X

Archives دی 1398

دفتر سینمایی

«کلاه پهلوی» روی آنتن شبکه۴ می رود – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سریال تاریخی «کلاه پهلوی» به کارگردانی زنده یاد سید ضیاءالدین دری از شبکه چهار سیما پخش می شود.

به گزارش سینماپرس، واحد تامین برنامه شبکه چهار سیما که هر شب ساعت ۱۲ بامداد یک سریال ایرانی و خارجی پخش می کند، از امروز، شنبه ۷ دی ماه سریال ۵۴ قسمتی «کلاه پهلوی» را در کنداکتور پخش قرار داده است.

«کلاه پهلوی» پس از «کیف انگلیسی»، دومین سریال تاریخی زنده یاد سید ضیاءالدین دری به شمار می رود. داستان این سریال با محوریت شخصی به نام «فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه پیش می رود؛ او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس می‌رود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ می‌آورد.
فرخ طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی به نام بلانش آشنا می‌شود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شده ‌است. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج می‌کند و موفق می‌شود سمت منشی گری «حسن تقی‌زاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد؛ تقی‌زاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامه‌ای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه می‌کند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند و …
امیرعلی دانایی، نگین محسنی، محمدرضا شریفی نیا، مریلا زارعی، رضا کیانیان، گوهر خیراندیش، بهاره کیان افشار، امین حیایی، داریوش فرهنگ، شقایق فراهانی، ماه چهره خلیلی، زنده یاد داود رشیدی و… از جمله بازیگران این سریال هستند.
سریال تلویزیونی «کلاه پهلوی» به تهیه کنندگی محمدرضا تخت کشیان در ۵۴ قسمت هر روز ساعت ۱۲ بامداد از شبکه چهار سیما پخش و روز بعد ساعت ۱۸ بازپخش می شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

دکوپاژ اولیه «آفتاب نیمه شب» با هوش مصنوعی – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: شهریار بحرانی این روزها فیلمبرداری «آفتاب نیمه شب» اثر سینمایی جدیدش را با موضوع دفاع مقدس پیش می برد.

به گزارش سینماپرس، شهریار بحرانی برای اولین بار در سینمای ایران دکوپاژ اولیه سکانس‌های پرهزینه فیلم اخیرش را با استفاده از تکنولوژی هوش مصنوعی در استودیو مجازی انجام می‌دهد.

آخرین خبر از پروژه سینمایی جدید کارگردان ملک سلیمان نبی

این اقدام برای شبیه سازی، مطالعه از درون، بررسی رنگ و نور، زوایای دوربین و زمان بندی دقیق قبل از فیلمبرداری، توسط دکتر میثم احمدی متخصص هوش مصنوعی به عنوان مدیر پروژه فوق انجام می‌گیرد.

در این فرآیند به کمک هوش مصنوعی صحنه مورد نظر، بازسازی شده و با استفاده از عینک‌های واقعیت مجازی (Virtual Reality یا VR) قابل رؤیت می‌شود. در این مرحله از ساخت فیلم تورج منصوری مدیر فیلمبرداری، عبدالحمید قدیریان مدیر هنری و امیر کاملان زرگر زرین مدیر جلوه‌های ویژه بصری «آفتاب نیمه شب»، بحرانی را همراهی می‌کنند.

شایان ذکر است که تاکنون در فیلم‌های دفاع مقدس و یا مشابه از جلوه‌های ویژه کامپیوتری و میدانی بهره گرفته شده است. اما بحرانی در «آفتاب نیمه شب» با توجه به موضوع بکر و خاصی که به تصویر می‌کشد، به منظور کاهش هزینه صحنه‌های پیچیده آن و استانداردسازی فیلم از واقعیت مجازی بهره می‌گیرد. این موضوع برای نخستین بار در صنعت فیلمسازی کشور در حال اجراست. در حالی که قوی‌ترین و پرهزینه‌ترین فیلم‌های اخیر هالیوود و سینمای جهان با استفاده از این تکنولوژی ساخته شده اند.

خلاصه داستان آفتاب نیمه شب: «این فیلم سرگذشت مردان بلندبالایی است که پس از پاییز ۶۳ با تلاش و مشقت، در روزگار تنهایی و مظلومیت، مجاهدانه جنگیدند».

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

استعدادهای «عصر جدید» کنسرت می‌دهند/ مقصد برادران قاسمی کجاست؟


استعدادهای «عصر جدید» کنسرت می‌دهند/ مقصد برادران قاسمی کجاست؟

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

نخستین شماره «فجرنامه» جشنواره۳۸ منتشر شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: نخستین شماره «فجرنامه» سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر به همراه گفت‌وگویی از فریدون جیرانی و سرمقاله سیدغلامرضا موسوی منتشر شد.

به گزارش سینماپرس، «فجرنامه» که بولتن مجازی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر است، پیش از شروع به کار این رویداد سینمایی به صورت هفتگی منتشر خواهد شد.  

در نخستین شماره «فجرنامه» علاوه بر مروری بر اخبار جشنواره سی و هشتم، گفت‌وگویی با فریدون جیرانی فیلمساز و روزنامه‌نگار باسابقه صورت گرفته است. در این دوره از جشنواره مراسم بزرگداشتی برای این سینماگر برگزار خواهد شد. همچنین غلامرضا موسوی در سرمقاله از آشنایی خود با جیرانی و ویژگی‌های خاص او نوشته است.
گزارش‌هایی درباره هیات انتخاب فیلم‌های بخش سودای سیمرغ و نگاه نو و هیات انتخاب فیلم‌های مستند به همراه معرفی مستندهای حاضر در جشنواره از دیگر بخش‌های این شماره از «فجرنامه» است.
«فجرنامه» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به سردبیری سمیه علیپور انتشار می‌یابد.
متن کامل یادداشت غلامرضا موسوی به این شرح است: 
جیرانی، فیلسوفی چندوجهی، مشاوری امین
فریدون جیرانی به گمان من فیلسوفی چند وجهی در سینما و مطبوعات است، او فیلمنامه‌نویس، کارگردان، روزنامه‌نگار، منتقد، مورخ و از همه مهم‌تر انسانی نیکوخصلت و مشاوری امین است.
جیرانی از کلاس دوم یا سوم دبستان که با پدرش به سینما می‌رفت به سینما علاقه‌مند شد. جیرانی بسیار مطالعه می‌کرد و نگاه دقیقی داشت. برای من جای تعجب بود چطور آدمی با این سواد بالا فیلم هندی یا فیلمفارسی می‌بیند، اما فریدون من و بقیه دوستان را هم به راهی کشاند که خودش رفته بود، بعدها متوجه شدیم که با دیدن این نوع فیلم‌ها علاوه براینکه می‌شود بیشتر از سینما آموخت جذابیت‌هایی برای تماشا و سرگرمی نیز داشتند، چون وقتی این فیلم‌ها را می‌دیدیم می‌توانستیم متوجه اشتباهات شویم و آنها را دیگر تکرار نکنیم.  
رفاقت ما با شرکت در کلاس‌های تئاتری که در کلاس چهارم دبیرستان با هم شروع کردیم  ادامه پیدا کرد. من و آقای جیرانی و تعدادی دیگر از دوستان آن زمان شاگرد کلاس‌های تئاتری بودیم که آقای دکتر لطفی در اداره تئاتر وقت در مشهد برگزار می‌کردند. یکی از اتفاقات مهم و جالب در آن زمان بازیگری فریدون جیرانی بود، او بازیگر بسیار خوبی است. بازی‌های خوب در فیلم‌های این کارگردان به تجربه‌ای که او در زمینه بازیگری تئاتر دارد بر می‌گردد و برای مثال در فیلم «قرمز» بازیگر زن و مرد این فیلم یعنی آقای محمدرضا فروتن و خانم هدیه تهرانی برای اولین بار در جشنواره توأمان جایزه بهترین بازیگر مرد و زن یک فیلم را کسب کردند.
در سال‌های بعد زمانی که سینمای آماتور شکل جدی‌تری به خود گرفت من و فریدون جیرانی تجربه‌هایی در سینمای ۸ میلیمتری داشتیم و بعد هم رفته رفته جذب سینما آزاد شدیم.
به جز فعالیت در سینما ما در مطبوعات نیز با هم همکاری داشتیم. نکته جالب اینکه وقتی من روزنامه نویسی را شروع کردم او به من کمک می کرد و زمانی که من به روزنامه کیهان پیوستم او نیز به روزنامه ضد کیهان آن زمان یعنی اطلاعات پیوست. اما هر دو در عین رفاقت برای اینکه خبرها را به نحو بهتر پوشش دهیم رقابت هم داشتیم، البته با اینکه با هم همخانه بودیم خبرهای یکدیگر را کش نمی‌رفتیم. او در زمینه سیاسی هم فعالیت می‌کرد و بهترین مصاحبه‌ها را در روزنامه اطلاعات وقت منتشر می‌کرد.
عشق به سینما در جیرانی ادامه پیدا کرد تا اینکه آقای مهدی صباغ‌زاده و بیژن امکانیان و فریدون جیرانی تصمیم گرفتند تا فیلم «آفتاب نشین‌ها» را بسازند، «آفتاب نشین‌ها» اولین فیلمی بود که قرار بود توسط آدم‌هایی که از قبل در سینمای آماتور کار کرده بودند به صورت حرفه‌ای تولید شود. این همکاری ادامه داشت و نتیجه‌اش چند فیلم متفاوت با آقای جیرانی شد.
در طول همکاری با فریدون جیرانی متوجه شدم او سینما را به شدت می‌شناسد و بسیار موشکاف است، در عین حال باطن بسیار خوبی دارد و اساساً دشمن هیچ بشری نیست.
به گمان من فریدون از میان همه زمینه‌هایی که کار می‌کند به عنوان یک مورخ جایگاه ویژه‌تری دارد، چون کسی است که می‌تواند با نگاه بسیار بسیط به همه مسائل از جمله سینما نگاه کند. امیدوارم جیرانی همچنان سالم، سرحال و قبراق باشد که اگر جیرانی فعال نباشد جای تعجب دارد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

تماشاگر سنتی تئاتر خود را جزیی از آیین تئاتر می‌بیند – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سعید بهنام در کارگاه «تاثیر شیوه‌های اجرایی معاصر در خلق یک اثر هنری فراگیر» گفت: تماشاگر سنتی تئاتر خود را جزیی از آیین تئاتر می‌بیند. در مشارکت آئینی، تماشاگر حالش خوب است.

به گزارش سینماپرس، سعید بهنام مدرس کارگاه «تاثیر شیوه‌های اجرایی معاصر در خلق یک اثر هنری فراگیر» با بیان این که  بیش از این که تئاتر دستخوش تحول شده باشد، عناصر اجرایی تحول یافته اند، اظهار کرد:  تعریف تئاتر در دوره های مختلف تغییر پیدا کرده و تعاریف هنر نیز در حال تغییر است.

وی ادامه داد: در علوم انسانی با محیط غیرایزوله طرف هستیم. هنر شبیه به مد است. تئاتر آیینی هم تا حدودی همین گونه است و به لحاظ زیبایی شناسی و اجرایی تغییر  پیدا نمی کند. در تعزیه تماشاگر دنبال هنر نیست بلکه به دنبال مراسمی است که به اتفاقی دیگر وصل شود.
بهنام با اشاره به تحولات رخ داده در تاریخ تئاتر عنوان کرد: سال ۱۸۷۵ که سمبلیسم بروز کرد، نشانه شناسی به هنر وارد شد و مخاطب از یک بیننده و شنونده صرف تبدیل به مخاطب متفکر و پرسشگر شد. از دوره سمبلیسم نخستین کسانی که پای‌شان به تئاتر صحنه‌ای باز شد، نقاش‌ها بودند. به آن‌ها اجازه داده شد که هنر خود را به صحنه وارد کنند. پیش از آن نور صحنه ای تنها صحنه را روشن می‌کرد، اما سایه‌ها و نورپردازی هم دارای اهمیت شد.  
وی افزود: اثر هنری فراگیر به اثری گفته می شود که از تمام متریال استفاده می کند تا مخاطب را به مخاطب منتقد و کشف کننده تبدیل می کند. در بحث اثر هنری فراگیر مولفه هایی وارد تئاتر شد و از دل این اتفاق، مفاهیمی مانند تئاتر تصویری بیرون آمد. نقاش ها نگاهشان به تئاتر، نگاه تصویری بود و اثر را به شکل تابلو می‌دیدند نه دیالوگ. آن‌ها تصویر را خوب می‌شناختند و درام را در تصویر جست و جو می‌کردند.
بهنام با تاکید بر عنوان «تئاتر» خاطرنشان کرد: ترجمه نمایش برای کلمه تئاتر، ترجمه اشتباهی است. تئاتر، تئاتر است.  
این مدرس ادامه داد: پرفورمنس نیز به معنای اجرا است. همچنین اصطلاح درست «پرفورمنس آرت» است. پرفورمنس آرت نیز چند مولفه دارد؛ مکان واقعی، زمان واقعی، مخاطب واقعی و جسم واقعی مولفه‌های پرفورمنس هستند. امروز در بازی‌های کامپیوتری اینترکت وجود دارد و می خواهد حضور شما را دائما در بازی داشته باشد. اینترک در تئاتر می تواند فعال بودن و مداخله تماشاگر در روند اجرایی باشد.
بهنام با اشاره به این که پرفورمنس بعد از «هپنینگ» مولفه‌های مختلف تئاتر را تحت تاثیر قرار داد، عنوان کرد: وقتی از پرفورمنس استفاده می‌کنیم از تاثیر و حضور وافعی صحبت می‌کنیم. پرفورمر با مدیریت بحران طرف است چراکه نمی‌داند چه چیزی پیش می‌آید.
وی افزود: تماشاگر سنتی تئاتر خود را جزیی از آیین تئاتر می‌بیند. در مشارکت آیینی، تماشاگر حالش خوب است. بعدی تماشاگر کلاسیک است و برایش مهم است که چه اجرایی می‌بیند و تشویقش بازتابی از اجرا دارد.  تاثیر تماشاگر در نقد تئاتری هم مهم است و در ادامه تماشاگر تئاتر در قالب عملی هنری و نه آئینی آن را می‌بیند. تماشاگر معاصر نیز با شکلی از اجرا مبتنی بر نشانه شناسی جلو می‌رود. کانتور یکی از کارگردانانی است که آثارش مبتنی بر نشانه شناسی است. کانتور به عنوان کارگردان روی صحنه حضور دارد و روی مرز دیوار فرضی بین تماشاگر و نمایش می‌ایستد. کانتور از تماشاگر معاصر صحبت می‌کند و می‌گوید به واسطه مدیا از هنرهای مختلف اطلاعاتی دارد و منتقد و موثر است.
چهارمین همایش برگزیدگان جشنواره‌های تئاتر استان‌ها تا ۱۰ دی ماه در مجموعه تئاتر شهر و هتل باباطاهر در حال برگزاری است.  
سی و هشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به دبیری نادر برهانی مرند ۱۰ تا ۲۰ بهمن ماه امسال برگزار می‌شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

حذف اسلام از چهره بوسنی در سینمای غرب – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: با گذشت حدود ۳۰ سال از جنگ در شبه‌جزیره بالکان و نسل‌کشی مسلمانان بوسنی، سینمای غرب همچنان از ارائه روایتی صادقانه و دقیق از مردم بوسنی پرهیز می‌کند.

به گزارش سینماپرس، درباره جنگ شبه جزیره بالکان و نسل‌کشی مردم بوسنی به دست صرب‌ها تا به‌حال فیلم‌های کمی ساخته شده است و در بین همین تعداد کم نیز فیلمی که چهره‌ای واقعی از زندگی، اعتقادات و چرایی ظلم‌هایی که بر این مردم روا شد را نشان دهد، بسیار کم است. در گزارش پیش‌رو به بررسی تعدادی از ساخته‌های غربی و شرقی، در مورد این جنگ می‌پردازیم.

گرباویتسا
گرباویتسا (راز اسما) یا (Grbavica: The Land of My Dreams) نام فیلمی است در ژانر درام، جنگی و اجتماعی، به کارگردانی و نویسندگی «یاسمیلا ژبانیچ» محصول سال ۲۰۰۶.

گرباویتسا نام منطقه‌ای در حومه سارایوو، پایتخت بوسنی و هرزگوین است. داستان فیلم در جریان جنگ‌های داخلی بوسنی، بین صرب‌ها و مسلمانان در دهه نود میلادی می‌گذرد. «اسما» زنی مسلمان است که با دختر ۱۲ ساله‌اش «سارا» در این منطقه و در این برهه زمانی سخت زندگی می‌کند. او برای تأمین هزینه‌های زندگی، سخت کار می‌کند. در این بین دخترش با کلاس مدرسه خود قصد دارد به سفری برود، اما ۲۰۰ یورو هزینه سفر، پول زیادی برای اسماست. او برای تأمین این پول مجبور می‌شود در بار شبانه کار کند. در نهایت پول سفر تأمین می‌شود، اما مشکلی دیگر پیش می‌آید. اسما به دخترش گفته پدرش در جنگ بوسنی شهید شده است. بچه‌هایی که پدرشان شهید هستند بدون پول به سفر می‌روند، اما نام سارا، دختر اسما در بین این شاگردان نیست. سارا در پی کشف رازی است که مادرش اِسما نمی‌داند چگونه بیانش کند…

فیلم گرباویتسا، داستان تکان دهنده‌ای دارد. در این فیلم مخاطب قرار است با زنی روبه‌رو شود که یک قربانی جنگی است و حالا و پس از پایان جنگ هم مجبور است با تبعات وحشتناک بجا مانده از این جنگ، زندگی و روزگارش را بگذراند.

همین شروع باعث می‌شود مخاطب بخواهد پای روایت فیلم بنشیند و زندگی سخت این مادر و دختر بینوا را دنبال کند ولی در ادامه داستان بیشتر به سمت یک درام معمولی سوق پیدا می‌کند تا داستان زنی که جنگ حتی پس از سال‌ها گریبانش را رها نکرده است. در گرباویتسا مخاطب مانند دیگر فیلم‌های مربوط به جنگ بوسنی هیچ اثری از بوسنی واقعی و مردم مسلمان نمی‌بیند. تأکید کارگردان برای نشان دادن یک کشور تنها لائیک و نه مسلمان، مخاطب را به یاد سریال‌های ترکی می‌اندازد که شاید از صد زن یکی روسری به‌سر داشته باشد!

در فیلم گرباویتسا مخاطب تنها زمانی که زنان قربانی دور هم جمع می‌شوند و آن هم گویی به ناچار یک یا دو زن با حجاب را در حاشیه تصاویر گنجانده است و از دور نشان داده که بگوید همه اقشار زنان بوسنی مورد ستم قرار گرفته‌اند. این رویکرد کارگردان با توجه به تصاویری که پیش از این غرب از جنگ و مردم بوسنی در ذهن مخاطبان ساخته بود، کاملاً همخوانی داشت و به بیان دیگر فیلم گرباویتسا قرار نیست چیز جدیدی به مخاطبش سوای ساخته‌های غربی قبل از خود عرضه کند.

دو شخصیت زن اصلی فیلم که اسما و دخترش سارا هستند در طول فیلم به عنوان قربانی به تصویر کشیده می‌شوند و مخاطب از ابتدای فیلم می‌بیند که سارا مدام ادعا می‌کند دختر یک شهید است ولی در انتها مشخص می‌شود او فرزند حرامزاده‌ای است که حاصل تعرض سربازان صرب است… شاید استفاده از کلمه «شهید» تنها قسمت این فیلم است که به مخاطب یادآوری می‌کند با خانواده‌ای مثلاً مسلمان روبه‌رو است ولی این قضیه در انتهای داستان و با عوض شدن پدر شهید با متجاوز، رنگ می‌بازد و گویی همین یک کلمه هم از داستان جدا می‌شود. فیلم گرباویتسا با توجه به اینکه یک فیلم ساخته اروپای شرقی است، نتوانست فروش قابل توجهی داشته باشد ولی در زمان خودش با موفقیت‌های بین‌المللی زیادی روبه‌رو شد و منتقدان غربی از آن استقبال کردند. این فیلم موفق به گرفتن جایزه خرس طلایی جشنواره فیلم برلین شد.

در سرزمین خون و عسل
«در سرزمین خون و عسل» یا (In the Land of Blood and Honey) نام فیلمی است در ژانر جنگی، درام و رمانتیک به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی «آنجلینا جولی» محصول سال ۲۰۱۱ امریکا.

داستان فیلم درباره زنی به نام «آجلا» است. این زن مسلمان، هنرمند نقاشی است که در شهر «سارایوو» یا پایتخت بوسنی زندگی می‌کند. آجلا در یک غروب زیبا تصمیم می‌گیرد به کلوپ رقص برود تا آنجا کمی تفریح کند! او در این کلوپ به‌صورت اتفاقی با مردی به نام «دانیل» آشنا می‌شود، اما جنگ آغاز می‌گردد و در طول جنگ داخلی بوسنی و هرزگوین، دانیل سرباز صرب دوباره آجلا را در اردوگاه به عنوان اسیر ملاقات و عشق این دو نفر تا زمان کشته شدن آجلا به دست دانیل ادامه پیدا می‌کند…

اینکه شروع فیلم «در سرزمین خون و عسل» بدون هیچ خلاقیتی مانند بیشتر فیلم‌های درجه سه امریکایی از آشنایی دو عاشق در کلوپ، شروع می‌شود به کنار، کارگردان که نویسنده داستان هم است، طی داستان نشان می‌دهد پیش از ساختن این فیلم هیچ گونه تحقیقی در باره مردم بوسنی و نوع نگاه و عاداتشان نکرده است؛ به خاطر همین هم مخاطب در این داستان با شخصیت‌هایی توخالی روبه‌رو می‌شود که احساس واقعی بودن به او نمی‌دهند و دلایل کارهایشان مشخص نیست. شخصیت آجلا که مثلاً قرار است نمادی از زنی مسلمان و ستمدیده باشد که به او در اردوگاه تعرض می‌شود، هیچ شباهتی به چنین شخصیتی ندارد. آجلای فیلمِ در سرزمین خون و عسل، زنی است بدون هیچ‌گونه هویت دینی و اگر دانیل نگوید که چرا تو مسلمان هستی از رفتار و طرز زندگی این زن مخاطب اصلاً متوجه این مطلب نمی‌شود!

شخصیت آجلا به عنوان یک اسیر به تصویر کشیده می‌شود که با رضایت تن به تعرض دانیل می‌دهد و هیچ‌گونه اعتراضی در این میان صورت نمی‌گیرد و گویی صرب‌های عاشق‌پیشه نه از روی خباثت که از روی عشق و دوست داشتن زیادی، جنایات هولناکی درباره زنان بوسنی مرتکب شدند!

فیلم علاوه بر فیلمنامه ضعیف و شخصیت‌پردازی‌های بی‌روح، هدف و مقصدی هم ندارد و در انتها داستان با یک پایان سرهم‌بندی و دم دستی تمام می‌شود و با مرگ آجلا و تسلیم شدن دانیل گویی کارگردان تمام سعی‌اش را کرده تا فیلم را محترمانه جمع کند ولی با توجه به روند بی‌منطق داستان، فیلم مخاطب را در انتها دچار تردید می‌کند که آیا فیلم واقعاً تمام شده یا به اصطلاح قرار است اتفاق خاص دیگری هم بیفتد؟

«در سرزمین خون و عسل» نقدهای منفی منتقدان را به همراه داشت و از نظر فروش در گیشه هم یک فاجعه بزرگ بود، چراکه با بودجه ۱۳ میلیون دلاری و تبلیغات فراوان، تنها توانست ۳۰۰ هزار دلار در گیشه بفروشد. البته آنجلینا جولی در دو فیلم آخر خود که کارگردانی و تهیه‌کنندگی هر دو را خودش بر عهده داشت نیز با شکست بزرگی در گیشه روبه‌رو شد و در فیلم‌های «کنار دریا» و «اول پدرم را کشتند» هم مانند «در سرزمین خون و عسل» نتوانست نظر مخاطبان را جلب کند و نشان داد در نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی نمی‌تواند موفقیت خاصی در سینمای هالیوود به دست آورد.

فصل کشتن
«فصل کشتن» یا (Killing Season) نام فیلمی است در ژانر اکشن، جنگی و هیجانی به کارگردانی «مارک استیون جانسون» محصول سال ۲۰۱۳ امریکا.

داستان فیلم در باره سرهنگ بنجامین فورد است. این سرهنگ که حالا بازنشسته شده، در گذشته در جنگ بوسنی شرکت داشته است. او برای فراموش کردن جنگ‌ها و جنایت‌هایی که در ارتش امریکا مرتکب شده است در کلبه‌ای در کوهستان و به تنهایی زندگی می‌کند.

در این بین فردی به نام «امیل کواک» که از سربازان صرب بوده و دوستانش در این جنگ کشته شده‌اند و خودش هم در اثر اصابت گلوله سرهنگ فورد مجروحیت سختی پیدا کرده، حالا پس از بهبودی، در پی انتقام و کشتن فردی است که او را به این روز انداخته است. او از طریق یک واسطه هویت سرهنگ فورد را شناسایی می‌کند و به محل سکونت او در امریکا می‌رود… سرانجام فورد و کواک پس از چند روز درگیری و آسیب رساندن به یکدیگر تصمیم می‌گیرند گذشته را فراموش کنند و صلح می‌کنند…

در فیلم «فصل کشتن» قرار است مخاطب نسخه پیر شده رمبو را ببیند و مثلاً تصویر قهرمان امریکایی سالمند ولی حیرت انگیز نشان داده شود. این فیلم به بیننده خود القا می‌کند دود از کنده بلند می‌شود و قهرمان قدیمی امریکایی با وجود کهولت سن هنوز هم در نهایت آمادگی جسمانی و شکست ناپذیری قرار دارد ولی کارگردان در نشان دادن توانایی‌های این سرهنگ بازنشسته به قدری اغراق می‌کند که فیلم را رسماً از ژانر اکشن به سمت تخیلی می‌برد!

اگر از قسمت بلاهای وحشتناکی که هر دو نفر سر یکدیگر می‌آورند و بعد از آن بلافاصله خوب می‌شوند و دوباره به دنبال یکدیگر می‌افتند، بگذریم؛ مسئله داستان اصلی فیلم به میان می‌آید که با توجه به اسناد تاریخی، یک دروغ شاخدار است، چراکه نیروهای امریکایی در بوسنی و صربستان هرگز برای کمک به مردم بی‌گناه مسلمان فرستاده نشدند و برعکس، این نیروها همیشه در جهت کمک به کشتار و جنایات صرب‌ها قدم برداشته‌اند و با وجود این واقعیات، نشان دادن داستان سرباز امریکایی دلسوز در فیلم «فصل کشتن» که به سمت صرب‌های بی‌رحم تیراندازی می‌کند، واقعاً جالب توجه است!

فیلم علاوه بر بی‌سند و مدرک بودن داستان کلی‌اش درباره شخصیت‌پردازی‌ها هم به شدت ضعیف عمل کرده است و مخاطب نمی‌تواند با هیچ کدام از دو شخصیت اصلی همذات پنداری کند.

شخصیت سرهنگ فورد که کلیشه‌ای اغراق‌آمیز است از سرباز امریکایی که بی‌گناه محکوم به ظلم شده و در مقابل شخصیت امیل کواک قرار است به عنوان ظالمی که حالا خود را به‌زور در جایگاه مظلومان قرار داده، به نظر برسد. جالب اینجاست هر دو شخصیت، در پایانی دم دستی به این نتیجه می‌رسند که، چون هر دو قاتل هستند، بهتر است با هم صلح کنند و بروند پی زندگی‌شان!

فیلم فصل کشتن با توجه به نقدهای منفی که داشت، نتوانست مورد توجه جشنواره‌ها قرار گیرد ولی با توجه به بودجه بسیار کم خود توانست حدود یک میلیون دلار در گیشه بفروشد که این فروش هم با وجود بازیگران محبوب و معروف فیلم، بسیار کم بود.

زندگی یک معجزه است
«زندگی یک معجزه است» یا (Life Is A Miracle) نام فیلمی است در ژانر کمدی، جنگی و درام، به کارگردانی «امیر کوستوریتسا» و محصول سال ۲۰۰۴.
داستان فیلم در سال ۱۹۹۲ در بوسنی می‌گذرد. «لوکا» مهندسی صرب است که همراه همسر و پسرش از «بلگراد» به دهکده‌ای دورافتاده در بوسنی آمده است. در همین حین زمزمه‌های آغاز جنگ شنیده می‌شود، اما لوکا خوش‌بین است و واهمه‌ای از جنگ ندارد. با آغاز جنگ، زندگی لوکا نیز از این رو به آن رو می‌شود. همسرش «یاردانکا» که خواننده اپراست با یک نوازنده فرار می‌کند و پسرش «میلوش» به خط مقدم جبهه فرستاده می‌شود. لوکا خوشبینانه منتظر است همسر و پسرش به خانه برگردند، اما یاردانکا برنمی‌گردد و میلوش اسیر می‌شود. ارتش صرب لوکا را وامی‌دارد تا نگهبان زن جوان مسلمانی به نام «ساباها» شود که به اسارت گرفته شده است. چیزی نمی‌گذرد لوکا به زن جوان دل می‌بندد، اما تقدیر این است که اسیر مسلمان با یک اسیر صرب معاوضه شود. اسیر صربی که در عوض زن مسلمان آزاد می‌شود میلوش، پسر لوکاست…

داستان فیلم «زندگی یک معجزه است» در واقع از حمله خرسی بزرگ به خانه لوکا و بی‌خیالی این مرد از شنیدن این خبر شروع و از همان ابتدا مخاطب متوجه می‌شود قرار است با فیلمی کمدی و نمادین روبه‌رو شود.

در زندگی یک معجزه است تصویر بوسنی قبل از شروع جنگ طوری به مخاطب عرضه می‌شود که گویی هیچ درگیری و نشانه‌ای از اختلاف بین مسلمانان و صرب‌ها وجود ندارد و این مرد صرب اصلاً متوجه خطری که در شرف وقوع است نیست و به همین دلیل هم کنایه حمله و ورود خرس وحشی به خانه‌اش در کنار ورود غیر منتظره دختر مسلمان به همین خانه، بسیار معنادار است. اینکه کارگردان صربستانی فیلم محل زندگی مردِ صربِ داستانش را در قلب بوسنی به عنوان کشوری مسلمان که تازه اعلام استقلال کرده است انتخاب می‌کند و زن مسلمان را به عنوان زنی بی‌صاحب که خود را در ابتدای داستان به زندگی مرد صرب تحمیل می‌کند، قابل تأمل است.

در فیلم زندگی یک معجزه است هم مانند دیگر فیلم‌های مربوط به جنگ بوسنی هیچ تصویری از مسلمانان و سبک زندگی‌شان وجود ندارد و تنها شخصیت به اصطلاح مسلمان فیلم، ساباها هم دختری است بدون هیچ گونه هویت مذهبی. او نه در ظاهر و نه در رفتار، شباهتی به یک زن مسلمان ندارد و تنها نام مسلمان را به خاطر فیلمنامه یدک می‌کشد. در نهایت فیلم «زندگی یک معجزه است» با یک پایان‌بندی دم دستی و در حالی که زن مثلاً مسلمان و مرد صرب بر خلاف تمام مخالفت‌ها و جنگ‌ها سوار بر الاغ نمادین فیلم هستند و به‌راه خودشان می‌روند، به پایان می‌رسد. گویی هیچ جنگی در این بین اتفاق نیفتاده است و زندگی باید بدون هیچ وقفه‌ای بین ظالم و مظلوم ادامه پیدا کند. فیلم زندگی یک معجزه است بر خلاف فیلم‌های قبلی کارگردانش به نام‌های «وقتی بابا رفته بود مأموریت»، «زیرزمین» و «رویای آریزونا» نتوانست نظر مثبت منتقدان را به دست آورد و از نظر جوایز بین‌المللی هم دست خالی ماند. این فیلم با بودجه ۸ میلیون دلاری‌اش سر جمع توانست ۵/۱ میلیون دلار بفروشد و برای «امیر مایا کوستوریتسا» و همسرش که تهیه‌کننده فیلم هم بودند، یک شکست مالی بزرگ بود.

«خاکستر سبز» اولین فیلم درباره نسل‌کشی مسلمانان بوسنی

فیلم «خاکستر سبز» نام فیلمی است در ژانر جنگی، درام و هیجانی به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا محصول سال ۱۳۷۲.

داستان فیلم از جایی شروع می‌شود که «هادی» به منظور انجام تحقیقات خود جهت فیلمسازی، روانه کرواسی می‌شود. «عزیز» دوست هادی در جریان مسافرت او به کرواسی با در اختیار قرار دادن یک نوار کاست، یک قطعه عکس و یک نیمه پلاک از وی برای یافتن دختری به‌نام «فاطمه» کمک می‌گیرد. هادی به‌وسیله آشنایی با زنی به‌نام «حنیفه» که آشنا به زبان فارسی است به جست‌وجوی فاطمه می‌پردازند. در این میان هادی پی به رابطه قبلی عزیز و فاطمه برده و متوجه می‌شود آن‌ها قصد ازدواج داشته‌اند… در همین حین پلیس کرواسی هادی را به‌علت نداشتن ویزای آن کشور از کرواسی بیرون می‌کند.

فیلمنامه فیلم خاکستر سبز در سال ۷۲ و یک سال پس از ساخت مستند معروف «خنجر و شقایق» که توسط نادر طالب‌زاده و شهید آوینی در مورد جنگ بوسنی ساخته شد، نوشته و بلافاصله تبدیل به فیلم شد. خاکستر سبز به عنوان اولین فیلم در باره جنگ بوسنی در دنیا شناخته می‌شود و ساختش از این جهت حائز اهمیت است که در زمان تولیدش (دقیقاً در سال دوم جنگ بوسنی) رسانه‌های دنیا همزمان سعی در کمرنگ کردن و از نظر دور کردن جنایات صرب‌ها علیه مردم مظلوم بوسنی داشتند؛ به خاطر همین هم می‌شود گفت که فیلم خاکستر سبز، دقیقاً در زمانی که همه نگاه‌ها از بوسنی دور نگه داشته می‌شد، ساخته شد و اولین قدم در راه نمایش این ظلم، در قالب فیلم بود.

در فیلم خاکستر سبز، مخاطب با چهره‌ای سوای از چیزهایی که بعدها در فیلم‌های غربی از بوسنی ساخته شد، روبه‌رو می‌شود. حاتمی‌کیا در خاکستر سبز به‌خوبی بدنه مسلمان بوسنی را به تصویر کشیده است و نشان داده که جنگ چه سخت، این مردم را درگیر خود کرده است. کارگردان در خاکستر سبز، در اولین برخورد پیرزن مسلمان بوسنیایی و شخصیت ایرانی داستانش، نشان می‌دهد که نام ایران در بوسنی، با نام امام خمینی (ره) شناخته می‌شود و تأثیر انقلاب ایران بر تفکر مردم این منطقه از اروپا را به‌خوبی نشان می‌دهد. حاتمی‌کیا در این فیلم به صورت کلی به حضور نیروهای بشردوستانه هلال احمر ایران و مستشاران سیاسی ایرانی در بوسنی که در واقعیت وظیفه آموزش‌های نظامی، چون خنثی کردن مین، نقشه خوانی و… را به نیروهای بوسنی بر عهده داشتند، اشاره می‌کند. فیلم خاکستر سبز ایراداتی هم دارد، برای مثال فیلم می‌توانست بیشتر روی مخاطب خود تأثیرگذار باشد اگر نویسنده روی داستان پردازی‌اش بیشتر کار می‌کرد و به جای شتابزدگی در روند داستان و کش دار کردن داستان عاشقانه‌اش، روی شخصیت‌پردازی‌ها و هدف اصلی که نشان دادن جنگ و تأثیراتش بر مردم بوسنی بود، تکیه می‌کرد.

البته فیلم با توجه به زمان فشرده فیلمبرداری و بودجه اندک خود و همچنین کارگردانی حاتمی‌کیا که در آن زمان تجربه کنونی را نداشت، قابل قبول از آب در آمده است و راهی را برای مستندسازان در آینده باز کرد؛ راهی که طی چند سال اخیر به ساخت مستندهای تخصصی مانند «مارش میرا»، «داماد بوسنی»، «سال‌های گلوله و زنبق» و… در مورد جنگ بوسنی ختم شد. فیلم خاکستر سبز در زمان خود توانست فشار و اضطراب جنگ را در زندگی مردم بوسنی برای مخاطب خود به تصویر بکشد و صحنه‌های مربوط به درگیری و منفجر شدن خمپاره‌ها، خیلی خوب حس زمان جنگ را به مخاطب انتقال می‌دهد و شاید اگر حمایت بیشتری از این فیلم می‌شد، می‌توانست به اثری ماندگار در ذهن مخاطبان تبدیل شود.

*روزنامه جوان

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

انتخاب اعضای گروه داوری بخش مسابقه مقالات جشنواره تئاتر اکبر رادی – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: اعضای گروه داوری بخش مسابقه مقالات رادی‌شناسی جشنواره تئاتر اکبر رادی انتخاب شدند. بنیاد رادی به مناسبت سالگرد این نمایشنامه‌نویس پیامی صادر کرد.

به گزارش سینماپرس، بخش مسابقه  مقالات رادی شناسی جشنواره به‌صورت رقابتی برگزار می‌شود و در این دوره توجه خود را به موضوعات و عناوینی همچون توجه به ارزش‌های نهاد خانواده در آثار اکبر رادی، مفهوم شهر و شهرنشینی و حقوق شهروندی در آثار استاد اکبر رادی، روایت‌شناسی در آثار استاد اکبر رادی، بررسی آثار استاد اکبر رادی از دیدگاه نقد تکوینی، ره‌یافت‌ها و الگوها در دراماتورژی آثار استاد اکبر رادی، شیوه‌های کارگردانی نمایشنامه‌های اکبر رادی، گرته‌برداری، اقتباس و برداشت آزاد از آثار استاد اکبر رادی و بررسی تطبیقی نمایشنامه‌های استاد اکبر رادی با آثار ادبیات نمایشی جهان معطوف کرده است.

 شهرام زرگر، مدرس دانشگاه و عضو هیئت‌علمی دانشگاه هنر است و در زمینه‌هایی چون ترجمه، نویسندگی و کارگردانی تئاتر، تدریس، داوری جشنواره و … فعالیت دارد. دکتر بهرام جلالی‌پور، از اعضای هیئت‌علمی دانشکده سینماوتئاتر، نمایشنامه‌نویس، منتقد تئاتر و پژوهشگر است. همچنین آرش رادی، مؤلف کتاب‌های راهنمای فیلم‌نوآر  و  کمدی کلاسیک، عضو هیئت‌مدیره بنیاد رادی و داور بخش مقالات در نخستین دوره جشنواره استاد اکبر رادی بوده است.

پیام بنیاد اکبر رادی به مناسبت پنجم دی ماه، سال روز درگذشت استاد اکبر رادی

متن پیام به این شرح است:
«دوازده سال از نبودن آقای نمایشنامه‌نویس می‌گذرد؛ نمایشنامه‌نویسی که هم ادبیات نمایشی و تئاتر ایران را هویت‌مند ساخت و هم‌زبان پارسی را غنا بخشید. جایش را سبز می‌کنیم و یادش را در این روزگار ناشاد  گرامی می‌داریم.»

دومین جشنواره تئاتر اکبر رادی نیز از ۲۵ دی‌ماه سال جاری به مدت چهار روز با دبیری بهزاد صدیقی و همکاری اداره کل هنرهای نمایشی، شورای اسلامی شهر تهران، فرهنگسرای سرو و  اداره کل هنرهای نمایشی رادیو (رادیو نمایش) در تهران برگزار می‌شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

ابتکار برنامه «سمت خدا» در تکریم اسماء متبرکه – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: نجم الدین شریعتی، مجری برنامه تلویزیونی «سمت خدا» از مخاطبان خود خواست تا قرآن و کتب ادعیه فرسوده خود را برای این برنامه بفرستند.

به گزارش سینماپرس، «نجم الدین شریعتی» مجری برنامه «سمت خدا» در این برنامه اعلام کرد که برای تکریم  اسماء متبرک الهی برنامه ریزی جدیدی انجام شده است.

بنا بر این گزارش، این ابتکار اختصاص یک صندوق پست دائمی برای دریافت اسامی متبرکه، قرآن ها و کتب ادعیه فرسوده در محل کار و منزل است که جمع آوری شده اند.

مخاطبان برنامه کافی است بعد از جمع آوری اسامی و یا کتب آنها را درون پاکتی قرار داده و به آدرس شهر مقدس قم، صندوق پستی ۱۵۵۵ ارسال کنند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

سریال خانگی کرگدن

کرگدن

سریال کرگدن به کارگردانی کیانوش اسدی زاده

 

کرگدن  به کارگردانی کیارش اسدی زاده

و نویسندگی علی اصغری و مهرداد کوروش نیا چند قسمتی است که روایت خود را آغاز کرده است.

داستان مربوط به عده ای جوان با مهارت در زمینه های مختلف ورزشی است

که وارد چالشی به نام کرگدن شده

و در‍ پی آن ناخواسته وارد ماجراهای تازه ای میشوند.

روایتی غیر خطی با موضوعی بکر و خاص همچنین استفاده از بازیگران نام آشنای تئاتر

پوستر سریال کرگدن

همچون پانته آ پناهی ها، مهدی کوشکی، الهام کردا و…

به تنهایی میتواند باعث جذب مخاطبان بسیار و پیگیری آنان برای ادامه سریال شود.

اما فیلمنامه دچار مشکلاتی است که تمام ایده های جذاب را نه تنها در نطفه خفه کرده

بلکه درست همان است که فیلم را دچار سقوط میکند.

روایت غیر خطی که برای ایجاد هیجان و اثری ناب خلق شده کم کم تبدیل به سکانس هایی کسالت آور

و در نهایت باعث گیج شدن مخاطب میشود.

اینکه بازه های زمانی بسیاری از یک ماه قبل گرفته تا یکسال قبل را با فلاش بک های متعدد شاهدیم

تمهیدی است که علاوه بر اینکه به پرداخت شخصیتها کمکی نمیکند بلکه آنها را در تیپ نخستین خود رها کرده

و علی رغم استفاده از جلوه های ویژه تبدیل به شخصیت نشده که حتی به یک قدمی آن هم نمیرسند.

پوستر سریال کرگدن

اما سوال بزرگ اینجاست که گیسو و رها و نوید و دانیال و…

که هر کدام یک ورزش را به طور حرفه ای انجام میدهند

و جزو جدایی ناپذیر زندگی آنان است و برای ابراز آن وارد این چالش شده اند

آیا اگر هر کار دیگری هم میکردند فرقی به حال مخاطب داشت؟

چرا هیچ کدام به درستی معرفی نمیشوند و دلیلی برای شناخت آنها و ترغیب بیننده به آنها وجود ندارد.

نکته دیگر اینکه رابطه دانیال با اسبش (که به دست مادرش تیر خورده و می میمرد)

که ظاهرا رابطه ای ورای رابطه یک اسب سوار معمولی با اسبش است بیننده را چندان متاثر نمیکند.

برای روشن تر موضوع شدن ارجاع میدهیم به فیلم گاو ساخته داریوش مهرجویی

و رابطه مش حسن با گاوش که چگونه کارگردان بیننده را در فراق و غم مش حسن

در نبود گاوش شریک کرده تا جایی که خود تبدیل به همان گاو از دست رفته میشود.

اما در اینجا نه تنها رابطه ای ساخته نمیشود که غم و اندوهی بعد از مرگ او در میان نیست

و آنچه میبینیم ساختگی و غیر قابل باور است.

پوستر سریال کرگدن

اما در این میان شرکتی که آغازگر ماجرا و ایجاد کننده چالش کرگدن بوده و بنا به گفته خود رویکرد تبلیغاتی داشته

و به شرکت کنندگان وعده مبالغ بسیار هنگفتی داده است

دارای مافیای پشت پرده سطحی و غیر قابل باور است که تنها ادعای گسترده و خطرناک بودن را دارد

اما در حقیقت از جانب او خطری کسی را تهدید نمیکند.

ونوشه عظیمی از عوامل اصلی این مافیا هر چند به کمک بازی خوب پانته آ پناهی ها قابل درک و باور است

اما او از یکی از سران مافیا به یک عاشق ریاضت کش که تنها به وعده های معشوق(نوید) دلخوش کرده

و زاری و بهانه جویی میکند تقلیل میابد.

اینکه کارگردان با دیدن سریال های اکشن آمریکایی تصمیم به اجرایی در سبک و سیاق آن گرفته تصمیمی است که نیازمند تحقیق فراوان و استفاده از فیلمنامه مناسب دارد

و تنها بسنده کردن به جلوه های ویژه و حرکات دوربین تراولینگ و هلی کم کافی نبوده و دلیلی بر خلق هیجان و داستان پردازی مناسب نیست.

امیدواریم در ادامه راه شاهد برطرف شدن نواقص و رشد بهتر این سریال باشیم.

 

بازیگران سریال کرگدن

هدی زین العابدین

سارا بهرامی

مصطفی زمانی

 

منتقد : ندا رضایی

امتیاز دهی به این سریال 

لینک تماشای سریال

مجله الکترونیک “دفتر سینمایی”

تمام

 

دفتر سینمایی

هنرمندان هم مانند سایر مشاغل مشمول پرداخت مالیات شوند – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مرکز پژوهش‌های مجلس با انتشار گزارشی ضمن تاکید بر غیرمنطقی بودن معافیت مالیاتی فعالیت های هنری در کشور، پیشنهاد داد: ضمن در نظر گرفتن یک حداقلی از درآمد و اعطای معافیت مالیاتی تا آن سقف، درآمد حاصل از فعالیت‌های هنری نیز همانند درآمد سایر مشاغل، مشمول پرداخت مالیات قرار گیرد.

به گزارش سینماپرس، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی با انتشار گزارشی با عنوان «بررسی تجارب کشورها در زمینه‌ معافیت‌های مالیاتی ۲. درباره معافیت مالیات بر درآمد فعالیت‌های هنری» اعلام کرد:

در بخش «چکیده» گزارش بازوی کارشناسی مجلس آمده است: «کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی که یکی از راهبردهای ایجاد توسعه و رشد اقتصادی پایدار محسوب می‌شود، مستلزم انجام برخی اصلاحات در ساختار غیرکارآمد نظام مالیاتی کنونی است. وجود پایه‌های مالیاتی محدود و فهرست بلندبالای معافیت‌های مالیاتی  در کشور ضمن اینکه عدالت مالیاتی را خدشه‌دار می‌کند باعث شده است در عمل نظام مالیاتی کشور یکی از کارکردهای اصلی خود یعنی بازتوزیع درآمد را به درستی انجام ندهد.

در ایران معافیت‌های مالیاتی زیادی وجود دارد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به درآمدهای فعالان اقتصادی مناطق آزاد تجاری-صنعتی و مناطق ویژه اقتصادی، سود سپرده‌های بانکی، صادرات برخی از مواد خام، فعالیت‌های انتشاراتی و مطبوعاتی، مدارس غیرانتفاعی و فعالیت‌های فرهنگی و هنری اشاره کرد. وِیژگی مشترک قریب به اتفاق معافیت‌های اعطایی در قانون مالیات‌ها در ایران این است که عموما غیرهدفمند، غیرمشروط و دائمی هستند. در حالی‌که معافیت مالیاتی لازم است در چارچوب مبانی نظری و تجربی تصویب و اجرایی شود.

بررسی تجارب کشورهای مختلف در زمینه معافیت‌های مالیاتی که در بیشتر موارد بادقت و وسواس زیاد طراحی می‌شود، می‌تواند در اعمال معافیت‌های هدفمند و بالتبع پرهیز از معافیت‌های غیرهدفمند راهگشا باشد.

در این گزارش ضمن بیان چرایی اعمال معافیت‌ بر درآمد در نظام‌های مالیاتی، به بررسی تجربه سایر کشورها در اعطای معافیت به فعالیت‌های هنری پرداخته شده است. بررسی دلایل نظری وضع معافیت مالیاتی در سایر کشورها در کنار واکاوی تجربه سایر کشورها در حوزه اعطای معافیت به فعالیت‌های هنری نشان می‌دهد  معافیت‌های قانونی اعطا شده به فعالیت‌های هنری در کشور با منطق اعطای معافیت‌های مالیاتی سازگار نبوده و سه ویژگی هدفمند بودن، مشروط بودن و غیردائمی بودن را ندارد.   بر این اساس پیشنهاد می‌شود ضمن در نظر گرفتن یک حداقلی از درآمد و اعطای معافیت مالیاتی تا آن سقف (مانند سایر مشاغل و حقوق‌بگیران)، درآمد حاصل از فعالیت‌های هنری نیز همانند درآمد سایر مشاغل، مشمول پرداخت مالیات قرار گیرد. شایسته ذکر است براساس مبانی نظری و تجارب سایر کشورها، حمایت از فعالیت‌های گوناگون به‌ندرت از مسیر اعطای معافیت‌های مالیاتی آن‌ها  می‌گذرد بنابراین حمایت‌ از فعالیت‌های هنری نیز می‌تواند از مسیرهای دیگری غیر از معافیت مالیاتی انجام شود؛ به‌طورمثال می‌توان با افزایش منابع «صندوق اعتباری هنر» به حمایت (توسعه‌ای، معیشتی، بیمه‌ای و …) از فعالان عرصه هنر در کشور پرداخت».

*معافیت مالیاتی فعالیت های هنری از لحاظ عدالت اجتماعی قابل توجیه نیست

در بخش «جمع بندی و نتیجه گیری» گزارش این مرکز پژوهشی آمده است: «طی سالیان متمادی بیماری وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی موجب شده است که اقتصاد کشور و در نتیجه  آن رفاه عمومی جامعه از نوسانات درآمدهای نفتی که به تورم و  نوسانات شدید نرخ ارز منجر می‌شود، آسیب ببیند. اصلی‌ترین راه برای جلوگیری از این نوسانات و ایجاد رشد پایدار که به افزایش درآمد سرانه و رفاه عمومی منجر می‌شود، تأمین درآمد پایدار مالیاتی است. قطعاً یکی از راهکارهای افزایش درآمدهای مالیاتی مشارکت عمومی اقشار مختلف در کاهش معافیت‌های مالیاتی است که به نظر می‌رسد معافیت درآمد حاصل از فعالیت‌های هنری از این دسته باشد.

براساس مبانی نظری و تجارب سایر کشورها، حمایت از فعالیت‌های گوناگون به‌ندرت از مسیر اعطای معافیت مالیاتی آن فعالیت‌ها می‌گذرد و یکی از مهم‌ترین دلایل این مهم آن است که وجود چنین معافیت‌های غیرهدفمندی موجب کاهش شفافیت در هر نوع فعالیتی می‌شود، مساله‌ای که هم‌اکنون به‌دلیل دامنه گسترده معافیت‌ها در قانون مالیاتی ایران شاهد آن هستیم. با توجه به آسیب‌های فراوان معافیت‌های مالیاتی، کشورها تلاش کرده‌اند از مسیرهای دیگری به بخش‌هایی که لازم است از آن‌ها حمایت شود، اقدام نمایند. به‌طورمثال می‌توان با افزایش منابع «صندوق اعتباری هنر» به حمایت (توسعه‌ای، معیشتی، بیمه‌ای و …) از فعالان عرصه هنر در کشور پرداخت.  

اگرچه اعطای معافیت بدون هیچ قیدی به فعالیت‌های هنری از منظر عدالت اقتصادی چندان قابل توجیه به نظر نمی‌رسد، اما اگر به هر دلیل قرار است از برخی  فعالیت‌های هنری در کشور حمایت‌هایی از جنس حمایت‌های مالیاتی صورت پذیرد، با توجه به اصول مالیاتی این حمایت‌ها باید محدود، مشروط و موقتی باشد که معافیت‌های کنونی حوزه هنر هیچ‌کدام از این شرایط را دارا نمی‌باشد.

همان‌طور که بیان شد در بسیاری از کشورها، نه‌تنها فعالیت‌های هنری از پرداخت مالیات معاف نیستند بلکه با توجه به جایگاه و مقبولیت اجتماعی هنرمندان، از ظرفیت هنرمندان برای تشویق مردم برای پرداخت مالیات استفاده می‌شود. متأسفانه در ایران از این ظرفیت‌ هنرمندان به دلیل معافیت بی‌قید و شرط فعالیت‌های هنری استفاده بهینه انجام نگرفته است.

ابزار مالیاتی به عنوان یکی از ارکان ایجاد شفافیت اقتصادی در کشورهای مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد عدم‌شفافیت مالی در حوزه فعالیت‌های هنری که بخشی از آن نشات گرفته از  معافیت مالیاتی این حوزه است  مورد انتقاد اصحاب فرهنگ و هنر هم قرار گرفته است.  
بررسی تجربه‌ی سایر کشورها نشان می‌دهد هنرمندان در اغلب کشورها به عنوان عضوی از جامعه با پرداخت مالیات در تأمین هزینه‌های عمومی مشارکت می‌کنند و به خاطر نقش این قشر در الگوسازی و ایجاد فرهنگ عمومی، فعالیت‌های آن‌ها و مالیاتشان بیشتر زیر ذره‌بین قرار دارد.

همان‌طورکه هر ساله برای همه صاحبان درامد از جمله کارکنان دولت، معلمان، پزشکان و پرستاران و سایر صنوف یک معافیت پایه مالیاتی در نظر گرفته می‌شود برای هنرمندان نیز باید این معافیت لحاظ شود به‌طوری‌که صرفا صاحبان درآمد بیش از مقدار تعیین شده (سالانه) مشمول مالیات شوند».

مشاهده خبر از سایت منبع