مهرداد رایانی مخصوص

تئاتر خیابانی: فرزان دلفانی، خیام وقار کاشانی، حسین رازی

نمایشنامه خوانی: شهرام احمدزاده، میلاد اکبرنژاد، اشکان خلیل نژاد

استندآپ کمدی: سپند امیرسلیمانی، امیرحسین رستمی، شقایق دهقان

از میان هزار اثر رسیده به دبیرخانه دهمین جشنواره بین المللی سیمرغ که توسط هیات انتخاب مورد ارزیابی قرار گرفتند ۱۱۴ اثر به بخش داوری رسیده است.

در رشته های تئاتر صحنه ای بخش آزاد دانشجویان ۱۶ اثر، تئاتر صحنه ای بخش فرهنگ سلامت دانشجویان ۱۲ اثر، نمایشنامه خوانی ۱۶ اثر، تئاتر خیابانی بخش آزاد دانشجویان ۱۲ اثر، تئاتر خیابانی بخش فرهنگ سلامت دانشجویان ۹ اثر، استندآپ کمدی بخش آزاد دانشجویان ۱۵ نفر، استندآپ کمدی بخش فرهنگ سلامت دانشجویان ۱۰ نفر و مجری گری ۲۴ نفر با یکدیگر به رقابت می پردازند.

جشنواره بین المللی «سیمرغ» با شعار «سالم زیستن، هنر است» در پنج بخش تئاتر، ‌ فیلم، ادبی، ‌هنرهای تجسمی و موسیقی، از ۲۵ تا ۲۹ آبان در پردیس تئاتر تهران برگزار خواهد شد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

رونمایی از تست گریم سریال جدید سیدجلال اشکذری – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: با ادامه تصویربرداری سریال «شاه‌رگ» به کارگردانی سیدجلال اشکذری از تصاویر تعدادی از بازیگران این سریال رونمایی شد.

به گزارش سینماپرس، به گزارش سینماپرس، با اتمام ۲۰درصد از تصویربرداری سریال «شاه رگ» به کارگردانی سیدجلال اشکذری و تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی که مدتی پیش در شهر تهران کلید خورده بود، از اولین بازیگران این سریال ۳۰قسمتی که برای پخش از شبکه دوم سیما تولید می‌شود، رونمایی شد.

نیما رئیسی، عباس غزالی و مهدی سلوکی اولین بازیگرانی هستند که در این سریال که در حال و هوای دهه۶۰ روایت می‌شود و به قلم کریم لک‌زاده به نگارش درآمده است، به ایفای نقش می‌پردازند و اسامی سایر بازیگران این پروژه نیز به زودی اعلام خواهد شد.

در خلاصه داستان «شاه رگ» آمده است: ۱۰ بمب که در مکان‌های مختلفی هستند، قرار است توسط گروه ویژه‌ای خنثی شود، ولی قطعا این ۱۰ بمب خنثی نخواهد شد… د.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

روزهای «موسیقی معاصر تهران» روی صحنه تالار رودکی – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: روزهای «موسیقی معاصر تهران» بیست و سوم آبان ماه در تالار رودکی اجرا می‌شود.

به گزارش سینماپرس، روزهای موسیقی معاصر تهران با همکاری گروه موسیقی دانشگاه تهران، گروه موسیقی یارآوا و آنسامبل یونایتدبرلین و حمایت انجمن موسیقی تهران از تاریخ ۲۲ تا ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در تهران برگزار می‌شود.

در این روزها برنامه‌های متعددی شامل:

کارگاه‌های نوازندگی، رهبری ارکستر و آهنگسازی در دانشگاه تهران

اجرای دو کنسرت متوالی در تالار رودکی: آنسامبل یونایتد برلین ساعت ۱۹ و گروه موسیقی یارآوا ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه  در روز پنج‌شنبه ۲۳ آبان ماه با اجرای آثاری از فوزیه مجد، علیرضا مشایخی، شاهرخ خواجه‌نوری، احسان خطیبی، سارا اباذری، علی گرجی، مهدی جلالی، الناز سیدی، مهدی حسینی و آناهیتا عباسی

و اجرای کنسرتی در تالار آوینی دانشگاه تهران در روز شنبه ۲۵ آبان با همکاری ارکستر مدرن یارآوا و آنسامبل یونایتدبرلین با اجرای آثاری از علیرضا مشایخی، محسن میرمهدی، بابک آل‌حیدر، مهدی جلالی، مهدی خیامی و گلاره سلیمانی برگزار می‌شود.

این برنامه، بخش سوم از پروژه‌ی مسافران تهران-برلین است که در پاییز سال گذشته و بهار امسال با اجرای چهار کنسرت در برلین به معرفی موسیقی معاصر ایران پرداخته است.

علاقه مندان جهت تهیه بلیت می توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

اجرای گروه موسیقی اورانوس در تالار رودکی – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: گروه موسیقی اورانوس بیست وچهارم آبان ماه در تالار رودکی اجرا می‌کند.

به گزارش سینماپرس، گروه موسیقی اورانوس به سرپرستی آیدین علیانسب ۲۴ آبان ماه ساعت ۲۰ در تالار رودکی روی صحنه می‌رود.

در این اجرا  قطعاتی چون : مرثیه، وسوسه، هجرت، معبود، پروا و … به آهنگسازی علیانسب اجرا می‌شود.

در این کنسرت: آیدین علیا نسب، مازیار شریفیان، رامین عبداللهی، وحید لشگری، مسعود غلامی، فرزاد نیکخو، مریم هاتف، سحر کمالوند، سیاوش ملائیان، کیارش بکتاشیان، تینا لاجوردیان، محمد رضا مهدیلو، سپهر رهام، شایان یزدی زاده وسوده آقامولایی هنرنمایی می‌کنند.

علاقه مندان جهت تهیه بلیت می‌توانند به سایت ایران کنسرت مراجعه کنند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«دست فرمون» از ۲۵ آبان می آید – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: برنامه تلویزیونی «دست فرمون»با اجرای کامبیز دیرباز از ۲۵ آبان روی آنتن شبکه نسیم می‌رود.

به گزارش سینماپرس، برنامه «دست فرمون» نخستین مسابقه بزرگ تلویزیونی از ۲۵ آبان، هر هفته به مدت ۴ شب (از شنبه تا سه شنبه) با اجرای کامبیز دیرباز روی آنتن شبکه نسیم می‌رود.

مسابقه تلویزیونی «دست فرمون» برای ایجاد رقابت مهیج میان علاقه مندان به رانندگی است. این برنامه هیچ محدودیتی برای علاقه مندان به رانندگی ندارد و زنان و مردان با هر خودرویی می‌توانند در پیست اختصاصی این برنامه با یکدیگر به رقابت بپردازند؛ تنها شرط حضور در برنامه داشتن گواهینامه است.

محمود محمودی تهیه کننده، بهنام صفاریان کارشناس و کامبیز دیرباز مجری این مسابقه بزرگ تلویزیونی هستند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

دیکتاتوری ابتذال چگونه چتر می‌گستراند؟ – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: به‌رغم فروش بالای مطرب و فیلم‌هایی نظیر آن، سینمای ایران در چند ماه ابتدایی‌اش تا اینجای کار، نسبت به مدت مشابه خود در سال گذشته، مخاطبان بسیار کمتری داشته است و این نشان می‌دهد سلطنت کمدی‌های روحوضی در سینمای ایران، پای خیلی از مخاطبان را از سالن‌ها بریده است.

به گزارش سینماپرس، «مطرب» داستان یک خواننده شش‌وهشتی قبل از انقلاب است که قرار بوده آلبومش را اسفند ماه ۵۷ منتشر کند، اما وقایع سیاسی اجتماعی مانعش می‌شوند. ابراهیم (متاسفانه پرویز پرستویی) که همان مطرب ۴۰ سال پیش است، مرتب در سرتاسر فیلم گلایه می‌کند که «چی می‌شد اگر یک ماه دیرتر انقلاب به پیروزی می‌رسید و من هم می‌توانستم معروف بشوم…» و در انتها موفق می‌شود چیزی که فیلم القا می‌کند انقلاب از او گرفته بود را در استانبول ترکیه پیدا کند و آنجا در کنسرت یک خواننده زن به اجرا و همخوانی بپردازد. مطرب، فیلمی است در حال و هوای شبکه من و تو. همین اواخر هم یک تئاتر به نام «گزارش یک میهمانی» با چنین درونمایه‌ای روی صحنه رفت که محسن افشانی در آن بازی می‌کرد. برای کسانی که سقف ایده‌آل‌هایشان وضعیت لب سواحل آنتالیا است؛ یعنی برهنگی، آبجو، رقص و مقداری مشتهیات دیگر، «من و تو» بهترین شبکه، «شماعی‌زاده» بهترین خواننده، «مطرب» بهترین فیلم و «گزارش یک میهمانی» بهترین تئاتر است. مطرب هم‌سطح با دیگر همتایان فرهنگی‌اش در موسیقی، تلویزیون، تئاتر و… با هدف‌گیری کسانی ساخته شده که می‌توانند با سطح ‌پایین‌ترین متلک‌ها و شکلک‌ها بخندند، به‌جای اینکه پوزخند بزنند و زیرلب بگویند بی‌نمک! و کسانی که نمی‌توانند اگر یک پله این شوخی‌ها عمیق‌تر بود و درک مطایبه‌شان قدری هوش بیشتر می‌خواست، حتی لبخند بزنند. کودکان به شکلک و ادا راحت می‌خندند و به جوک‌های معنی‌دار بزرگسالان نمی‌توانند بخندند. در عوض بزرگسالان بعید است بتوانند به شکلک‌هایی بخندند که بچه‌ها را به ریسه می‌اندازد. به کسانی که من و تو می‌بینند و با مطرب کیف می‌کنند و وقتی سرود ممد نبودی در نمایش گزارش یک میهمانی با لحن تمسخر پخش شد، قهقهه‌شان بالا می‌رود و همراه با ریتم آن کف می‌زنند، اصطلاحا می‌گویند لمپن. لمپن‌ها در طبقات مختلف اجتماعی وجود دارند؛ چه در میان برخورداران و چه فقیرترها. دوره ابتذال یعنی دوره‌ای که فقط به صدای لمپن‌ها پژواک داده شود و سعی بر این باشد که باقی طیف‌های فکری و فرهنگی اجتماع، همچنان نامرئی بمانند و جزء آمارها نباشند.

آیا در عصر ابتذال به سر می‌بریم؟
آیا سلیقه مردم ایران به سمت رحمان ۱۴۰۰، کلوپ همسران، تگزاس ۲ و مطرب رفته است؟ نفع‌برندگان از چنین وضعیتی، مرتب سعی دارند القا کنند که مردم در شرایط سخت، برای فرار از بار مشکلات، به چنین چیزهایی رو می‌آورند و عده‌ای هم این حرف را باور کرده‌اند. اما نه آنها که با این نوع آثار سر کیف می‌آیند، از طیف‌ها و طبقات دردمند اجتماع هستند و نه لزوما نتیجه منطقی فشارهای روحی و اقتصادی بر اجتماع، سرخوشی و لاابالی‌گری است. تجربه هنر مردمی در تمام تاریخ ثابت کرده که میل ملت‌ها در شرایط دشوار روحی به قهرمان‌هایی است که حق را به حقدار می‌رسانند نه رقص و شنگولی الکی و بی‌ربط به حال و هوا و دغدغه‌هایشان. اما دلیل محکم‌تر و واضح‌تر برای اینکه صدرنشین شدن کمدی‌های روحوضی در جدول‌های فروش، معنای رفتن مردم ایران به سمت این آثار را نمی‌دهد، چیزی نیست جز آمار. آمارها می‌گویند در چند ماه گذشته از امسال، تعداد مخاطبان سینما کاهش چشمگیری نسبت به مدت مشابه خود در سال گذشته داشته است. مگر مردم در زمانه عسرت و مشکلات، نباید طرف سرگرمی‌های فراموشی‌ساز بروند؟ پس چرا این فیلم‌ها بیشتر شده‌اند و مخاطبان سینما کمتر؟ صعود هر چه بیشتر کمدی‌های روحوضی در جداول فروش، یعنی هر سال تعداد بیشتری از مخاطبانی که کمدی روحوضی دوست نداشته‌اند و جنس مورد نظرشان را هم در این سبد نمی‌دیده‌اند، با سینمای ایران قهر کرده‌اند، نه اینکه مردم بیشتر به این نوع فیلم‌ها تمایل پیدا کرده‌اند. به‌طور مثال نگاهی به آمار بیشترین فیلم‌های خارجی که توسط کاربران ایرانی اینترنت دانلود شده، نشان می‌دهد کمدی به هیچ عنوان بیشترین استقبال را نداشته است. با این وصف، آیا به عصر ابتذال وارد شده‌ایم؟ مبتذل شدن دوره‌ای به‌خصوص، لزوما به این معنا نیست که مردم یک کشور دسته‌جمعی کم‌هوش شوند و به‌لحاظ عقلی و فرهنگی پسرفت کنند. اینکه تنها صدای گروه‌های کم‌بهره‌تر از لحاظ فکری، فرهنگی و اجتماعی، امکان پژواک داشته باشد و هنجارها را همان‌ها تعیین کنند، هرچند باقی مردم در دل راضی نباشند، همان معنای عصر انتظار را می‌دهد. به این معنا ابتذال متضمن یک نوع دیکتاتوری رندانه هم هست که با تقلب و بی‌اینکه بپذیرد در حال زور گفتن است، دارد زور می‌گوید و باقی صداها را خفه می‌کند.

پوستر کپی شده مطرب

دیکتاتوری ابتذال چگونه چتر می‌گستراند؟

کمدی روحوضی راحت‌ترین نوع فیلمسازی است و خنداندن کسانی که به این نوع فیلم‌ها می‌خندند، کمترین بهره از هنرمندی را می‌خواهد. اگر معیارهای زیبایی‌شناختی به‌طور صحیح حاکم باشند، سازندگان چنین آثاری دیگر نخواهند توانست صدرنشین جداول باشند. پس طبیعی است که آنها به هر ترتیب و با هر ابزار ممکن، تلاش کنند معیارها و هنجارها به‌جای درست خود برنگردند. فرمول ساده «جمع کردن چند ستاره مشهور در یک فیلم، به‌علاوه مقداری رقص، متلک جنسی، لوکیشن خارجی و…» می‌تواند هر کم‌استعدادی که از مقداری رانت و امکانات در چنین فضایی بهره‌مند باشد را سازنده فیلم صدرنشین جدول فروش کند؛ به‌شرطی که فیلم خوب روی پرده نیاید و این معادله را به‌هم نزند. برخوردی که در عید نوروز امسال با فیلم غلامرضا تختی شد و اجازه نداد این فیلم حتی به حداقل فروشی که پتانسیل آن را داشت برسد، به‌دلیل وحشتی بود که از به‌هم خوردن همان فرمول ساده وجود داشت. غلامرضا تختی، فیلمی بی‌ستاره بود و اگر خوب می‌فروخت، می‌توانست تبدیل به الگویی برای فیلمسازی بدون ستاره و فروش بالا در سینمای ایران شود؛ چیزی که قاعده بازی را به‌هم می‌ریخت و خیلی‌ها را مجبور می‌کرد در زمین مهارت‌های زیبایی‌شناختی به رقابت با دیگران بپردازند. با این‌حال، غلامرضا تختی فیلمی بود که به هر ترتیب ساخته شد؛ گرچه نهایتا در این چرخه بایکوتش کردند؛ اما ده‌ها فیلم دیگر مثل آن هم بودند که در این فضا حتی نتوانستند جلوی دوربین بروند، ده‌ها فیلمنامه در این فضا حتی نتوانستند از حصار ذهن نویسنده‌هاشان خود را به زیر قلم آنها برسانند و ده‌ها ایده دیگر حتی جرأت جرقه‌زدن هم پیدا نکردند. این معنای استبدادی است که عصر ابتذال می‌گستراند.

درباره فروش فیلم «مطرب» که صدرنشین جدول اکران سینمای ایران در این روزهاست، با علیرضا رئیسیان و خسرو معصومی گفت‌وگو کردیم. به‌رغم فروش بالای مطرب و فیلم‌هایی نظیر آن، سینمای ایران در چند ماه ابتدایی‌اش تا اینجای کار، نسبت به مدت مشابه خود در سال گذشته، مخاطبان بسیار کمتری داشته است و این نشان می‌دهد سلطنت کمدی‌های روحوضی در سینمای ایران، پای خیلی از مخاطبان را از سالن‌ها بریده است. علیرضا رئیسیان پیش‌بینی می‌کند که وضع از این هم وخیم‌تر شود و خسرو معصومی که با پرویز پرستویی در «خرس» همکاری کرده بود، با لحن خاصی درباره فیلمی مثل مطرب ابراز تاسف می‌کند.

پرستویی «مطرب» یا پرستویی «خرس»

یک زمانی برخی کارگردانان سعی کردند برای سینمای ایران تماشاچی تربیت کنند، یک نوع تماشاچی که اگر زمان می‌گذارد و یک فیلم را نگاه می‌کند، وقتی از سینما بیرون ‌آمد، فیلم روی او تاثیر گذاشته باشد و دنیای او همین فیلم‌های جدی شود، ولی الان شرایط فرق کرده است و آن نوع فیلمسازان کم شده‌اند. امروز تماشاچی ما همانند دهه ۶۰ و ۷۰ نیست. تماشاگر امروز علاقه‌مند به استار شده است، یعنی اگر فیلم شما استار نداشته باشد آن را تماشا نمی‌کند و موضوع برای تماشاچی مهم نیست، موضوع این است که نوید محمدزاده در این فیلم بازی می‌کند یا نه؟ اگر محمدزاده بازی می‌کند چشم‌بسته فیلم را نگاه می‌کنند. اگر مهران مدیری، رضا عطاران و… بازی می‌کنند، چشم‌بسته فیلم را نگاه می‌کنند.   این خوب نیست. یک زمانی ما سر و دست می‌شکستیم که فیلم از تقوایی یا مهرجویی یا امثال آنها باشد. از بچه‌هایی باشد که فکرهای نو دارند، ولی الان طرف می‌گوید کدام فیلم می‌خنداند و آن را نگاه می‌کند. مخاطبانی که در دهه ۶۰ تربیت شده بودند، الان با سینما قهر کرده‌اند. اینها که فیلم‌های اینچنینی را می‌بینند، اکثریت نیستند. از آن طرف این پرستویی که فیلم «مطرب» را بازی می‌کند، با آن پرستویی‌ای که در فیلم «خرس» بازی می‌کند، زمین تا آسمان فرق دارد. رفیق ما به این سمت رفته است، پول همه را وسوسه می‌کند.

خندیدن به کدام بهانه؟

فیلم کمدی ساختن همانند «اجاره‌نشین‌ها» که مهرجویی در آن سال‌ها کار کرد، واقعا سخت است. باید فرد کاربلدی باشد. در فیلم مطرب حرف‌های رکیک و جنسی وجود دارد، ولی در فیلم اجاره‌نشین‌ها به‌عنوان تماشاچی، شما یک فلسفه و جهان‌بینی از فیلم‌ساز را نگاه می‌کنید و درعین‌حال دائم درحال خنده هستید. من خودم در سینما جلوی دهان همسرم را گرفتم چون زیاد می‌خندید. یا مثلا یک سال که من در جشنواره فجر فیلم «جایی در دوردست» را داشتم، می‌گفتند در سالن سینما صحرا، سقف پایین آمد و ببینید این چه فیلمی است که تماشاچی اینقدر می‌خندد؛ بعدا فهمیدم آن فیلم «مارمولک» بود. من می‌گویم اگر فیلم دانش این را داشته باشد که الکی مردم را نخنداند، فیلمی است که از دیدنش هم خجالت نمی‌کشید و فیلمساز هم کار شق‌القمری کرده است و واقعا سخت هم هست. هم لیلی با من است و هم مارمولک اینچنین بودند. افرادی که در عرصه سینمای جدی کار می‌کردند، با فیلم می‌خندیدند و از اینکه می‌خندیدند احساس حقارت نمی‌کردند. من وقتی مارمولک را نگاه کردم خوشم آمد. خیلی سعی کردم این فیلم را نبینم ولی وسوسه شدم، ساعت ۱۰ صبح رفتم سینمای سپیده بلیت بگیرم که گفتند تا ساعت چهار بعدازظهر فروخته شده است و نشد روی پرده ببینمش. بعدها فیلم را از کمال تبریزی گرفتم و دیدم. فیلم مفرحی بود. مطالبی داشت که واقعا خنده به لب می‌آورد و درعین‌حال آدم را با فیلم درگیر می‌کرد.

فیلمی که از تماشای آن خجالت نکشیم

یادم هست یک فیلم هنری در دهه ۶۰، در زمان خود ۶۰ میلیون فروخت. فروختن فیلمی مثل این، واقعا برای همه تعجب‌برانگیز بود. آن تماشاچی به‌نظر من تماشاچی تربیت شده است. الان فیلم‌هایی همانند «زهرمار» ساخته می‌شود و فروش هم می‌کند. فقط تماشاچی از سالن بیرون می‌آید و با خود می‌گوید این چه بود که من نگاه کردم!؟ خودش هم به خودش این را می‌گوید، اما ممکن است بار دوم هم با رفیق خود برود و نگاه کند؛ ولی آن تماشاچی که «زیر نور ماه» را نگاه می‌کند و بعد رفیق خود را می‌برد، متفاوت است. نمونه خود من هستم که به آقای کیانوش عیاری گفتم این فیلم را نگاه کنید که فیلم خیلی خوبی است. گفت من این فیلمساز را دوست ندارم. گفتم این فیلم را در سینما ببین اگر بدت آمد بیرون سینما با من حرف نزن. با هم به سینما رفتیم و وقتی بیرون آمد من را در آغوش گرفت و خیلی تشکر کرد که او را بردم این فیلم را دید. من می‌خواهم بگویم آن بخش از تماشاگران سینما را طرد کرده‌اند و به سینما نمی‌آیند.

شرط‌هایی برای درجه‌بندی کیفی در سینما

درجه‌بندی کیفی که در دهه‌های قبل وجود داشت، قدری به این کمک می‌کند که در شکل گرفتن سلیقه مخاطب، اثرگذار است. این مساله اگر از طریق عده‌ای کارشناس باشد، من خودم آن را قبول دارم. من قبل از دهه ۶۰ فیلمی داشتم که در بخش اصلی کارلووی‌واری شرکت داده شد. در جشنواره فجر هم سروصدا کرد و جزء پنج فیلم برتر آن سال بود. این فیلم در جشنواره پیزارو، جشنواره دهلی و چندین فستیوال دیگر هم حضور داشت و اینجا به آن درجه «ب» داده بودند و این تنگ‌نظری است. این که چه‌کسی درجه‌بندی کند، بحث مهمی است. مثلا اگر پنج نفر هستند، یکی‌ از آنها منتقد باشد. البته نه مثل فراستی. فردی همانند معززی‌نیا هست که داماد شهید آوینی بود و فرد بی‌طرف و خوش‌فکری است. من نقطه نظر او را دوست دارم. چهار نفر دیگر کسان دیگری باشند و حتی یکی روحانی یا معلم باشد. اینها باید سیاست را وارد قضیه نکنند و جنبه هنری سینما را درنظر بگیرند و اینکه فیلم چقدر روی مخاطب تاثیر دارد.

کدام کمدی؟

در دهه ۶۰ سطح فرهنگ عمومی بسیار بالاتر بود. این به تربیت سلیقه برمی‌گردد. هم مدیران آن زمان هوشمندتر بودند و هم فیلم‌سازان ‌انگیزه بیشتری داشتند و مهم‌تر از همه خاستگاه مردم فقط نزدیک شدن به یک وقت‌گذرانی صرف نبود. قدری سطح تفریحات مردم از نظر فرهنگی بهتر بود. چیزهایی که الان باب شده‌اند و روی پرده‌ سینما هستند، خیلی از اینها را کمدی به‌معنای دقیق ژانر سینمای کمدی نمی‌شناسم و مردم ایران هم آنها را دوست ندارند، چون چاره‌ای ندارند. اگر شرایط به شکل دیگری بود، کاملا اوضاع فرق می‌کرد. الان شرایط به‌گونه‌ای شده که دیگر یک کار جدی در زمینه کمدی (جدی نه به‌معنای عبوس‌ بودن، بلکه به‌معنای کار درست) در چنین شرایطی جواب نخواهد داد. در دهه ۶۰ با وجود تمام فشارهایی که بود و خیلی بیشتر از الان هم بود، گرایش فرهنگی مردم این‌طور نبود.   الان هرکدام از آن مخاطب‌ها ۷۰-۶۰ ساله هستند و جامعه تغییر کرده است. میانگین سنی و نگاه مدیران تغییر کرده و با این شرایط هم کمدی‌ها خوب نمی‌فروشند، ای‌کاش می‌فروختند. آمار مخاطبان امسال در تابستان و ۶ ماهه اول و سه ماهه پاییز از سال گذشته کمتر است. بنابراین این نشان می‌دهد این روش‌هایی است که کم‌کم ته‌نشین می‌شود. به‌نظر من مخاطب کم‌کم این چیزها را پس می‌زند و شاید در سال‌های آینده وضعیت از این هم بدتر شود.   فکر می‌کنم الان بازگرداندن درجه‌بندی کیفی به سینما نمی‌تواند کمکی کند. برای اینکه کاملا همه‌چیز دچار رهاشدگی است. الان باید کیفیت استاندارد آثار را به‌لحاظ داستان و تصویر و صدا ارتقا داد و دولت روی این حساس باشد که متاسفانه در این زمینه حساسیتی نیست و برای آنها خیلی این مسائل مهم نیست.

دولتی که همه‌چیز را رها کرده

الان باید جنبه حمایتی سینما را از نظر استاندارد تقویت کنند. اگر دولت نمی‌تواند هیچ چیزی را کنترل کند، استاندارد کیفی را قطعا می‌تواند. مثلا حمایت از آثار متفاوت، حمایت از نمایش آنها، حمایت از استانداردهای فیلمبرداری، صدا، موسیقی و… را داشته باشد حتی اینها هم رها شده و می‌توان گفت کلا همه‌چیز رها شده است.   زمانی که دولت درجه‌بندی می‌کرد، همه بودجه را دولت می‌داد، خسارت شما را هم دولت می‌داد. الان دولت کاره‌ای نیست که بتواند جزء این عامل بازدارنده باشد. بنابراین چه چیزی را باید درجه‌بندی کند؟ چه‌کسی را درجه‌بندی کند؟ همانند درجه‌بندی سنی می‌شود و درست به ضرر سینماست چون غلط اجرا می‌شود به‌ ضرر سینما عمل می‌کند. دولت خیلی به سینما بخواهد کمک کند تلویزیون را وادار کند در بخش آگهی و تیزر و پخش تیزر این مقدار ناعادلانه و بی‌منطق برخورد نکند. دولت زیرساخت‌ها را تقویت کند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

تاکتیک جدید آقای دبیر برای جلوگیری از نقد با دیده نشدن آثار! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سیاست مدیران جوان جشنواره سی و ششم به صورتی تنظیم شده است که اهالی رسانه نتوانند فیلم های حاضر در بخش داستانی ملی را مشاهده نموده و در نتیجه اخباری از محتوای آثار و کیفیت آن به بیرون درز نکرده و با این تاکتیک حاشیه ای برای جشنواره خصوصی فیلم کوتاه تهران ایجاد نشود.

به گزارش سینماپرس، سی و ششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران دو روز نخست از فعالیت خود را در حالی به پایان رساند که ظاهرا سیاست مدیران جشنواره به صورتی تنظیم شده است که اهالی رسانه به عنوان مهمترین پوشش دهنده جشنواره و منتقدان آثار و تولیدات فیلم کوتاه، نتوانند فیلم های حاضر در بخش داستانی ملی را مشاهده نمایند و در نتیجه اخباری از محتوای فیلم های حاضر در جشنواره به بیرون درز نکند تا خدایی نکرده حاشیه ای برای جشنواره خصوصی فیلم کوتاه تهران ایجاد نشود.

این تاکتیک ویژه آقای دبیر جشنواره در شرایطی است که بنابر اخبار حاصله خبرنگاران و منتقدانی که به سختی موفق به تماشای بخش محدودی از آثار اکران شده در طی دو روز گذشته شده اند؛ عموما از کیفیت محتوای آثار گله مند بوده و بر محتواهای به شدت متضاد برخی از آثار به نمایش درآمده و بعضا ماهیت هجمه گونه این آثار در برابر سبک زندگی ایرانی و اسلامی تاکید داشتند.

این همه در حالی است که مدیر روباط عمومی جشنواره روز گذشته و در مواجهه با انتقادات صورت گرفته درباره حذف سالن رسانه‌ها و اختصاص تعداد محدودی صندلی در هر سانس به اهالی رسانه در فرافکنی آشکار مدعی شده بود: سالن گذشته سالن شماره ۵ پردیس ملت را به خبرنگاران اختصاص دادیم، اما امسال وقتی مجدداً این موضوع را مطرح کردم به شدت مخالفت شد، چون سال گذشته استقبالی نشده بود و حتی سانس‌هایی داشتیم که یک خبرنگار هم در سالن حضور نداشت!

مشاهده خبر از سایت منبع