X

اخبار سینمایی

دفتر سینمایی

خالق «برجام ننگین» به تماشای «دردنوشان» نشست – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: محمدجواد ظریف، خالق «برجام ننگین» شامگاه سه‌شنبه ۳۱ مرداد با حضور در تماشاخانه‌ ایرانشهر به تماشای نمایش «دردنوشان» نشست.

به گزارش سینماپرس، محمدجواد ظریف وزیر سابق امور خارجه‌ ایران شامگاه‌ سه شنبه ۳۱ مرداد با حضور در تماشاخانه‌ ایرانشهر ضمن دیدار با حمید نیلی رئیس این تماشاخانه به تماشای نمایش «دردنوشان» به کارگردانی عمار تفتی و تهیه کنندگی محمد معیری نشست.

نمایش «دردنوشان» تا ۱۳ شهریور ماه هر شب ساعت ۲۱:۱۵ در سالن‌ ناظرزاده‌ کرمانی تماشاخانه‌ ایرانشهر به صحنه‌ می‌رود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

زمانی که فیلمساز می‌شویم تصویرهای ما با پیام همراه است و قطعا پیامی را به دنبال دارد! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: کارگردان فیلم سینمایی «ستون ۱۴» گفت: علاقه شخصی من تریلر اجتماعی است و دوست داشتم روزبه حصاری اولین کار سینمایی‌اش را با من داشته باشد.

به گزارش سینماپرس، فیلم سینمایی ستون ۱۴ کاری از امیر حسین همتی است که از ۱۸ مرداد ماه روی پرده سینماهای سراسر کشور رفته و بازیگرانی، چون میترا حجار، روزبه حصاری، میلاد رحیمی و مهسا باقری به ایفای نقش در این فیلم پرداخته اند.

تماشاگر باید در هنگام تماشای فیلم لذت ببرد

امیر حسین همتی کارگردان این اثر درباره اولین اثر کارگردانی خود گفت: کسانی مانند من که به عنوان اولین کارگردان سینما معرفی می‌شویم، ابتدا تماشاگر حرفه‌ای سینما بودیم و به نظر من تماشاگر در هنگام تماشای فیلم باید از آن لذت ببرد.

وی ادامه داد: در فیلم هر حرفی که زده می‌شود درون آن حتما پیامی است. وی معتقد هستم رسالت به دنبال فیلم سازی می‌آید و زمانی که فیلمساز می‌شویم تصویرهای ما با پیام همراه است و قطعا پیامی را به دنبال دارد.

همتی در پاسخ به این سوال که چرا اولین کار خود را با ژانر تریلر اجتماعی آغاز کرده است، گفت: علاقه شخصی من سینمای تریلر اجتماعی است؛ از این جهت تصمیم گرفتم کار اولم با این موضوع باشد. فکر می‌کنم در ایران این ژانر زیاد کار نشده است، از این جهت امیدوار هستم استقبال از ستون ۱۴ خوب پیش برود، زیرا تا به این لحظه مردم کار را دوست داشتند و از آن استقبال کردند.

روزبه حصاری چهره سینمایی خوبی دارد

وی درباره دلیل انتخاب بازیگرانی همچون میترا حجار و روزبه حصاری گفت: روزبه حصاری را دوست دارم و به نظرم چهره سینمایی خوبی دارد، او بازیگر فوق العاده‌ای است و دوست داشتم اولین کار سینمایی اش را با من داشته باشد و نقش جلال را روزبه بازی کند.

همتی ادامه داد: میلاد رحیمی یکی از بهترین بازیگران تئاتر است که در این کار یکی از بهترین بازیگران بود. همچنین مهسا باقری بازیگر بسیار پر تلاش و پر کار است و تمام سکانس‌های ستون ۱۴ را خود بازی کرد و همیشه پای کار بود. در فیلم دو صحنه بدل کار داشتیم، اما بقیه سکانس‌ها را خود مهسا بازی کرد که توانمندی او را در بازیگری نشان می‌دهند.

وی افزود: خیلی خوشحالم که میترا حجار کار من را قبول و در این فیلم بازی کرد و پذیرفت در این کار همراه من باشد و بازی کند. از این جهت از همه بازیگران و کسانی که همراه من بودند تشکر می‌کنم.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

کمدی خودمان را خیلی نمی‌پسندم چون همیشه برایم جذاب نیست – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: بهرام ابراهیمی گفت: علاقه‌ای به تماشای فیلم‌های کمدی خودمان ندارم زیرا همیشه برایم جذاب نیست.

به گزارش سینماپرس، بهرام ابراهیمی بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر متولد ۱۰ اسفند ماه سال ۱۳۳۴ است. او در سال ۷۴ فعالیت حرفه‌ای خود را با بازی در نمایش رادیویی رستم و سهراب به کارگردانی خسرو فرخزادی به‌طور رسمی در رادیو آغاز کرد.

وی در چند سریال تلویزیون نیز ایفای نقش کرده‌است که سریال محبوب ساختمان ۸۵ یکی از آن‌ها است.

ابراهیمی درباره فیلم‌های کمدی ساخته شده و محبوب بودن این نوع ژانر در میان مردم گفت: علاقه ای ندارم فیلم کمدی نگاه کنم، سلیقه من این است که خب کمدی را نمی‌پسندم؛ کمدی خودمان را خیلی نمی‌پسندم چون همیشه برایم جذاب نیست.

وی ادامه داد: کمدی آقای مدیری را خیلی بیشتر از کمدی‌های دیگر دوست دارم اما دلیل نمی‌شود تنها کمدی ایشان را نگاه کنم، سلیقه من اینگونه است و خب مخاطب هم سلیقه‌ای دارد. باید کمدی باشد تا مخاطب کمدی ببیند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

مترجم و استاد کم‌نظیری که حتی «دیپلم» هم نداشت! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: نجف دریابندری دیپلم نگرفته بود اما چنان جایگاهی در ترجمه و نقد و نثر فارسی پیدا کرد که از او چهره‌ای منحصر به‌فرد ساخت.

به گزارش سینماپرس، نجف دریابندری، مترجم و نویسنده، متولد اول شهریور ۱۳۰۹ در آبادان بود که ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ در ۹۰ سالگی بعد از سال‌ها بیماری از دنیا رفت؛ البته تاریخ‌های متعددی به عنوان تاریخ تولد نجف دریابندری گفته می‌شود. اما علی میرزائی به نقل از خانواده او گفته است: «تولد او ۱۳۰۸ نیست. او در سال ۱۳۰۹ در آبادان متولد شده اما روز دقیقش را هیچ‌کس نمی‌داند. خواهر بزرگ‌تر نجف دریابندری به سهراب گفته بود که پدر شما در زمستان ۱۳۰۹ به دنیا آمد اما شناسنامه‌اش را ۱۳۰۸ می‌گیرند تا زودتر به مدرسه برود.»

نجف دریابندری مدرسه را از پنج‌سالگی شروع کرد. حتی دیپلم نگرفت و قبل از پایان تحصیلات به شرکت نفت رفت و در آن‌جا استخدام شد. سپس به انتشارات «فرانکلین» رفت و به مدت ۱۷ سال در آن‌جا بود؛ هم معاون فرهنگی بود و هم سرویراستار. در سال ۱۳۵۴ از آن‌جا بیرون می‌آید و از همان سال همکاری‌اش را با رادیو تلویزیون آغاز می‌کند تا انقلاب. در این مدت او سرپرستی دوبله فیلم‌ها را به زبان فارسی به عهده داشت. بعد هم خانه‌نشین می‌شود اما در همه این سال‌ها تا زمانی که دچار سکته مغزی شد، ترجمه می‌کرد. او قبل از انقلاب ۱۴ کتاب ترجمه داشت و بعد از انقلاب حدود ۲۱ کتاب که تالیف و ترجمه است. او چهار بار دچار سکته مغزی شد که به گفته پزشکان، تحت تأثیر نارسایی قلبی بود. سازمان میراث فرهنگی در سال ۹۶، عنوان گنجینه زنده بشری را به نجف دریابندری داد و از دانشگاه کلمبیا هم به خاطر ترجمه‌های برجسته‌اش به او نشان ویژه دادند.

«کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» را با همکاری همسر فقیدش، فهیمه راستکار نوشته بود. قاسم آهنین‌جان، شاعر فقید در گفت‌وگویی به آشپزی او اشاره کرده بود: «روزی که بسیار تشکر کردیم بابت دست‌پخت فهیمه خانم نجف گفت: «آقاجان تمام این غذاها را خود من می‌پزم اما تشکرش نصیب فهیمه می‌شود.» این حرف را جدی تلقی نکردیم تا «کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز» را دیدیم و دانستیم او چقدر تبحر و آشنایی با غذا و آشپزی دارد.»

محمود دولت‌آبادی در سوگ‌نامه‌ای که برای نجف نوشته بود با یادآوری وضعیت سال‌های پایانی زندگی دریابندری برای کسانی که او را ندیده‌ بودند دربابندری را این‌گونه ترسیم کرده بود: «آن‌چه هنوز در نجف دریابندری زنده بود چشم‌هایش بود که همان خنده‌ خاموش را در خود داشت و اجازه نمی‌داد به تو که غمگین در او بنگری. شاید این به نظر عادی بیاید برای اشخاصی که از نزدیک نجف را ندیده بودند چنان افراخته و به‌قامت و سراپا زیبایی و سلیقه در پوشیدنِ لباس که این همه از انضباط شخصیتی وی می‌آمد. دفترِ کارش در ضلع جنوبی حیاط بود تا به یاد می‌آورم، و نجف برای رفتن به دفتر کارش، ریش‌تراشیده با لباس مرتب که می‌پوشید از آن چند متر حیاط عبور می‌کرد و می‌رفت می‌نشست پشت میز کار. چنین انضباطی در نسل نجف دریابندری عادت شده بود، چنان‌چه به یاد می‌آورم زنده‌یاد دکتر ابراهیم یونسی هم چنین بود و کم و بیش شاملو و احمد محمود نیز با همان امکانات محدود، و همچنین آن دوست گرامی مشترک نجف و من، دکتر حسن مرندی قصر – رفیقی که در مراسم درگذشتش نجف از شدت تأثر زبان به کام شد و حرفی نتوانست بزند و من بغض ترکاندم و ز آن پس هر دو به‌راه افتادیم در سکوت و حسرت از دست رفتن مرندی که یگانه بود از هر جهت در دوستی و انسانیت و مدارا. اما برای نجف زندگی همیشه اهمیت خود را داشت و سرزندگی تا سرِ پا بود. اتفاق افتاد که شبی را بگذرانیم به سرخوشی، و این به سال‌هایی برمی‌گردد که برشت گویا بدان مناسبت نوشته بوده “آن‌که می‌خندد هنوز خبر فاجعه را نشنیده است” و در آن شب نجف با یک – دو دوست دیگر گفتند و خندیدند، و خنده‌های نجف معروف بود به رسایی و بلندصدایی و اتاقِ کوچک من ظرفیت آن شلیکِ خنده‌ها را نمی‌داشت.»

او در شب نجف دریابندری نیز گفته بود: «نجف به من یاد داده است که هیچ پدیده‌ای مهم‌تر از خود آن پدیده نیست. وقتی نجف یک مبحثی را مطرح کرده بود، درباره بوف کور، برای نخستین بار متوجه شدم که یک نگاه دیگری به بوف کور باز شد و البته زود هم بسته شد. نگاهی که آدم‌هایی مثل من را، جوان‌تر را، از آن احوالات مجذوبیتِ صرف نسبت به یک نویسنده و نسبت به یک اثر واداشت که دور بشویم، فاصله بگیریم و واقع‌بینانه‌تر نگاه بکنیم. این کار را با نویسندگان خارجی که آثارشان را ترجمه کرده است هم کرده. با فلاسفه هم کرده، در ترجمه فلسفی‌اش هم همین کار را کرده. شما اگر می‌خواهید که همینگوی نویسنده مهم قرن بیستم آمریکا را بشناسید باز هم می‌بایستی به پیشنهاد من، به ترجمه‌ها و نقطه‌نظرهای انتقادی نجف توجه کنید. اگر می‌خواهید که ویلیام فاکنر را بشناسید باز هم می‌بایستی به نگاه نجف دریابندری دقیق بشوید. و حتی اگر می‌خواهیم دکتروف را بشناسیم به طریق اولی. یادم هست زمانی نزد قوم و خویش‌هایم، دخترم، در فرنگستان بودم، همین کتاب بیلی باتگیت اثر دکتروف را می‌خواندم، یک مقدمه‌ای را نجف دریابندری در این کتاب ترجمه کرده از قول همین نویسنده که در آنجا من را به یاد بیتی از سعدی انداخت. در آنجا، آن نویسنده می‌گوید در دانشگاه‌های ما نویسنده زاده نشده است. بلکه معلم نویسندگی بوده که از این دانشگاه‌ها بیرون آمده است و نه نویسنده و من چطور یاد حرف سعدی نیفتم که می‌گوید: از مدرسه برنخاست هیچ اهل دلی. یا درباره خود همینگوی، وقتی نجف درباره یکی از کارهای همینگوی صحبت می‌کند، کتاب پیرمرد و دریا، این کتاب فقط پیرمرد و دریا نیست، این کتاب شناسنامه همینگوی هم هست. برای عقب‌گرد کردن همینگوی بعد از جنگ دوم و تجربه‌های سخت جامعه بشری. نجف می‌گوید: «این واپس رفتن قابل فهم است. باید به یاد داشته باشیم که پس از پایان جنگ جهانی دوم کمابیش بی‌درنگ دوران جنگ سرد و تعرض امپریالیسم آمریکا آغاز می‌شود که در جبهۀ مقابل با اوج سکتاریسم و فردپرستی استالینی همراه است. این دوران حتی نویسندگانی مانند دوس پاسوس و اشتاین بک که دارای وجدان اجتماعی بسیار تندی هستند هم نمی‌توانند در جبهه چپ باقی بمانند و سرانجام از مواضع راست سردرمی‌آورند. همینگوی که در آخرین رمان خود به دشواری درجه‌ای از آگاهی به دست آورده بود، در این دوران نه تنها نمی‌تواند این آگاهی را پرورش دهد یا نگه دارد بلکه آن را رها می‌کند زیرا که از همه چیز گذشته، در این زمانه آگاهی اجتماعی دارایی خطرناکی است.» همان ثروتِ نجف دریابندری است.
نکته دیگر که بی‌ربط به آنچه قبلاً گفتم نیست این است که ما مردم ترس‌زده‌ای هستیم و ترس‌زدگی ما خیلی تاریخی است. همه ما می‌دانیم که چرا ترس‌زده‌ایم. اما نویسندگانی مثل نجف به ما می‌گویند که می‌شود به اسامی‌ای که برای ما خیلی مهم و بزرگ هستند و در واقعیتشان هم بسیار بزرگ هستند ـ همینگوی صاحب سبک است ـ می‌توان نگاه واقع‌بینانه و انتقادی داشت بی‌ آن که از حرمت آن شخصیت‌ها کاسته شود. شما فکر کنید هر وقت که می‌خواهند ما را منکوب کنند، به جِدّ یا به طنز، به ما می‌گویند آقا افلاطون که نیستی، ارسطو که نیستی. حالا من می‌خواهم بگویم همه این پدیده‌ها از دید نجف دریابندری و امثال او قابل شناخت و قابل فهم هستند. من فلسفه را از جوانی بسیار دوست داشتم، منتها نتوانستم آن را بخوانم. ولی به همین مناسبت من یک تکه از ترجمه نجف انتخاب کرده‌ام بخوانم در باب این که ما را چقدر می‌ترسانند از پدیده‌هایی که در واقعیت‌شان ترسناک نیستند، در واقعیت‌شان پدیده‌های باارزشی هستند.»

نجف دریابندری یادگاری‌های ارزشمندی را به‌جا گذاشت و رفت: «پیرمرد و دریا» و «وداع با اسلحه» (ارنست همینگوی)، «بیگانه‌ای در دهکده» و «هاکلبری فین» (مارک تواین)، «یک گل سرخ برای امیلی» و «گور به گور» (ویلیام فاکنر)، «پیامبر و دیوانه» (جبران خلیل جبران)، «رگتایم» و «بیلی باتگیت»، (دکتروف)، «بازمانده روز» (کازوئو ایشی‌گورو)، «تاریخ فلسفه غرب» (برتراند راسل)، «فلسفه روشن‌اندیشی» (ارنست کاسیرر)، «خانه برناردا آلبا» (فدریکو گارسیا لورکا).

*ایسنا

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما» – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: «جنگ جهانی اول» به سرعت توانست پرده نقره‌ای را به ابزاری مستعد و جذاب از برای پیگیری اهداف و آرمان‌های «ایسم‌ها» مختلف و حقنه جعلیات و اکاذیب مکاتب دست‌ساز بشری مبدل سازد.

محمدرضا مهدوی‌پور/ «جنگ جهانی اول» به سرعت توانست صنعت نوپای «سینما» را به نوعی از بلوغ «هنری» و «رسانه‌ای» رسانده و پرده نقره‌ای را به ابزاری مستعد و جذاب از برای پیگیری اهداف و آرمان‌های «ایسم‌ها» مختلف و حقنه جعلیات و اکاذیب مکاتب دست‌ساز بشری مبدل سازد.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


در همین زمان بود که حضور گسترده و تعیین کننده «جامعه یهودیان سراسر جهان» در عرصه «سینما» نیز موجب پیدایش یک «الیگارشی» (Oligarchy) بر بستر این صنعت نوپا گردید. حضوری چشمگیر و با برخورداری بدون دغدغه از منابع مالی و تامین هزینه‌ و امکانات کامل استودی‌ها و تاسیس کمپانی‌های فیلم‌سازی و … که اگر چه با تمرکز بر تقویت بنیه «لیبرالیسم» و اذناب آن به عنوان مکتب غالب و مقبول در مغرب زمین همراه گردیده بود؛ اما مستندات تاریخی گواه آن است که این همراهی به هیچ عنوان محدود به «ایسم» و یا مکتبی خاص نشد و تقریبا حمایت رسانه‌ای از تمامی ایدئولوژی‌های به حکومت رسیده را در بر می‌گرفت.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


از این منظر است که مرور تولیدات سینمایی دهه ۱۹۲۰ میلادی و پس از آن دهه ۱۹۳۰ میلادی، به وضوح حکایت از توجه همزمان «جامعه یهودیان سراسر جهان» به خلق و تولید آثار سینمایی در مکاتب مختلف می‌نماید و بر بستر همین توجه است که در سال ۱۹۲۵ میلادی، فیلم‌ سینمایی شاخصی همچون «رَزَم‌ناو پوتمکین» (Battleship Potemkin) به کارگردانی شخصیتی یهودی الاصلی همچون «سرگئی آیزنشتاین» (Sergei Mikhailovich Eisenstein) با محتوایی «سوسیالیستی» در «صنعت سینمای اتحاد جماهیر شوروی» ساخته می‌شود و در همین سال فیلم‌ سینمایی مهمی همچون «جویندگان طلا» (The Gold Rush) به کارگردانی شخصیت‌ یهودی الاصلی همچون «چارلی چاپلین» (Robert Wiene) با محتوایی «لیبرالیستی» در قالب «صنعت سینمای ایالات متحده آمریکا» عرضه می‌گردد و در همین دوران «صنعت سینمای آلمان» پذیرای خیل گسترده‌ای از فیلمسازان و شخصیت‌های یهودی الاصلی همچون «روبرت وینه» (Robert Wiene) می‌شود که فیلم‌های سینمایی تاثیرگذاری همانند «مطب دکتر کالیگاری» (The Cabinet of Dr. Caligari) را تولید می‌کنند. فیلمسازانی که یا همچون «فریتس لانگ» (Friedrich Christian Anton Lang) در سال ۱۹۲۲ میلادی، به سراغ خلق «دکتر مابوزه: قمارباز» (Dr. Mabuse the Gambler) برای ملت شکست خورده آلمان می‌روند و یا همانند «ریچارد اوسوالد» (Richard Oswald) بلافاصله با پایان «جنگ جهانی اول» در سال ۱۹۱۹ میلادی، «دور دنیا در هشتاد روز» (Around the World in Eighty Days) را برای ملت شکست خورده اتریش می‌سازند و پس از آن نیز اگر چه در ظاهر «ناسیونال سوسیالیسم» را بر نمی‌تابند و عموما به «ایالات متحده آمریکا» کوچ می‌کنند؛ اما طیفی از ایشان هستند که همانند «رینهولد شونزل» (Reinhold Schünzel) حتی پس از پیدایش «نازیسم» (Nazism) نیز به حضور موثر خود در «صنعت سینمای آلمان» ادامه می‌دهند و در دهه ۱۹۳۰ میلادی، فیلم‌های سینمایی شاخصی همچون «آمفیتروئون» (Amphitryon) را با محتوایی «نازیستی» تولید می‌کنند.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


پس اگر چه گسترش ابعاد کمی و کیفی «سینما» در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی را می‌بایست محصول نیاز «ایسم‌ها» و مکاتب دست‌ساز بشری به جذب توده‌های مختلف اجتماعی و همراه ساختن ایشان با مرام و مسلک خود و پتانسیل بالا و استطاعت ویژه «سینما» برای جعل آرمان‌ها و حقنه باورهای جدید و پوشاندن نقصان‌های فکری و ایجاد حرکت اجتماعی و ترجمه آرمان‌های ایدئولوژیک به زبان قابل فهم برای توده‌های مختلف اجتماعی قلمداد نمود؛ اما لازم است تا به این مهم نیز توجه داشت که «جحودها» یکی از مستعدترین و یکپارچه‌ترین گروه‌هایی بودند که ضمن برخورداری از امکانات مالی کافی برای سرمایه‌گذاری و تامین تجهیزات گرانقیمت سینمایی؛ از یک سو داری پیشنه لازم هنری و حضور گسترده در زمینه موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و … بودند و به این ترتیب می‌توانستند به سهولت فُرم سینمایی لازم را برای تولید یک اثر سینمایی فراهم سازند و از سوی دیگر بر فرمول‌های داستان نویسی و تبدیل تخیلات و توهمات به متن مکتوب برخوردار بودند و با چنین اشرافی می‌توانستن بر هر سخن دروغ و یا اتفاق کذبی، لباس واقعیت بپوشانند و یا هر واقعیتی را به عنوان دروغ معرفی سازند و …؛ توانمندی ویژه‌ای که «سناریست‌های جحود» به خوبی از عهده آن بر می‌آمدند و تمامی «ایسم‌ها» به گونه‌های مختلف نیازمند آن بودند. «ایسم‌ها» رنگارنگ و مکاتب گوناگونی که اکثریت قریب به اتفاق آنها، بخش عمده‌ای از بار تئوریک و نظریه پردازی خود را نیز مدیون فلاسفه‌ای عموما جحود بودند و این همان واقعیت جالبی است که تنها با مرور ساده بر تاریخچه پیدایش و شکل گیری هر یک از «ایسم‌ها» می‌توان آن را به روشنی دریافت.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


اینگونه بود که «سونامی ایسم‌ها» در مقطع زمانی دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی و به تبع آن شکل‌گیری «جنبش‌های سینمایی» موجب شد تا «سینما» به تجارتی نوین برای «جامعه یهودیان سراسر جهان» مبدل گردد. تجارتی پُرسود که بر عظمت و قدرت کمپانی‌های تازه تاسیس فیلم‌سازی ایشان در سراسر جهان افزود و به صورت ویژه‌ای تپه‌های «هالیوود» (Hollywood) را با تمامی درختان راشی که با خوشه‌های قرمز روشن خود تمام تپه‌های منطقه را در احاطه قرار می‌داد را به اصلی‌ترین و قابل دسترس‌ترین مکان ظهور و بروز ایشان در طی بیش از صد سال گذشته، مبدل ساخت.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


البته همانگونه که پیشتر اشاره شد، مرور دقیق تاریخ نشان می‌دهد که پیامدهای «جنگ جهانی اول» محدود به تغییرات «ژئوپلتیک» (Geopolitics) نشد و گستره این جنگ وسیع تنها نقشه جغرافیای جهان را دستخوش تغییرات نکرد. بلکه این جنگ چهارساله بیش از هر چیز فرهنگ و حوزه‌های تمدنی را متاثر از خود ساخت و در تقابل با سُنت‌ها و ارزش‌های اجتماعی جوامع برآمد و زمینه‌های لازم را برای مشروعیت بخشیدن به حذف «دین» از عرصه حاکمیت و زندگی اجتماعی توده‌ها را پدید آورد و در این راستا صنعت نوپا و نوین «سینما» به عنوان یکی از بهترین خدمتگذاران رسانه‌ای عمل نمود.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


از این جهت است که با پایان «جنگ جهانی اول» در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ میلادی «صنعت سینما» شاهد حضور گسترده فیلم‌ها و تولیدات سینمایی در ژانرهای مختلف بود. تولیداتی که عموما بر حقنه نوعی از الحاد در عمق جان مخاطبان سینمایی خود متمرکز بودند. الحادی که در بطن خود سعی می‌کرد تا پیگیر استحاله و ایجاد «دگردیسی» (Metamorphosis) جوامع بر مدار جهان بینی و قرائت‌های مختلف از «امانیسم» (Humanism) باشد و با اصلت بخشیدن به «راسیونالیسم» (Rationalism) و با ادعای «عقل‌گرایی» در صدد جعل «ایسم‌ها» گوناگون و رنگارنگ برآمده و این مکاتب دست‌ساز بشری را در برابر تفکرات مختلف «خدامحور» و «خداباور» (Theism) قرار دهد.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


البته باید به این مهم نیز توجه داشت که ظهور و بروز «ایسم‌ها» در دوران پس از «جنگ جهانی اول» به صورت دفعی نبوده و سیر بافتن و مراحل تخیل و به عبارتی «بسط تئوریک» عمده این مکاتب به دوران پیش از جنگ و بالاخص دهه‌های ۱۲۸۰ و ۱۲۹۰ میلادی باز می‌گردد. این در حالی است که با مداقه در آبشخور اصلی عمده این «ایسم‌ها» می‌توان به عصر «انقلابات فکری اروپا» موسوم به «دوره‌نوزایی» رسید که مشهور به «رُنسانس» (Renaissance) است و شرح آن مجالی مختص به خود را طلب می‌کند.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»



از این منظر است که حالات روحی و روانی حاکم بر جوامع مختلف در مقطع پس از «جنگ جهانی اول» و تحمل فشارهای ناشی از این جنگ را می‌توان به عنوان یک فرصت تکرار نشدنی برای «شیاطین انسی» قلمداد نمود. فرصتی ویژه که بر بستر آن، شرایط ذهنی توده‌های مختلف اجتماعی و عمومی مردم در جوامع مختلف به خوبی محیای پذیرش حرف‌ها و سخنان جدید بود و همین پذیرایی موجب رونق «ایسم‌ها» و ظهور آنها در حاکمیت‌های مختلف در سراسر جهان گردید. مکاتب دست‌سازی که «بذر تئوریک» عمده آنها در پیش از جنگ کاشته شد و در این میان تغییرات «ژئوپلتیک» و خلأ پیش آمده به واسطه حذف سه امپراطوری کهن و ریشه‌دار «عثمانی» و «رایش آلمان» و «روسیه تزاری» و سربرآوردن امپراطوری جدید «اتحاد جماهیر شوروی» و «ایالات متحده آمریکا» همان نقطه عطفی بود که توانست بسترهای لازم را برای برداشت این بذرهای کاشته شده در افکار عمومی جوامع فراهم سازد و ظهور و برو. ز آنها را در قالب حاکمیت‌های سیاسی جدید در عرصه بین‌الملل رقم زند.


ماجرای ظهور «الیگارشی جحودها» بر بستر تجارت نوین و پُرسودی به نام «سینما»


ادامه دارد…

*پ.ن: واژه «جحود» واژه‌ای قرآنی است که در لغت به معنی انکار کردن با علم و دانش و دانستن است و از این جهت که یهودیان معاند پیامبر عظیم الشان اسلام با وجود علم و دانستن مرتبت و جایگاه نبوت آن حضرت، اقدام به انکار حق نموده و در برابر آن حضرت عداوت به خرج دادند؛ پس آنها را عموما با لفظ «جحود» مورد خطاب قرار می‌دادند. اما در سده‌های اخیر و بالاخص به سبب گسترش نفوذ «جحودها» در تنظیم لغت نامه‌های فارسی، نگارش این واژه برای اطلاق به ایشان تغییر داده شد و به صورت «جهود» درآمد تا دیگر معنی عنود بودن ندهد و این جماعت به عنوان موجوداتی کوشنده و جهد کننده در تصور عمومی جامعه مطرح شوند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«حمیدرضا قجر» مشاور اقتصادی «خانه سینما» شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مدیرعامل خانه سینما طی حکمی حمیدرضا قجر را به عنوان مشاور اقتصادی خود منصوب کرد.

به گزارش سینماپرس، مرضیه برومند مدیرعامل خانه سینما طی حکمی حمیدرضا قجر را به عنوان مشاور اقتصادی خود منصوب کرد.

در این حکم آمده است:

«جناب آقای دکتر حمیدرضا قجر

حضور شما در جایگاه مشاور اقتصادی مدیرعامل خانه سینما، فرصتی بسیار ارزشمند است و آن را قدر می‌دانیم.

امیدوارم بتوانیم با بهره‌گیری از تجارب و دانش شما در جذب حمایت‌های مالی، زمینه‌های لازم را برای پیشبرد اهداف کلان خانه سینما و به نفع سینماگران فراهم آوریم.»

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

نشست پژوهشی «گذری بر درام‌نویسی ایرانی، از میرزا آقا تبریزی تا درام نویسان عصر حاضر ایران» برگزار می‌شود – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: نشست پژوهشی «گذری بر درام‌نویسی ایرانی» با حضور حمید جبلی جمعه سوم شهریور برگزار می‌شود.

به گزارش سینماپرس، نشست پژوهشی «گذری بر درام‌نویسی ایرانی، از میرزا آقا تبریزی تا درام نویسان عصر حاضر ایران» با نگاهی به نمایشنامه «سوسمار» نوشته حمید جبلی، بازیگر و صداپیشه سینما و تئاتر روز جمعه سوم شهریور با همکاری موسسه فرهنگی اوسان در مجموعه فرهنگان قریب برگزار می‌شود.

حمید جبلی نویسنده، صداپیشه و بازیگر، محمد رحمانیان نمایشنامه‌نویس و کارگردان، میترا علوی‌طلب پژوهشگر و عضو هیأت‌علمی هنرهای نمایشی و رحمت امینی نویسنده، پژوهشگر و کارگردان در این نشست که با مدیریت علی کریمی پژوهشگر ادبیات برگزار می‌شود، حضور دارند.

اصحاب رسانه و علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند روز جمعه سوم شهریور ساعت ۱۸ به مجموعه فرهنگان قریب واقع در خیابان دکتر قریب، نبش کوچه اولیا، پلاک ۲۳ مراجعه کنند.

حضور در این برنامه برای تمامی علاقه‌مندان به هنرهای نمایشی آزاد است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«خسرو سینایی» شرافتمندانه در فضای سینمای ایران زیست و آثار شریفی را خلق کرد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مراسم نکوداشت زنده یاد خسرو سینایی شب گذشته ۳۱ مرداد در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد.

به گزارش سینماپرس، مراسم نکوداشت زنده یاد خسرو سینایی توسط موزه سینما و با همکاری انجمن دانش‌آموختگان مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی باغ فردوس شب گذشته ۳۱ مرداد در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد.

در ابتدای این مراسم علی لقمانی که اجرای مراسم را بر عهده داشت، گفت: من معتقدم فیلمسازان به ۲ صورت می‌توانند کار کنند ابتدا اینکه تولید کنند و تمام شود و دوم اینکه فیلم را خلق کنند تا ماندگار شود. ممکن است با برخی از فیلم‌های محمدرضا اصلانی، منوچهر طیاب و … هم سلیقه نباشیم اما به هیچ وجه فیلم‌هایی نیستند که قابل اعتنا نباشد زیرا این فیلم‌ها همیشه با خود چالش به همراه دارند.

مرثیه گمشده خسرو سینایی یک اثر فرهنگی واقعی است

وی ادامه داد: به گفته محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب «شاهنامه آخرش خوش است»، تنها فیلم معتبری که استادانه در فضای مستند با موضوع جنگ جهانی دوم ساخته شده فیلم «مرثیه گم شده» خسرو سینایی است در واقع «مرثیه گم شده» یک اثر فرهنگی واقعی است.

لقمانی بیان کرد: یکی از موارد دردناکی که به خسرو سینایی در ساخت «قطار زمستانی» گفته شد، این بود که لطفا مخاطب عام را نیز در نظر بگیرید. حاصل در نظر گرفتن مخاطب عام می‌شود فیلم‌هایی که فروش بالایی دارند اما سال بعد در خاطر کسی نمی‌ماند. امثال فیلم‌هایی مانند «مرثیه گم شده» هر چقدر هم که زمان می‌گذرد و به آن رجوع می‌شود، چالش جدیدی ایجاد می‌کنند.

سینایی در سینما شرافتمندانه زیست

در ادامه رسول بابارضا رئیس هیات مدیره انجمن دانش‌آموختگان مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی (باغ فردوس) گفت: خسرو سینایی هنرمند، شاعر، آهنگساز و از همه مهم‌تر معلمی بود که شرافتمندانه در فضای سینمای ایران زیست و آثار شریفی را خلق کرد. معلمی که با دیگر اساتید باغ فردوس به این مکان هویت بخشیدند و آن ساختن هویت آموزشی برای باغ فردوس بود که تا امروز ادامه پیدا کرده است. اساتیدی مانند خسرو سینایی هویتی با نام و نشان «بچه‌های باغ فردوس» را به وجود آوردند که سال هاست در سینمای ایران قابل تشخیص و شناسایی است.

سینایی بنیان‌گذار پرتره‌های مستند بود

در بخش دیگری از این مراسم محمدرضا اصلانی مستندساز پیشکسوت سینما نیز گفت: رفتن خسرو سینایی حیف بود ما یکی از دوست‌داشتنی‌ترین چهره‌های سینما را به دلیل بیماری کرونا از دست دادیم. او از کسانی نبود که به آخر کار خود رسیده باشد بلکه پروژه‌های اصلی خود را به دست گرفته بود و آینده خوبی برای او وجود داشت و این آینده خوب در چنین فردی، شخصی نبود بلکه برای همه ما بود و مرگ او ضایعه ملی بود. چیزی که می‌توانست منجر به یک حاصل فرهنگی برای یک ملت و تاریخ باشد از دست رفت و این چیزی است که من را متاثر می‌کند.

اصلانی مطرح کرد: سینایی بنیان‌گذار پرتره‌های مستند ایران بود. او بیش از ۱۰۰ مستند ساخت که همه دارای مفاهیم عمیق بودند و باید توجه داشته باشیم که این مداومت و مقاومت برای ساخت فیلم، خود یک جنگ است؛ در واقع او با جنگ خود جنگی را راه انداخت.

خسرو سینایی؛ یک استاد آکادمیک به معنای واقعی

در ادامه این مراسم شهاب‌الدین عادل استاد دانشگاه گفت: خسرو سینایی روحیه منظم و مسئولیت‌پذیری در کلاس‌های درسش داشت و دلش می‌خواست کلاس‌هایش همیشه با نتیجه همراه باشد. در واقع یک استاد آکادمیک واقعی بود و زمان صحبت، جمله‌ای خارج از چارچوب علمی نمی‌گفت و همیشه دانشجویانش از لحن و دانش او تعریف می‌کردند. به نظرم تجربه، مهم‌تر از تدریس است و او تجربیات خود را به خوبی منتقل می‌کرد و تاثیر عمیقی روی دانشجویان داشت. این گونه بود که صمیمیت ما دانشجویان با او در سال‌های بعد نیز در امور مختلف ادامه پیدا کرد. سینایی نگاه انسانی را عینا زندگی می‌کرد.

در ادامه همایون امامی مستندساز پیشکسوت سینما و نویسنده کتاب «یک عمر، یک راه، یک عشق؛ خسرو سینایی» نیز گفت: خسرو سینایی در شرایطی دوربین خود را به دست گرفت و مستند را شروع کرد که دهه ۴۰ و ۵۰ بود و اختناق سیاسی فضای خاصی ایجاد کرده بود. بارها می‌شنیدم که گفته می‌شد «سینایی موضع‌گیری سیاسی ندارد» و او را کنار می‌گذاشتند در حالی که این ویژگی بسیار مهم او بود.

نگاه سینایی به مقوله جنگ برایم عجیب بود

حبیب احمدزاده نویسنده، کارگردان و مستندساز نیز در این مراسم گفت: اولین باری که «مرثیه گمشده» خسرو سینایی را دیدم نگاهش به مقوله جنگ برایم عجیب بود چرا که خود زندگی در جنگ را تجربه کرده بودم. در سال ۸۱ درباره صادق هدایت تحقیق و پژوهش می‌کردم و ۷۰۰ صفحه نتیجه تحقیقم را به زنده یاد سینایی نشان دادم و بدین طریق با او بیشتر ارتباط گرفتم که به مستند «گفتگو با سایه» منجر شد. سینایی در دوره کتاب بزرگ شده بود، او به من لطف داشت و با اینکه از ۲ نسل متفاوت بودیم هیچ‌وقت دچار چالش نمی‌شدیم و سعی کردیم جامعه را بهتر کنیم. بزرگ‌ترین تفاوت ما این بود که او روی پرده، شخصیتی از خودش بود.

احمدزاده بیان کرد: بزرگ‌ترین دستاورد یک انسان این است که بتواند مانند دوی امدادی انسانیت خود را به دیگران منتقل کند و خسرو سینایی این گونه بود و من امروز خودم را مدیون مرد بزرگی می‌دانم که جرأت کرد با تمام توهین‌هایی که به او شد، درباره صادق هدایت فیلمی بسازد.

سیاوش دولت‌سرایی مدرس و کارگردان نیز به عنوان نماینده اولین دوره تدریس خسرو سینایی در باغ فردوس گفت: اینکه کار بلد باشید یک بحث است و اینکه بتوانید در جایگاه دیگر به عنوان معلم تدریس کنید بحث دیگری است. استاد سینایی هم فیلمساز خوبی بود و هم معلمی سخنور و با دانش بود. وقتی شروع به صحبت می‌کرد بسیار شیوا و خیلی خوب مطلب را به انتها می‌رساند.

در ادامه بخش‌هایی از گفتگوی تاریخ شفاهی زنده یاد خسرو سینایی برای حاضران پخش شد.

در این مراسم افرادی همچون محمدرضا اصلانی، محمدرضا دلپاک، نظام الدین کیایی، مهدی مسعودشاهی، همایون امامی، شهاب الدین عادل، حبیب احمدزاده، ارد عطارپور، رسول بابارضا، رهبر قنبری، علی لقمانی، شیوا کاظمی، قاسم قلی پور، هادی محمدی، همایون علیخانی، سیروس حسن پور، رستم ایران نژاد، پیمان جعفری، آنتونیا شرکا، سیاوش دولت‌سرایی، انسیه نجفی، محمود یارمحمدلو، عباس عطریان، محمدرضا مهراندیش، جواد طاهری، مهدی سرشار، رضا صیامی زاده، سید محسن موسویان، امیرهادی اسماعیلی، کاظم اخوان، بهرام خداویسی، مهرداد دفتری، صادق حدادی، محسن شهابی، رضا نجفی، جهان آذری، حسین شکری، منوچهر صفرخانی، غلامرضا حسینی زاده، حسن کریمی، غلامرضا ساغرچیان، امیر دهنوی، ابوالفضل کریمی، امیر هوشنگ دانایی، پرویز کلانتری، محسن خستو و … حضور داشتند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«مثل مصطفی» به شبکه دو سیما می‌آید – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: برنامه تلویزیونی «مثل مصطفی» از جدیدترین تولیدات مرکز بسیج صدا و سیماست که با اجرای حسین رفیعی روانه آنتن شبکه دو سیما خواهد شد.

به گزارش سینماپرس،برنامه تلویزیونی «مثل مصطفی» ضمن پرداختن به جنبه‌های زندگی فردی و عمومی شهید مصطفی صدرزاده، با دعوت از نزدیکان این شهید بزرگوار و گفتگو با آنان، به شناخت بیشتر این شهید بزرگوار خواهد پرداخت.

«سیدمصطفی صدرزاده» متولد ۱۹ شهریور ۱۳۶۵ در شهرستان شوشتر استان خوزستان، از فعالان مسجد و پایگاه بسیج بود و به عنوان مربی حلقه‌های صالحین و مدرس در اردوهای عقیدتی و فرهنگی فعالیت داشت. او سال ۱۳۸۷ وارد حوزه شد و حدود چهار سال درحوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) تهران درس خواند و پس از آن در رشته ادیان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز به تحصیل خود ادامه داد.

این جوان مدافع حرم و حریم بارگاه حضرت زینب (س)، پس از حمله تکفیری‌ها و داعش در سال ۱۳۹۲ راهی سوریه شد و با وجود مجروحیت، دست از امر به معروف و نهی از منکر برنداشت و مقاومت در برابر ظلم را سرلوحه کار خود قرار داد. او در میدان رزم به «شیر بیشه فاطمیون» معروف بود. «سید ابراهیم» نام جهادی این فرمانده ایرانی گردان عمار لشکر فاطمیون بود. سیدمصطفی صدرزاده روز قبل از شهادت به دوستانش گفته بود که با یک گلوله شهید می‌شود و عاقبت در اول آبان سال ۱۳۹۴ مصادف با روز تاسوعا، در عملیات محرم و مبارزه با تروریست‌های تکفیری در حومه حلب به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بهشت رضوان شهریار به خاک سپرده شد.

عواملی که در تهیه این برنامه همکاری داشتند، عبارتند از: محمد دیماسی (محقق و سردبیر)، امیرعباس یوسفیان (تدوین)، مجید میرخان (مدیر تولید)، حمید مرادی (کارگردان تلویزیونی)، حسین رفیعی (مجری)، رضا مقصودی، مجید کوهی و علی آشنا (تصویربرداران)، رضا مقصودی (نورپرداز)، پیمان فریدون (صدابردار)، صالح قرائی (دستیار کارگردان) و علیرضا نوری (دستیار تولید).

مستند «مثل مصطفی» به همت مرکز بسیج سازمان صدا و سیما و تهیه‌کنندگی و کارگردانی حمید جوادی از چهارشنبه اول شهریور به مدت ۳ شب، ساعت ۲۳ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. مهمان نخستین قسمت این برنامه، خانم ابراهیم پور (همسر این شهید بزرگوار) است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

همه سکوها برای تولیدات‌شان در یک تعامل روان با «ساترا» همکاری می‌کنند/خوشحال هستیم از این‌که این تعامل روزبه‌روز روان‌تر می‌شوند – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: رئیس سازمان صداوسیما گفت: در مورد کارهایی که جدید تولید می‌شود ما حتما تابع استعلامی هستیم که از نهادهای مختلف می‌شود، نهادهایی که مسئول هستند و همان کارگروه چهره‌ها هم کار ویژه‌اش همین است و بر اساس همان عمل می‌شود.

به گزارش سینماپرس، پیمان جبلی در گفتگو با ایلنا، درباره برگزاری جلسات ساترا با شبکه‌های نمایش خانگی برای پخش آثار خودشان گفت: جلسات به طور منظم بین پلتفرم‌ها و ساترا در حال برگزاری است، جلسات بسیار خوب و تعاملی هم هستند.

رئیس سازمان صداوسیما تاکید کرد: با اطمینان می‌توانم بگویم تمام سکوها دیگر حتی استثنایی هم بین‌شان وجود ندارد عملاً همه سکوها برای تولیدات‌شان در یک تعامل روان با ساترا همکاری می‌کنند و خوشحال هستیم از این‌که این تعامل روزبه‌روز روان‌تر می‌شوند.

وی در خصوص تعیین تکلیف برخی آثار نمایشی که پخش آنها به دلیل حضور برخی از بازیگرانی که ممنوع‌الکار شده‌اند، متوقف شده است، عنوان کرد: قاعده‌مان این بوده است اگر مجموعه نمایشی و یا سریالی در پلتفرم‌ها قبل از این اتفاقات ساخته شده باشد؛ رویکردمان این است که سرمایه‌گذاری و هزینه شده است مگر موارد خاصی که دستگاه‌هایی که مسئول استعلام چهره‌ها هستند پاسخ بدهند و آن را منفی اعلام کنند.

جبلی عنوان کرد: ما خودمان در مورد این دسته از مجموعه‌های نمایشی سخت‌گیری نداریم اما در مورد کارهایی که جدید تولید می‌شود ما حتما تابع استعلامی هستیم که از نهادهای مختلف می‌شود، نهادهایی که مسئول هستند و همان کارگروه چهره‌ها هم کار ویژه‌اش همین است و بر اساس همان عمل می‌شود.

مشاهده خبر از سایت منبع