X

اخبار سینمایی

دفتر سینمایی

تنهاتر شده‌ایم/ روایت انیمیشن‌ساز اسکاری از انسان و دنیای مدرن – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مایکل دودوک انیمیشن‌ساز برگزیده آکادمی اسکار ضمن تشریح دیدگاه خود درباره تنهایی انسان در دنیای مدرن می‌گوید که هنوز پاسخی برای این تنهاتر شدن باوجود پیشرفت ابزارهای ارتباطی نیافته است.

به گزارش سینماپرس، مایکل دودوک مطرح‌ترین چهره بین‌المللی حاضر در یازدهمین جشنواره بین‌المللی پویانمایی تهران بود که به همت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اسفندماه ۹۷ برگزار شد؛ هنرمندی که حضورش در ایران فرصتی مغتنم برای علاقمندان به دنیای انیمیشن بود تا با یکی از ستاره‌های دهه گذشته این عرصه، مواجهه‌ای بی‌واسطه داشته باشند. همین هم شاید دلیل اصلی تراکم بالای برنامه‌های این انیمیشن‌ساز در مدت کوتاه حضورش در ایران بود. در میانه این شلوغی اما در یکی از روزهای پایانی اسفندماه فرصتی دست داد تا با این انیمیشن‌ساز دارنده اسکار برترین انیمیشن کوتاه در سال ۲۰۰۱ و نامزد بهترین انیمیشن بلند از سوی آکادمی در سال ۲۰۱۷ به گفتگو بنشینیم و با او از سینما، تنهایی انسان، دنیای مدرن و اندکی هم سیاست، صحبت کنیم.

دودوک که متولد هلند و دانش‌آموخته انگلستان است، تا امروز تنها ۳ انیمیشن کوتاه و یک انیمیشن بلند ساخته اما همین آثار هم به‌شدت موردتوجه محافل حرفه‌ای سینما و انیمیشن در دنیا قرار گرفته است. فیلم‌های کوتاه «راهب و ماهی»، «دختر و پدر» و «عطر چای» سلسله تجربه‌هایی بود که دودوک را به نامی مطرح در دنیای انیمیشن تبدیل کرد و فیلم بلند «لاک‌پشت قرمز» جنس خاص انیمیشن‌سازی او را به یک نقطه اوج رساند؛ انیمیشنی با طراحی‌های به‌شدت ساده و بدون دیالوگ که توانست از سوی آکادمی اسکار به‌عنوان نامزد بهترین انیمیشن سال برگزیده شود.

متن گفتگو با  «مایکل دودوک دو وایت» را در ادامه می‌خوانید؛

* به‌عنوان یک هنرمند اگر از شما بخواهند بر اساس دیده‌ها و برداشت‌هایی که از سفر به ایران داشته‌اید، انیمیشنی درباره این کشور بسازد، روی کدام وجه دست می‌گذارید؛ حال و هوای انیمیشنی «درباره ایران» چگونه خواهد بود؟

سؤال جالبی است. اگر بخواهم در ایران و یا درباره ایران فیلمی بسازم، پیش از هر جای دیگری به موزه «ایران باستان» می‌روم که به‌تازگی بازدیدی از آن داشته‌ام. نقوش ساده‌شده بسیاری روی ظروف و ابزارهای موجود در این موزه وجود داشت که مربوط به چندین قرن قبل بود که در عین سادگی و زیبایی بسیار باشکوه بودند. عکس‌های زیادی از این نقوش گرفتم.

احتمالاً برای چنین فیلمی به موزه‌های دیگر ایران هم سر بزنم اما قطعاً موزه ایران باستان جذابیت و اهمیت بیشتری برایم خواهد داشت. در عین حال تلاش می‌کنم کتاب‌هایی هم درباره ایران ورق بزنم و با تحقیق چنین اثری را بسازم. به‌خصوص درباره اسطوره‌های ایرانی مطالعات بیشتری هم خواهم داشت.

* این سهم ویژه قائل شدن برای اسطوره‌ها به این دلیل است که مردم ایران را مردمانی پایبند به اسطوره‌هایشان شناختید یا ریشه در دغدغه‌های شخصی خود شما دارد؟

به این نکته توجه داشته باشید که قطعاً من هیچ‌وقت نمی‌توانم یک ایرانی باشم اما تلاش می‌کنم از منابع ایرانی برای ساخت فیلمی درباره ایران الهام بگیرم، همان‌طور که هنگام ساخت فیلم در ژاپن، از منابع ژاپنی ایده گرفتم اما فیلمی که در نهایت ساختم یک فیلم ژاپنی نبود. تنها ریشه‌های آن فرهنگ الهام‌هایی به من دادند. اینکه گفتم می‌خواهم درباره اسطوره‌های ایرانی مطالعه داشته باشم، مقداری به علایق خودم بازمی‌گردد.

قطعاً من هیچ‌وقت نمی‌توانم یک ایرانی باشم اما تلاش می‌کنم از منابع ایرانی برای ساخت فیلمی درباره ایران الهام بگیرم، همان‌طور که هنگام ساخت فیلم در ژاپن، از منابع ژاپنی ایده گرفتم اما فیلمی که درنهایت ساختم یک فیلم ژاپنی نبوددر حقیقت این رویکرد خیلی مرتبط با حضور در ایران و برآمده از ارتباطم با مردم ایران نیست. ضمن اینکه اساساً درباره همه موضوعات و فیلم‌هایی که تا به امروز کار کرده‌ام این روش و رویکرد را داشته‌ام و برمبنای همین رویکرد اگر بدانم اثر و یا کتابی درباره اسطوره‌های ایران هم وجود دارد، حتماً سراغ آن خواهم رفت چراکه می‌خواهم در این زمینه درک عمیق‌تری از ایران داشته باشم.

* مثل انیمیشن بلند «آخرین داستان» ساخته اشکان رهگذر که می‌دانم حین داوری در جشنواره پویانمایی تهران، جزو آثار موردعلاقه شما بوده است. علاقه به این انیمیشن ایرانی با داستانی برگفته از شاهنامه هم مرتبط با همین علاقه فردی به ریشه‌های اسطوره‌ای است؟

واقعیت این است که در مواجهه با این فیلم ابتدا برای ارتباط با شخصیت‌ها مشکل داشتم چراکه طراحی کاراکترها تا حدودی شبیه به هم بود و از پیش هم اطلاعی از جزئیات داشتان آن نداشتم. در این شرایط درک داستان کمی سخت بود اما با توضیح چندجمله‌ای یکی از اعضای دبیرخانه جشنواره داستان برایم باز شد. من معمولاً هم فیلم‌هایی که خشونت در آن وجود دارد را دوست ندارم اما با این فیلم به‌رغم خشونتی که در آن وجود دارد، مشکلی نداشتم و دلیلش هم بستر اسطوره‌ای داستان و شخصیت‌ها بود.

به جهت همین فضای اسطوره‌ای به‌راحتی با ادامه فیلم همراه شدم و واقعاً هم ارتباط حسی عمیقی با آن پیدا کردم. «آخرین داستان» به‌صورت کلی فضایی سیاه‌وسفید داشت اما دو شخصیت اصلی خوشبختانه سیاه یا سفید نبودند و کاراکترهای پیچیده‌تر و چندوجهی‌تری داشتند که این داستان را از حالت تخت و یکدست خارج کرده بود. در مجموع واقعاً از تماشای این انیمیشن ایرانی لذت بردم، به‌خصوص که از مجموعه‌ای از تکنیک‌های انیمیشن‌سازی در این اثر استفاده شده بود.

* شما متولد هلند، تحصیل‌کرده در انگلستان و اساساً برآمده از فرهنگ غرب هستید اما وقتی آثار شما را می‌بینیم، به‌شدت فضای شرقی بر آن‌ها حاکم است و اگر امضای شما پای آن‌ها نباشد به‌سختی می‌توان خاستگاه آن را حدس زد. دلیل این رویکرد غالب در آثار شما چیست؟

درست است که آثار من الهام‌گرفته از فرهنگ شرق به‌خصوص سینمای ژاپن و چین است اما ریشه اصلی این حال و هوا فکر می‌کنم به دوره جوانی و سال‌هایی بازمی‌گردد، زمانی که تنها ۲۰ سال داشتم. من در روستایی در هلند بزرگ شده‌ام و امکانش را نداشتم که شناختی از فرهنگ ژاپن داشته باشم اما در دوره دانشجویی‌ام در انگلیس یک نمایشگاه نقاشی از هنرمندان ژاپنی برگزار شد و بعدها به‌عنوان اولین فیلم ژاپنی «هفت سامورایی» ساخته کوروساوا را دیدم. اولین مواجهه‌ام با این آثار هنری تأثیر بسیار عمیقی بر من گذاشت.

* اساساً چقدر قائل به مرزبندی میان فرهنگ شرق و غرب هستید؟

بعضی وقت‌ها بله و بعضی وقت‌ها خیر.

* بیشتر توضیح می‌دهید.

مثال می‌زنم؛ فیلم‌هایی که در استودیو جیبلی ژاپن تولید می‌شوند که تهیه‌کننده آثار من هم بوده است، تحت‌تأثیر فرهنگ اروپا به‌خصوص فیلم‌های اسکاندیناوی و ایتالیایی هستند. به همین میزان خیلی از کارهایی که توسط من و یا دیگر همکارانم در اروپا تولید می‌شود هم تحت تأثیر فرهنگ شرق هستند و نمی‌توان این تأثیر را نادیده گرفت. هر بار که من به ژاپن سفر می‌کنم، که اتفاقاً زیاد هم این اتفاق می‌افتد، با خود فکر می‌کنم که چقدر این کشور برایم عجیب است، احساسی که درباره کشور چین شدیدتر هم می‌شود و همه‌چیز همواره برایم غریب است. به تعبیر دیگر ضمن نزدیکی‌ای که با یکدیگر داریم احساس می‌کنم فاصله غریبی هم میانمان وجود دارد.

* برداشتم از انیمیشن‌های کوتاه و فیلم سینمایی بلند شما این است که دو تم «تنهایی» و «سرگشتگی» به‌صورت ویژه جزو دغدغه‌های شماست؛ این برداشت را تأیید می‌کنید؟

بله «تنهایی» و «سرگشتگی» به‌خصوص در فیلم آخرم (لاک‌پشت قرمز) حتماً موضوع محوری بوده است. در دیگر آثارم هم شاید موضوع اصلی نبوده‌اند اما یکی از تم‌های آثارم را تشکیل داده‌اند. البته فکر می‌کنم رابطه دوگانه‌ای میان دو مفهوم «تنهایی» و «خلوت» وجود دارد و می‌خواهم که میان این دو مفهوم تفکیک قائل شویم. خودم شخصاً به خلوت علاقه‌مندم و شاید حتی به‌مدت یک سال در خلوتم روی یک فیلم کار کنم اما هیچ‌گاه در این مدت احساس «تنهایی» نخواهم کرد.

رابطه دوگانه‌ای میان دو مفهوم «تنهایی» و «خلوت» وجود دارد؛ خودم شخصاً به خلوت علاقه‌مندم و شاید حتی به‌مدت یک سال در خلوتم روی یک فیلم کار کنم اما هیچ‌گاه در این مدت احساس «تنهایی» نخواهم کردمی‌دانم که «تنهایی» چقدر می‌تواند سخت باشد چراکه یک سال تمام در بارسلون زندگی می‌کردم و به‌رغم آدم‌های بسیاری که در اطرافم بودند، بازهم احساس تنهایی داشتم. می‌دانم تنهایی دردناک است اما میان تنهایی و خلوت باید تفاوت قائل شویم.

ما انسان‌هایی هستیم که هریک برای خود هویت‌ها و شخصیت‌های مجزای از هم داریم اما به این جهت که با آدم‌های متنوعی در ارتباطیم و در فضاهای جمعی زندگی می‌کنیم، تمام هویت و شخصیتمان متناسب با افرادی که با آن‌ها در ارتباط هستیم در حال تغییر است. به تعبیری ما خودمان را با جماعتی که با آن‌ها طرف هستیم، کوک می‌کنیم تا انتظارات جامعه از خودمان را برآورده کنیم. موضوع فیلم «لاک‌پشت قرمز» دقیقاً از همین منظر برایم جذاب بود که بدانم اگر جامعه‌ای وجود نداشته باشد چگونه می‌توان «خود» را پیدا کرد.

برایم شگفت‌انگیز بود که شخصیت اصلی داستان خود را در چنین موقعیتی قرار دهم. زمانی که ۲۰ سال داشتم مانند بسیاری دیگر از آدم‌ها من هم با این سؤال اگزیستانسیالیستی مواجه شدم که «من کی هستم؟» در همان روزها و سال‌ها این تصور را داشتم که اگر من در دل طبیعت تنها بودم، چه کسی می‌بودم؟ این سؤال همچنان در ذهن من وجود دارد و می‌توانم بگویم فیلم «لاک‌پشت قرمز» را هم تحت تأثیر همین سؤال ساختم.

* به استناد تعریفی که از خلوت و تنهایی ارائه کردید سؤال بعدی را می‌پرسم؛ ذیل مباحث مرتبط با مدرنیسم و زندگی مدرن، همواره بحث «تنهاتر شدن انسان‌ها» هم مطرح می‌شود و می‌خواهم بدانم چنین مسئله‌ای چه سهمی از دغدغه‌های هنری شما به‌ویژه در انیمیشن‌هایی که ساخته‌اید دارد؟

قبول دارم که مدرنیسم با خودش گونه‌ای از «تنهایی» به همراه داشته است ولی واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. در ظاهر به نظر می‌رسد امکانات ارتباطی زندگی مدرن، ارتباطات را ساده‌تر کرده است اما اینکه چرا علی‌رغم از ارتباطات ساده‌تر، تنهاتر شده‌ایم. معتقدم در این شرایط مسئله اصلی ما «فقدان معنا» و «فقدان هدف» است.

این‌ها جزو مهم‌ترین فاکتورهایی است که شاید کمک کند بفهمیم دلیل از احساس تنهایی چیست. واقعیت این است که نسل من به نسبت نسل پدر و مادرم نسل صادق‌تر و شفاف‌تری بوده است. آن‌ها آداب‌ورسوم و به تعبیر ملاحظات و محافظه‌کاری بیشتری برای ارتباط با هم داشتند اما ما کمی صادقانه‌تر وارد ارتباط می‌شدیم.

امروز که به بچه‌های خودم نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم این‌ها از ما هم صادق‌تر و راحت‌ترند. گویی بی‌واسطه‌تر وارد ارتباط می‌شوند و به‌ظاهر این پیشرفت در ارتباطات است اما نمی‌دانم به‌رغم این شرایط چرا احساس تنهایی هم وجود دارد.

* شاید همین شفاف‌تر شدن تصویرمان از یکدیگر موجب احساس تنهایی بیشتر شده است.

سؤال مهمی است اما واقعاً نمی‌توان الان به آن جوابی بدهم. بیشتر باید به دنبال پاسخ آن باشم.

انیمیشن «پدر و دختر» ساخته مایکل دودوک برگزیده اسکار ۲۰۰۱

* شنیده‌ام برای ساخت فیلم آخرتان یعنی «لاک‌پشت قرمز» از نقاشی روی کاغذ و عکس‌برداری از آن استفاده کرده‌اید که یک تکنیک کاملاً سنتی در انیمیشن‌سازی محسوب می‌شود. شخصاً برای پذیرش ابزارهای جدید و تن دادن به اقتضائات دنیای مدرن مقاومتی دارید؟

من اتفاقاً با تکنولوژی ارتباط بدی ندارم و برای نقاشی هم از سنتیک، قلم نوری و نرم‌افزار فتوشاپ استفاده می‌کنم. معتقدم فتوشاپ یک نرم‌افزار بی‌نظیر است. ولی از انیمیشن کامپیوتری و تکنیک سی‌جی حذر می‌کنم.

مسئله‌ام با انیمیشن‌های سه‌بعدی و کامپیوتری هم این است که آن را تنها یک ابزار باید دانست نه‌تنها ابزار موجود. این تکنولوژی بسیار جذاب است و امکانات بسیاری را هم در اختیار می‌گذارد اما انیمیشن دوبعدی برایم به جهت جنس طراحی با خط و قلم، صورت سیال‌تری دارد. شاید اگر مهارت نداشته باشید، نقاشی با قلم اندکی نازیبا هم به‌نظر بیاید اما در صورت مهارت یافتن، حس و حالی در این سبک کار وجود دارد که برای نشان دادن بخشی از احساسات انسانی بسیار مناسب است.

به این دلیل است که برای ساخت انیمیشن این تکنیک را به تکنیک سی‌جی و کار کامپیوتری ترجیح می‌دهم. بد نیست اشاره‌ای هم به موسیقی داشته باشم که از دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی که این هنر دچار تحول شده و ابزار الکترونیک وارد عرصه شده‌اند، امکانات تازه‌ای به موسیقی اضافه شده است اما شخصاً هنوز علاقه‌مندم یک نوازنده را در حال اجرای زنده ببینم.

* چه خوب که به موسیقی اشاره کردید که یکی از اجزای مهم آثارتان هست، به‌خصوص انیمیشن کوتاه «عطر چای» که موسیقی در آن نقشی کلیدی دارد. به نظر می‌رسد در زمینه موسیقی هم کمی سلیقه‌تان کلاسیک است.

نه این‌طور نیست واقعاً. من سیر تحول موسیقی پاپ و راک را دنبال کرده و عاشقشان هم بوده‌ام. صفحات موسیقی بسیاری از این جریان هم جمع کرده‌ام و امروز هم بسیار از موسیقی جز و راک لذت می‌برم. نه فقط لذت می‌برم که خودم هم گاهی ساز می‌زنم. علاقه خاصی هم به موسیقی اقوام به‌ویژه اقوام آفریقایی دارم. اینکه در برخی آثارم از موسیقی کلاسیک استفاده می‌کنم برای خودم هم جالب است چراکه سلیقه شخصی‌ام جنس دیگری از موسیقی است اما در آثارم به سمت موسیقی کلاسیک گرایش پیدا می‌کنم!

* چرا فیلم‌هایتان «بدون دیالوگ» است؟

در فیلم کوتاه نبودن دیالوگ خیلی عادی است و فیلم‌های کوتاه زیادی بوده‌اند که دیالوگ نداشته‌اند. در فیلم بلند اما ماجرا متفاوت است…

* حتی یک ریسک به‌نظر می‌رسد.

بله. فیلم‌های بلند زیادی در سینما نداریم که دیالوگ نداشته باشد. نسخه اولیه فیلم‌نامه «لاک‌پشت قرمز» هم دیالوگ داشت چراکه احساس می‌کردیم برای همراهی مخاطب با کاراکتر اصلی نیاز به استفاده از دیالوگ داریم. در نسخه اولیه استفاده از دیالوگ به‌نظر منطقی هم می‌رسید اما به جهت فنی بودن دیالوگ حس خوبی به مخاطب نمی‌داد و وقتی هم که آن را حذف کردیم، فیلم هیچ صدمه‌ای ندید. فیلم کارش را انجام می‌داد چراکه اساساً روایت ما کلام‌محور نبود و بیشتر از زبان بدن کاراکتر استفاده کرده بودیم. از زبان‌های جایگزین دیگری مانند زبان موسیقی هم بهره گرفتیم.

لزوماً نمی‌توان گفت که انیمیشن قرار است چیزهایی را تغییر دهد، به‌خصوص که برخی حتی با تماشای تبلیغات تلویزیونی که بعضاً به‌صورت انیمیشنی هم ساخته می‌شوند احساس تنهایی بیشتری می‌کنند! جالب است بگویم که وقتی برای اکران فیلم به کشورهای مختلف می‌رفتیم، در اکرانی که در آمریکا داشتیم، خبرنگاران غالباً فیلم را ندیده بودند و چیزهایی درباره آن شنیده بودند، برای همین فقط دو سؤال کلیشه‌ای می‌پرسیدید؛ یکی اینکه چه شد با استودیو جیبلی در ژاپن کار کردی؟ و دومی هم همین که چرا فیلمت دیالوگ ندارد! (می‌خندد) در مجموع معتقدم «لاک‌پشت قرمز» بدون دیالوگ هم یک فیلم کامل است.

* می‌توانم فارغ از این توضیح فنی یک برداشت مفهومی هم از حذف دیالوگ در این فیلم داشته باشم و آن را مرتبط با همان مقوله «تنهایی» و دشواری ارتباط آدم‌ها در جهان مدرن که پیش‌تر درباره آن صحبت کردیم بدانم؟

دلایل دیگری هم برای این انتخاب وجود داشت اما با این برداشت هم موافقم و آن را صحیح می‌دانم. از نظر موضوع داستان این انیمیشن بسیار شبیه به «دورافتاده» (Cast Away) ساخته رابرت زمه‌کیس با بازی تام هنکس است که بسیار هم فیلم فوق‌العاده‌ای است. در آن فیلم تام هنکس مدام در حال حرف زدن است. این دو فیلم درباره یک مفهوم است اما یکی دیالوگ زیاد دارد و دیگری دیالوگ ندارد.

* بدون دیالوگ بودن «لاک‌پشت قرمز» چه تأثیری در کیفیت ارتباط مخاطبان نقاط مختلف دنیا با فیلم داشته است؟

قاعدتاً کمک زیادی کرده است اما این ارتباط دلیل انتخاب من نبوده است. تصمیم به حذف دیالوگ در این فیلم به جهت ارتباط با فرهنگ‌های مختلف نبوده است. شاید اگر فیلم دیالوگ می‌داشت هزینه‌های پخش خارجی آن به جهت لزوم دوبله و زیرنویس بالاتر می‌رفت اما به دلایل دیگری دیالوگ در فیلم حذف شده است. اگر احساس می‌کردیم دیالوگ در فیلم ضروری است و آن را کامل می‌کند، حتماً استفاده می‌کردیم.

* اساساً با توجه به تنهایی انسان در جهان مدرن که به آن اشاره کردیم، فکر می‌کنید انیمیشن چه جایگاهی می‌تواند در زندگی انسان‌ها و آینده داشته باشد؟

لزوماً نمی‌توان گفت که انیمیشن قرار است چیزهایی را تغییر دهد، به‌خصوص که برخی حتی با تماشای تبلیغات تلویزیونی که بعضاً به‌صورت انیمیشنی هم ساخته می‌شوند احساس تنهایی بیشتری می‌کنند! (می‌خندد) اما فکر می‌کنم انیمیشن‌های کوتاه هنری این امکان را دارند که آدم‌های مختلف را به هم نزدیک کنند.

شخصاً زمانی که انیمیشن کوتاه «خرگوش و روباه» را دیدم، بدون آنکه تجربه سفر به روسیه را داشته باشم، احساس نزدیکی به یک فرهنگ دیگر به من دست داد. دهه ۵۰، ۶۰ و ۷۰ میلادی بخش‌های شرقی و غربی اروپا به دلایلی از هم جدا بودند. در شرق اروپا جشنواره «زاگرب» برگزار می‌شد و در غرب اروپا جشنواره «انسی»؛ انیماتورهای غرب به زاگرب می‌رفتند و انیماتورهای شرق به انسی، نه فقط به این دلیل که مانیفست سیاسی صادر کنند بلکه به‌شکل کاملاً طبیعی احساس می‌کردند به‌عنوان اعضای خانواده انیمیشن لازم است با هم در ارتباط باشند و با هم تبادل‌نظر کنند. همین تداوم ارتباط میان هنرمندان در بلندمدت منجر به فروپاشی دیوار برلین در بلندمدت شد.

* اشاره به عدم کنش سیاسی انیماتورها در آن مقطع وسوسه‌ام کرد بدانم زاویه نگاه شما به‌عنوان یک فیلم‌ساز به مقوله «سیاست» چگونه است؟ به‌خصوص که به‌عنوان یک هنرمند هم از جشن اسکار در آمریکا جایزه گرفته‌اید و هم از جشنواره پویانمایی تهران در ایران و تحسین هنری در دو کشور با فاصله سیاسی بسیار زیاد را تجربه کرده‌اید.

واقعاً سؤال سختی است چرا که اساساً آدم سیاسی نیستم و اطلاعی هم از جریانات سیاسی روز ندارم اما می‌توانم بگویم در هر فضایی که قرار می‌گیرم آنچه برایم اولویت دارد، آشنا شدن و ارتباط با انسان‌ها از نزدیک است به همین دلیل هرآنچه در روزنامه‌ها و اخبار می‌شنوم و یا می‌خوانم زمانی که با واقعیت مواجه می‌شوم به‌طور کامل رنگ می‌بازد. به همین دلیل مثلاً حسی که اینجا در ایران دارم هیچ ارتباطی با مسائلی که درباره تحریم و سیاست در رسانه‌های دنیا مطرح می‌شود ندارد.

فقدان «تولید مشترک» آن چیزی است که می‌توان آن را نقطه‌ضعف صنعت انیمیشن ایران دانست. حرکت به سمت «تولید مشترک» کمک بسیار زیادی برای ورود صنعت انیمیشن ایران به عرصه‌های تجربه‌نشده خواهد کرد* اما گاهی خبرهایی از ورود مستقیم سینماگران به‌خصوص اعضای آکادمی اسکار به عرصه سیاست می‌شنویم. جریانی که پس از قدرت گرفتن ترامپ در آمریکا شدت هم گرفته و هر از گاهی شاهد واکنش‌های اعتراضی تند سینماگران به عملکرد او هستیم. به‌عنوان یکی از اعضای آکادمی چنین واکنش‌هایی را از سوی سینماگران درست می‌دانید؟

جوابم هم بله است و هم خیر. مشخصاً درباره موردی که شما اشاره می‌کنید، به این جهت که موقعیت (سیاست‌گذاری‌های ترامپ) کاملاً اغراق‌شده است، اینکه اعتراض به آن وجود داشته باشد، کاملاً طبیعی و مثبت است. با وجود این کماکان معتقدم که برخی فیلم‌سازان صرفاً ترجیح می‌دهند با وجود تمام این جریانات کار هنری خود را انجام دهند و وقتی این گروه هم روی سن جشنواره‌ها حاضر می‌شوند، جایزه‌شان را می‌گیرند و هیچ موضعی نسبت به مسائل سیاسی اتخاذ نمی‌کنند، آن‌ها را هم درک می‌کنم. درمجموع عمل هر دو گروه برایم قابل‌درک است و نمی‌توانم حکم قطعی و کلی درباره این مقوله صادر کنم.

* به‌عنوان سؤال آخر با توجه به تجربه داوری در جشنواره پویانمایی تهران که در اسفندماه در تهران برگزار شد، علاقه‌مندم نظر شما درباره وضعیت امروز صنعت انیمیشن در ایران را هم بدانم.

از آنجایی که نزدیک به ۹ سال درگیر ساخت آخرین فیلمم بودم، خیلی فرصت دنبال کردم جشنواره‌ها را نداشتم و به تعبیری تمام آثار یک برهه زمانی را از دست دادم. قبل از آن هم البته زیاد اهل فیلم دیدن نبودم. به همین دلایل شاید در اولین مواجهه‌ام با آثار حاضر در جشنواره پویانمایی تهران، به‌خصوص در اثر تماشای یکی از فیلم‌ها بسیار شگفت‌زده شدم.

معتقدم مجموع آثار ایرانی حاضر در این جشنواره خیره‌کننده بود به‌خصوص همان انیمیشن بلندی که به آن اشاره هم کردیم. با این شرایط مسئله فقدان «تولید مشترک» آن چیزی است که می‌توان آن را نقطه‌ضعف صنعت انیمیشن ایران دانست. حرکت به سمت «تولید مشترک» کمک بسیار زیادی برای ورود صنعت انیمیشن ایران به عرصه‌های تجربه‌نشده خواهد کرد. امیدوارم هنرمندان ایرانی بیشتر و سریع‌تر به این سمت حرکت کنند.

*مهر

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

تماشاخانه ایرانشهر فعالیت خود را از سر می‌گیرد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: تماشاخانه ایرانشهر در سال جدید از ۱۸ و ۱۹ فروردین ماه، با اجرای ۴ اثر نمایشی فعالیت خود را آغاز می‌کند.

به گزارش سینماپرس به نقل از روابط عمومی و امور بین‌الملل تماشاخانه ایرانشهر، اجراهای تماشاخانه ایرانشهر در سال جدید از روز یکشنبه ۱۸ فروردین‌ماه با نمایش‌های «غلامرضا لبخندی» به کارگردانی کهبد تاراج و «اکوان دیو» به کارگردانی عباس عبدالله زاده و روز دوشنبه ۱۹ فروردین‌ماه با «یک ساعت آرامش» به کارگردانی جواد روشن و «آلفرد» به کارگردانی هادی عامل در ۲ سالن ناظرزاده کرمانی و استاد سمندریان آغاز می‌شود.

این مجموعه تئاتری در سال جدید و از روز یکشنبه ۱۸ فروردین‌ماه با نمایش‌های «غلامرضا لبخندی» به کارگردانی کهبد تاراج و «اکوان دیو» به کارگردانی عباس عبدالله زاده به ترتیب در ساعت‌های ۱۹:۱۵ و ۲۱ در سالن استاد سمندریان فعالیت خود را آغاز می‌کند.

همچنین از روز دوشنبه ۱۹ فروردین‌ماه نیز نمایش‌های «یک ساعت آرامش» به کارگردانی جواد روشن و «آلفرد» به کارگردانی هادی عامل به ترتیب در ساعت‌های ۱۹:۴۵ و ۲۱:۳۰ در سالن ناظر زاده کرمانی روی صحنه می‌روند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«فوق لیسانسه‌ها» ۲۴ فروردین کلید می‌خورد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: تصویربرداری سریال «فوق لیسانسه‌ها» با آماده شدن لوکیشن اصلی این مجموعه از روز شنبه بیست و چهارم فروردین‌ماه در غرب تهران شروع می‌شود.

به گزارش سینماپرس، رضا جودی تهیه‌کننده مجموعه تلویزیونی «فوق لیسانسه‌ها» که پیش‌تولید ساخت آن به کارگردانی سروش صحت را از اسفندماه سال ۹۷ آغاز کرده بود، به خبرنگار مهر گفت: این روزها مشغول ساخت‌وساز نهایی ساختمان این سریال که قصه در آن اتفاق می‌افتد، هستیم و در روزهای آینده با تست بازی بازیگران، نهایتاً تصویربرداری کار را از روز شنبه ۲۴ فروردین شروع می‌کنیم.

وی ادامه داد: لوکیشن جدید این کار نیز در خانه‌ای در منطقه ژاندارمری است و علاوه‌بر حضور تمامی بازیگران فصل گذشته این مجموعه چندین بازیگر دیگر نیز به این کار افزودهمی‌شوند که هنوز حضورشان نهایی نشده است.

مجموعه «فوق لیسانسه‌ها» به نویسندگی سروش صحت و ایمان صفایی است و هوتنشکیبا، امیر کاظمی، امیرحسین رستمی، عرفان برزین، بهنام تشکر، بیژن بنفشه‌خواه، مهران رجبی، متین ستوده، رویا میر علمی، کاظم سیاحی، عزت‌الله مهرآوران، سوگل قلاتیان،  آتنه فقیه‌نصیری، فرید شهریاری که در فصل نخست این مجموعه بازی داشتند در این فصل نیز شرکت دارند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

اجرای «هدیه اسرارآمیز» کانون تا 6 اردیبهشت – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: اجرای نمایش عروسکی «هدیه اسرارآمیز» به کارگردانی میثم یوسفی تا 6 اردیبهشت در مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری تمدید شد.

به گزارش سینماپرس، این داستان افسانه‌ای که از نمایش‌نامه ۱۲ ماه سال ساموئل مارشاک اقتباس شده است، روایت شاهزاده‌ای است که از مردم به مناسبت شب یلدا و شب تولدش و در ازای دریافت یک جایزه، طلب گل پامچال می‌کند.

«هدیه اسرارآمیز» که به قلم آتسا شاملو نوشته شده و ‌پیش از تعطیلات نوروز نیز بر روی صحنه مرکز تئاتر کانون رفته بود، قرار است بار دیگر از روز ۱۸ فروردین اجرا شود.

بر اساس این خبر، محمدرضا حزینی به عنوان دستیار کارگردان، سینا ییلاق‌بیگی، علی پاکدست و مریم اقبالی به عنوان طراحان صحنه، لباس، ماسک و عروسک این اثر را همراهی کرده‌اند. مهرداد باقری ساخت دکور این نمایش را بر عهده داشته است.

علی پاکدست، مریم اقبالی، مهرنوش صادقیان، مریم رحمانی، هدی بخشوده، مینا پناه‌نجات و مه‌گل صابری به عنوان سازندگان عروسک و علی افشاری، مریم خاکسارتهرانی، عاطفه بحرالعلوم‌طباطبایی، لیلی حسینی، محسن قصری، شراره یوسفی به عنوان صداپیشگان و بازی‌دهندگان این نمایش را همراهی کرده‌اند.

دستیار دوم کارگردان و مدیر صحنه این اثر مهزاد فرشچی است. همچنین رامین کهن به عنوان آهنگ‌ساز و آزاده فرهنگیان به عنوان شاعر دیگر عوامل این نمایش‌اند.

بر همین اساس، «هدیه اسرارآمیز» صبح‌ها با هماهنگی قبلی ویژه مهدهای کودک و مدارس و بعدازظهرها ساعت ۱۷ برای عموم در سالن گلستان مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در پارک لاله تهران اجرا می‌شود.

علاقه‌مندان می‌توانند برای دریافت اطلاعات بیش‌تر و ذخیره بلیت با شماره‌های ۰۹۱۰۶۲۹۶۷۱۹ و ۰۹۳۹۰۹۶۶۱۶۶ تماس بگیرند و برای خرید بلیت نیز به سایت https://www.tiwall.com/p/hedye-asraramiz۳ مراجعه کنند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

ناصر فیض برنامه‌های دفتر طنز در هفته هنر انقلاب را تشریح کرد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مدیر دفتر طنز حوزه هنری از برگزاری ویژه‌برنامه‌های این دفتر به مناسبت فرا رسیدن هفته هنر انقلاب اسلامی خبر داد.

به گزارش سینماپرس به نقل از حوزه هنری، ناصر فیض، مدیر دفتر طنز حوزه هنری، در رابطه با برنامه‌های هفته هنر انقلاب اسلامی این دفتر گفت: نقد و بررسی شعر طنز دوران انقلاب اسلامی را در هفته هنر انقلاب اسلامی خواهیم داشت. این برنامه ساعت ۱۷ سه‌شنبه ۲۰ فروردین‌ماه در سرای اهل قلم برگزار می‌شود.

سلسله نشست‌های «مکتب‌خانه طنز» نیز در ویژه‌برنامه‌ای به نقد و بررسی مطبوعات دهه اول انقلاب اسلامی اختصاص خواهد داشت. این برنامه هم ساعت ۱۷ چهارشنبه ۲۱ فروردین‌ماه در سرای اهل قلم برپا می‌شود.

سرای اهل قلم همچنین ساعت ۱۷ شنبه ۲۴ فروردین‌ماه میزبان علاقه‌مندان به آثار طنز مهرداد صدقی خواهد بود. نشست داستان طنز بعد از انقلاب، نگاه به سه‌گانه کتاب‌های مهرداد صدقی به نقد و بررسی آثار این نویسنده مطرح کشور می‌پردازد.

همچنین ویژه‌برنامه «در حلقه رندان» با حضور جمع کثیری از هنرمندان و شاعران طنزپرداز کشور ساعت ۱۷ یک‌شنبه ۲۵ فروردین‌ماه به مناسبت هفته هنر انقلاب اسلامی در تالار سوره حوزه هنری برگزار می‌شود.

گفتنی است، علاقه‌مندان برای حضور در برنامه‌های مرتبط با سرای اهل قلم می‌توانند به خیابان انقلاب، خیابان برادران مظفر جنوبی (صبای جنوبی)، کوچه خواجه نصیر، شماره ۲ و برای حضور در برنامه تالار اندیشه، به حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به پل حافظ مراجعه کنند.

جشن هفته هنر انقلاب به مناسبت سالروز شهادت شهید مرتضی آوینی در تاریخ ۲۰ فروردین‌ماه ۹۸ آغاز شده و در طول یک هفته ضمن مرور مهم‌ترین رویدادهای مرتبط با هنر انقلاب و هنرمندان انقلابی و معرفی چهره سال هنر انقلاب، با نمایش فیلم‌ها، اجرای تئاترها، برگزاری کنسرت و نمایشگاه‌های تجسمی و… تا تاریخ ۲۶ فروردین ادامه می‌یابد.

جشن هفته هنر انقلاب با شعار «هنر متعهد به حقیقت» برگزار می‌شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

هنرمندان رفع مشکلات اقتصادی را آرزو کردند/ ای کاش اندیشه و خرد به سینمای کشور بازگردد! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: همزمان با فرا رسیدن سال جدید، سینماپرس با تعدادی از بازیگران سینما، تلویزیون و تئاتر کشور درباره آرزوهایشان در سال جدید گفتگو کرد که مروری بر آن ها خالی از لطف نخواهد بود.

به گزارش خبرنگار سینماپرس نوروز یکی از کهن ترین جشن های به جا مانده از دوران باستان است که امروزه همچنان هزاران سال گذشته با شور و اشتیاق خاصی در میان مردم ایران و برخی از کشورهای فارسی زبان گرامی داشته می شود. در اسلام و به ویژه آیین تشیع نیز به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده است و برای گرامی داشتن آن تاکیدات فراوانی صورت گرفته است. مردم ایران همه ساله از یک ماه مانده به نوروز با آیین های باشکوهی همچون خانه تکانی،  گستراندن سفره هفت سین و امثالهم به استقبال بهار می روند…

سینماپرس برآن شد تا همزمان با نوروز ۱۳۹۸ با هنرمندان راجع به آرزوهایشان در سال جدید به گفتگو نشسته و از آرزوهای آن ها جویا شود. از همین رو با ۱۰ بازیگر سینما و تلویزیون کشور آقایان و خانم ها: ستاره اسکندری، کمند امیرسلیمانی، پویا امینی، مهدی باقربیگی، احترام برومند، سعید پیردوست، رضا رویگری، شهره لرستانی، گیتی معینی و رضا ناجی به گفتگویی کوتاه نشستیم که ماحصل این گفتگوها را در ذیل می‌توانید مرور کنید.

*لازم به ذکر است اسامی هنرمندان در این گزارش بر اساس حروف الفبا ذکر شده است.

*****************

بازگشت اندیشه به سینمای کشور بزرگترین آرزوی من است!

ستاره اسکندری بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر با بیان اینکه بازگشت اندیشه به سینمای کشور بزرگترین آرزوی من در سال جدید است اظهار داشت: امیدوارم در سال جدید مانند سال گذشته شاهد تولید و اکران انبوه فیلم های سخیف و بی خاصیت نباشیم و کمی متر و معیار فروش در سینمای کشور جا به جا شود.

امیدوارم اتفاقی در سینما بیفتد که مانند دهه ۶۰ و ۷۰ خود فیلم ها مهم باشند و تبلیغات کاذب پیرامون فیلم ها باعث پرمخاطب بودن شان نشوند؛ همچنین آرزو می کنم اتفاقی بیفتد تا پرفروش یا کم فروش بودن فیلم دلیلی بر موفقیت یا عدم موفقیت فیلم ها محسوب نشود. ای کاش همه اهالی سینما در سال جدید به این نتیجه برسند که سینما رسالتی مهم دارد و نباید درگیر مسائل حاشیه ای و بی اهمیت باشد.

امیدوارم تعادل و انصاف در سینما برقرار شود!

کمند امیرسلیمانی دیگر بازیگر مطرح سینما و تلویزیون نیز در این زمینه به سینماپرس گفت: آرزوی من این است که در سال جدید هیچ فیلسازی پشت درهای بسته اداری نماند و همه هنرمندان بتوانند کار و فعالیت کنند. امیدوارم مسئولان در سال جدید برای هنرمندان درهر رشته هنری آرامش فکری ایجاد کنند و شرایطی را مهیا کنند تا هنرمندان بدون دغدغه بتوانند کارهای خلاقانه و هنری ارزشمندی بسازند و به جامعه ارائه کنند.

همچنین امیدوارم در سال جدید تعادل و انصاف در سینما برقرار شود و جدا از سینما برای یکایک مردم خوب کشورم آرزوی سالی توأم با آرامش خیال و دل خوش آرزو می کنم و امیدوارم که هیچ کس دغدغه و مشکلی در زندگی اش نداشته باشد.

آرزوی من این است که اتفاقات تلخ سال ۹۷ دیگر تکرار نشود!

پویا امینی بازیگر مطرح سینما و تلویزیون نیز با بیان اینکه در سال ۹۷ اتفاقات ناراحت کننده و تلخی در کشور رخ داد که مردم را بسیار اذیت کرد اظهار داشت: آرزوی من این است که اتفاقات تلخ سال ۹۷ دیگر تکرار نشود و اتفاقات تلخ و ناخوشایند جای خود را به اتفاقات زیبا و شیرین در سال ۹۸ بدهند و این سال با تمام خوبی هایش در ذهن مردم ماندگار شود.

برای سینمای کشور هم آرزو دارم از شر فیلم های سخیف و دم دستی خلاص شود و آثاری فاخر و ارزشمند و درخور شأن مردم شریف کشورمان تولید گردد؛ امیدوارم برخی افراد سینما را با بنگاه اقتصادی اشتباه نگیرند و سعی کنند از پتانسیل مخاطبان برای فرهنگ سازی و آموزش و بهره وری های ارزشمند استفاده کنند نه اینکه سطح سلیقه آن ها را روز به روز بیشتر دچار تنزل نمایند.

از بین رفتن اختلاس، دزدی، تورم و گرانی آرزوی من در سال جدید است!

مهدی باقربیگی دیگر بازیگر سینما و تلویزیون نیز در این باره اظهار داشت: امیدوارم سینما در سال جدید ابزار و رسانه ای برای تفریح سالم خانواده ها شود و فیلم هایی در سینما ببنیم که برای مردم سرشار از امید و نشاط باشند. امیدوارم سینما در سال جدید از شر فیلم های چرک و سیاه و تلخ و همچنین طنزهای هجو و سخیف و بی ارزش خلاص شود و فیلمسازان دست از ساخت این نوع آثار برداند.

ما ادبیات بسیار غنی در کشورمان داریم که می توانند دستمایه تولید ده ها اثر ارزشمند قرار بگیرند و همه مردم از مواهب آن بهره مند شوند اما متأسفانه با اهمال کاری از سوی مدیران و فیلمسازان شاهد هستیم که سینما مرتباً به جای پیشرفت محتوایی در حال پسرفت است.

از سوی دیگر باید بگویم از بین رفتن اختلاس، دزدی، تورم و گرانی هم یکی دیگر از آرزوهای من در سال جدید است. امیدوارم مردم خوب و شریف کشور ما در سال جدید به حق واقعی شان برسند و از گرفتاری های متعددی که همه ما روزانه با آن ها روبرو هستیم خلاص شویم. امیدوارم همه مردم با یکدیگر مهربان باشند و سعی برای کمک به یکدیگر داشته باشند. نباید یادمان برود که ما ایرانی هستیم و معروف به صداقت و مهربانی؛ امیدوارم در سال جدید این خصیصه های ارزشمند پررنگ شوند و اگر مسئولان به فکر مردم نیستند لااقل خودمان به فکر خودمان باشیم!

عدم امنیت اقتصادی و مالی باعث ایجاد دلشوره و نگرانی در سطح جامعه شده و آرزوی من برطرف شدن این معضل مهم است

احترام برومند هنرمند پیشکسوت کشور با بیان اینکه فرهنگ و هنر از همه بخش های دیگر کشور وضعیت اش بهتر است اظهار داشت: آدم وقتی سینما و تئاتر و کنسرت می رود احساس آرامش می کند. درست است که هنرمندان با مشکلات فراوانی روبرو هستند اما نتیجه کارشان قابل تقدیر و ستایش است و ان شاالله بیش از گذشته موفق باشند.

اما متأسفانه یکی دو سال گذشته سال های خوبی برای عموم مردم نبوده؛ عدم امنیت اقتصادی و مالی دلشوره و نگرانی  فروانی در جامعه به وجود آورده و آرزو می کنم سال جدید و سال های آینده، سال هایی باشد که ضمن اینکه سربلندی خودمان را در دنیا حفظ می کنیم از این دلشوره ها و نگرانی هایی که مقداری از آن مربوط به مسائل مالی است و بخشی اجتماعی است کم شود.

امیدوارم در سال جدید دست هیچ ایرانی پیش کسی برای تأمین معیشت روزانه اش دراز نباشد!

سعید پیردوست بازیگر قدیمی سینما و تلویزیون کشور همزمان با آغاز سال نو به سینماپرس گفت: در سال جدید برای مردم و برای کشورم آرزوی سلامتی و آرامش دارم. امیدوارم کشورمان در صلح و صفا باشد و اتحاد و انسجام میان مردم وجود داشته باشد. امیدوارم در سال جدید دست هیچ ایرانی پیش کسی برای تأمین معیشت روزانه اش دراز نباشد و خداوند به ملت ایران صبر و سعادت عطا کند تا همه بتوانند سربلند و سرافراز زندگی کنند و آبروی خودشان و اعضای خانواده شان حفظ شود.

همچنین آرزو می کنم در سال جدید سینمای کشور شاهد حضور مدیرانی دلسوز باشد که دلشان برای سینما بتپد و به خواسته های هنرمندان توجه کنند و سعی داشته باشند تا نیازهای آن ها را برطرف کنند. امیدوارم مشکلات معیشتی گسترده، بیکاری و کم کاری و نابسامانی در سینما از بین برود و هنرمندان دردمند و زجرکشیده که مدت ها است با کمبودهای فراوان روبرو هستند بار دیگر به ارزش و جایگاه واقعی شان بازگردند؛ به خصوص آرزو می کنم در سال جدید مسئولان برای هنرمندان پیشکسوت هم اهمیت قائل شوند و به آن ها توجه ویژه ای داشته باشند. مسئولان همچنین نباید خانواده های هنرمندان درگذشته سینما را فراموش کنند و باید همواره از آن ها نیز حمایت کنند.

رفع بحران اقتصادی مهمترین آرزوی من در سال نو است!

رضا رویگری بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون در گفتگو با سینماپرس تأکید کرد: رفع بحران اقتصادی مهمترین آرزوی من در سال نو است! امیدوارم مردم کشورمان در سال جدید سلامت و شاد باشند و وضع اقتصادی شان خوب باشد و غم نان نداشته باشند. امیدوارم خداوند متعال در سال جدید شناخت و آگاهی بیشتری به مرم بدهد تا همه دست در دست یکدیگر داده و مشکلات را از سر راه شان بردارند.

همچنین امیدوارم مسئولان سینمای کشور هم به فکر هنرمندان به خصوص هنرمندان قدیمی که اینک بیکار هستند باشند و قدر و ارزش آن ها را بدانند و هوای یکایک آن ها را در این شرایط اقتصادی بحرانی داشته باشند. من امیدوارم کشورمان در سال 98 در همه زمینه ها وضعیت بهتری را تجربه کند و مردم بتوانند راحت تر زندگی کنند.

بزرگترین آرزوی من تولید اولین فیلم سینمایی ام در سال جدید است!

شهره لرستانی بازیگر سینما و تلویزیون نیز در این باره به سینماپرس گفت: امیدوارم در سال جدید یک ضابطه کلی در سینمای کشور حکمفرما شود و روابطی که منجر به بیکاری عده کثیری از اهالی هنرمند مستعد، حرفه ای و توانای کشور شده از بین برود. همچنین امیدوارم بتوانم در سن ۵۳ سالگی اولین فیلم سینمایی ام را تولید کنم؛ متأسفانه علیرغم تمام هجران هایی که طی سال های اخیر داشته ام و برخوردهای بسیار نامناسبی که از طرف شورای تصویب فیلمنامه با بنده طی ۵ سال گذشته شده هنوز نتوانسته ام این کار را به سرانجام برسانم و بزرگترین آرزوی من تولید اولین فیلم سینمایی ام در سال جدید است.

مشکل اصلی امروز سینمای کشور مشکل مالی و ورود پول هایی بدون پشتوانه فرهنگی و به قصد پولسازی است. آدم های زیادی به همین علت به سمت سینما به عنوان سرمایه گذار و تهیه کننده کشیده شده اند و متأسفانه این اتفاق عواقب بدی برای سینما داشته است. این افراد تنها به فکر بازگشت سرمایه شان هستند و اصلاً به محتوا فکر نمی کنند و حاضر هستند برای فروش بیشتر آثارشان هر محتوای سطحی را به خورد مخاطب بدهند. سینمای ایران امروزه درگیر مونوپل عجیب و غریب شده به نحوی که از صدها عضو انجمن بازیگران خانه سینما سالانه فقط ۸۰ نفر در آثار مشغول به کار می شوند و هیچ ارگان و نهادی به فکر سایر سینماگران و چگونگی تأمین معاش و زندگی آن ها نیست؛ این اتفاق نه تنها در انجمن بازیگران که در سایر انجمن ها و صنوف دیگر مانند انجمن فیلمنامه نویسان، فیلمبرداران، کارگردانان و قس علی هذا هم دیده می شود؛ من از صمیم قلب آرزو می کنم این مشکلات گسترده در سینمای کشور به زودی برطرف شود.

آرزوی من بازگشت عزت ملت ایران است؛ تا کی باید شاهد صف های عریض و طویل برای گوشت و شکر و مرغ و… باشیم و مردم بی حرمت شوند!؟

گیتی معینی دیگر بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون نیز با انتقاد شدید از شرایط بسیار بد اقتصادی که گریبان یکایک مردم در کشور را گرفته اظهار داشت: قطعاً هر ایرانی برای سربلندی کشورش و سرافرازی مردمش آرزو دارد. آرزوی من بازگشت عزت به ملت ایران در سال جدید است؛ ما تا کی باید شاهد صف های عریض و طویل برای گوشت و شکر و مرغ و… باشیم و مردم بی حرمت شوند؟ من آرزو می کنم این تورم و گرانی افسارگسیخته توسط مسئولان مهار شود و کمی هم مسئولان به فکر این مردم باشند.

متأسفانه امروزه در تمامی قشرهای جامعه مشکلات معیشتی گسترده وجود دارد. خدا شاهد است ما بازیگران با آبرویی داریم که مریض شده اند اما حتی نمی توانند پول ویزیت دکترشان را تأمنی کنند. برخی از آن ها اصلاً بیمه هم نشده اند. من مرتب به این افراد سر می زنم و از وضعیت زندگی آن ها شرمزده می شوم. مردم تصویری از هنرمندان در ذهن شان دارند و فکر می کنند که ما زندگی های لاکچری داریم در صورتی که اینطور نیست. ما همیشه سعی می کنیم با ظاهری آراسته در مجامع حاضر شویم چرا که نمی توانیم ژنده پوش در جمعی حضور پیدا کنیم، اما اغلب حتی لباس های مان هم عاریه است!

من افسوس می خورم که در کشور ما حتی برخی از هنرمندان در حسرت یک کیلو میوه هستند. این اتفاقات باعث شرم و تأسف است. بنده خودم سرپرست خانوار هستم و وزارت ارشاد ماهانه ۱۸۰ هزار تومان به من می دهد! اگر کارهای حاشیه ای نباشد من نوعی باید سرم را زمین بگذارم و بمیرم! رنج سنی من طوری نیست که کاسه گدایی دستم بگیرم و از این و آن طلب کمک کنم تا زندگی ام بچرخد! ما آبرو داریم، آقایان کمی هم به فکر ما باشید.

این چه وضعیتی است که ما برای گوشت یخ زده باید کارت ملی ببریم تا به ما گوشت بدهند؟ این افت شخصیت یک ملت نیست؟ به خدا قسم من نوعی قید هر چیز گرانی را زده ام و در خانه ام فقط دمپختک درست می کنم و با ترشی می خورم و یا نهایتاً کته و ماست می خورم. بله این ها واقعیت های زندگی ما است و کسی نمی داند ما در چه شرایط اسفبار و بغرنجی زندگی می کنیم؟ ما پشت صحنه زار می زنیم اما سعی می کنیم جلوی دوربین مردم را بخندانیم. افسوس که دیگر برای ما قدیمی ها و هنرمندان واقعی ارزشی قائل نیستند و هرچه بی سواد است را به کار می گیرند.

برطرف شدن مشکلات شدید اقتصادی در کشور بزرگترین آرزوی من است!

رضا ناجی دیگر هنرمند کشور نیز با بیان اینکه برطرف شدن مشکلات شدید اقتصادی در کشور بزرگترین آرزوی من است اظهار داشت: امیدوارم در سال جدید مردم از زیر فشار اقتصادی بیرون بیایند. مردم این روزها در حال له شدن هستند.

همچنین امیدوارم در سینما همه کارها خوب پیش برود و تهیه کنندگان دستمزد عوامل را درست پرداخت کنند. ما از سال گذشته که «دیوار به دیوار» را کار کردیم تا همین الآن هنوز پول مان را نگرفته ایم؛ به خدا ما هم زندگی داریم، خانواده داریم، خرج داریم؛ من نمی دانم چرا تهیه کنندگان سینما با ما این گونه رفتار می کنند؟

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«عطسه» مهران مدیری از فردا به تلویزیون می‌آید – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سریال ۱۰ قسمتی «عطسه» به کارگردانی مهران مدیری از یکشنبه هجدهم فروردین‌ماه ساعت ۲۳ از شبکه پنج سیما پخش می‌شود.

به گزارش سینماپرس، سریال «شش قهرمان و نصفی» حسین قناعت به پایان راه رسید و امشب پشت صحنه آن ساعت ۲۳ از شبکه پنج سیما روانه آنتن می‌شود. سریال «عطسه» که قرار بود در ایام نوروز از شبکه پنج پخش شود از فردا به جای «شش قهرمان و نصفی» روی آنتن می‌رود.

مهران مدیری، سیامک انصاری، سیدجواد رضویان، مهران غفوریان، سروش جمشیدی، فلامک جنیدی، سپند امیر سلیمانی، محمدرضا هدایتی، شبنم فرشادجو، سام نوری، ساعد هدایتی، رامین ناصر نصیر، علی اوجی، الیکا عبدالرزاقی، نیما فلاح، سحر ولدبیگی، عارف لرستانی و … از جمله بازیگران این سریال هستند.

این سریال که در سال ۹۴ تولید شده شامل آیتم‌های مختلف طنز که دارای موضوعات اجتماعی است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

نگاهی به فیلم “رحمان۱۴۰۰” – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: موفقیت رحمان۱۴۰۰ در جابه‌جایی مرزهای ابتذال و میانمایگی چنان چشم‌گیر و یکه‌تازانه است که شاید تا سال ۱۴۰۰ فیلم دیگری نتواند گوی سبقت را از آن برباید.

به گزارش سینماپرس، رحمان ۱۴۰۰ هشتمین فیلم بلند سینمایی منوچهر هادی در کسوت کارگردان است. هادی که آخرین بار در سال ۹۶ با شبه‌کمدی آینه بغل در اکران عمومی حضور داشت، اکنون به‌ فاصله یک سال، با یک شبه‌کمدی نازل به پرده نقره‌ای‌ رنگ سینما بازگشته است.

رحمان ۱۴۰۰ روایت‌گر داستان زندگی مردی به‌ نام رحمان دردمند (با بازی سعید آقاخانی) است که به‌ عنوان آبدارچی در شرکت سرمایه‌دار متنفذ، متزوّر و به‌ظاهر متشرّعی به‌نام حاجی جالوسی (با بازی مهران مدیری) کار می‌کند. رحمان که دچار نوعی سرطان مردانه شده است، با مراجعه به دکتر متوجه می‌شود که بیش از سه ماه زنده نخواهد بود. او که از شرایط اقتصادی زندگی خود ناخشنود است، تصور می‌کند حق و حقوقش در طول سال‌ها خدمت خالصانه برای حاجی جالوسی پایمال شده است؛  از این رو تصمیم می‌گیرد با کمک همکار دیگرش انوش (با بازی بهرام افشاری) که او نیز همچون رحمان آبدارچی شرکت است، نقشه‌ای را تدارک ببیند تا از سوی اشکان جالوسی؛ پسر حاجی جالوسی (با بازی محمدرضا گلزار) که آقازاده‌ای کندذهن و احمق است، به‌قتل برسد تا پس از مرگش، پول حاصل از دیه او بتواند شرایط اقتصادی خانواده‌اش را متحول کند. بدین ترتیب، فیلم تا پایان بر مدار تلاش‌های نافرجام رحمان و انوش برای رسیدن به این هدف روایت می‌شود.

رحمان ۱۴۰۰ را می‌توان تازه‌ترین شبه‌کمدی بی‌مایه، نازل و صدالبته سخیف سینمای ایران به‌شمار آورد، فیلمی تماماً مبتنی بر فروش گیشه که هم‌چون اسلاف خود، به هر ابزار و شگرد مبتذل و غیراخلاقی‌ای چنگ می‌زند تا برای لحظاتی مخاطب را بخنداند و به‌قول ماکیاولی؛ فیلسوف شهیر ایتالیایی عصر رنسانس، هدف برایش وسیله را توجیه می‌کند.

نخستین و مهم‌ترین نکته درباره رحمان ۱۴۰۰، به موفقیت منحصربه‌فرد این فیلم در ثبت رکوردی تازه‌ از جابه‌جایی مرزهای ابتذال، بی‌اخلاقی، سخافت و میانمایگی در سینمای ایران بازمی‌گردد. حجم شوخی‌های هزل‌آمیز و پرشمار جنسی و غیراخلاقی موجود در فیلم، به‌قدری محیرالعقول و بی‌سابقه است که پهلو به پهلوی نمونه‌های مشابهی چون هزارپا می‌زند. این‌که چگونه چنین حجم انبوهی از مضامین منحط و سخیف غیراخلاقی در یک فیلمنامه گنجانده شده، خود پرسش جالب توجهی است که به‌ حتم ریشه در نبوغ و تسلط خارق‌العاده فیلمنامه‌نویسان به ادبیات موضوع دارد و می‌تواند به‌ شکلی مجزا در مجال دیگری مورد بررسی قرار گیرد.

آخرین ساخته منوچهر هادی همچون فیلم‌های پیشین کارگردان از حفره‌های پرشمار فیلمنامه رنج می‌برد. تمهید کارگردان برای پر کردن برخی از این حفره‌ها، تغییر فضای فیلم از رئالیسم به فانتزی و تخیلی است. اما این تغییر فضا هرگز در بافت و تار و پود فیلمنامه نمی‌نشیند و هم‌چون وصله‌ای نچسب، فضای فیلم را به‌سمت وضعیتی مضحک و سمبل‌کاری‌شده سوق می‌دهد.  برای مثال، صحنه واژگون شدن رحمان از روی اسب و فرود مستقیم او در بالن، از حیث حجم تخیلی بودن قابلیت رقابت با تولیدات شاخص سینمای بالیوود را دارد.  هم‌چنین زنده شدن ناگهانی رحمان در بیمارستان؛ در حالی که نوار قلب او صاف شده و پزشکان مرگ او را به انوش اعلام کرده‌اند، یکی دیگر از وقایع باسمه‌ای و تخیلی فیلمنامه است که فیلمنامه‌نویسان بدون توجه به پیرنگ و فضای رئالیستی فیلم و صرفاً جهت پیشروی سناریو، آن را در فیلمنامه گنجانده‌اند.

رحمان؛ کاراکتر محوری فیلم،  آبدارچی ساده‌ای است که به طبقه فرودست جامعه تعلق دارد.  او مدتی است که احساس می‌کند سال‌ها از سوی حاجی جالوسی به‌عنوان نماینده طبقه فرادست (حاکم) جامعه، مورد استثمار و بیگاری قرار گرفته است؛ بی‌آنکه در قبال خدمتش، حق و حقوق مکفی و متوازنی دریافت کرده باشد. وی اکنون پس از سال‌ها خوش‌خدمتی به رییس خود، به نوعی خودآگاهی طبقاتی دست یافته و مترصد خلق فرصتی برای انتقام و استیفای حق و حقوق پایمال‌شده خود از حاجی جالوسی است. اگرچه، نقشه او برای رسیدن به حقوق تضییع‌شده‌اش از سوی حاجی جالوسی، به‌قیمت جانش تمام خواهد شد، با این وجود، انتخاب رحمان مرگ است. او مرگ را به زندگی در چنین شرایط بغرنج و نکبت‌باری ترجیح می‌دهد به‌قول خودش “مردن در این بدبختی، گرانی و ترامپ، عین سعادت و خوشبختی است”.

رحمان ۱۴۰۰ به‌ظاهر یک هجویه سیاسی است اما در بسیاری از مواقع از دایره هجو سیاست پا فرا می‌نهد و به حوزه‌های دیگری چون فرهنگ و اجتماع نیز نهیب‌های جدی‌ای وارد می‌کند.  از جمله بدفرهنگی‌های مذموم سیاسی‌ای که مورد هجو و نقد تند و تیز فیلم قرار می‌گیرد، بدفرهنگی آقازادگی و پدیده ژن خوب است. اشکان جالوسی؛ آقازاده کندذهن و خام‌خیالی است که در غیاب پدر متنفذ، متزور و به‌ظاهر متشرع خود، عنان اداره شرکت وارداتی عریض و طویل او را در دست گرفته است؛ بی‌آنکه ذره‌ای شایستگی و صلاحیت حضور در چنین مسندی را داشته باشد. او شخصی باری‌ به‌ هرجهت، عیاش و پخمه است که جز خوش‌گذرانی و ولخرجی‌های میلیاردی برای دوست دخترش، خاصیت دیگری ندارد.

رحمان ۱۴۰۰ همچنین مملو از هجو و تکه‌پرانی‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حقوقی است؛ از تعریض به برخی شعارهای سیاسی گرفته؛ تا هجو برخی سیاست‌های اقتصادی از جمله واردات گوشت برزیلی، ورشکستگی برخی مؤسسات مالی اعتباری، وضعیت بازار ارز و… همه و همه آماج تعریض و انتقادات تند و تیز رحمان ۱۴۰۰ قرار می‌گیرند.  با این وجود، فیلم در بسیاری از مواقع عنان تعادل و توازن را از کف می‌دهد و به ورطه سخافت و گزاف‌گویی می‌غلتد.  برای مثال، طعنه‌های بی‌پروا و بی‌محابای رحمان ۱۴۰۰ به برخی سیاست‌ها و شعائر ملی، از جمله سیاست اقتصاد مقاومتی، تا سرحد تولید تخم‌مرغ تقلیل می‌یابد یا سیاست آمریکاستیزی کشور، یکی دیگر از مواردی است که به‌شکلی لوده‌مآبانه با توان تخریبی بولدوزرهایی که می‌خواهند خانه رحمان را خراب کنند،  مقایسه می‌شود. فیلم همچنین در هجو سیاست‌های وارداتی کشور نیز به ورطه گزاف‌گویی و سخافت می‌افتد؛ تا جایی که اسپرم گاو را نیز در زمره واردات کشور از چین به‌شمار می‌آورد.

طرح تمسخرآمیز و پرداخت کاریکاتوری فیلم به مفاهیمی چون مفسد فی الارض، هجمه‌سازی، معاند، اخلال‌گر، جنگ داخلی، سند چشم‌انداز ۲۰ ساله کشور و… از جمله وجوه نازل و میان‌تهی دیگری است که در فیلم مشاهده می‌شود. از دیگر سو، فیلم تعریض‌ها و هجوهای تندوتیزی را به موضوعات دیگری از قبیل قانون حضور ۲ شاهد در دادگاه برای اثبات تجاوز و دیپلماسی عمومی کشور وارد می‌کند که در نوع خود بی‌پروا و چه‌بسا بی‌سابقه است.

رحمان ۱۴۰۰ مملو از بدآموزی‌های فرهنگی و رفتاری است.  سوء آموزه‌های فرهنگی و رفتاری فیلم تا جایی ادامه می‌یابد که فیلم به‌شکلی آشکار و مغرضانه به صدور پیام غیرت‌ستیزانه اقدام می‌کند.  در این راستا، رحمان در دیالوگی خطاب به همسرش شراره، هنگامی که بحث ناموس پیش کشیده می‌شود، می‌گوید “ما مردها وقتی بحث ناموس به وسط می‌آید نفهم می‌شویم”! بدین ترتیب، چنین تحلیل باطل و غیرت‌ستیزانه‌ای در قامت یک گزاره کلی و تعمیم‌یافته درباره مردان ایرانی به مخاطب حقنه می‌شود.

با وجود همه توصیفاتی که پیش از این شرح آن رفت، مدعای اصلی رحمان ۱۴۰۰ این است که مدیریت کنونی کشور در دستان عده‌ای سرمایه‌دار متنفذ، متزور و به‌ظاهر متشرع است که همان آقازاده‌ها و ژن‌های خوب هستند؛  افرادی که منفعت‌طلبی، تظاهر، نالایقی و سوء استفاده‌ از پُست و مقام، از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های آنها است و امثال رحمان و انوش، به‌عنوان نمایندگان اقشار فرودست و کمتر برخوردار جامعه، همه سال‌های عمر خود را با خوش‌خدمتی و حسن‌نیت تمام، به آنها خدمت می‌کنند؛ بی‌آنکه چاره و مفرّ دیگری داشته باشند. آقازاده‌ها از چنان قدرت، ثروت و نفوذی برخوردارند که هرگز به هیچ مقام مسئول و بالادستی‌ای پاسخ نمی‌دهند و همواره با لابی‌گری و اعمال نفوذ، خود را از گزند پاسخگویی و حساب‌کشی دور نگه می‌دارند. آنها همواره در دستگاه‌های مهم و کلیدی کشور اعمال نفوذ می‌کنند و به‌فرض محال، چنانچه روزی در مقام پاسخ برآیند، این پاسخگویی نه به‌دلیل فسادهای مالی و تخلفات گسترده‌شان، بلکه به‌سبب جرائم غیرمرتبط و دم‌دستی دیگری است که هرگز موقعیت کلیدی آنها را به مخاطره جدی نمی‌اندازد و در ادامه پس از زمان کوتاهی، به‌سادگی از بند پاسخگویی رها شده و دوباره به سوء استفاده و اعمال نفوذهای غیرقانونی پیشین خود ادامه می‌دهند و به‌تعبیر رحمان،  خون رحمان‌های جامعه را در شیشه می‌کنند.

مسئله مهم دیگر رحمان ۱۴۰۰، به رده‌بندی سنی (Rating) مضحک و صوری فیلم بازمی‌گردد، فیلمی که جامعه مخاطبان آن در اکران، افراد دارای سنین بالای ۱۲ سال اعلام شده‌اند اما پرواضح است که این رده‌بندی بیشتر به یک شوخی شبیه است و به هیچ وجه کافی و مناسب نیست؛ چراکه فیلم، بالقوه این توانایی را دارد که برای مخاطبان بالای ۱۸ سال نیز آموزه‌های مبتذل تازه‌ای را به‌ ارمغان آورد و اساساً پمپاژ محتوای غیراخلاقی در بسیاری از لحظات فیلم، به‌قدری علنی و بی‌محابا است که عرق سرد شرم بر پیشانی مخاطب مأخوذ به حیا می‌نشاند.

در تحلیل نهایی، موفقیت رحمان ۱۴۰۰ در جابه‌جایی مرزهای ابتذال و میانمایگی چنان چشم‌گیر و یکه‌تازانه است که بسیار بعید است تا سال ۱۴۰۰، فیلم دیگری بتواند گوی سبقت را از آن برباید.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

روایتی از کودکی تا شهادت چهارده معصوم(ع) – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: مدیرعامل به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) از انتشار پنج جلد از مجموعه ۱۴ جلدی «هشت قصه از زندگی معصومین» در ارتباط با زندگی چهارده معصوم(ع) توسط به‌نشر خبر داد.

به گزارش سینماپرس، مدیرعامل به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی) از انتشار پنج جلد از مجموعه ۱۴ جلدی «هشت قصه از زندگی معصومین» در ارتباط با زندگی چهارده معصوم(ع) توسط به‌نشر خبر داد.

حسین سعیدی با اعلام این خبر اظهار کرد: پنج جلد از مجموعه ۱۴ جلدی «هشت قصه از زندگی معصومین» برای گروه سنی «ج» و «د» و در قالب «کتاب های پروانه» برای نوجوانان منتشر شده است و جلدهای بعدی این مجموعه که به زندگی چهارده معصوم اختصاص دارد، در دست انتشار است.

وی ادامه داد: این مجموعه تاکنون در پنج جلد به قلم مسلم ناصری و با تصویرگری اسماعیل چشرخ در هر یک از عنوان ها هشت داستان از زندگی پیامبر اسلام(ص)، حضرت زهرا(س)، امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از دوران کودکی تا شهادت را برای نوجوانان روایت می کند.

به گفته سعیدی هر یک از عناوین مجموعه «هشت قصه» در قطع وزیری و با شمارگان دو هزار نسخه و با قیمت ۸۰ هزار ریال در قالب «کتاب های پروانه» توسط به‌نشر منتشر شده است.  

وی با اشاره به عناوین این مجموعه تصریح کرد: «رازهای زیر تاک» عنوان هشت قصه از زندگی پیامبر اسلام (ص) است که «یکی همه جا هست»، «رازای زیرتاک»، «پیک مهربان»، «خرمای نارس»، «سنگ سیاه مقدس»، «روز تاریک»، «مردی که تنها نماند» و «برادرم، من اسیر دست توام» عنوان داستان های این اثر را تشکیل می دهند.

وی «روز تلخ، شب شیرین» را عنوان یکی دیگر از داستان های این مجموعه اعلام کرد که هشت داستان از زندگی حضرت علی(ع) را روایت می کند و افزود: «هدیه روشنایی»، «قموص»، «کوچک ترین جانشین»، «اسب پرنده من»، «چهل خنجر و ماه کامل»، «روز تلخ، شب شیرین»، «جنگاور دلاور» و «شب بی پایان» عناوین داستان های این اثر هستند.

سعیدی به جلد بعدی این اثر با عنوان «پیراهن دوستی» که هشت قصه از زندگی حضرت زهرا(س) را روایت می کند، اشاره کرد و افزود: نویسنده در این اثر هشت قصه با عناوین «پیراهن دوستی»، «گرده های طلایی نان»، «اشکی بر زخمی»، «یادگاری»، «باران مروارید»، «گردنبند»، «خالی، اما پر از آفتاب» و «اذان ناتمام» را نگارش کرده است.

مدیرعامل به‌نشر در ارتباط با عنوان «نکند فرشته بودند» که هشت قصه از زندگی امام حسن(ع) را برای کودکان بازگو می کند، خاطرنشان کرد: «درست شبیه پدربزرگ»، «غریبه ای که به او دروغ گفته بودند»، «گل های من کجایید؟»، «سفره مهربانی»، «مهمانی کوچک»، «ماموریتی برای قتل»، «نکند فرشته بودند»، «کمینگاه ناامن» عناوین این قصه ها را تشکیل می دهند.

وی با اشاره به جلد بعدی این اثر که با عنوان «گل سرخ آزادی» هشت قصه از زندگی امام حسین(ع) را برای کودکان روایت می کند، یادآور شد: «مهمان کوچک دوست داشتنی»، «دلاور جوان»، «هدیه ای از خزانه دار بهشت»، «پسر چشم کبود»، «گل سرخ آزادی»، «سپاه تشنه»، «تکه نان شادی بخش» و «آخرین یاور» عناوین داستان های این جلد را تشکیل می دهند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

آمریکا و اروپا مادر داعشند اما اتهام‌های تروریستی برای ماست – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: کاظم دارابی متهم دادگاه میکونوس از برخورد دولت آلمان در ۱۵ سال دوران حبسش می‌گوید. دادگاه آلمان نتوانست ثابت کند که دارابی فرمانده حمله تروریستی به رستوران میکونوس بوده اما به او حکم حبس ابد دادند.

به گزارش سینماپرس، کتاب «نقاشی قهوه‌خانه» نوشته محسن کاظمی به بیان خاطرات کاظم دارابی دانشجو و تاجر ایرانی مقیم آلمان و از متهمان اصلی حادثه تروریستی رستوران میکونوس می‌پردازد که یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های تاریخ قضائی آلمان در شهریور ۱۳۷۱ است. این اتفاق منجر به کشته شدن تعدادی از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران شد.

از زمان وقوع حادثه میکونوس تا امروز، افراد، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی هر یک از زاویه دید خود به ماجرا نگریسته‌اند و هریک نقش خود را بر دیوار میکونوس زدند اما تا امروز دارابی امکان و فرصتی نداشته که نقد و نگاه خود را در معرض داوری بگذارد.

 او به‌عنوان یکی از متهمان اصلی این واقعه حق دارد آنچه را دیده، شنیده، خوانده و متحمل شده است به‌روی دیوار میکونوس رسم کند، بنابراین این کتاب پرده‌ای است از نگاره‌ها و نقش‌های مختلف که نقال آن کاظم دارابی است.

در ادامه گفتگوی تسنیم با کاظم دارابی را می‌خوانید:

*خودتان را کمی معرفی کنید.

من سال ۱۳۳۸ در کازرون فارس متولد شدم و در تظاهرات و بگیر و ببند زیادی در قبل از انقلاب حضور داشتم که در این کتاب هم بیان شده است. قرار بود به چند کشور مختلف بروم که نشد و در نهایت به آلمان رفتم.

*برای تحصیل رفتید؟

بله.

*بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سفر کردید؟

بله آنجا راه و ساختمان می‌خواندم که با خانمی لبنانی آشنا شدم و ازدواج کردم. الآن ۵ فرزند دارم. حدوداً ۱۳ سال آلمان بودم و در آنجا فعالیت‌های دینی داشتم. متأسفانه من را به‌عنوان فرمانده عملیات تروریستی رستوران میکونوس دستگیر کردند و بعد از مدت طولانی یعنی سه سال و نیم دادگاه، حکم حبس ابد به من دادند.

*بعد از ۱۵ سال که آزاد شدید چه اتفاقاتی رخ داد؟

دادگاه سه سال و نیم طول کشید که حدود ۲۷۰ جلسه زمان برد. ‌ آنجا بالاخره به‌عناوین مختلف و با فشارهای مختلف اتهاماتی به من زدند که از واقعیت دور بود، عناوینی مثل عضویت در وزارت اطلاعات، سپاه قدس، حزب‌الله لبنان و برای هیچ یک از اینها دلیل قانع‌کننده ارائه ندادند. بعد از مدت طولانی که تمام معارضین نظام جمهوری اسلامی ایران را در دادگاه آوردند و پرس‌وجو کردند، این حکم ابد را به من دادند. هر سال برای این کار سالگرد می‌گرفتند و شبکه‌های  BBC، من‌وتو و… افرادی را می‌آوردند و مصاحبه می‌کردند. جراید ایران هم درباره آن چندان صحبتی نمی‌کردند.

حکم من ابد بود، طبق قانون «۴۵۶ آ» ابد را به ۲۳ سال تغییر دادند و بعد از آن ۱۵ سال و ۶۴ روز زندانی بودم که ۵ سال آن انفرادی بود؛ بعد از آن آزاد شدم و به ایران آمدم. در این فکر بودم که خاطرات خود را بنویسم. با آقای محسن کاظمی که از نویسندگان خوب و پژوهشگر تاریخ شفاهی ایران است، آشنا شدیم، با زحمات زیادی که کشیدند توانستیم مجموعه این کتاب را منتشر کنیم.

*نگارش کتاب حدود ۱۰ سال طول کشید. چرا آن‌قدر طولانی شد که حتی امکان فراموشی خاطرات هم پیش بیاید؟

آن زمان من فکر می‌کردم کتاب‌نوشتن کار ساده‌ای است و اگر کسی بخواهد کتابی بنویسد زمان کمی می‌برد اما این کتاب به‌نظر من تنها یک کتاب خاطره نیست، خاطرات من نیست. در خارج از کشور درباره همین موضوع ۱۶ کتاب نوشته شده است، به زبان انگلیسی، آلمانی و به فارسی ترجمه شده و در خارج از کشور پخش شده است.

من در زندان بودم که کتاب‌هایی را که آنها نوشته بودند از بچه‌ها می‌گرفتم و می‌خواندم. برخی مواقع یک قسمت‌هایی را  چرند می‌نوشتند، با این حال من می‌خواندم و به هر حال نظر آنها این بود و نظر من چیز دیگری بود.

بعد از این‌که شروع به نوشتن این کتاب کردیم خیلی اسناد و مدارک داشتیم، پرونده داشتیم، حدوداً ۸ ــ ۷ کلاسور و نزدیک به ۶ ــ ۵ هزار صفحه کاغذ از آلمان با خود آورده بودم و اینها را جمع‌آوری و آرشیو کردیم.

آقای کاظمی خیلی زحمت کشید و تحقیقات درباره این مطلب را کامل کردند و تمام ۱۷ ــ ۱۶ کتابی را که آنجا درباره این اتفاق نوشته شده بود خواند.

بنابراین کار خیلی سخت و زمان‌بری بود؛ حکم من ۴۰۰ صفحه است و در این ۴۰۰ صفحه ما ۵۰ ــ ۴۰ صفحه را به زبان فارسی ترجمه کردیم. ما نمی‌خواستیم حرفی سطحی بزنیم و خاطره‌نویسی کنیم و تمام شود.

این محاکمه سه سال و نیم و با ۲۰۰ ــ ۱۸۰ نفر شاهد و تعدد جلسات و مخارج؛ تنها هدفی که داشت ضربه به ایران بود. همه اپوزیسیون ضد جمهوری اسلامی را به دادگاه من آوردند که بگویند ایران حامی تروریسم است.

کتاب من پیام صلح و دوستی به تمام معارضین ایرانی است؛ به ایران بیایید و ببینید. آنها آنجا نشسته‌اند و قصر فیروزه‌ای برای خود درست کرده‌اند و درباره نظام جمهوری اسلامی ایران حرف می‌زنند. من یک شهروند ایرانی هستم و کشور خودم را دوست دارم. در دادگاه هم گفتم “بچه مسلمان و طرفدار نظامم هستم ولی این‌که می‌گویید من سپاهی هستم، این چنین نیست هرچند اگر باشم افتخار می‌کنم، وزارتی نیستم و اگر باشم هم افتخار می‌کنم. من چنین افتخاری نداشتم که عضو سپاه باشم”، چرا چیزی را که نبودم بگویم بوده‌ام تا استفاده احسن از این امر کنند؟ درهرصورت دادگاه سیاسی بود.

این محاکمه سه سال و نیم و با ۲۰۰ ــ ۱۸۰ نفر شاهد و تعدد جلسات و مخارج؛ تنها هدفی که داشت ضربه به ایران بود. همه اپوزیسیون ضد جمهوری اسلامی را به دادگاه من آوردند که بگویند ایران حامی تروریسم است.

در جواب آنها این کتاب را داریم. قضاوت را در دست کسانی می‌گذاریم که این کتاب را می‌خوانند و ببینند چه‌اندازه حرف ما مستند است و تا چه‌اندازه حرف آنها مستند بوده است.

*این ده سال نگارش کتاب به‌صورت مداوم بود؟

مقطعی بود. برخی مواقع مسافرت می‌رفتم ولی در تماس بودیم. آقای کاظمی کارهای پژوهشی و تحقیقات را انجام می‌داد. بابت این تحقیقات پول  زیادی هزینه شد، نامه‌نگاری‌هایی به آلمان شد. ما حتی در این پروسه چهار مترجم عوض کردیم.

*هزار صفحه بود یا بیشتر بود؟

دقیق نمی‌دانم چقدر بود. آقای کاظمی ۱۷ کتاب خارجی در ارتباط با این موضوع خوانده حرف‌های راست و حرف‌های دروغ آنها را هم نوشته است؛ نمی‌خواهیم بگوییم همه آن چیزهایی که آنها گفته‌اند دروغ است و همه چیزهایی که ما می‌گوییم راست است، این چنین نیست. ما حقیقت را هم بیان کردیم. به‌نظر ما آن کار غیرانسانی بود و نباید انجام می‌شد ولی انجام شد و من ارتباطی با این کار نداشتم.

*در قسمت‌هایی از کتاب ریزترین مسائل حقوقی هم بیان شده است، آیا این با توجه به نیاز مخاطب بود؟

بله، مثلاً اینها قانونی دارند که شخصی که این اتهام به آن وارد است نکته‌های امنیتی زیادی برایش قرار می‌دهند؛ یکی این است که هر هفته دو الی سه بار این را لخت مادرزاد کنند، این کار برای من خیلی سنگین بود، یا مثلاً شب تا صبح هر ساعت به ساعت شما را از خواب بیدار کنند، پروژکتور سقف سلول را روشن کنند که شما تکانی بخورید تا متوجه شوند مرده‌اید یا زنده‌اید، تحمل اینها خیلی سخت بود، یا مثلاً من ۵ سال در سلول انفرادی بودم، در سلولی بودم که ۵ مترمربع بود و یک تخت و میز کوچک و صندلی بود و توالت هم در خود سلول بود.

* بخش‌هایی از کتاب برای مخاطب دارای  تناقض و مبهم است؛ چطور می‌توان اطمینان کسب کرد؟

از صحبت‌های من تناقض ایجاد شده است؟

*بله. در یک‌سری موضوعات ابهام وجود دارد، چطور مخاطب باید بفهمد این دقیقاً آن چیزی است که اتفاق افتاده است؟ مبنا را بر صداقت گذاشتید و هر اتفاقی را که بوده بیان کردید؟

من در مورد خودم صحبت می‌کنم. آن زمان که آنها حکم را صادر کردند من را به‌عنوان فردی که فرمانده عملیات بوده، حکم ابد دادند. اما آنها نتوانستند ثابت کنند این عملیات را فرماندهی کرده‌ام. کسی که فرماندهی عملیات می‌کند باید سلاح و ماشین و افراد را بیاورد و به همه تعلیم دهد که چه‌کاری انجام دهند، تمام عملیات را آماده‌سازی کند و بگوید چنین عملیاتی در تاریخ فلان در ساعت فلان باید انجام شود.

این عمل را من انجام ندادم. در حکمی ۴۰۰ صفحه‌ای، صفحه ۱۹۷ ش مطرح شده که “ما نتوانستیم ثابت کنیم آقای دارابی فرمانده عملیات بوده است” ولی طبق شواهد امر صحبت‌هایی که یک نفر به‌عنوان اعتراف‌کننده گفته است و علم قاضی به من حکم ابد داده است. آنها نیروهای ضدانقلاب و ضدنظام را آوردند تا علیه من شهادت بدهند.

*از ظلم‌هایی که در آن ۱۵ سال دیدید صحبت کنید.

می‌دانید که حقوق بشر آنها برای خودشان است. زمانی که تشکیلات غربی و آمریکایی می‌آیند خیلی واضح و علناً یک نیرویی به‌نام داعش را متولد می‌کنند و میلیاردها دلار از طریق کشورهای عربی کمک می‌شود و منطقه را به هم می‌ریزند پس اینها خیلی راحت می‌توانند طوری برنامه‌ریزی کنند تا عملیاتی انجام شود و بعد فرد ایرانی مثل من را که آنجا سرشناس و اسم و رسمی دارد مجرم کنند، و برایش  حکم ابد صادر کنند و بگویند نظام جمهوری اسلامی ایران چنین کاری کرده است. عذاب‌هایی که آنجا کشیدم بسیار است و نمی‌توان در عرض نیم ساعت یا ده دقیقه بیان کرد.

*همه آلمانی بودند و فقط شما ایرانی بودید؟

کشورهای مختلف بودند. بالاخره در آن بند امکانات بهتری ارائه می‌شد، مثلاً سلول خود را می‌توانیم رنگ بزنیم، مثلاً می‌توانیم تلویزیون بهتری داشته باشیم، می‌توانیم در سلول گلدان بگذاریم، می‌گویند “این حکم ابد دارد”.

خاطره‌ای در این مورد دارم که یکی از بچه‌های زندانی که لبنانی بود یک بار به سلول من آمد. من عکس‌های سلول را قبلاً داشتم؛ این عکس‌ها را نشان دادم، گفت: “این اتاق پسرت است؟ “، گفتم: “این همین سلول من است”! حتی آن که در آن زندان بود هم تعجب کرد چون من از نظر نظم خیلی حساس بودم و به سلول رسیدگی می‌کردم.

*در چندین سالی که زندان بودید آیا ارتباطی‌ با افراد مختلف داشتید؟ این برخوردها به چه‌صورت بود؟

آنجا هم مثل اینجا بحث‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیاد بود، لبنانی، فلسطینی، عرب، ترک ترکیه، ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی‌ها در آنجا زیاد بودند و بحث سیاسی می‌کردند.

*ممکن بود درباره ایران ابهامی داشته باشند و با هم صحبت کنید؟

بله. ابهامات زیادی داشتند، برخی دوستدار ایران بودند و برخی هم نه.

*ممکن بود با آنها صحبت کرده باشید و نظر آنها برگشته باشد؟

بله خیلی زیاد اتفاق افتاد. یک عده‌ای طرفدار نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و در همه کشورها هم وجود دارند و در آلمان هم بودند. آلمانی‌ها کمتر ولی بچه‌های لبنانی، فلسطینی، ترک ترکیه و مسلمانان خیلی به ایران علاقه‌مند هستند و به ایران احترام می‌گزارند مخصوصاً لبنانی‌ها و فلسطینی‌ها این چنین هستند.

*کتاب شما کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید ولی متأسفانه آن‌طور که باید مطرح نشده است، چرا؟

این سوژه و کتاب مشتری خود را دارد و تا جایی که توانستند کنفرانس خبری و در تلویزیون و اخبار و رسانه‌ها بیان کردند تا جایی که همان یک هفته اول چاپ اول تمام شد؛ با توجه به این‌که قیمت کتاب ۹۷ هزار تومان است. چاپ دوم هم منتشر کردیم و امروز هم انتهای چاپ دوم است و باید چاپ سوم را بزنند.

این کتاب خاطره‌ای صرف نیست، این کتاب تاریخ شفاهی ایران است، تحقیقات زیادی درباره آن شده است و شاید همه کس نتواند این کتاب را بخرد.

*با توجه به این‌که استقبال رسانه‌ای نشده است ولی مردم به‌خوبی استقبال کرده‌اند.

آقای قره‌داغی رئیس انتشارات سوره گفته بودند که؛ کتابی داریم که برای فرد معروفی است و چاپ اول را زدیم و الآن یک سالی است که نتوانستیم چاپ اول را بفروشیم، یعنی کتاب چاپ می‌شود خیلی طول می‌کشید به چاپ دوم برسد هر چقدر هم تبلیغ شود باز همین است. ولی این کتاب این چنین خواهان دارد و ما هم تعجب کردیم.

ان‌شاءالله افرادی  بتوانند با خواندن این کتاب حق را پیدا کنند. دفاع از من دفاع از نظام است. شبی که من را دستگیر کردند در حکم بازداشت من نوشتند که عضو سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات هستم، با کدام دلیل، منطق و سندی این حکم را زدند؟ کسی که این حکم را می‌دهد باید سندسازی کند، باید ثابت کند که من سپاهی یا وزارتی هستم، به همین خاطر اسناد درست و غلط جمع می‌کنند. منافقین و مجاهدین و بنی‌صدر و رئیس حزب درفش کاویانی، وزیر علوم زمان شاه و سیاستمداران را می‌آوردند و همه می‌گویند “این عضو وزارت اطلاعات است و این سپاهی و حزب‌اللهی است”.

*با توجه به اسنادی که ضمیمه کتاب شده است کسی که عادل باشد و بخواهد بدون اغماض به این موضوع نگاه کند به حقیقت ماجرا پی می‌برد.

ان‌شاءالله به این حقیقت پی ببرند. من به‌عنوان بچه مسلمان دروغ نگفتم. من در کودکی در شهر کازرون روستایی به‌نام دوان زندگی کرده‌ام. این دهات در دل کوه است. چراغ‌های آن دهات همانند ستاره در آسمان پیدا است. انگور آنجا معروف است و به کشورهای خلیج فقط فارس صادر می‌شود موقعی که وانت‌ها می‌آمدند که برای بازار انگور ببرند، صبر می‌کردیم و ماشین که می‌آمد یکی پشت ماشین می‌پرید و از صندوق‌ها انگور به دست پائینی‌ها می‌داد. فکر می‌کنم حدود ۱۳ ساله بودیم. در عقل بچگی این گونه کارها انجام دادیم که اگر یکی این را بفهمد به این کار دزدی می‌گوید. آن زمان در این فکرها و در این وادی‌ها نبودیم. من این را هم بیان کردم. فرض کنید تمام کارهایی که ممکن است برخی بگویند “این را برای کسی بیان نکنید. “، من شخصیت خود را کاملاً توضیح دادم.

یک زمانی من را به‌عنوان فردی سیاسی به زندان شیراز بردند. آن زمان اصلاً نماز نمی‌خواندم. در عاشورا سینه می‌زدیم و حسین حسین می‌گفتیم و چای در مسجد می‌دادیم ولی اصلاً فرد مذهبی و سیاسی نبودم. چند ماهی در بند سیاسی زندان شیراز رفتم و فردی سیاسی شدم در آنجا که هم کمونیست‌ها و چپی‌ها بودند و هم بچه‌مسلمانان‌ها، من جذب بچه‌مسلمان‌ها شدم با این‌که هیچ اطلاعاتی درباره سیاست نداشتم، حتی اطلاعات دینی من هم کم بود.

محسن کاظمی نویسنده کتاب این ایده را دارد که سانسور نکند، می‌گوید “اگر می‌خواهید چیزی را پنهان کنید اصلاً کتاب ننویسید. “، مثلاً آقای کاظمی می‌گفت؛ یکی از اساتید دانشگاه این کتاب را زمانی که چای می‌خورد هم در دست داشت، شام می‌خورد کتاب را در دست داشت. این کتاب طوری است که نمی‌توانید روی زمین بگذارید. خیلی از بچه‌ها این را به من گفتند.

مشاهده خبر از سایت منبع