
سینماپرس: برنامه تلویزیونی «شب قصه» با موضوع خوانش قصه های کهن ایرانی براساس متون ادبی، به زودی از شبکه جهانی جام جم پخش می شود .
به گزارش سینماپرس، داستان های کهن هر قوم و ملتی در جهان از فرهنگ، تمدن و شیوه زندگی آنها در طول تاریخ نشات گرفته و هیچگاه کهنه و فرسوده نمی شود، خصوصا داستانهای کهن ایرانی که با ادبیات و شعر ما آمیخته و در طول تاریخ از زبان حکما و شعرا با جذابیت خاصی بیان شده است.
«شب قصه» در نظر دارد با استفاده از ظرفیت داستان سرایی در ادبیات ایران باهمراهی موسیقی اصیل ایرانی و خوشنویسی درفضایی همراه با معماری اصیل ایرانی شبی به یاد ماندنی را برای بینندگان خود رقم زند.
بر همین اساس داستان هایی از متون کهن ایرانی همچون شاهنامه فردوسی، پنج گنج نظامی، منطق الطیر عطار نیشابوری، مثنوی معنوی مولانا انتخاب و قصه گوی برنامه (دکتر عطاالله کوپال) که از چهرههای مطرح ادبیات و هنر کشورمی باشد با قرائت صحیح، بیان و لحن جذاب این داستان ها را روایت می کند. همچنین استاد علی اشرف صندوق آبادی از اساتید برجسته خوشنویسی (نستعلیق) ابیاتی از داستان را نگارش و بهروز شیری آهنگساز و نوازنده تار، سه تار و عود به همراه میثم منتظران (تنبک) راوی برنامه را همراهی می کنند.
«شب قصه» کاری است از گروه فرهنگ، ادب و هنر شبکه جهانی جام جم که با تهیه کنندگی و کارگردانی امیرحسین محمودی فرد در بیست وشش قسمت بیست دقیقه ایی تولید می شود.

سینماپرس: مستند «چشمها و دستها» در اولین حضور بینالمللی خود در بخش رسمی «ویترین جهان» جشنواره «هاتداکس» موفق به کسب نشان افتخار هیات داوران این جشنواره شد.
به گزارش سینماپرس، بیست و هفتمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند «هاتداکس» از ۸ تا ۱۷ خرداد ۱۳۹۹ به شکل آنلاین برگزار میشود اما داوریهای این دوره در فاصله روزهای ۱۱ تا ۲۲ اردیبهشت به انجام رسید و فیلم مستند «چشمها و دستها» ساخته پناهبرخدا رضایی موفق به دریافت نشان افتخار Honourable Mention هیات داوران بخش ویترین جهان این رویداد شد.
بیانیه هیات داوران در مورد فیلم «چشمها و دستها» به این شرح است: «در این پرتره دلپذیر و زیبا، ظرافت زندگی یک زوج دوستداشتنی علیرغم داشتن معلولیت جسمی به تصویر کشیده شده است. آنها در این صحنه زندگی در کشور ایران متواضعانه زندگی میکنند…»
در خلاصه موضوع این مستند ۵۷ دقیقهای «چشمها و دستها» آمده است: «این فیلم مستندی است از زندگی یک زوج که باور دارند یکی چشم است برای دیگری و یکی دست است برای آن دیگری…»
پخش بینالمللی مستند «چشمها و دستها» برعهده مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است.
جشنواره بینالملل فیلم مستند «هاتداکس» کانادا، مهمترین و بزرگترین رویداد فیلم مستند و بازار فیلم در آمریکای شمالی است. این جشنواره که یکی از مکانها برای مشاهده و بحث پیرامون مستندهای برجسته سال است، برای ترویج و تولید فیلم مستند در جهان پایهگذاری شده و هر سال بیش از ۲۰۰ فیلم در این رویداد به نمایش گذاشته میشود. هاتداکس مورد تایید آکادمی اسکار است و برنده بخش مسابقه بینالملل مستندهای بلند جشنواره، واجد شرکت در اسکار ۲۰۲۱ میشود.
این دوره جشنواره «هاتداکس»، میزبان مستند «زنان آفتاب: یک گاهنگاری درباره دیدن» به کارگردانی حامد ذوالفقاری هم بود.

سینماپرس: فتحعلی بیگی، پیشکسوت نمایش های آیینی سنتی گفت: اگر این روزها اجازه بازگشایی تئاترها هم داده شود بعید میدانم مردم رغبتی برای جمع شدن در سالن های سربسته داشته باشند، مگراینکه به فکر سالن های تابستانی رو باز باشیم.
به گزارش سینماپرس، «داود فتحعلی بیگی»، پیشکسوت عرصه تئاتر و نمایش های آیینی سنتی در گفت وگو با فارس عنوان کرد: در این ایام قرنطینه در تلاش برای به پایان رساندن کتاب نقالی بودم که البته بخش اعظم کارهای آن به پایان رسید منتها چون ارتباطات سخت بود بخشی از حروفچینی و کار باقی مانده همینطور اینکه یک مطالبی هم جدید می رسد که باید بدان اضافه می کردم.
وی درباره بازگشایی سالن های تئاتر و همینطور اعتماد مردم برای ورود به سالن ها گفت: به نظر من که شرایط اصلا برای جمع شدن مردم فراهم نیست یعنی حتی اگر اجازه فعالیت هم صادر شود من بعید میدانم مردم رغبتی برای جمع شدن در سالن های سربسته تئاتر داشته باشند مگر اینکه به فکر سالن های تابستانی رو باز باشیم.
فتحعلی بیگی با اشاره به برخی اختلافات درباره مجوز اجراهای آن لاین و مجازی با سازمان سینمایی گفت: الان می گویند اینها رفع شده اما از حرف تا عمل فاصله زیاد است.
وی با تأکید بر اینکه تئاتر بدون تماشاگر معنایی ندارد، گفت: در این شرایط نه می توان آموزش داد و نه تمرین و کاری انجام داد به نظرم کارهای تئاتر تلویزیونی و فضای مجازی خوب است که آن هم اگر حامی نداشته باشد نتیجه ای نخواهد داد.
این هنرمند پیشکسوت تئاتر با اشاره به شرایط سخت این روزهای بیکاری هنرمندان گفت: الان خیلی از این بچه ها و گروه ها نه حقوقی و نه مستمری دارند کارشان منحصر به همین اجراهایشان بوده است. بهرحال مشاغل هنری بستگی به حضور مردم دارند حتی آنهایی مثل نقاشی هم که بستگی به حضور مردم ندارند باز هم اگر بخواهند در سبد خانوار بروند، باید ارتباطات داشته باشند.
فتحعلی بیگی اظهار داشت: به زودی ممکن است پروژه ای برای آموزش و اجرای مجازی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد کرج قبول کنم که البته هنوز مشخص نیست.

سینماپرس: هادی مظفری مدیرکل هنرهای تجسمی به مناسبت برگزاری مجازی اختتامیه دوازدهمین جشنواره هنرهای تجسمی، یادداشت و پیامی را در اختیار رسانه ها قرار داده است.
به گزارش سینماپرس، دوازدهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر که در اسفند سال گذشته (۱۳۹۸) قرار بود با مراسم اختتامیه و اعلام برگزیدگان به کار خود پایان دهد، به دلیل شیوع ویروس کرونا، به تعویق افتاد و بنا به ادامه این شرایط، روابط عمومی جشنواره اسامی برگزیدگان را اعلام کرد.
هادی مظفری مدیرکل هنرهای تجسمی و رئیس دوازدهمین جشنواره هنرهای تجسمی فجر، طی پیامی، از دوازده سالگی جشنواره گفته است.
یادداشت و پیام هادی مظفری را در ادامه میخوانید؛
دوازده سالگی عمرِ آدمها با خانهای که دوازده سال از پروانه ساختش گذشته و رفاقتی که دوازده سال از اولین ملاقاتش میگذرد، تفاوت دارد. مثلاً پسر بچههای دوازده ساله، هنوز مرد نشدهاند اما خانهای که بیش از ده سال از عمرش گذشته، کلید و پریزهایش لق میشوند و دیگر سقفش سفید نیست. دوده بخاری کدرش میکند و اقلاً دو دست نقاشی و دستی کشیدن به سر و رویش را میطلبد.
موجودات دوازده ساله، شبیه هم نیستند.
مثلاً همین «جشنواره». شبیه پسربچههایی است که از یکسو با کوچکتر از خودش بازی نمیکند و از طرفی دیگر، زورش به بزرگترها نمیرسد! از سویی، سر و شکل گرفته و از سویی کفشهای سابق، برایش کوچک شده است. قد و قامت جدید، کفش نوتر و بزرگتر و محکمتر میخواهد. سال پیش، «جشنواره» فکر کرد بزرگتر شده و باید تغییر کند. رفقای بیشتر. هم بازیهای بیشتر و زمین بزرگتر.
هنرهای تجسمی، خانوادهاش بزرگ است و جمع شدنشان زیر یک سقف، حیاط و ایوان بزرگ میخواهد. زمینی که جا برای همگان باشد. هنر ایران، زیاد به خود جشنواره دیده است. خیلی زیاد… اما جشنوارههایی که دو سه دهه از عمرشان گذشته باشد، کماند، آن هم عمدتاً مربوط است به اهالی تئاتر و سینما و موسیقی.
وقتی قصه میرسد به هنرهای تجسمی- با چنین عمر و قدمتی- دیگر یا اصلاً جشنواره نداریم و یا کم داریم و سوال مهم اینکه مگر عمر نقاشی و خوشنویسی و سرامیک، کمتر است از سینما؟ واضح است که کمتر نیست. نه در این مرز و بوم و نه در اقصی نقاط کره خاکی. به همین خاطر است که عمر شناسنامهای برخی بینالها و جایزههای هنر (در معنای خاصاش هنرهای تجسمی) یکصد و شانزدهساله است! خیال میکنم باید دوباره برگردیم و روایت همه این سالها را از نو بخوانیم و مرور کنیم. اینکه چرا هر وقت و هرکس خواست کاری در عرصه هنر انجام دهد، اولین چیز، جشنواره به ذهنش رسید. ترکیبی سه ضلعی از فراخوان و داوران و برندگان و سال بعد یا دو سال بعد، تمام شد و راستی چقدر داریم از این جشنوارههای سه-چهارساله که هرگز پایشان به مدرسه نرسید!
میدانید چرا؟ لابد بهخاطر آنکه سالهای بعد اراده کافی برای جشن گرفتن آن هنر باقی نمانده بود. لابد بهخاطر اینکه از چهار نفر تصمیم گیرنده و برگزارکننده، بینشان انشقاق افتاد و هر چهار نفر فکر کردند نظر خودشان درستتر است و برای همین رفتند و چهار جشنواره دیگر به دنیا آوردند و برای هرکدام اسمی گذاردند و شناسنامه جداگانه گرفتند. شاید بهخاطر اینکه آن سال که جشنواره متولد شد، یک نفر، خرج و مخارجش را به عهده گرفت و سال بعد، کسی حضانتش را قبول نکرد.
شاید بهخاطر اینکه فکر کردیم عمر جشنواره شبیه گلهای پامچال است که یک ماه قبل نوروز جوانه میزند، زرد و سرخیاش را هدیه میکند و بعد عید، گلدان میماند و خاکی تکیده و خشک.
شاید بدین خاطر که فکر نکردیم بذری که دیگران کاشتند، هرسال و هر روز مراقبت میخواهد و قرار است درخت گردو شود و سالهای سال، میوه دهد و سایه بگستراند.
جشنواره تجسمی فجر هم از این قاعده مستثنی نیست. با تمام نوجوانی و امیدش به آینده، حالا و در دوازده سالگی میخواهد روی پای خود بایستد و آیندهاش را انتخاب کند و مسیرش را ادامه دهد و این انتخاب، ساده نیست.
هرکدام از اتفاقاتی که سال ٩٨ در فضای عمومی جامعه افتاد و گاهی فقط نیش و کنایه و تمسخرها کافی بود تا او را باز دارد از ادامه راه. متوقفش کند از ادامه مسیر. بفرستدش پی کار و باری دیگر، اما انگار این جوان پر از سوال و سودای هنر، باز هم تاب آورد. برخاست و خاک ِلباسهایش را تکاند و بند کفشهایش را سفتتر کرد. گفته بود؛ دوازده سالگیِ عمر آدمها با خانهای که دوازده سال از پروانهی ساختش گذشته و رفاقتی که دوازده سال از اولین ملاقاتش میگذرد، تفاوت دارد.
رفقایی که دوازه سال از دوستیشان میگذرد، دیگر دوست نیستند، خویشاند، برادرند. کوهاند برای تکیه کردن. جشنواره هنرهای تجسمی ِدوازده ساله، اگر قهر و کنایه داشت، آشتی هم داشت. رفاقت هم داشت و تصویر ِ دوستانی که تابِ افتادن رفقایشان و زمین خوردن هنر را نداشتند، قاب کرد.
جشنواره تمام شد، تک تک تابلوها را آوردند پایین و برگرداندند به خالقش، ولی تصویر آن «رفاقت» ماند روی دیوار دوازدهم. شاید برای همیشه.