X

مدیر فنی

دفتر سینمایی

فصل جدید مسابقه «مافیا» ساخته می‌شود – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: محمدمهدی قاسمی مدیر شبکه سلامت سیما گفت: با توجه به استقبال به عمل آمده از مجموعه مسابقه «مافیا» بنا داریم فصل‌های بعدی آن را هم بسازیم.

به گزارش سینماپرس، «محمدمهدی قاسمی» درباره تغییرات شبکه سلامت سیما طی ماه‌های اخیر به فارس گفت: ما هم در شبکه سلامت و هم در شورای سیاست‌گذاری سلامت سازمان صداوسیما ۱۱ اولویت تعریف کرده‌ایم که اساس آن سبک زندگی ایرانی- اسلامی است و در کنار آن بحث خودمراقبتی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.  

**تهیه‌ برنامه‌های خودمراقبتی 

وی ادامه داد: نیاز جامعه امروز این است که حالا که موضوع پیشگیری تقریبا جاافتاده است، به موضوع خود مراقبتی برسیم و به مردم یاد بدهیم که چطور می‌توانند با تغییر سبک زندگی خود از وقوع بیماری‌ها جلوگیری کنند.  

قاسمی همچنین در ادامه به موضوع مباحث روانشناختی اشاره کرد و توضیح داد: پیش از این بیشتر مباحث صرفا پزشکی و گفت‌وگو محور بود اما تصمیم گرفته‌ایم که این موضوعات صرف خارج شویم و از تولید برنامه‌های گفت‌وگو محور با حضور کارشناسان پرهیز می‌کنیم. فکر می‌کنم جاذبه‌های تصویری بیشتری وجود دارد که می‌توان در کنار استفاده از مجریان توانمندتر از آن بهره برد و آموزش‌های لازم را هم به مردم داد.

**تاکید بر آموزش آرامش روانی 

وی تاکید کرد: موضوع بسیار مهم دیگری که برای ما اهمیت بسیار بالایی دارد، موضوع آرامش است. ما در کنار مباحث جسمی باید به مباحث روانی افراد هم بپردازیم و فکر می‌کنم اینکه ما صرفا اطلاعات پزشکی به مخاطب بدهیم، خیلی جذاب نیست. مخاطب در دنیای امروز درگیر تنش‌های روانی بسیاری هم هست که با زندگی روزمره او گره خورده و ما با آموزش‌های روانی می‌توانیم او را در مقابل رویدادهای متفاوت و یا درونی نیز آگاه کنیم. در این بحث، موضوع معنویت از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است که حتما نقش آن را در لابلای روح و روان آدمی و همچنین سلامت جسمی بررسی خواهیم کرد.  

**تغییر «حال خوب» و راه‌اندازی «دوربین سلامت»

مدیر شبکه سلامت درباره تغییر برنامه‌های این شبکه نیز گفت: در حال حاضر برنامه «حال خوب» دستخوش تغییر شده است و فضا و تیم سازنده آن به طور کامل تغییر کرده‌اند. این برنامه تنها برنامه روانشناسی شبکه سلامت بود که بسیار تئوریک عمل می‌کرد و تصمیم گرفتیم فرم آن را تغییر بدهیم تا مخاطب بیشتر بیننده آن باشد. همچنین «دوربین سلامت» را راه‌اندازی کرده‌ایم که در حوزه‌های اجتماعی کار می‌کند. برنامه‌های دیگری هم داریم که در حال حاضر در مرحله بررسی طرح هستند و هنوز اجرایی نشده‌اند.  

**ساخت فصل دوم مسابقه «مافیا»

قاسمی درباره مسابقه «مافیا» که از شبکه سلامت پخش شد، نیز گفت: خوشبختانه این برنامه با استقبال بسیار بالایی از سوی مخاطبان همراه بود و بنا داریم فصل دوم آن را هم بسازیم. در حال حاضر گروه سازنده مشغول آماده‌سازی مقدمات هستند و کار تولید مدتی دیگر آغاز خواهد شد.  

وی در پاسخ به این سوال که آیا در فصل بعدی هم بهنام تشکر اجرای برنامه را برعهده خواهد داشت؟ گفت: قطعا ترجیح ما حضور ایشان است و امیدواریم که حضور داشته باشند، باید ببینیم که برنامه کاری آقای تشکر به چه نحوی است ولی اگر زمان برای حضور در این برنامه را داشته باشند، فصل دوم مافیا با حضور ایشان ساخته خواهد شد.  

وی درباره ارتباط موضوع مسابقه‌ای نظیر مافیا با ماهیت و ماموریت‌های شبکه سلامت نیز گفت: مسابقه مافیا بر مبنای روانشناسی پیش می‌رود. در حقیقت به افراد نشان می‌دهد که تا چه میزان می‌توانند در مقابل کسی که تلاش دارد آنها را با دروغ اقتاع کند، آگاهی دارند و می‌توانند در موقعیت‌های مختلف تصمیم بگیرند و به آن عمل کنند. در حقیقت آموزش تشخیص «قول» درست یکی از اهداف این برنامه است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«حکایت‌های کمال» از فردا روی آنتن می رود – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس:«حکایت‌های کمال» سریالی در راستای مفاهیم آموزشی است که آداب و رسوم و سنت‌ها، بازی‌ها، اسباب‌بازی‌ها و آدم‌ها را از دهه ۴۰ تا به الان نشان می‌دهد و برخلاف تصور برخی‌ها قصه سریال مختص کمال نبوده و کمال تنها بخشی از این سریال را شامل می‌شود.

به گزارش سینماپرس، نوجوانی به نام کمال به دلایلی که بیشتر شاید سیاسی و مرتبط با شغل پدرش باشد، به همراه خانواده راهی تهران می‌شوند. این اتفاق‌ها در دهه ۴۰ و زمانی که مردم تهران با نظام شاهنشاهی درگیر بودند؛ رخ می‌دهد. این سریال در اصل نقد وضعیت اجتماعی آن برهه از زمان در ایران بوده است و به تناسب فضا و سالی که در آن قرار گرفته است بار نوستالژیکی را با خود به همراه دارد. «حکایت‌های کمال» که برگرفته از کتابی به همین نام است، به قلم محمد میرکیانی نوشته شده است. قدرت الله صلح میرزایی کارگردانی و محسن شایانفر تهیه‌کنندگی این سریال را به عهده دارند که قرار است از فردا -۱۱ آبان ماه- هر شب از شبکه دو سیما پخش شود. تیتراژ پایانی این سریال را احمد شکوری می‌خواند که پیش از این آواز حکایت‌ها را خوانده است.

** کمال و پسرک پر جنب و جوش سریال «دودکش»

محمدرضا شیرخانلو زمانی که ۵ ساله بود اولین سریالش را با نام «چک برگشتی» بازی کرد که اتفاقا سریال مناسبتی نوروز سال ۹۱ بود. پسرک شیرین زبانی که با لحن خاصی حرف می‌زد و کمی هم تپل و بانمک بود. تعدادی از مخاطبین سریال تنها شاید به خاطر حضور سکانس‌های او سریال را تماشا می‌کردند. اما شیرخانلو قرار است با این سریال نوع دیگری از بازی خود را در ۱۳ سالگی به نمایش بگذارد.  

** خانه‌های قدیمی که در شهرک کمال ساخته شده‌اند

نکته مورد توجه درباره این سریال ساخت شهرکی به نام شهرک کمال است. شهرکی که شامل سه خانه، 17 خیابان‌ و کوچه‌های مجاور، آب انبار،   امام زاده و … است. زمینی که دکورهای این شهرک در آن ساخته شده است مساحتی نزدیک به چهار هزار متر مربع دارد. همچنین زیر زمین و پشت‌بام‌های این سه خانه به هم راه دارد و طوری است که به راحتی می‌توان از خانه‌ای به خانه مجاور رفت.

** اعضای خانواده کمال

محمود پاک نیت در این سریال نقش پدر کمال را ایفا می‌کند، شهره لرستانی مادر، شهربانو موسوی عمه و … اینها همان اعضای اصلی خانواده داوود هستند که به دلایلی از شهرستانی به تهران مهاجرت کرده‌اند و قرار است زندگی جدیدی را در پایتخت شروع کنند.  

** شایانفر: تفاوت بین تهران امروز و دیروز باعث شد تا شهرک کمال را بسازیم

در همین راستا «محسن شایانفر» تهیه کننده سریال «حکایت‌های کمال»، درباره شروع تولید فصل دو این سریال نیز گفت: این مبنای کاری ما است که برای شروع تولید و حتی پیش تولید فصل دو «حکایت‌های کمال»، باید نیمی از فصل ابتدایی آن پخش شود و بعد درباره تولید ادامه آن تصمیم بگیریم.

این تهیه کننده همچنین درباره سختی‌های تولید فصل یک این سریال گفت: ما برای تولید فصل یک این سریال دچار مشکلات بسیاری شدیم. ساخت دکورها با این حجمی که می‌خواستیم ممکن نبود و در شروع کار دیدیم که اگر چنین دکورهایی را در اختیار نداشته باشیم گرفتاری‌های بسیاری خواهیم داشت، ‌چراکه تهران فعلی اصلا شبیه به تهران در دهه ۴۰ نیست، از جمله معبرها، گذرها، ‌ میدان‌ها، آب انبار که هیچکدام در تهران امروز دیده نمی‌شوند.

** قرار بود در شهرستان تصویربرداری کنیم

وی ضمن بیان اینکه باید تصویربرداری حکایت‌های کمال را در شهرستان‌ها پیگیری می‌کردیم، ادامه داد: از ابتدا قرار بود تصویربرداری این سکانس‌ها را در شهرستان‌ها انجام دهیم، اما به دلیل تداخل در سیستم برنامه‌ریزی‌ از این تصمیم منصرف شدیم و در نهایت بر آن شدیم تا در شهرک سینمایی غزالی لوکیشن‌هایی را بسازیم.

شایانفر با اشاره به اینکه حین تولید این سریال از نظر بودجه مشکلاتی داشتیم، بیان داشت: بعد از شروع پیش تولید و برآورد مالی، مقدمات شروع تست گریم را انجام دادیم و همانجا بود که حس کردیم با استفاده از این دکورهای تقلبی کار خیلی تله تئاتری می‌شود و قطعا بعد از پخش ما را محکوم به این می‌کنند که سریالتان تله تئاتری است! و تصمیم گرفتیم تا شروع کنیم به ساخت دکور در شهرک سینمایی و به این دلیل که پیش‌بینی‌هایی در این بخش صورت نگرفته بود با کمبود منابع مالی مواجه شدیم.  

این تهیه کننده همچنین با بیان اینکه در برآورد مالی هزینه‌های مازاد پیش بینی نشده بود، افزود: خودم فی البداهه به این بخش ورود کردم و پس از مراحل نهایی ساخت دکور دیدم فصلی که به آن نیاز داریم و قصه قرار است در آن فصل روایت شود، رو به پایان است و به جای توقف کار، ناگزیر سریال را کلید زدیم و از همین جهت فشارهای سنگینی را متحمل شدیم که جا دارد از کل گروه تولید و تدارکات تشکر ویژه‌ای داشته باشم.

تهیه کننده سریال «ملکوت» درباره اینکه آیا سازمان صداوسیما با تولید شهرک تلویزیونی کمال توسط گروه شما موافق بود؟ گفت: نه از همان اول موافق نبودند و پیش بینی هم نکرده بودند و مهمترین دلیلش هزینه‌های تولیدی بود. معتقدم اگر تهیه کننده شجاعت مورد نیاز را نداشته باشد کار موفق نخواهد شد. هزینه‌های تولیدی ما شاید ۴۰ درصد بیشتر از برآورد شد، اما واقف بودم که مدیران سازمان صداوسیما هوشمندی خاص خود را دارند و بالاخره در ارزیابی و اصلاحیه‌ها حواسشان هست و در نهایت شهرکی را ساختیم که برای نسل‌های بعدی نیز مورد استفاده خواهد بود و این موضوع به نفع سازمان هم شد.

وی درباره اینکه بودجه‌ای که صرف تولید دکورهای این سریال کردید، برگشتی داشت؟ گفت: هنوز به طور کامل نه اما گفتند در مراحل میانی کار بودجه را به پروژه تزریق می‌کنیم. جالب است که دقیقا زمان ساخت دکورهایمان مقارن شد با تحریم‌ها علیه ایران و مواد اولیه لازم برای ساختمان سازی به یکباره گران و سه برابر شد.

** انتخاب بازیگرانمان تحت تاثیر بودجه قرار نگرفت

تهیه کننده سریال «هست و نیست» با اشاره به اینکه انتخاب‌های بازیگران تحت تاثیر بودجه قرار نگرفت، عنوان داشت: انتخاب بازیگرهایمان تابع این اصل نبود و افرادی که مرا می‌شناسند می‌دانند که در تولید سریال‌هایم کم فروشی نمی‌کنم. با اینکه گروه بازیگرانمان تغییر کرد اما باز هم از بازیگران موجود راضی هستم. ما تعدادی از بازیگران اصلی‌مان را انتخاب کرده بودیم اما به دلیل ساخت دکور زمان ما طولانی‌تر شد و این بازیگران مشغول کارهای دیگری شدند و در ادامه گروه جدیدی را برای بازیگرانمان انتخاب کردیم و در اصل معادل سازی کردیم و انتخاب‌های جدید به ساختار قصه نزدیکتر شد.

وی درباره تلنگری که قصه این سریال به مخاطب می‌زند، نیز عنوان داشت: این سریال کمک کرد تا به نوستالژی تهران قدیم سری بزنیم. قصه‌هایی که جامعه ما گم کرده مثل صنعتی شدن شهرها و فاصله‌هایی که بین تمدن‌های شهر نشین و دنیای صنعتی وجود دارد و ما را از اتفاق‌های آن زمان دور کرده است. متاسفانه زندگی کنونی ناخودآگاه ما به سمت مدرنیته برده است. اگر قصه «حکایت‌های کمال» بتواند این تلنگر را به مردم بزند که دورهم بودن‌ها و حرف‌زدن‌ها را از یاد نبریم رسالت خود را انجام دادیم.   

شایانفر در ادامه با اشاره به قصه این سریال و شخصیت محوری آن افزود: به بهانه یک کوچ در این سریال، فرهنگ‌هایی را به جامعه‌مان معرفی کردیم. معتقدم ما برای پیدا کردن تمدن خیلی چیزها را از دست دادیم و اگر بتوانیم اینها را به خوبی نشان دهیم موفق بودیم.  فارغ از شعارها ظلم ستیزی در گذشته وجود داشته و امام خمینی (ره) بارها به این موضوع اشاره کردند و اگر ما در حکایت‌های کمال حتی یکی از جمله‌های ایشان را بخواهیم هدف قرار داده باشیم ظلم و استکبار و دیکتاتوری را در لایه‌های این قصه خواهیم دید و برای نشان دادن این ظلم و استکبار موجود در آن زمان به صورت نمادین از دو سه شخصیت استفاده کردیم.

** بدون شیرخانلو یک روز هم نمی‌توانستیم تصویربرداری کنیم

وی درباره انتخاب محمدرضا شیرخانلود برای نقش کمال نیز بیان داشت: هوشمندی شیرخانلو مهمترین دلیل انتخابش بود. بنا داشتیم تا نوآوری کنیم و قویا به خاطر انرژی خوبی که برای این کار داشت از او تشکر می‌کنم. حتی یادم است یک شب گلو درد گرفت و ما فردای آن روز کل کار را تعطیل کردیم. چراکه بدون او نمی‌توانستیم حتی یک روز تصویربرداری کنیم. به طور معمول قصه‌هایی که در سینما و تلویزیون ما نوشته می‌شود بازه زمانی بین ۱۵ تا ۲۰ سال را در نظر نمی‌گیرد و ما چهار پنج سال خلا قهرمان داریم. دقیقا همان سن و سالی که  از حساسیت فوق العاده‌ای برخوردار است و مهمترین بخش‌ آن دوره سربازی است که اتفاقا در حکایت‌های کمال به این بخش ورود کردیم.  

شایانفر در ادامه افزود: کمال در ابتدای سریال ۱۴ سال سن دارد و قصه هر فصل که جلوتر می‌رود یک سال به سن او اضافه می‌شود. یکی از دلیل‌هایی که باعث شد برای شخصیت‌های اصلی این سریال افزایش یکباره سن نداشته باشیم، حفظ راکوردها بود و از این طریق بر هجمه‌هایی که قرار بود علیه ما صورت بگیرد غلبه کردیم.  

این تهیه کننده همچنین با اشاره به اینکه در فصل‌های بعدی کمال در جریان‌های سیاسی و انقلابی و اعتراض‌های مردمی قرار می‌گیرد، بیان داشت: در جریان قصه همینطور که پیش می‌رویم، دستمایه اصلی قصه می‌شود ظلمی که به پدر کمال در طی این سال‌ها شده است. فصل پایانی حکایت‌های کمال، کلیت قصه سیاسی می‌شود و به ماجراهای ساواک می‌پردازد.

وی درباره گروه سنی مخاطبین این سریال نیز بیان داشت: ابتدا برای گروه سنی نوجوان بود اما گروه سنی را گسترش دادیم و روی خانواده تمرکز کردیم و حتی در خلاصه داستانمان آمده است: داوود مردی است که به ناچار مجبور به مهاجرت می‌شود و طی اتفاق‌هایی او می‌ماند و کمال که می‌خواهد نقش برادر بزرگترش که حالا به سربازی رفته را ایفا کند و یک سری قصه‌ها از دید کمال دیده می‌شود در حالی که کار برای مخاطب کودک و نوجوان نیست.

** کمال به پختگی می‌رسد

در فصل ابتدایی «حکایت‌های کمال» مخاطبین شاهد دو سال از زندگی کمال و خانواده‌اش از سن ۱۳ تا ۱۵ سالگی کمال خواهند بود که همه اینها در همان دهه ۴۰ و در تهران قدیم رخ می‌دهد و در ادامه و در فصل‌های دیگر این شخصیت یک سال بزرگتر و عاقلتر شده است و رفتارهایی که از او سر می‌زند به پختگی نزدیک‌تر می‌شوند. همچنین کلیت سریال در دو سال روایت می‌شود.  

** قصه‌ای در راستای مفاهیم آموزشی 

«حکایت‌های کمال» سریالی در راستای مفاهیم آموزشی است که آداب و رسوم و سنت‌ها، بازی‌ها، اسباب‌بازی‌ها و آدم‌ها را از دهه ۴۰ تا به الان نشان می‌دهد و برخلاف تصور برخی‌ها که نام سریال را ملاک قرار می‌دهند و از روی آن می‌گویند قصه سریال مختص کمال است، اینطور نبوده و کمال تنها بخشی از این سریال را شامل می‌شود.

** نوستالژی‌بازی‌هایی که در سریال دیده می‌شود

همانطور که گفته شد سریال جدید قدرت الله صلح میرزایی، مربوط به دهه ۴۰ و تهران قدیم است و یکی از ویژگی‌هایی که شاید آن را خاص‌تر از سایرین کرده است، وجود عناصری است که برای خیلی‌ها بار نوستالژیک دارد. مثل فضاها و خیابان‌های آن زمان، استفاده از وسایل نقلیه غیر موتوری، وسایل صحنه، چیدمان خانه‌های قدیمی، استفاده از ظرف‌های آن برهه از زمان و حتی نوع پوشش مردم در دهه ۴۰ بسیار متفاوت‌تر از امروز است و افرادی که در آن سال‌ها زندگی کرده‌اند، قطعا تمامی اینها را به خاطر دارند و به خوبی می‌توانند آن فضا را درک کنند.  

** صلح میرزایی: قصه‌های کتاب حکایت‌های کمال تصویری هستند

همچنین «قدرت الله صلح میرزایی» کارگردان سریال «حکایت‌های کمال»، درباره اینکه چطور شد تا سریالی را از روی کتابی به همین نام ساخته است؟ گفت: از سال ۵۹ مشغول به فعالیت در سینما و تلویزیون هستم و در این سال‌ها بیشتر کارهایی که ساختم مربوط به کودک و نوجوان بوده است. همچنین از آنجایی که دست به قلم هم هستم کتاب‌های بسیاری را برای این گروه سنی به نگارش درآوردم و مطالعه‌های  فراوانی نیز در این زمینه داشتم.

وی ادامه داد: در همان سال‌ها با آقای محمد میرکیانی آشنا شدم و همیشه در ذهنم آقای میرکیانی و سرشار را از بهترین نویسنده‌های کودک و نوجوان می‌دانم. اصولا ساخت فیلم و سریال در مقطع سنی و برای کودک و نوجوان یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های من است.

صلح میرزایی که پیشتر مدیر فرهنگی آموزش و پرورش بوده است، ادامه داد: در همان سال‌ها کارشناس تولید فیلم هم بودم و چند فیلم تربیتی در برخی استان‌ها را تولید کردیم که از رسانه ملی پخش شد.

کارگردان سریال «دختری به نام آهو» درباره همکاری خود با میرکیانی نیز افزود: آقای میرکیانی قلمی روان و رسا برای نوجوان‌ها دارد و به دور از شعار لایه‌های پنهانی کتاب، به گونه‌ای پیام آن کتاب هم می‌شد. یکی از ویژگی‌های کتاب‌هایش روان و تصویری بودنشان است و وقتی این کتاب‌ها را می‌خوانید تصاویر جلوی چشمانتان می‌آیند. حتی وقتی قرار بود فیلمی را از روی کتابی بسازم، بیان‌های نمایشی و زبان اصلی پیام را رعایت می‌کردم.

** قصه‌های حکایت‌های کمال، تصویری بود

وی ادامه داد: همان سال‌ها که کتاب حکایت‌های کمال چاپ شد، من خوانده بودم و حس کردم که می‌شود از این کتاب قصه‌هایی را خلق کرد چراکه قصه‌های تصویری بهتر در ذهن مخاطب نوجوان می‌نشیند. با آقای میرکیانی در اینباره صحبت کردیم که چطور می‌توانیم این کتاب را به سریال تبدیل کنیم.

سرپرست نویسندگان سریال «حکایت‌های کمال» با اشاره به استفاده از نویسنده‌های متعددی در ساخت این سریال گفت: گروهی از نویسندگان را برای نگارش این سریال دعوت کردیم و حدود یکسال مشغول تحقیق و نگارش بودیم. امیرحسین جهانی، آزاده محسنی، خانم عرب امیری و آقای خودسیانی. مسائل تربیتی قصه‌ها برایمان از اولویت به خصوصی برخوردار بودند.

این کارگردان درباره حذف و اضافه شدن برخی قصه‌ها از کتاب برای تبدیل شدن به سریال نیز بیان داشت: در این پروسه که قصه‌های کتاب باید به یک سریال تبدیل شود، قطعا حذف و اضافه‌هایی وجود دارد و ما در این بخش با اجازه و مشورت آقای میرکیانی دست به تغییرها می‌زدیم.

** محدودیت‌های ژانر کودک و خانواده

صلح میرزایی درباره بازخوردهای مخاطبین از این سریال و ارتباط آن با سرنوشت ادامه حکایت‌های کمال نیز گفت: ما منتظریم تا ببینیم بازخورد مخاطب به چه صورت خواهد بود. قصه‌های ما فضای متفاوتی دارد و به عبارتی لطیف است و برعکس سایر مجموعه‌های تلویزیونی که قصه‌های عشق و عاشقی و خشونت دارد، اما ما به خاطر محدودیت‌هایی که در ژانر کودک و خانواده داریم، به آن سمت نرفتیم. شخصیت قهرمان قصه ما همیشه هشداری بود که به برخی مسائل نپردازیم.

این کارگردان درباره اینکه گروه سنی مخاطبین چنین سریالی نوجوان‌ها هستند یا بزرگسالان؟ گفت: کودک و نوجوان در کنار خانواده معنا پیدا می‌کند و در این سریال خانواده در کنار نوجوان‌ها در برخی مسائل دخیل هستند و نقش به سزایی دارد، اصولا نباید کودک را بدون خانواده ببینیم.

وی با اشاره به بازی محمدرضا شیرخانلو در این سریال نیز عنوان داشت: بازیگران زیادی در این گروه سنی دعوت کرده بودیم و از همه آنها تست گرفتیم اما دوست داشتم تا این شخصیت چند وجهه داشته باشد، از جمله پرسشگری، جسارت و شجاعت که همه اینها در شیرخانلو وجود دارد.

** این سریال کمدی موقعیت است

این کارگردان با بیان اینکه «حکایت‌های کمال» کمدی صرف نیست، افزود: این سریال در حقیقت کمدی موقعیت است که شیرین و جذاب است.

وی درباره نشان دادن فضای تهران قدیم و دشواری‌هایی که حین تولید سرراهشان بود، گفت: متاسفانه در کشور ما شهرک سینمایی‌های ماندگار ساخته نشده است و اگر هم ساخته شده به خوبی از آن مراقبت نکردند. از طرفی به دلیل اینکه قرار بود ۱۵۰ قسمت سریال بسازیم به ناچار مجبور به ساخت دکورهای زیادی شدیم چراکه دکورهایی که در شهرک موجود بود، این تعداد قسمت‌ها را جواب نمی‌داد.

سریال «حکایت‌های کمال» ‌ در ۱۵۰ قسمت به تهیه کنندگی محسن شایانفر و کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی و نویسندگی سیدحسین امیر جهانی، آزاده محسنی و نسیم عرب امیری به نگارش درآمده است. شهره لرستانی، محمود پاک نیت، محمدرضا شیرخانلو، امیر نوری، حمید ابراهیمی، نگارعابدی، شهرام عبدلی، فلور نظری، علی مسلمی، کاظم هژیرآزاد، سیروس میمنت، اکبرسنگی، آرش نوذری، داریوش سلیمی، سعید پیردوست، عباس محبوب، بیتا خردمند، حسین چنگی، فریده دریامج، تقی زنجانی، حمید صفایی و شهربانو موسوی، امیرحسین کافتری، همراز اکبری و محمدحسین بلوکات و جمعی از بازیگران سینما و تئاتر در این سریال بازی دارند.

*فارس

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«کرگدن» به شبکه نمایش خانگی رسید – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سریال اکشن «کرگدن» مصطفی زمانی با داستانی اجتماعی به زودی در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود.

به گزارش سینماپرس، اولین قسمت از سریال «کرگدن» به کارگردانی کیارش اسدی‌زاده و تهیه‌کنندگی صادق یاری در آستانه توزیع از شبکه نمایش خانگی قرار دارد. با نزدیک شدن به زمان توزیع، سازندگان ظرف چند روز آینده از پوستر و اولین تیزر رسمی این سریال رونمایی خواهند کرد. در حال حاضر بیلبوردهای این سریال نیز در نقاط مختلف شهر نصب شده است.  

این سریال اجتماعی – اکشن با شعار « «کرگدن»، نه شکار می‌کند و نه شکار می‌شود!» روایتگر داستان پنج جوان است که به واسطه مهارت‌هایشان وارد چالش کرگدن می‌شوند و این سرآغاز رفاقت بین آنهاست. این پنج جوان در حالی وارد چالش کرگدن می‌شوند فارغ از اینکه این چالش از طرف یک مافیای بزرگ و پر قدرت طراحی شده است …

بازیگران اصلی «کرگدن» ویژه شبکه نمایش خانگی به ترتیب حروف الفبا عبارتند از: محمد امین، سارا بهرامی، ستاره پسیانی، پانته‌آ پناهی‌ها، پوریا رحیمی‌سام، مصطفی زمانی، هدی زین‌العابدین، کاظم سیاحی، بانیپال شومون، الهام کردا.

در این سریال همچنین بازیگرانی چون مرتضی آقاحسینی، مجید آقاکریمی، بیژن افشار، امیر جنانی، سامان دارابی، شراره دولت‌آبادی، بهادر زمانی، آرمینه زیتونچیان، امیر سمواتی، نادر فلاح، معصومه قاسمی‌پور، ترنم کرمانیان (بازیگر کودک) و مهدی کوشکی (به ترتیب حروف الفبا) به ایفای نقش می‌پردازند.

«کرگدن» توسط موسسه سرو رسانه پارسیان در شبکه نمایش خانگی توزیع خواهد شد. مهدی یاری نیز به عنوان مجری طرح در این پروژه حضور دارد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

روایتی از ایستادگی انسان مومن انقلابی در اندیشه مقاومت


اندیشه مقاومت دربرگیرنده تمام بیانات رهبر انقلاب اسلامی است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

دبیرکل جشنواره هنری دانشجویی ققنوس منصوب شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مسئول ناحیه بسیج دانشجویی دانشگاه‌های تهران بزرگ و رئیس شورای سیاست‌گذاری جشنواره ققنوس با صدور حکمی «مهرداد توکلی» را به عنوان دبیر کل پنجمین جشنواره هنری دانشجویی ققنوس دانشگاه‌های تهران بزرگ منصوب کرد.

به گزارش سینماپرس، در حکم حمید بالایی، خطاب به توکلی آمده است: جشنواره هنری دانشجویی ققنوس  یکی از بزرگترین رویدادهای هنری دانشجویی همواره مورد توجه ویژه دانشجویان، هنرمندان، اصحاب رسانه و همچنین تشکل‌های  دانشجویی بوده است. این رویداد هنری و ارزشی مستلزم برنامه‌ریزی و به کارگیری تجربه جهت معرفی هرچه شایسته‌تر این جشنواره هنری می‌باشد.

لذا نظر به شایستگی، تعهد، تخصص و تجارب ارزنده جنابعالی در حوزه‌های فرهنگی و هنری، به موجب این حکم به عنوان «دبیر کل پنجمین جشنواره هنری دانشجویی ققنوس» منصوب می‌شوید.

شایان ذکر است مهرداد توکلی فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد طراحی شهری و دکتری مهارتی کارگردانی سینما و همچنین دارای مدرک دوره کارگردانی و تدوین از صدا و سیماست.

از جمله مهم‌ترین مسئولیت‌ها و فعالیت‌های وی می توان به مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت مدیریت طرح و توسعه پایدارشهر اشراق، رئیس انجمن سینما و فیلم قشر هنرمندان سپاه انصارالمهدی(عج)، مشاور مدیرکل امور اجتماعی و عضو کارگروه اجتماعی استانداری زنجان، رئیس موسسه فرهنگی هنری ادیبان برتر جوان، مجری طرح و مدیر اجرایی اولین جشنواره و مسابقه طراحی المان و یادمان ۲۲ بهمن، عضو شورای هماهنگی کانون های دانشگاهی کشور، موسس و مسئول کانون فرهنگی هنری شهید آوینی دانشگاه آزاد اسلامی زنجان، دبیر علمی همایش انقلاب در قاب تصویر،   بنیانگذار و دبیر اجرایی اولین مسابقه و جشنواره طراحی المان و یادمان شهدای مدافع حرم، عضو هیئت داوران اولین جشنواره علمی هنری پرچم جمهوری اسلامی ایران از نگاه هنر، کسب جایزه بهترین فیلم از دومین جشنواره تولیدات فرهنگی هنری اصفهان، کسب جایزه ویژه بهترین فیلم از سوی هیئت داوران از جشنواره سکانس بیداری، کسب جایزه بهترین فیلم از هفتمین  جشنواره دینی  و پژوهشی سراسر کشور و … اشاره کرد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

فرج الله سلحشور را از یاد برده ایم – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: احمد میرعلایی درباره وضعیت جمال شورجه، الگوسازی در هنر، به فراموشی سپردن سلحشور و سریال حضرت موسی(ع) گفت.

به گزارش سینماپرس، احمد میرعلایی تهیه کننده سریال «موسی کلیم الله (ع)» به کارگردانی جمال شورجه درباره آخرین وضعیت جسمانی جمال شورجه به صبا گفت: همچنان مراتب معالجات ایشان در منزل زیر نظر یک تیم پزشکی مجرب ادامه دارد. خوشبختانه آقای شورجه از نظر حافظه، هوشیاری، تکلم، بینایی و شنوایی از ابتدا مشکلی نداشتند و تنها قسمتی از اندام جسمی سمت چپ به جهت حرکت با مشکل مواجه شده بود که بخشی از آن مرتفع شده و بنا به نظر تیم پزشکی در حال حاضر وضعیت مسیر بهبود ایشان خوب است به گونه‌ای که طبق پیش بینی­‌های پزشکانِ معالج بهبودی لازم بزودی حاصل می­‌شود.

وی افزود: قطعا یکی از نکته‌های بسیار مهم در روند بهبودی آقای شورجه روحیه دادن به ایشان است که خوشبختانه درحال حاضر روحیه خوبی دارند و در بستر بیماری، حتی روزهای ابتدایی که روزهای اوج بیماری را می­‌گذراندند به ساخت سریال موسی کلیم الله (ع) فکر می‌کردند که این توجه برای ایشان روحیه بخش بود. رسیدگی و سر زدن‌هایی که از جانب افراد مختلف ازجمله همکاران محترم در صداوسیما، ارشاد، خانه سینما، تلویزیون، سپاه، ارتش و سایر ارگان­‌ها انجام داده شد باعث روحیه مضاعف و تسریع در روند بهبودی ایشان شده است.

دچار فراموشی نشویم

این تهیه کننده سینما و تلویزیون درباره جمال شورجه بیان کرد: شخصیت جمال شورجه به قدری موجه است که طرز فکرهای مختلف و متفاوتی پیگیر سلامتی و روند بهبودی ایشان هستند. توجه و رسیدگی انجام می‌شود اما نباید درهمین حد بماند و صرفا رفع تکلیف باشد. جمال شورجه نیز مثل فرج الله سلحشور سرمایه ملی است و باید رسیدگی به این سرمایه­‌ها تمام و کمال انجام شود. البته در بعضی موارد دیده می­‌شود که در چند ماه اول همه پیگیر هستند اما بعد از گذشت چندماه برایشان عادی می­‌شود و به مرور به فراموشی سپرده می­‌شود درصورتی که اینگونه مسائل نباید به راحتی رها شود.

تهیه کننده سریال «موسی کلیم الله (ع)» درباره الگوسازی در سینما و هنر توضیح داد: ما چند شورجه داریم؟ چگونه می­‌توان امثال ایشان را حفظ کرد؟ چرا به فکر الگوسازی از امثال شورجه برای نسل جوان نیستیم؟ سلحشور رفت، چند نفر مانند او داریم که داستان­‌های قرآنی را به زیبایی و مطلوب مخاطب به تصویر بکشد؟ تا آنجا که این سریال (یوسف) پر مخاطب­‌ترین سریال ایرانی در جهان شود و حتی برخی از نقاط جهان ایران را به نام یوسف (یوزارسیف) بشناسند. مگر تعریف پروژه ملی چیزی غیر از این است که دین، آیین، معرفت، دفاع از حیثیت و معرفی فرهنگ و هنر ملی را در خود دارد. دشمنان این آب و خاک برای تخریب چهره ایران طی تبلیغات مسموم و گسترده داعش را خلق شده ایران معرفی می­‌کنند اما هر کجا که سریال یوسف پخش شده می­‌گویند یا یوسف را ایران نساخته یا داعش را ایران خلق نکرده است و بررسی اینگونه آثار از این زوایا اهمیت آن­ها را در عرصه پر تلاطم تهاجم فرهنگی نیز مطرح می­‌کند.

فرج الله سلحشور را از یاد برده ایم

وی ادامه داد: چگونه از سرمایه­‌های خود محافظت کنیم؟ چرا مثل آنها تربیت نمی­‌شود؟ سلحشور را خیلی زود داریم از یاد می­‌بریم. کسی که رهبر معظم انقلاب درباره او فرمودند هنر ایشان کشورهای مختلف را درنوردیده است اما چه در زمان حیات و چه بعد از مرگش مورد بی­‌مهری قرار گرفته است. او خود هیچ توقعی نداشت اما چرا یکی از سینماها یا یکی از میادین شهر یا اماکن مشابه دیگر را به یاد او نام گذاری نمی­‌کنند؟ این کمترین کاری است که برای هویت شناسی فرهنگی نسل بعدی می­‌توانیم انجام دهیم.

میرعلایی درباره جایگاه جمال شورجه در هنر ایران توضیح داد: او در زمان ساخت آثاری نظیر مردان آنجلس و یوسف نبی با توجه به اینکه خود از جایگاه، دانش و توانایی بالایی برخوردار بود به راحتی پذیرفت و حتی خود درخواست داد تا در پروژه یوسف نبی به عنوان مشاور مرحوم فرج الله سلحشور فعالیت کند. او کسی بود که الجزایر برای ساخت فیلمی درباره رویارویی احمد بای سردار استقلال طلب این کشور آفریقایی با استعمارگران فرانسه قرن ۱۹ میلادی انتخاب شد و با وجود سنگ اندازی­‌های بسیار با اصرار فراوان کشورهای تحت تأثیر وهابیت فیلم را ساخت و فیلمبرداری آن نیز به پایان رسید.

جمال شورجه خودش خواست در ایران درمان شود

وی اضافه کرد: در جریان بیماری آقای شورجه تهیه کنندگان فیلم ارتباطی برقرار کردند و اعلام داشتند محیط و بستر برای درمان آقای شورجه به فرانسه یا آلمان فراهم است اما با مشورتی که با پزشکان ایرانی داشتیم، با توجه به وضعیت ابتدایی ایشان و اینکه در کشور خود کمبودی در این زمینه وجود ندارد و بنا بر میل خود آقای شورجه مراتب معالجه ایشان در ایران سپری شد.

تهیه کننده سریال «موسی کلیم الله (ع)» در پایان بیان کرد: اشخاصی که در حد جایگاه اِشغالیشان نبودند برای خودنمایی مطالب نامربوطی را به شورجه نسبت دادند و دل او را شکستند و فشارهایی را برای جلوگیری از اقدامات ارزشمند، صبورانه و مجدانه او وارد کردند که در وضعیت پیش آمده برای این کارگردان با اخلاق بی تأثیر نبوده است. هرچند این آدم­‌ها در همه جا پیدا می­‌شوند اما باید بدانند که ساختن و پرداختن به این سریال­‌ها عنایت ویژه می­‌خواهد و به امید خدا جمال شورجه هرچه سریع‌تر با بهبودی لازم به وظیفه خود در این سریال قرآنی می­‌پردازد.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

شرایط برای تولید کارهای ارزشی به شکلی صحیح مهیا نیست – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: یک کارگردان سینما گفت: در چند سال اخیر چند فیلم شاخص تنها در حوزه‌های مورد نظر تولید شده‌اند این امر خود گواه این نکته است که شرایط برای تولید کارهای ارزشی به شکلی صحیح مهیا نیست پس یا تعداد کارها پایین می‌آید یا اینکه آثار بی‌کیفیت با پوسته و ظاهر دینی و دفاع مقدسی روانه اکران می شود.

به گزارش سینماپرس، عبدالله باکیده کارگردان سینما به حوزه، گفت: عملکرد مدیران سینما متغیر است؛ چون مواقعی بوده که آنها تنها به آثار تجاری توجه کرده‌اند و در مواقع دیگر به آثاری که مفاهیم‌شان ارزشمند بوده است، ولیکن اگر بخواهیم در مجموع عملکرد مدیران سینمایی را قضاوت کنیم نمی‌توانیم نمره خوبی به آنها بدهیم. دلیلم برای این گفته خانه‌نشینی بسیاری از فیلمسازان قدیمی است که به واسطه نبود امکانات سالهاست خانه‌نشین شده‌اند. این اتفاق نیز برای هنر این سرزمین بسیار ناخوشایند است که سرمایه‌هایش نتوانند کار کنند.

 این کارگردان ادامه داد: به هیچ وجه از سخنانم نباید این نکته استنباط شود که با حضور فیلمسازان جوان مخالفت چون اگر جوانان نباشند نشاط و نوآوری به سینما راه  نخواهد یافت ولی این امر نباید دلیلی برای نادیده گرفتن فیلمسازان قدیمی شود.

 کارگردان فیلم «پوتین» در پاسخ به این سوال که چرا فیلمسازان قدیمی خود را با فضای حال سینما هماهنگ نمی‌کنند، اظهار کرد: دلیل کم کاری فیلمسازان قدیمی یک نکته عاشقانه است. آنهم اینکه آنها حاضر نمی‌شود به هر قیمتی کار کند پس می‌بینیم خانه‌نشینی را به کار کردن ترجیح می‌دهند، اما به هر حال عده‌ای نیز وجود دارند به واسطه امرار معاش، مجبور می‌شوند با شرایط روز همراه شوند و کارهایی تولید کنند که شاید به هیچ وجه میل قلبیشان آن فیلم یا اثر نباشد.

 این فیلمساز درباره شرایط ساخت فیلم‌های دینی و دفاع مقدسی چنین توضیح داد:  دقت کنید در چند سال اخیر چند فیلم شاخص تنها در حوزه‌های مورد نظر تولید شده‌اند این امر خود گواه این نکته است که شرایط برای تولید کارهای ارزشی به شکلی صحیح مهیا نیست پس یا تعداد کارها پایین می‌آید یا اینکه آثار بی‌کیفیت با پوسته و ظاهر دینی و دفاع مقدسی روانه اکران می شود.

 این کارگردان در پایان تاکید کرد: آنجایی باید برای سینما افسوس خورد که فیلمساز دینی و انقلابی است به خاطر مهیا نبودن شرایط ساخت مجبور به ساخت کارهای سطحی می‌شوند برای این امر هم نباید سینماگر را سرزنش کرد چون فیلمسازی شغل او است، زیرا  اگر کار نکند در تامین نیازهای خانواده‌اش ناتوان خواهد بود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«خانه پدری» واقع نمایی یا قبرنمایی!؟ – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: خانه پدری، در ستایش سینما نیست، حتی از ذات ژانر و ایدئولوژی ژانر هم خارج می‌شود لذا به هیچ وجه ژانر تاریخی نیست، حتی به فلسفه تاریخ هم نزدیک نمی‌شود. فیلمِ «دوران» هم محسوب نمی‌شود (تا تاریخ پهلوی و قاجار نسبت به انقلاب اسلامی مقایسه شود).

به گزارش سینماپرس، در پی توقیف فیلم معلوم الحال خانه پدری و جنجال های اخیر بر سر آن، نقد و تحلیل این فیلم هتاک را از زبان حمید خرمی یکی از منتقدین سینما و تلویزیون می خوانیم:

الهکان خشونت!

«خانه پدری» فیلم شخصی و زاییده ژست مؤلف بودن کارگردان است، درواقع یک فیگوری است از آسیب شناسی توهمی از چند دوره تاریخ ایران که عیاری در برهوت خودشیفتگی همیشگی سینما، خوشه‌های خشم را چیده است و گوی ارتکاب ذهنی و وقاحت و صراحت لهجه را از دیگر اجتماعی سازان و حتی سلطنت طلبهای خارج نشین و صاحبان «بدون دخترم هرگز» و سنگسار ثریا ربوده است تا در یک قرائت شبه پهلوی، ایران اسلامی، به عنوان حاشیه تمدن، مطرح شود!

بعد از سال ۸۸ و إعمال تحریم‌های هوشمندانه اوباما، سینمای ایران در یک بی عاری و بی مسئولیتی خاصی فرو رفت که به جای نقد دشمن، به خودانتقادی و پاتولوژیک روی آورد. هجو جایگاه پدر، هجو کار و امید، هجو غیرت، از مؤلفه‌های سینمای اجتماعی پس از ۸۸ است. از طرفی نیز بیدار کردن دیگ بخاری به اسم خشونت و جوان خشن را در سینماها کلید زدند و غیرت متوحشانه و یا بیجا را در کنار مؤلفه‌های جشنواره پسندی مثل عدالت و قضاوت و خشونت قرار دادند. فیلم فروشنده، دو فرشته، مغزهای کوچک زنگ زده، خانه دختر و … به نوعی تکرار همان لوح محفوظ خانه پدری  هستند.

از سوی دیگر نیز فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ با فیلم «خانه پدری» هیچ تفاوت ندارد، هر دو یک پیام در دو جایگاه دارند.

اگر بعد از سال ۸۸، باستان گرایان (آرکائیسم) پروژه ایران منهای اسلام را کلید زدند، در داخل ایران نیز جریان فیلمسازی شبه روشنفکریِ تربیت شده نسل رژیم گذشته، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه، این مضمون را در پردهٔ نقره‌ای، پیش چشم انسان دهه نودی تکثیر و ترویج کرد! مضمون و ره گفت کوری که از سینمای زمان شاه هنوز در سینمای پس از انقلاب مانده است و آن  فمینیسم است که زنان، تحت رنج و انتقام مردان سنتی عقب مانده هستند و حال، یا زنان انتقام تاریخی می‌گیرند و یا اینکه باید برای همیشه حذف و مضمحل باشند.

درباره خانه پدری باید گفت زمان پدید آمدن یک فیلم، مهم است، و شیمی فیلم مهم‌تر! نشانه‌ها و نمادهایی که در این فیلم پدید می‌آید، مثل خانه، فرش، شمشیر، قبر، ساعت و النگو و… همگی قرار است بر یک نظام ضد ارزشی، دلالت کند.

در تحلیل و ارزیابی یک فیلم، علاوه بر کانتکست (شرایط ایجاد یک اثر و متن)، تکست هم مهم است.

با استفاده از روش تحلیل نشانه شناسی سه سطحی بارت، هر ایماژی را می‌توان از نظر دلالت‌های صریح، ضمنی و ایدئولوژیک تحلیل کنیم. الگوی تحلیل نشانه شناسی بارت بر معنای ضمنی و صریح هر نشانه تأکید می‌کند. هر نشانه ممکن است علاوه بر معنای صریحی که دارد، معانی ضمنی نیز داشته باشد. در نشانه شناسی، معنای صریح و معنای ضمنی در حقیقت مفاهیمی هستند که با رابطه دال و مدلول سروکار دارند و دو نوع مدلول از هم متمایز می‌شوند: مدلول صریح و ضمنی. معنا هر دو را شامل می‌شود، بی تردید هیچ یک بر دیگری اولویت ندارد و بافت تعیین کننده است.

به طور کلی، بارت سه مرحله از دلالت را معرفی می‌کند:

مرتبه اول دلالت، دلالت صریح است، در این مرحله نشانه از یک دال و یک مدلول تشکیل شده است.

‌مرتبه دوم دلالت، دلالت ضمنی است که نشانه دارای دلالت صریح را در حکم دال خود می‌پذیرد و مدلولی تازه را به آن منصوب می‌کند.

 مرتبه سوم دلالت، ایدئولوژی است. دلالت ضمنی و دلالت صریح در تلفیق با یکدیگر ایدئولوژی را تولید می‌کنند. در این مرتبه نشانه‌ها بازتابی از اصلی‌ترین مفاهیم متغیر فرهنگی هستند که حامی یک دیدگاه جهان شمول خاص مانند پدرسالاری، آزادی، خردگرایی، عین گرایی، نژادپرستی و… است [۱]

«خانه پدری» سرشار از نماد و استعاره است و هیچ نمی‌توان آنها را به معنای دیگری گرفت؛ از زیرزمین خانه تا صدای زوزه و گرگ در زیرصدای صحنه، تا اسامی افراد و نسبتها، تا رقم خوردن تقدیر و سرنوشت اعضای خانواده کنار قبر دختر، تا خوشه انگورهای بالای قبر، شمشیر تعزیه آغشته به خون، مدرک فرشبافی و تا زن و مرد و کودک و پیر و نسل و سرسره بازی کودکان و… همگی نشانه‌های مدنظر کارگردان است.

اما شاید منتقدان طرفدار فیلم ادعا کنند که کارگردان از این دال‌ها، در جهت مدلول طبیعی و مدلول خود استفاده کرده و هیچ غرض دیگری در نسبت دادن آنها به ایران و تاریخ ایران ندارد.

اما در جواب میگوییم قطعاً فیلم، منویات شخصی کارگردان است و هیچ گلایه‌ای از این جهت نیست، اما مشکل این است که سینما شخصی نیست، سینما ابزار تعمیم پذیری است. کارگردان اراده می‌کند که یک نما و یا نماد، به نشانه مدنظر او تبدیل شود، مثلاً شمشیر، یک نماد است، هرکسی اسم و شکل و معنای آن را می‌فهمد اما همین نماد، به ید و اختیار صاحب یک فیلم و رمان، می‌تواند به نشانه مدنظرش تبدیل شود و معانی ضمنی و حتی ایدئلوژی القا کند و آن را به تمام ادوار نسبت دهد.

خانه پدری، اتفاقاً از قبال همین ایماژها و نشانه‌هاست که به ذات سینما نزدیک شده است وگرنه روایت و دیالوگها و فیلمنامه و… به شدت سردستی و خام است و اگر کسی عیاری را نشناسد گمان می‌کند این فیلم تولید هنرجوی تازه کار است!

کیانوش عیاری حتی از واقعیات ملموس جامعه هم فاصله گرفته است و به یک واقع گرایی جعلی و انضمامی و شبه انتقادی روی آورده است و با حذف قهرمان و ضد قهرمان و و با حذف بسیاری از اطلاعات ریز و درشتی که در ژانر شناسی و برجستگی ایدئولوژی، اهمیت به سزا دارند، باعث ابهام شده است و اتفاقاً همین ابهام و سوگیری نکردن نسبت به خیر و شر و حق و باطل و…  است که دنیای فیلمش به کل ایران، سرایت پیدا کرده و عمومیت یافته است.

واقع نمایی یا قبرنمایی!؟

خانه پدری، در ستایش سینما نیست، حتی از ذات ژانر و ایدئولوژی ژانر هم خارج می‌شود لذا به هیچ وجه ژانر تاریخی نیست، حتی به فلسفه تاریخ هم نزدیک نمی‌شود. فیلمِ «دوران» هم محسوب نمی‌شود (تا تاریخ پهلوی و قاجار نسبت به انقلاب اسلامی مقایسه شود).

از نوع ارجاع متنی به یک امر تاریخی و قاجاری، فیلم‌ساز سعی دارد ژانرش را تاریخی معرفی کند. ازاین‌رو، مدام از لانگ شات و نماهای بزرگ استفاده می‌کند. همان چیزی که در نظریه استوارت هال و فوکو، با عنوان «استفاده از تاریخ» مطرح‌شده است. تاریخی که با دستمایه قرار دادن وجوه ایدئولوژیک طبقات جامعه، قصه‌ای را تعریف می‌کند. «استفاده از تاریخ» از ساختارهای گفتمانی ایدئولوژیکی است. نظریات ایدئولوژیک تاریخ را برجسته یا پنهان می‌کند و این امر به شکل گزینش گرایانه صورت می‌گیرد، پس بر این اساس است که در جهان تمثیلی فیلم عیاری، ترس، خشونت، فلاکت و سیاه انگاری ذاتی، به‌مثابه ملازم دائمی بشر مطرح می‌شود.

فیلم، ملودرام است اما نه از جنس «رمانتیک». اگرچه حس حب و بغض (خشم و نفرت) را شاهدیم اما تراژدی، خاستگاه کلاسیک دارد نه رمانتیک، زیرا کلاسیسم، جبر است، و فرد، میان دو امر بد و بدتر، هیچ راه گریز و اختیار و انتخابی ندارد و دچار عصیان و یا تسلیم محض می‌شود (تراژدی بد و بدتر)

در رمانتیک هم جبر، خشم و نفرت وجود دارد، اما بروز رمانتیک درجایی است که انسان بر اساس عواطف فردی درحالی‌که مخیر است –و نه مجبور- وارد فرایند انتخاب می‌شود و می‌توان تمام‌قد، علت رفتار و علل سعادت و یا شقاوت او را دید.

اما عیاری، در این خانهٔ رویاسوز خود، علت «اختیار و سرنوشت» را حذف می‌کند و صرفاً معلول‌های ملودرامی را نشان می‌دهد که گویا بی‌اختیارند و هیچ مسئولیتی ندارند. همگی دچار حتمیت جبر و انفعال و تقدیرگرایی و شکست هستند. شخصیت‌های فیلم و خصوصاً دختر جوان مقتول، عقوبت کدام گناه را دارند پس می‌دهند!؟ فقط مانند مترسکهای سخنگو، در این خانه مفلوک، می‌جنبند و دیالوگ میگویند! سرسری بازی بچه‌ها، تباهی بچه‌هاست نه نشان رؤیا و خیال سازی.

حذف اختیاری و تعمدی «عقلانیت» و تبدیل کردن شخصیت‌ها به موجودات عروسکی –بخوانید مترسکی- و خیمه‌شب‌بازی جنون‌زده، از ملودرام استاندارد به دور است. کلیشه «زن و مرد احساسی» به تیپ گرایی منجر شده است و در مقابلِ شخصیت و شخصیت‌پردازی قرارگرفته‌اند که کنش‌های آنان دیگر بر مبنای قابل‌تأمل نیست و مخاطب را همراه نمی‌کند، درواقع این نوع از تیپ‌ها سوژه‌های قابل‌هضم‌اند که بر مبنای کلیشه سازی شکل می‌گیرند و از فرط تکرار به امر بدیهی تبدیل می‌شوند. اساساً کارکرد کلیشه سازی، تقلیل تفاوت‌ها و ذاتی جلوه دادن آن تفاوت‌هاست.

لذا فیلم، در مقابل رمانتیک قرار دارد و یک فیلم تقدیرگرا و ناتورالیسم افراطی است. حتی ضد ایدئلوژیک طبقه متوسط و طبقه سنتی و مذهبی رفتار می‌کند. وجه بارز سینمای سنت‌گرای ایدئولوژیک (که اسمش را ناتورالیسم افراطی طاغوتی می‌گذارم!) تقدیرگرایی است، به معنی انفعال و تسلیم و شکست، یعنی شخصیت مرد به آگاهی مطلق نرسیده است. با ارتقا و رشد و انسانیت، مواجه می‌شود و تمام زمینه‌های تحول برایش پیش میاید اما آمادگی ورودش را ندارد و سر باز میزند. گویا کارگردان به این نتیجه رسیده که حرف‌ها و مبانی نمی‌تواند بسط پیدا کند و این حبس فکر، همان نگاه بی‌رحم چپ‌گراست. فیلم از سینمای پرسش و فلسفی، در حد اروپای شرقی هم عقب‌تر است و از خلال دو مؤلفهٔ همنشینِ «فلاکت و خشونت»، جنون را نتیجه می‌گیرد.

این فیلم در ژانر سرگذشت (بیوگرافی) هم نمی‌گنجد و فیلم‌ساز اگر سریال «روزگار قریب» را می‌توانست بیوگرافی بداند اما خانه پدری را به هیچ عنوان نمی‌تواند شرح حال تاریخی بداند. داستان فیلم آن‌قدر ناشیانه است که عملاً قصه فیلم بُعد شلاقی پیدا می‌کند و خرده اتفاقات وسط فیلم، صرفاً برای کش دادن درام است.

ارمغان تباهی!

برای شناخت بهتر سینمای کیانوش عیاری، چند سؤال و فرضیه مطرح است:

سینمای ایران و خصوصاً نئورئالیسم و تجربی، چه نوع نظام ارزشی-تاریخی را می‌سازد؟

 آیا امثال کیانوش عیاری دارند همان رویه سینمای قبل انقلاب را دنبال می‌کنند؟

 آیا واقع گرایی در سینما حتماً باید با برزخ نمایی و سیاه انگاری توامان باشد؟

آیا اساساً آسیب شناسی از جامعه ایرانی، در بضاعت و مهارت و حسن نیت امثال عیاری هست؟ و واقعاً چه مقدار مهارت دارند؟

 آیا عیاری، استاد بلامنازع سینمای ایران است که هرچه بسازد، به مثابه لوح محفوظ قلمداد شود؟

کیانوش عیاری  نویسنده و فیلمساز اهوازی که در اواخر دهه چهل به عضویت سینمای آزاد اهواز درآمد و فعالیت خود را با ساخت فیلم‌های کوتاه هشت میلیمتری آغاز کرد. عیاری یک فیلمساز آماتور بود که به همراه امیر نادری، سهراب شهید ثالث، پرویز کیمیاوی، عباس کیارستمی و… از فیلمسازان در حلقه فرح و کانون پرورشی محسوب می‌شوند. اوایل دهه ۵۰، سیستم فرح پهلوی، برای فرار از  گزندگی‌های فیلمفارسی، به فکر این افتادند که نئورئالیسم را جایگزین کنند.

این فرضیه قابل اثبات هست که نئورئالیسم و ناتورالیسم افراطی، باب دندان استعمارگران است برای تحقیر یک ملت. به عبارت دیگر، دشمن اگر ملتی را تخریب و استعمار نکند، اما حتماً نئورئالیسم را وارد سینمای آن کشور می‌کند تا افراد بومیان کشور، به دست خود، خودشان را خوار و حقیر و فقیر و وازده معرفی کنند و به آسیب نمایی کنار هم مشغول باشند تا از پیشرفت و ارتقا مادی و معنوی باز بمانند و در بازنمایی‌های رسانه‌ای، در مقابل بهشت آمریکا، تصویری در حاشیه تمدن معرفی شوند. این دقیقاً رویکردی است که مستشرقین در «استعمار نرم»، در دهه ۵۰ میان کشورهای آسیایی غرب، از جمله ایران، وارد کردند.

پس از انقلاب نیز همین رویکرد در میان مدیران، باب شد. به این صورت که همان فیلمسازان آماتور قبل انقلابی را دعوت به فیلمسازی کردند و به نوعی آنها را اساتید بلامنازع سینمای «مؤلف» قلمداد نمودند. محافل خارجی نیز به سیاه مشق سینمایی آنها جایزه می‌دادند تا همان فحوی و محتوای ضد ایرانی، تأیید شود.

فیلمساز آماتور قبل انقلاب، نبوغ و هوش و خلاقیتی نداشت و تنها امری که باعث جلو رفتنش می‌شود، همین معترض بودن و فیگور مؤلف بودن است.   امثال عیاری معتقدند که نظام، پول را بدهد، اما دخالتی در نظارت نداشته باشد و آزادانه فیلم خود را بسازند و جایزه‌های ریز و درشت بگیرند. رویه بسیاری از فیلمسازان روشنفکران مانند کیارستمی، پناهی، قبادی و… همین است.

در کتاب  «از تهران تا پاریس» مازیار اسلامی و مراد فرهادپور (دو روشنفکر تند) سینمای کیارستمی را بررسی کرده‌اند و قائلند امثال این روشنفکران، مثال علا الدین هستند که از فرط بی پادشاهی، مردم هر کسی را که وارد شهر می‌شد فکر می‌کردند پادشاه است و او را به این منصب بر می‌گزینند!

بعد از انقلاب یک دوره فترت و مکثی در ساخت نظام ارزشی در سینما صورت گرفت و همان فیلمسازان جوان آماتور و تکنسین قبل انقلاب، به مثابه «تئوریسین» خود را تثبیت کردند. حاصل این «مربی انگاری» هم این شد که اسم سینمای ناتورالیسمی و روشنفکری قبل انقلاب را به اسم «رئالیسم اجتماعی» و واقع گرایی، جا زدند، درحالیکه مسمی و محتوی، هیچ تغییری نکرد.

بنابر ادعای کتاب «سینما اگر باشد»، ادعای سید محمد بهشتی یکی از مسئولین و مؤسسین بنیاد فارابی در سال ۶۲ چشم انداز آینده سینمای ایران را تبیین کرد، سینمای ایران وارد مرحله تازه‌ای شد که بنایی بر واقع گرایی هر چه بیشتر از طریق موضوع، ساختار و سایر جنبه‌ها داشت. بر این پایه نخستن فیلم‌ها با سرمایه همین بنییاد و در جهت تبیین سیاستهای این نهاد برای انتقال سینمای ایران از مرحله «واقع نمایی» به مرحله «واقع گرایی» تولید می‌شود، مادیان (۱۳۶۳)، جاده‌های سرد (۱۳۶۲) و تنوره دیو (کیانوش عیاری، ۱۳۶۳) آغازگر این جریان در مرحله نوین سینمای ایران بودند. [۲]

عیاری در سال ۱۳۶۴ با نوشتن فیلمنامه تنوره دیو و ساخت فیلمی بر مبنای آن قدم به سینمای حرفه‌ای گذاشت. وی با ساخت دوازده فیلم بلند و یک مستند و چندین سریال توانسته است در بین فیلمسازان حرفه‌ای سینما جایگاهی درخور برای خود کسب کند. دلیل این جایگاه دارا بودن شاخص‌های یک فیلمساز مؤلف بعلاوه رئالیسم تند و زننده اوست که اغلب مؤلفه‌های سبک‌های دیگر نیز در آن نمایان است.

ارتباط فیلم‌های یک کارگردان با هم، در جهت رسیدن به یک اندیشه منسجم که شامل نمایش درونیات و ذهنیت کارگردان باشد، شاخص تشخیص فیلم‌هایی از این دست است که این شاخصه در فیلم‌های عیاری دیده می‌شود. مؤلف بودن باعث می‌شود که سینمای او دیگر جنبه سرگرمی صرف نداشته باشد و از حالت تجاری بودن خارج و در حیطه سینمای تجربی و حدیث نفس قرار بگیرد و نکته مهم این است که در سینمای تجربی نه تنها باید حرفه‌ای بود، بلکه باید نیت درست و سالم و استلیزه هم داشت! عیاری با وجود تمام مخالفت‌ها و نقدهایی که بر لحن تلخ و درناکِ حاکم بر فیلم‌هایش می‌رود همچنان سعی دارد با سماجت، لحن خود را حفظ کرده و مصرانه خط ثابت اندیشه‌اش را در اولویت قرار دهد.

ارتباط انسان با جامعه و جدالی که در این رابطه شکل می‌گیرد اغلب مبنای ثابت فیلم‌های اوست که این «تنافی فرد با محیط»، از کلیشه‌ها و شمایل فیلمهای نئورئالیسمی است. در اکثر این درگیری‌ها شخص اول فیلم یا می‌میرد و یا تن به سرنوشتی تاریک و محتوم و دردآور می‌سپارد و هیچ راه برون رفت و گشایشی وجود ندارد. افراد فیلم‌های وی از جامعه پیرامون خود گسسته‌اند و به تنهایی به دنبال راه حل مشکلاتشان در کشمکش و جدال با جامعه‌اند و در یک کلام این جامعه و محیط پیرامونی آنهاست است که آنها را آزار می‌دهد و جامعه همیشه دچار نقص و فلاکت دائمی است.

سبک و اندیشه غالب بر کارهای عیاری به تناسب پیام و درونمایه ای که قصد انتقالش را دارد گاهی متأثر از ناتورالیسم یا واقعگرایی افراطیِ معتقد به جبر زمانه است (در شبح کژدم، آبادانی ها، تنوره دیو) و گاهی قصد انتقال پیامی با رویکرد ناسیونالیسمی (روز باشکوه) و گاهی نئورئالیسم حاکم بر حیطه جهان فیلم اوست. روی هم رفته مضامینی با رویکرد سنت ستیزی، دین گریزی، خشونت، هجو فضایل اخلاقی و اجتماعی، خرافه گرایی و ارزش گریزی در سینمای وی به وفور یافت می‌شود. او خود بارها اذعان کرده که نگاهش به جامعه و مسائل آن تلخ است. اوج این تلخی و سیاه انگاری ذاتی، در فیلم «بیدار شو آرزو» وجود دارد، فیلمی درباره مصیبت زدگان زلزله بم. فیلمی که فضایی به شدت تنگ و مصیبت زده و کور و نا امیدانه دارد و هیچ سخنی از رأفت و گشایش الهی نیست.

این فیلم را جشنواره کن در مسابقات خود راه نداد و نظرشان این بود که تصویری سیاه از جمهوری اسلامی نشان می‌دهد! حال، پاسخ و واکنش هوشمندانه رهبر انقلاب بسیار درخور تأمل است: “باید دید آقای عیاری چه کار کرده بوده که آنها دلشان به حال ملت ایران سوخته”[۳]

نتیجه غیر پایانی!

در نهایت باید گفت فیلم «خانه پدری» ماکت تکامل یافته تمام زجرنمایی و قبرگرایی هایی است که دشمنان می‌خواهند به نظام، نسبت بدهند. آمریکا و هالیوود هم حاضر نیستند به تولید چنین فیلمهایی در خاک خودشان رضایت بدهند! اگر در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی، برخی نمایشنامه نویسان را مانند آرتور میلر و یا تنسی ویلیامز و … را مانع تصویرسازی فقر و فلاکت و عقوبت نمایی آن‌ها می‌شوند، برای آن بوده که چهره آمریکا را از بهشت شداد روی زمین به جهنم داغ، تقلیل می‌دادند، لذا جلوی فعالیت آنها را گرفتند و حتی از آمریکا اخراجشان کردند! از طرف دیگر نیز باید گفت که رئالیسم اجتماعی آمریکا، برخلاف ایران، بسیار شیک و منضبط و تمییز است اما موقع جایزه دادن به سینمای ایران، به بدترین و آشفته‌ترین فیلمها، اسکار می‌دهند!

[۱] چندلر، دنیل، مبانی نشانه شناسی سینما، ترجمه مهدی پارسا، چ اول، تهران، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۷، ص ۲۱۷)

[۲] طالبی نژاد، احمد، سینما اگر باشد، چ سوم، تهران، نشر روزنه، ۱۳۹۶، ص ۱۸۰

[۳] بنده به عنوان یک روحانی، حقیقتاً از شما مجموعهٔ کارگردانها انتظار دارم. شما باید ارزشهای دینی و ملی را تقویت کنید. وقتی ارزش ملی میگوییم، نباید فوراً ذهن به سمت چهارشنبه‌سوری برود؛ ارزش ملی یعنی احساس استقلال یک ملت؛ استقلال فرهنگی. در مقابل این القای دویست سالهٔ فرهنگی غرب، یک ملتی بیاید به فرهنگ خودش تکیه بکند، این خیلی ارزش دارد؛ این را تقویت کنید. حالا گاهی با رفتن به جشنواره، ممکن است این تقویت بشود، گاهی با نرفتن به جشنواره این تقویت می‌شود. آنجایی که لازم است نروید، نروید؛ آنجایی که لازم است به جشنواره‌های بین‌المللی بروید، بروید؛ با این نیت بروید – حالا آقای عیاری به دوستان «کَن» لطف کردند و از آنها دفاع کردند که به ایشان گفته‌اند، شما چرا این‌قدر سیاه‌نمایی می‌کنید که فیلم شما را ما نتوانیم نشان بدهیم؛ باید دید آقای عیاری چه کار کرده بوده که آنها دلشان به حال ملت ایران سوخته – بالأخره من حرفی ندارم که شما از آنها دفاع کنید؛ اما این را واقعاً من هم خبر دارم. من با اینکه نه سینمایی هستم و نه با این چیزها ارتباط دارم؛ اما بالأخره میدانید طبعاً اطلاعات ما محدود به راههای اطلاع‌گیری شماها نمی‌شود؛ ما اطلاعات وسیع‌تری داریم. ما خبر داریم که همین مجموعه‌های جهانی، از جمله کَن – حالا که اسمش را آوردید – و بعضی از جشنواره‌های دیگر، واقعاً دارند کار می‌کنند؛ این‌ها هدف دارند. این‌ها دوست می‌دارند که از حضور هنرمند برجستهٔ ایرانی در آنجا، در جهت سیاسی، یک استفاده‌ای ببرند. (بیانات رهبر انقلاب در دیدار با کارگردانان سینما، خرداد ۱۳۸۵)

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

موفقیت کنفرانس ایرانی و شکست تحریم‌های ضدایرانی +عکس – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: اندیشکده پرنفوذ شورای آتلانتیک طی گزارشی ضمن تأکید بر نقش کنفرانس افق نو در تقویت جبهه مقاومت اعتراف می‌کند که تحریم‌های ضدایرانی آمریکا شکست خورده‌اند، چون تفکر را نمی‌شود تحریم کرد.

به گزارش سینماپرس، از اول تا سوم مهرماه سال جاری (۹۸) در شهر بیروت پایتخت لبنان کنفرانسی ایرانی تحت عنوان «افق نو» توسط تیمی از فعالان انقلابی و در رأس آن «نادر طالب‌زاده» برگزار شد که نمود نقطه اوج نفوذ و قدرت نرم ایران در منطقه بود. بیش از ۲۰ مهمان خارجی از چهره‌های شناخته‌شده دنیا و همچنین شماری مهمان داخلی در این کنفرانس حضور داشتند و به ایراد سخنرانی در نقد نظام امپریالیستی حاکم بر جهان و نقش آمریکا در جنگ‌افروزی و آشوب‌آفرینی در خاورمیانه و فراتر از آن پرداختند. اگرچه این کنفرانس با سکوت خبری بین‌المللی و متأسفانه حتی با کم‌لطفی در داخل کشور مواجه شد، اما اکنون با گذشت اندکی بیش از یک ماه، شواهد نشان می‌دهد آن‌چه اهداف سازمان افق نو و نادر طالب‌زاده بود محقق شده است.

نادر طالب‌زاده، دبیر کنفرانس افق نو، امسال برای اولین بار در خارج از ایران از مهمان‌های بین‌المللی کنفرانس پذیرایی کرد (+)

اذعان «شورای آتلانتیک» به موفقیت افق نو و شکست تحریم‌های ضدایرانی

مهم‌ترین هدف طالب‌زاده از انتخاب لبنان در همسایگی فلسطین اشغالی برای میزبانی از اولین کنفرانس افق نو در خارج از مرزهای ایران، عصبانی کردن آمریکایی‌ها و به طور خاص «سیگال مندلکر» بود؛ مندلکر شهروند آمریکایی-اسرائیلی و اصلی‌ترین مقام وزارت خزانه‌داری آمریکا در طراحی، تدوین و اِعمال تحریم‌ها علیه ایران بود، کسی که مدیریت «دفتر کنترل دارایی‌های خارجی» یعنی قدرتمندترین بازوی خزانه‌داری آمریکا در حوزه تحریم‌های خارجی را به عهده داشت (جزئیات بیش‌تر). فراتر از عصبانیت، مندلکر یک هفته پس از پایان کنفرانس افق نو از سِمت خود استعفا کرد (جزئیات بیش‌تر).

سیگال مندلکر، متولد فلسطین اشغالی،  مدیر «دفتر کنترل دارایی‌های خارجی» و مسئول تحریم‌های آمریکا علیه ایران، یک هفته پس از برگزاری افق نو استعفا کرد (+)

بدون شک یکی دیگر از اهداف افق نو رساندن صدا و پیام جمهوری اسلامی به مخاطبان بین‌المللی بود که این مأموریت هم اکنون در بالاترین سطح خود به سرانجام رسیده است؛ با انتشار گزارشی در اندیشکده آمریکایی «شورای آتلانتیک». شورای آتلانتیک مستقر در واشینگتن و دارای ده دفتر منطقه‌ای دیگر، یکی از باسابقه‌ترین و بانفوذترین اندیشکده‌های آمریکایی در حوزه روابط بین‌الملل و امنیت به شمار می‌رود که بودجه اداره آن بیش از ۲۰ میلیون دلار در سال است. این اندیشکده که پس از جنگ جهانی دوم و به عنوان پلی میان دو سوی اقیانوس اطلس تشکیل شد، از همان سال‌های ابتدایی به «مرکز خودمانی گردهمایی» رهبران آمریکایی و اروپایی تبدیل شد [۱] ، نقشی که با قرار گرفتن عالی‌رتبه‌ترین مقامات آمریکایی در رأس آن، تا به امروز هم همچنان ایفا می‌کند و بارها میزبان رؤسای‌جمهور و مقامات عالی‌رتبه آمریکا و کشورهای دیگر است.

«مایک پنس» معاون اول ترامپ در حال سخنرانی در شورای آتلانتیک؛ پنس را می‌توان به نوعی عالی‌رتبه‌ترین مقام آمریکایی دانست، چون ترامپ خیلی به درد حضور در «اندیشکده»  نمی‌خورد (+)

لیزی پورتر

اندیشکده شورای آتلانتیک روز پنج‌شنبه، ۲ آبان‌ماه ۹۸، طی گزارشی به قلم «لیزی پورتر» خبرنگار مستقر در بیروت، تحت عنوان «کدام تحریم؟ اخیراً یک کنفرانس ایرانی در بیروت برگزار شد [۲] » اگرچه با یک ماه تأخیر، اما بالأخره به اهمیت افق نو و بی‌نتیجه بودن تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی اعتراف کرد. پورتر که در محل کنفرانس افق نو حضور پیدا داشت و با شخص نادر طالب‌زاده نیز مصاحبه کرد، در گزارش خود توضیح می‌دهد که تحریم‌های اخیر آمریکا علیه ایران و به طور خاص نادر طالب‌زاده و تیمش (جزئیات بیش‌تر) نه تنها مانع از برگزاری کنفرانس امسال افق نو نشد، بلکه در مراسم اختتامیه این کنفرانس، پیشاپیش برنامه‌ریزی برای گردهمایی سال آینده در بغداد با موضوع «خروج کامل نیروهای آمریکایی از عراق» هم آغاز شد.

ناگفته پیداست که اهمیت انتشار این گزارش در شورای آتلانتیک به بازنشر آن در منابع متعدد، ترجمه آن به زبان‌های مختلف، و خوانده شدن آن توسط مخاطبان بی‌شمار خلاصه نمی‌شود. با توجه به «اندیشکده» بودن و اهمیت شورای آتلانتیک به اندازه‌ای که پیش‌تر درباره آن توضیح داده شد، یکی از مهم‌ترین پیامدهای انتشار گزارش مذکور، اشاره قطعی به آن در عالی‌ترین محافل سیاسی آمریکا و کشورهای مهم دنیا و بنابراین برده شدن نام کنفرانس ایرانی افق نو برای استدلال و اثبات بی‌فایده بودن رژیم تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی است. به عبارت دیگر، «عملیات» افق نو در جبهه جنگ نرم اکنون در جبهه‌های دیگری مانند جبهه اقتصادی نیز اثرگذار واقع شده و دارد از دشمن تلفاتی می‌گیرد که چه‌بسا سیگال مندلکر یکی از آن‌ها باشد.

لیزی پورتر (چپ)، نویسنده گزارش شورای آتلانتیک،  در حاشیه روز اول کنفرانس افق نو در بیروت (+)


آن‌چه در ادامه می‌آید ترجمه گزارش شورای آتلانتیک درباره کنفرانس افق نو در بیروت است. لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیم‌گیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاه‌های اندیشکده‌های غربی این گزارش را منتشر می‌کند و دیدگاه‌ها، ادعاها و القائات این گزارش‌ لزوماً مورد تأیید مشرق نیست.


افق نو ضعف تحریم‌های آمریکا را نشان داد

کنفرانس ماه سپتامبر «افق نو» در هتلی [به نام «الساحه»] به سبک مکان‌های گردشگری در حومه جنوبی بیروت، میزبان یک نماینده مجلس عضو حزب‌الله [«ابراهیم الموسوی»] و یک ایدئولوگ فراملی‌گرای روس [«آلکساندر دوگین» – مصاحبه مشرق] بود که از اقدام ولادیمیر پوتین در الحاق شبه‌جزیره کریمه به روسیه در سال ۲۰۱۴ استقبال می‌کند. این کنفرانس که در لیست سیاه [دولت آمریکا] قرار دارد، در حالی که بین روزهای ۲۳ تا ۲۵ سپتامبر در پایتخت لبنان برگزار شد، که آمریکا سازمان‌دهندگان آن را با ادعای ارائه اطلاعات به نیروهای نظامی عالی‌رتبه ایران تحریم کرده است. این رویداد (که توسط یک سازمان غیردولتی ایرانی و برای نخستین بار در تاریخ هفت‌ساله‌اش در لبنان برگزار شد) ادعا می‌کرد فرصتی برای گفت‌وگو درباره نقش دولت آمریکا در «بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی» و «تحریم‌های بیش از حد» این کشور فراهم کرده است.

برخی از مهمان‌ها و دست‌اندرکاران افق نو در اختتامیه کنفرانس در بیروت (+)

آن‌چه [برگزاری این کنفرانس] نشان داد این بود که چگونه محدودیت‌های آمریکا از درک ارزش قدرت نرمی رویدادهایی [مانند افق نو] که وارد فهرست سیاه می‌شوند در کشورهایی مانند لبنان عاجز هستند. اگرچه ارزیابی میزان نفوذ پیام‌های این رویدادها دشوار است، اما اصل وجود آن‌ها به خودی خود نشان می‌دهد که تحریم‌ها ابزاری همه‌جانبه نیستند. افق نو و چهار نفر از سازمان‌دهندگان اصلی آن، از جمله نادر طالب‌زاده، دبیر کنفرانس، ماه فوریه توسط وزارت خزانه‌داری آمریکا و بر اساس ادعای کمک به برقراری ارتباط میان شهروندان آمریکایی و نیروی قدس، شاخه خارجی سپاه پاسداران، تحریم شدند [۳] . نیروی قدس از رژیم بشار اسد در سوریه حمایت می‌کند [۴] و نیروهای شبه‌نظامی در عراق را آموزش می‌دهد [۵] . «استیون منوچین» وزیر خزانه‌داری آمریکا همزمان با تحریم عوامل افق نو گفته بود: «افق نو از کنفرانس‌های بین‌المللی‌ای میزبانی می‌کند که بستری برای استخدام و جمع‌آوری اطلاعات از شرکت‌کنندگان را در اختیار افسران اطلاعاتی ایران می‌گذارند و همزمان یهودستیزی و انکار هولوکاست را تبلیغ می‌کنند.»

«برای خرد کردن اعصاب سیگال»؛ به هزینه آمریکا به کام جمهوری اسلامی؟

برگزاری کنفرانس افق نو نمودی از موضع غریب لبنان به عنوان کشوری است که از یک طرف میلیاردها دلار کمک از آمریکا دریافت می‌کند و از سوی دیگر رگ حیاتی سازمان‌هایی است که تحت تحریم واشینگتن هستند. نیروهای مسلح لبنان از سال ۲۰۰۵ به این سو کمک‌هایی به ارزش ۲/۲۹ میلیارد دلار را از دولت آمریکا دریافت کرده‌اند و همچنین ۸۰ درصد از تجهیزاتشان را هم از واشینگتن گرفته‌اند. طالب‌زاده [در پاسخ به این سؤال که چرا لبنان را برای برگزاری کنفرانس انتخاب کرده است] می‌گوید: «به نظرم رسید که برگزاری کنفرانس در لبنان احتمالاً OFAC (دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا) را عصبانی می‌کند. یکی از اهدافم همین بود: [که ببینم] چگونه می‌توانیم اعصاب «سیگال» را خرد کنیم.» دفتر کنترل دارایی‌های خارجی، مسئول تحریم‌های خارجی در خزانه‌داری آمریکاست و سیگال مندلکر، معاون سابق [۶] وزیر خزانه‌داری در امور تروریسم و اطلاعات مالی است. طالب‌زاده اضافه می‌کند: «لبنان کشور زیبایی است، مطبوعات بسیار خوبی دارد و میزبان حزب‌الله است که در خط مقدم مقاومت قرار دارد.»

طالب‌زاده می‌گوید یکی از اهدافش از برگزاری کنفرانس در بیروت عصبانی کردن سیگال مندلکر بوده است (+)

طالب‌زاده فیلم‌سازی ایرانی است که شهرتش به کارگردانی فیلمی [به نام «بشارت منجی»] برمی‌گردد که عیسی [علیه‌السلام] را از منظر اسلام به تصویر می‌کشد. وی می‌گوید بودجه کنفرانس افق نو را [آستان قدس] حرم امام رضا [علیه‌السلام] (یکی از دوازده شخصیت اصلی مورد احترام مسلمانان شیعه) و همچنین «تاجران خصوصی» تأمین کرده‌اند. این نشست با شعار «فرصتی برای دستیابی به صلح و حقیقت» در بحبوحه افزایش تنش‌ها میان کشورهای حوزه خلیج [فارس]، آمریکا و ایران [۷] برگزار شد و اگرچه ادعا می‌کرد به دنبال ترویج صلح است، اما سخنرانان آن بارها عملیات‌های نظامی در خاورمیانه را ستایش کردند. به عنوان نمونه، آلکساندر دوگین، سخنران فراملی‌گرای روس، گفت که مسکو برای «نجات» منطقه [در سوریه] مداخله کرده است. وی خطاب به حاضران گفت: «ما نمی‌بینیم که غرب چیزی را [به عنوان راه‌حل و برنامه برای آینده] به خاورمیانه پیشنهاد بدهد. بحران ایجاد می‌کنند، نابود می‌کنند، بمباران می‌کنند، اما چیزی پیشنهاد نمی‌کنند.»

آکساندر دوگین، فیلسوف و نویسنده روس، معتقد است میان تشیع و مسیحیت ارتدوکس درباره ظهور موعود نقاط اشتراکی وجود دارد (جزئیات بیش‌تر(+)

آلکساندر دوگین (راست) و آیت‌الله سید محمد قائم مقامی در حاشیه کنفرانس افق نو به مباحثه درباره موعودباوری و مهدویت پرداختند (+)

کنفرانس سال آینده در بغداد با موضوع خروج آمریکا از عراق

طالب‌زاده در حاشیه کنفرانس، ادعاهای یهودستیزی یا ارائه اطلاعات به سپاه پاسداران را تکذیب کرد و گفت: «ما صرفاً دور هم جمع می‌شویم. دوست دارم کنفرانس بعدی را در بغداد برگزار کنم و درباره این صحبت کنیم که چرا آمریکا باید به طور کامل عراق را ترک کند؛ نه این‌که منطقه سبز داشته باشد؛ نه این‌که پایگاه نظامی داشته باشد؛ برود.» قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس که تحت تحریم آمریکاست [۸] ، مرتباً تصاویرش در عراق منتشر می‌شود [۹] و ده‌ها سال است که در این کشور فعالیت می‌کند [۱۰] . طالب‌زاده در پاسخ به این سؤال که چرا ایران باید اجازه حضور در عراق را داشته باشد اما آمریکا نه، می‌گوید به این خاطر که ایران و عراق یک مذهب دارند. وی توضیح می‌دهد: «قاسم سلیمانی کهنه‌سرباز جنگ ما [جنگ عراق و ایران] است، در آن جنگ برجسته شد و سرباز خوبی است. [سپاه پاسداران] به عراقی‌ها کمک کردند؛ به سوری‌ها هم کمک کردیم. اگر این دیوانه‌های داعشی نبودند، سلیمانی هم به این کشورها نمی‌رفت.»

توضیحات حاج قاسم درباره حمایت کامل جمهوری اسلامی و شخص رهبر انقلاب از حزب‌الله [دانلود]

 

به گفته وزارت خزانه‌داری آمریکا، سلیمانی در قالب بخشی از نفوذ منطقه‌ای وسیع خود، عملیات‌های نظامی ایران در پشتیبانی از نیروهای اسد در سوریه را فرماندهی می‌کند [۱۱] . این در حالی است که ائتلاف بین‌المللی ضدداعش به رهبری آمریکا در حال حاضر به دعوت بغداد در عراق حضور دارد و واشینگتن سال ۲۰۱۸ مبلغ ۱/۵ میلیارد دلار کمک خارجی به این کشور داد [۱۲] .

 

افق نو نماد قدرت نرم جمهوری اسلامی

کنفرانس افق نو قدرت نرمی را نشان داد که سازمان‌های ایرانی یا تحت حمایت ایران با وجود تحریم‌ها در سرتاسر منطقه دارند. این نشست یکی از انجمن‌ها و نهادهای فرهنگی در لبنان، عراق و ایران است که با سازماندهی و حضور مسئولان و متفکران حامی «محور مقاومت» تشکیل می‌شوند و گاهی اوقات سخنرانان از کشورهایی مانند بحرین نیز در آن‌ها حضور پیدا می‌کنند [۱۳] . این گردهمایی‌ها از ائتلاف ضدغربی و ضداسرائیلی میان سوریه، ایران و حزب‌الله حمایت می‌نمایند.

نادر طالب‌زاده در حاشیه کنفرانس با شماری از خبرنگاران خارجی مصاحبه کرد (+)

رسانه‌های داخلی انگشت‌شماری کنفرانس افق نو را آن‌گونه که باید پوشش دادند (+)

«ابراهیم الموسوی» نماینده مجلس و عضو حزب‌الله لبنان، از سخنرانی خود در افق نو [۱۴] برای ستایش «تفوق محور مقاومت» استفاده کرد. اگرچه کنفرانس یک مراسم رسمی حزب‌الله نبود، اما رسانه‌های نزدیک به این گروه شبه‌نظامی (که در دهه ۱۹۸۰ توسط سپاه پاسداران تشکیل شد) به شدت برای آن تبلیغ می‌کردند. برخی افراد رسانه‌ای از دفتر رسانه‌ای حزب‌الله دعوت‌نامه کنفرانس را دریافت کردند. الموسوی به حاضران گفت: «همه ما، و همه انسان‌ها، باید با دیدن این نوع پیروزی‌ها و عزتی که در یمن شاهد آن هستیم، افتخار کنیم که این افراد دارند با عزت زندگی می‌کنند.» اگرچه الموسوی مشخص نکرد که منظورش از «پیروزی‌ها» چیست [احتمالاً اشاره به حمله انصارالله به آرامکوی سعودی]، اما اظهاراتش با تشویق حضار همراه بود. یمن در نتیجه چهار سال جنگ بی‌رحمانه دچار یکی از بدترین بحران‌های بشری در جهان است [۱۵] که ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ کشیده و دو طرف جنگ را به ارتکاب جنایات جنگی متهم کرده است [۱۶] [جزئیات بیش‌تر].

ابراهیم الموسوی (چپ)، نماینده پارلمان لبنان،  در سخنرانی خود در افق نو از پیروزی‌های محور مقاومت به ویژه در یمن تمجید کرد (+)

نمونه‌ای از جنایات رژیم سعودی؛ پدر یمنی در میان اجساد بمباران یک اتوبوس مدرسه به دنبال پسرش «یوسف» می‌گردد (حاوی تصاویر دلخراش) [دانلود]

نقش افق نو در گسترش محور مقاومت

در همین حال، در عراق شبه‌نظامیان شیعه «نیروهای بسیج مردمی» (حشدالشعبی) ماه آوریل کنفرانسی را تحت عنوان «خون ما یکی است [۱۷] » («دمنا واحد») برای «قدردانی از کسانی که در نبرد سرنوشت‌ساز عراقی‌ها با آن‌ها شریک شدند» و «تکریم خانواده‌های شهدای جمهوری اسلامی ایران [۱۸] که شرافتمندانه در نبرد علیه سازمان‌های تروریستی [مانند داعش] با عراقی‌ها همراه بودند» برگزار کرد. برخی تیپ‌های حشدالشعبی با تهران همسو هستند و «ابومهدی المهندس» معاون رئیس این سازمان نیز سال ۲۰۰۹ به دلیل حملات [ادعایی] علیه نیروهای امنیتی عراق و به خاطر ارائه مشاوره به سلیمانی تحریم شد.

پوستر کنفرانس «دمنا واحد» یا «خون ما یکی است» با موضوع جنگ شانه‌به‌شانه ایرانی‌ها و عراقی‌ها علیه تروریسم (+)

«ابومهدی المهندس» از فرماندهان حشد الشعبی عراق، به «سربازی برای حاج قاسم» افتخار می‌کند [دانلود]

کنفرانس افق نو علاوه بر تأییدی صریح بر دخالت نظامی جمهوری اسلامی در عراق، ابزاری برای ترویج بیش‌تر این روایت بود که عراقی‌ها برای غلبه بر گروه‌های تروریستی در این کشور بهتر است نیروهای امنیتی ایران را به ارتش آمریکا یا دیگر کشورهای غربی ترجیح بدهند. اگرچه حضور گروه‌های حشدالشعبیِ تحت حمایت ایران در عملیات‌های ضدداعش در سرتاسر عراق پیشاپیش مشهود بوده است [۱۹] ، اما این‌گونه مراسم‌های یادبود، مکمل اقدامات نظامی، پیام‌های مذهبی [۲۰] و شبکه‌های حمایت اجتماعی [۲۱] است که توسط شبه‌نظامیان همسو با ایران فراهم می‌شوند. این عناصر در ترکیب با هم روایتی بلندمدت را درباره روابط ثمره‌بخش میان دو کشور ایجاد می‌کنند.

 

کنفرانس افق نو، چه ربطی به سپاه پاسداران داشته باشد و چه نداشته باشد، قدرت رویدادهایی را به نمایش می‌گذارد که تحت عنوان انجمن‌های روشنفکری دیدگاه‌های «محور مقاومت» را در خاورمیانه ترویج می‌کنند. به‌رغم وضع محدودیت‌های متعدد توسط خزانه‌داری آمریکا، این رویدادها همچنان ادامه دارند. تحریمِ تفکر دشوار است.

کنفرانس افق نو در حالی در بیروت برگزار شد که نادر طالب‌زاده و زینب مهنا به خاطر برنامه‌ریزی این کنفرانس به فهرست «تروریست‌های جهانی» آمریکا اضافه شده بودند (+)


 


[۲] What sanctions? An Iranian conference in Beirut just happened Link

[۳] Treasury Sanctions Iranian Organizations and Individuals Supporting Intelligence and Cyber Targeting of U.S. Persons Link

[۴] Israel hits Iranian force in Syria to stop ‘killer drones’: military Link

[۵] Trump names Iran’s IRGC terror organization, downplaying risks to US troops, Iraq stability Link

[۶] U.S. Treasury sanctions chief Mandelker leaving for private sector Link

[۷] Hello, world? Tehran has a few things to say Link

[۸] Treasury Designates Iranian Ministry of Intelligence and Security for Human Rights Abuses and Support for Terrorism Link

[۹] Countering Iranian Proxies in Iraq Link

[۱۰] Qassem Soleimani and Iran’s Unique Regional Strategy Link

[۱۱] Administration Takes Additional Steps to Hold the Government of Syria Accountable for Violent Repression Against the Syrian People Link

[۱۳] Bahraini Top Cleric to Address Int’l Conference in Iran’s Qom Link

[۱۴] #New_Horizon Conference  Lebanon,Beirut Day۱ Link

[۱۶] War Crimes Committed by Both Sides in Yemen, U.N. Panel Says Link

[۱۸] هیئة الحشد تقیم الاربعاء المقبل مؤتمرا لتکریم أسر الشهداء الایرانیین فی العراق لینک

[۲۰] Why an Iran-backed paramilitary group has rebuilt a shrine in a ruined Iraqi city Link

[۲۱] الموقع الرسمی لکتائب حزب الله – المؤسسات لینک

*مشرق

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

روابط نامشروع دستمایه یک تئاتر مبتذل می شود – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: نمایش‌هایی که این روزها روی صحنه هستند، در تضاد با ضوابط و قواعد اداره کل هنرهای نمایشی است. متاسفانه مشخص نیست که چه کسی باید به این وضعیت بحرانی و حاد نظارت کند و پاسخگو باشد.

به گزارش سینماپرس، روایت تئاتر «وقتی کبوترها ناپدید شدند» به کارگردانی هستی حسینی، که در تئاتر مستقل تهران  روی صحنه می‌رود، روایتی درباره ادگار پارتس (مهدی کوشکی) عکاس استونیایی در مقطعی است که این کشور توسط آلمانی‌ها تسخیر شده، و روایتگری ادگار(مهدی کوشکی) به عنوان راوی این است:استونی کشوری است که میان آلمان‌ها و روس‌ها و دست به دست شده است و با تاکید و کمی لبخند می‌گوید ما رنگ جمهوریت را هیچگاه به خودمان ندیدم. ادگار قبل از اشغال استونی توسط آلمان‌ها با یودیت نامزدش ازدواج می‌کند. از دیگر شخصیت‌هایی که در این نمایش وجود دارد، رولالند پسرخاله ادگار است که نامزدی به نام روسالیه دارد. این دو از صحنه خارج می‌شوند و ادگار در شب عروسی‌اش مشغول عکاسی از همسر خویش است. یودیت رو به همسرش می‌کند و می‌گوید:

یودیت: چراغ‌های را خاموش کن

ادگار: چراغ‌ها را خاموش کنم که چه کار کنیم، چراغ باید باشد، نور باید باشد تا من عکاسی کنم.

یودیت: تا صبح که نمی‌خواهی از من عکس بگیری

ادگار: اتفاقا یودیت امشب تا صبح می‌خواهم عکاسی کنم.

یودیت: یعنی چی! امشب عروسی‌مان است

ادگار: مگه توی شب عروسی کسی باید کاری بکند بگذار برای دو هفته دیگه

یودیت: من مشکل دارم

ادگار: من مشکلی ندارم

یودیت : دلم برای امشب غنج می‌ره

ادگار: امشب نه اذیتم نکن (با فریاد) برو توی تخت.

ادگار در ادامه در قالب روایت می‌گوید: من ناراحت می‌شوم از این اتفاقی که نمی‌تواند بین ما بیفتد و به حیاط می‌آیم و خیلی جنون آسا شروع می‌کنم با تلمبه از چاه آب درمی‌آورم.

روایت وارد پرده بعدی می‌شود و ادگار رو به مخاطبان می‌گوید که هیتلر اروپا را تسخیر می‌کند و طبیعتا کشور ما هم تسخیر می‌شود. استونی دو شهر بسیار بزرگ دارد؛ یکی تالین و دیگری تارتو. روایت نمایش درباره تعامل ادگار با آلمانی‌ها در شهر تالین است. او با آلمانی‌ها رابطه خوبی دارد و تلاش می‌کند که رولان پسرخاله‌اش را جذب گروه‌های حامی آلمانی‌ها کند و روبه او می‌گوید: “۲۰۶ تا زندانی سیاسی آزاد شدند: “هدیه عید” کی چنین رحمی در حق کسانی که اشغالشان کردند می‌کند!؟ فقط آلمانی‌ها اینکار را می‌کنند. به نظر همه ما باید جمع شویم جلوی آلمانی‌ها تا زانو خم شویم و از آن‌ها تشکر کنیم. یک افسر جوان پیدا کردم توی سرویس ارتش آلمان درست همان حرفی را می‌زند که رئیس جمهور ما زد و نتوانست به آن عمل کند، اگر گفتی؟ امید! ما باید کشورمان را از توی لجن بکشیم بیرون. “یکی از جملات جالب نمایش این است که می‌گوید وقتی کشوری اشغال می‌شود، مشاغل از بین می‌رود و مردم به سمت کارهای قاچاق رو می‌آورند.

پس از رفتن ادگار در صحنه‌ای یودیت می‌خواهد برای قاچاق مشروبات الکی به ایستگاه قطار برود و با رولان دیدار می‌کند. رولان در مقابل چشمان همسرش تلاش می‌کند یودیت را اغوا کند. تنها زینت این نمایش  که روی صحنه خودنمایی می‌کند تخت‌خواب است و با رفتن یودیت و ناموفق بودن رولان در همراهی با او به سراغ همسر او می‌رود و با گفتن کلمه “جون” رولان تلاش می‌کند همسرش را به رختخواب بیاورد.

  همسر رولان پی به همکاری ادگار با آلمانی‌ها می‌برد و یکی از عکس‌های او را به دست آورده به او نشان می‌دهد و در برخوردی عصبی فریاد می‌زند که خیانت او را نزد سایر هموطنانش آشکار می‌کند، ناگهان ادگار عنان از کف می‌دهد و اقدام به کشتن او می‌کند و ماجرای قتل را طوری جلوه می‌دهد که گویی توسط آلمانی‌ها به او تجاوز شده و به قتل رسیده است.

ادگار در این مدت همسرش را رها کرده است و یودیت با قاچاق مشروب زندگی خود را می‌گذراند. مشکل جنسی ادگار در عدم رابطه با همسرش مشخص نیست اما یودیت پس از مدتی به بهانه بدست آوردن اطلاعات برای نیروهای شورشی و رساندن آن به گروه‌های پارتیزانی با هدایت رولان با افسر آلمانی به نام هلموت وارد رابطه نامشروع می‌شود. در صحنه‌های برخورد هلموت و یودیت چون شعاع جنسی نمایش برای مولف اصالت دارد دیالوگ‌های چند پهلویی که صرفا از آن برداشت جنسی می‌توان کرد به وفور در هر برخورد وجود دارد. در صحنه آشنایی یودیت و هلموت، چند جوان استونیایی کفش‌های یودیت را دزدیده‌اند و یودیت روی زمین افتاده و فریاد می‌کشد و هلموت که وارد صحنه می‌شود می‌گوید:” با این اوضاع پاهایت، تنها راهی که داری این است که تو را بغل کنم و به خانه‌ام ببرم.” یا در معاشقه کلامی، هلموت یودیت را روی تخت فرا می‌خواند و به او می‌گوید:” بیا، من می‌خواهم به تو پک عمیق بزنم.” یودیت که نمی‌تواند روی صحنه برقصد در مقابل افسر آلمانی دست‌ها را بازمی‌کند و می‌چرخد و افسر آلمانی تا پایان نمایش با لباس زیر روی صحنه حضور دارد.

هلموت همان کسی است که ادگار با او همکاری می‌کند. صحنه‌های چندش آور جنسی در برخوردها و کلام بازیگران پرنگ است و  از سوی دیگر تلاش رولان – پسرخاله ادگار – برای اینکه رابطه جنسی خود را از نقطه‌ای با یودیت آغاز کند، بخش مهمی از نمایش را دربرمی‌گیرد. در واقع گونه تاریخی – جنسی و «مالنا» سازی (مالنا فیلمی از جوزپه تونارتوره) به علاوه برداشت‌های جنبی از فیلم زندگی دیگران (فلورین هنکل ون دورنسمارک) به صورت ترکیبی در این نمایش مورد استفاده قرار می‌گیرد.

روایت زنی که در غیاب شوهرش با نازی‌های اشغالگر ارتباط جنسی برقرار می‌کند، محور این نمایش را دربرمی‌گیرد. نکته جالب اینجاست مردی که نمی‌تواند امیال همسرش را برآورده کند و فاقد تمایلات جنسی است، زمینه‌ای را فراهم آورده تا این زن میان سایر شخصیت‌های مرد متخاصم و مقاومت دست به دست شود. پس از اشغال استونی توسط ارتش‌ روس‌ها، یودیت با یکی از افسران آلمانی ارتباط برقرار می‌کند و شوهرش از سوی «کاگ‌ب» (سرویس امنیتی شوروی سابق) به دلیل همکاری با آنان مورد عفو قرار می‌گیرد و در عوض قرار می‌شود که او فیلمی در ستایش حضور روس ها در جشنواره کن بسازد و با افسر اطلاعاتی روس روی فرش قرمز جشنواره کن حاضر شوند.

در یکی از صحنه‌ها وقتی هلموت مشغول صحبت کردن با ادگار است، یودیت از اتاق دیگری وارد می‌شود و در حالی که همسرش ادگار صدای او را می‌شنود رو به هلموت می‌گوید: “بوس صبحم را به من ندادی؟

هلموت: بوس صبحت را بعدا می‌دهم

یودیت: من بوس صبحم را همین حالا می‌خواهم

ادگار که در مقام راوی سال‌های روایت را برای تماشاگر توضیح می‌دهد ناگهان در میان یادآوری تاریخ، یادی از کودتای بیست و هشتم مرداد می‌کند. این ظرافت‌ها تغییر شرایط را با یادآوری شعار انتخاباتی «امید» به صورت نامحسوس شرایط را به ایران تعمیم می‌دهد و پس از پایان نمایش به دلیل روتوش استعاری نمایش، بهره‌بری نظامیان چه نازی و چه روس را  در پس تغییر شرایط سیاسی و نظامی کشور استونی را  به چه برهه‌ای تاریخ کشورمان تعمیم خواهد داد؟

اما با حضور نیروهای متفقین در روسیه، یودیت که رابطه‌اش با هلموت عمیق شده تلاش می‌کند که با او فرار کند اما موفق به این کار نمی‌شود. با آمدن روس‌ها ادگار از رابطه نامشروع همسرش با افسر اطلاعاتی روس آگاه است اما همچنان و به صورت ظاهری رابطه‌ خود  را با او ادامه می‌دهد.

با اینکه «وقتی کبوترها ناپدید شدند» پیش از این توسط گروه دیگری اجرا شده بود، اما بدون سانسور و روتوش کمتری و با تغییر بازیگران دوباره روی صحنه رفت. به صورت طبیعی جریانی در سینما در التهابات پسا ۸۸ سعی می‌کرد چنین وضعیت‌های نمایشی مشابهی {جنسی} را وارد سینما کند اما موفق به این کار نشد. اما صحنه تئاتر، کاملا  آزاد است و هر نمایش‌ با چنین محتوایی قابلیت و  امکان رفتن روی صحنه را دارد. گذشته از اینکه متن اصلی دارای اشتباهات فراوانی دارد، اما با خواندن متن اصلی سُفی اکسانن، روابط غیرمتعارف در مسیر روایت‌های فرعی روایت قرار دارد و تقابل ادگار با نیروهای روس و آلمانی در متن نمایش پررنگ‌تر است. اما در ورسیون آداپته‌ای که روی صحنه می‌رود، پرداختن به روابط نامشروع و تبدیل شدن یودیت به یک شی کثیفی که دائما درحال دستمالی شدن توسط همه شخصیت‌های غیر از همسر خویش است در متن نمایش قرار دارد.

نکته قابل توجه درباره بازیگران این نمایش این است که مهدی کوشکی بدترین بازی ممکن را از خود به اجرا می‌گذارد، رویا میرعلمی که ناموفق‌ترین بازیگر نمایش‌های تلویزیونی است را باید از نزدیک دید که چقدر اجراهایش نازل و زننده است. شهروز دل افکار در نقش رولان، بچه لوسی است که برای اینکه بهانه نگیرد او را بازی داده‌اند وگرنه دل افکار فاقد استانداردهای مرسوم بازیگری روی صحنه نمایش است. صحنه‌آرایی فیلم بدوی است، بازیگرها حسی در صحنه ایجاد نمی‌کنند و همه این ‌ضعف‌ها پشت نمایش‌های ملتهب و رادیکال جنسی رنگ می‌بازد. به راستی صحنه تئاتر خالی از تعقل و اندیشه است به نظر می‌رسد عدم پرداخت درست و دقیق و متوالی صحنه حکایت از این دارد که کارگردان در حین تمرین‌ها، دستکم نقش کارگردان نداشته است.

نمایش‌هایی از این دست  هم به دلیل اتکا به چند مولفانه ساده‌انگارانه از یک نئوآتراکسیون رادیکال، فراتر نمی‌رود. آنچه تامل برانگیز است که نمایش‌هایی که این روزها روی صحنه هستند، در تضاد با ضوابط و قواعد اداره کل هنرهای نمایشی است. متاسفانه مشخص نیست که چه کسی باید به این وضعیت بحرانی و حاد نظارت کند و پاسخگو باشد.

*مشرق

مشاهده خبر از سایت منبع