X

اخبار سینمایی

دفتر سینمایی

سعدی: در خصوص پرداختن به ارزش ها و تاریخ انقلاب و دفاع مقدس در سینما بسیار حقیرانه عمل کردیم – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: سعید سعدی تهیه کننده سینما گفت: بدیهی است که در خصوص پرداختن به ارزش ها و تاریخ انقلاب و دفاع مقدس در سینما بسیار حقیرانه عمل کردیم!

تهیه کننده فیلم های سینمایی «پنجاه قدم آخر» و «گیلانه» در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: سینمای ایران در حوزه تولید آثار ارزشی بسیار کم کار است و از اهداف و آرمان هایی که در بدو پیروزی انقلاب اسلامی دغدغه همه ما بود در سینما تنها درصد اندکی قابل مشاهده است. سینمای ایران شاید در این سال ها در برخی حوزه ها مانند فیلم های اجتماعی رشد داشته و ما توانستیم به خارج از مرزها برویم و فیلم های مان را در آنجا به نمایش درآوریم و جایزه بگیریم اما متأسفانه در زمینه ارزش های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس همواره شاهد کم کاری شدید بوده ایم و این گونه مهم سینمایی به شدت مهجور و مظلوم واقع شده است.

وی ادامه داد: مدیران فرهنگی و سینمایی باید همت کنند و به فیلم های استراتژیک و ارزشی توجه بیشتری داشته باشند؛ ما نباید تردید کنیم که اگر فیلم های خوبی در این حوزه تولید کنیم قطعا در آن سوی مرزها نیز از فیلم های مان استقبال صورت خواهد گرفت.

این سینماگر سپس با بیان اینکه سال ها است دغدغه دولت ها مسائل فرهنگی نیست یادآور شد: از بعد از دهه ۶۰ این اتفاق افتاد و ما در حوزه تولید فیلم های انقلابی و دفاع مقدسی دچار نزول و رکود شدیم. البته در این سال ها گاهی برخی مدیران اقتدار و جربزه نشان دادند و به تولید این قبیل فیلم ها ورود کردند اما به دلیل کم کاری این تولیدات کفایت نمی کند و همین باعث شده در حال حاضر وضعیت خوبی را در سینمای استراتژیک شاهد نباشیم.

سعدی متذکر شد: سینما باید برای نسل جوان الگوسازی کند؛ این بسیار ناراحت کننده است که در حال حاضر برخی جوانان ایرانی از غربی ها برای خود الگوسازی می کنند در صورتی که ما در کشورمان و تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس الگوها و قهرمانان بزرگی مانند شهید همت، شهید باقری، شهید متوسلیان، سردار سلیمانی، شهید زنده ای همچون حاج علی فضلی و… را داریم که زندگی هریک از آن ها می تواند دستمایه تولید ده ها فیلم مهم و ارزشمند قرار بگیرد و منافع زیادی را برای جامعه و نسل جوان در پی داشته باشد.

تهیه کننده فیلم های سینمایی «قندون جهیزیه» و «روایت سه گانه» افزود: سینمای دفاع مقدس و سینمای انقلاب اسلامی نیازمند حمایت و پشتیبانی بیشتری از سوی مسئولان است. به خصوص در بخش فیلمنامه باید اهتمام جدی وجود داشته باشد و از افرادی که می خواهند در مورد تاریخ انقلاب و دفاع مقدس تحقیق و پژوهش داشته باشد حمایت شود تا بتوانند به منابع اصلی به آسانی دسترسی پیدا کنند و فیلمنامه های بی نقص و درخشانی را آماده ساخت کنند.

وی در پایان این گفتگو افزود: دفاع مقدس به فرموده مقام معظم رهبری گنجینه ای است که باید به آن ورود شود و زندگی هریک از رزمندگان و شهدای جنگ می تواند سال ها باعث تولید آثار درخشان در سینمای کشورمان شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

کریمی: ما از ابتدای ورود سینما به کشورمان با مسأله فقدان محتوای سالم روبرو بوده ایم! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: پژمان کریمی گفت: ما از ابتدای ورود سینما به کشورمان با مسأله فقدان محتوای سالم روبرو بوده و همچنان با این معضل در حال دست و پنجه نرم کردن هستیم.

سرپرست اطلاع‌رسانی و امور رسانه‌های سازمان صداوسیما در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: علیرغم دگرگونی هایی که در سینما به وجود آمده و آمدن استعدادهای جدید باز در حوزه اندیشه سازی و اندیشه ورزی دستمان پر نیست! این اتفاق شاید به آن علت است که افرادی پا به ساحت هنر می گذارند که دارای بن مایه های اعتقادی نیستند و می خواهند اندیشه خودشان را در سینما منعکس کنند. این اصل اساسی درک نشده که رسالت هنر اندیشه سازی و اندیشه ورزی است و فیلم ها نباید صرفاً جنبه سرگرم سازی مخاطب و درآمدزایی داشته باشند.

کریمی با بیان اینکه دین خرد ساز است و یکی از وجوه تفاوت ما در عالم اندیشه این است که دین را به عنوان منبع اندیشه ساز و خرد ورزی می شناسیم اظهار داشت: عکس این قضیه در جوامع غربی و غیر دینی وجود دارد؛ به دلیل اتصال به منبع دین است که حکمایی مثل جناب حافظ و مولانا و سعدی به وجود می آیند و در دوران معاصر بهترین ها کسانی هستند که متصل به دین هستند. بنده می توانم فهرست بلندبالایی را عرض کنم که در حیطه ادبیات و خوش نویسی و… چیره دست بودند و به دلیل این است که این افراد به دین متصل بودند توانستند اندیشه ساز شوند.

این کارشناس فرهنگی در همین راستا تصریح کرد: ذهن هایی که نسبتی با خرد و دین ندارند سترون هستند و از این رو باید سینما را در اختیار هنرمندانی گذاشت که پایبند به دین هستند. سینماگری که ما به عنوان سینماگر متعهد می شناسیم کسی نیست که به نقصان ها اشاره کند و بالعکس سینماگری است که از ساحت دین برخواسته و تکاپوی هنری خود را از خرد دینی اخذ کرده و می کوشد جامعه اش را ارتقا و اعتلا بخشد.

دبیر ادب و هنر سابق روزنامه کیهان با تأکید بر اینکه سینما نیاز به پرورش نیروهای متعهد دارد متذکر شد: ما باید نیروهای جوان و متعهد را شناسایی کرده و آن ها را به کلاس ها و آموزشگاه های متعهد سینمایی بفرستیم و تنها در آن صورت است که می توانیم اندکی به آینده سینما در کشورمان امیدوار باشیم و انتظار این را داشته باشیم که در کشورمان سینمایی محتواگرا و اندیشه ورز پا بگیرد.

وی در خاتمه این گفتگو خاطرنشان کرد: تفکر غربی فرمالیست بودن را مدام ذهن سینماگر ما تحمیل کرده و به او گفته مهم فرم است! در صورتی که فرم برخواسته از محتوا است و هنر دینی می گوید محتوا فرم را می سازد. ما باید در زمینه تبیین این مباحث ورود کنیم. ما باید در کنار یادگیری تکنیک به سینماگران جوان و متعهدمان مقوله مهم محتوا و محتوای با ارزش را آموزش دهیم اما اسفا که در این زمینه هیچ گاه گام اساسی برنداشته ایم و مدام پسرفت داشتیم.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

کمی‌مشاغل و فراغت از امور؛ «سخنگوی دولت» را به وادی پذیرش دبیری یک جشنواره کشاند! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: علی بهادری جهرمی با قبول دعوت دبیرخانه بین المللی افشای حقوق بشر آمریکایی، دبیری شورای سیاست گذاری ششمین دوره این جشنواره را پذیرفت.

به گزارش سینماپرس، بنابر ادعای روابط عمومی جشنواره «علی بهادری جهرمی» از بنیانگذاران این جشنواره در سالهای پیشین بوده اند و در طول پنج دوره برگزاری این جشنواره در سال‌های گذشته، همراهی و همفکری بسیار خوبی با دبیرخانه بین المللی افشای حقوق بشر آمریکایی داشته اند.

این شورا وظیفه تعیین سیاست ها و برنامه های اصلی ششمین جشنواره بین المللی افشای حقوق بشر آمریکایی را برعهده دارد و همچنین انتخاب نهایی گزینه های دریافت دومین نشان ملی افشای حقوق بشر آمریکایی نیز با این شورا می باشد.

گفتنی است علی بهادری جهرمی درحال حاضر دبیر هیات دولت و سخنگوی دولت هستند و علاوه بر تدریس در دانشگاه ها و مجامع علمی کشور سال‌ها در حوزه های فرهنگی، حقوقی و پژوهشی فعالیت داشته اند.

ششمین دوره جشنواره بین المللی افشای حقوق بشر آمریکایی و دومین دوره اهدای نشان ملی با دبیری اسماعیل آجرلو در سال جاری برگزار می شود.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«عروسی مردم» صاحب پوستر رسمی شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: پوستر فیلم سینمایی «عروسی مردم» ساخته مجید توکلی یک روز مانده به اکران عمومی رونمایی شد.

به گزارش سینماپرس، فیلم سینمایی «عروسی مردم» به کارگردانی مجید توکلی و تهیه‌کنندگی علی سرتیپی از ۱۷ خردادماه به سرگروهی کورش روی پرده سینماها می‌رود.

در آستانه آغاز اکران، پوستر این فیلم با طراحی عرفان بهکار رونمایی شد.

نازنین بیاتی، شکیب شجره، زهرا داوودنژاد، خسرو بامداد، افسانه تهرانچی، سجاد تابش، محمد حیدری و با حضور احترام برومند از جمله بازیگران این فیلم هستند.

«عروسی مردم» دومین فیلم مجید توکلی بعد از «متولد ٦٥» است که جمیله دارالشفایی فیلمنامه آن را بر اساس طرحی از توکلی به نگارش درآورده است.

جمیله دارالشفایی نویسنده فیلمنامه، عبدالله اسکندری طراح گریم، امیرحسین حداد طراح صحنه، پوپک مظفری مدیر برنامه‌ریزی و دستیار کارگردان، رعنا امینی طراح لباس، احمدرضا شجاعی عکاس، محمود خرسند مدیر صدابرداری، حسن اصلانی و مهدی اصلانی فیلمبردار، محمد جمشیدی مدیر تولید، علی اوجی مجری طرح، دانیال زمانی مدیر پروژه، سپیده عبدالوهاب تدوینگر، کوروش جوان مستند پشت صحنه، عرفان بهکار طراح لوگو، پیمان امدادی لوگوموشن و مریم قربانی‌نیا مشاور رسانه‌ای این فیلم سینمایی هستند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

فراخوان «مسابقه عکس سینمای ایران» منتشر شد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: فراخوان هشتمین مسابقه عکس سینمای ایران منتشر شد.

به گزارش سینماپرس، در فراخوان هشتمین دوره مسابقه و جشن عکاسان سینمای ایران آمده است:

«بعد از گذشت دو سال از برگزاری غیرحضوری مسابقه و جشن عکاسان سینمای ایران، امسال به استقبال هشتمین دوره برگزاری این رویداد هنری می‌رویم. طی دو سال گذشته، شیوع بیماری کرونا ما را بر آن داشت، تا به رسم سالیانه انجمن عکاسان سینما ارزیابی عکس‌هایی که ماحصل زحمات یک ساله عکاسان سینما است را متوقف نکنیم و بدون برگزاری مراسم، معرفی عکاس سال سینما را تنها از طریق داوری آثار اعلام کنیم و امسال به هشتمین دوره برگزاری این رویدادهنری قدم می‌گذاریم. دوره‌ای که به زعم ما می‌توان به عکاسی فیلم نگاه دوباره‌ای داشت.

۱- شرکت در هشتمین مسابقه عکس سینمای ایران برای تمامی اعضای انجمن صنفی عکاسان سینمای ایران امکان‌پذیر است.

۲- آثار ارسالی می‌بایست از فیلم‌های سینمایی و سریال‌های شبکه نمایش خانگی تولید یا اکران شده در فاصله زمانی ۱ فروردین ۱۴۰۰ تا پایان اسفند ۱۴۰۱ باشند. آثاری که در دوره‌های قبل ارسال شده باشند، پذیرفته نخواهند شد.

۳- آثار ارسالی می بایست به صورت مجموعه عکس در دو بخش فیلم سینمایی و نمایش خانگی به‌صورت پنج عکس صحنه و سه عکس پشت صحنه باشد. امسال در این دو بخش به صورت مجزا تندیس شایستگی جشن اهدا خواد شد.

تبصره: هر عکاس می‌تواند با هر تعداد مجموعه عکس در مسابقه شرکت نماید. الویت‌بندی عکس‌ها و مجموعه‌ها به عهده صاحبان آثار بوده و می‌بایست حتما توسط ایشان مشخص شود.

حداقل رزولوشن فایل‌ها

-مجموعه عکس‌ها با فرمت JPG با حداقل رزولوشن شش مگاپیکسل و ۳۰۰ دی پی آی باشند. مجموعه‌ها بصورت جداگانه با ذکر مشخصات عکاس و فیلم بر روی لوح فشرده تحویل گرفته خواهد شد. نیازی به چاپ عکس‌ها نیست.

۴- امسال در کنار برگزاری بخش اصلی، بخش جنبی نمایشگاه با عنوان «سینما در مترو» تعریف شده است و تمام اعضای انجمن عکاسان سینما می‌توانند عکس فیلم‌هایی که در لوکیشن مترو ثبت شده را در این بخش شرکت دهند. این عکس‌ها بدون رعایت تاریخ تولید و اکران شامل عکس‌های صحنه و پشت صحنه فیلم‌ها، شبکه نمایش خانگی و سریال است و تعداد آثار ارسالی به این بخش هم محدودیت ندارد. به سه عکاس برتر در این بخش جایزه تعلق خواهد گرفت.

۵- شرکت کنندگان با ارسال آثار خود اعلام می‌دارند که عکس‌های ارسالی متعلق به ایشان بوده و مسئولیت اخلاقی و حقوقی ناشی از این امربه عهده فرستنده آثار است و مسئولیتی از این بابت متوجه برگزارکننده نیست. اما در صورت وقوع چنین امری، هرگونه عنوان، جایزه و امتیازی که به ارسال کننده تعلق گرفته باشد از وی پس گرفته خواهد شد.

۶- از آنجا که فقط یک تندیس شایستگی به یک عکاس تعلق می‌گیرد، لذا فیلم‌هایی که دارای چند عکاس است، با یکدیگر توافق کرده فقط یک نفر را بعنوان عکاس آن فیلم انتخاب نمایند. در نهایت از هر فیلم فقط یک عکاس مجاز به ارسال عکس‌های آن فیلم است.

۷- حق استفاده از آثار پذیرفته شده برای برگزارکننده جهت امور نمایشگاهی، تبلیغاتی و انتشاراتی و چاپ کتاب با رعایت حقوق معنوی برای عکاس محفوظ است.

۸- فایل‌های دریافتی که فاقد فرم تکمیل شده شرکت در هشتمین مسابقه عکس سینمای ایران باشند، پذیرفته نخواهند شد.

۹- شرکت کنندگان می‌بایست اطلاعات هر مجموعه شامل خلاصه داستان فیلم و سریال (در حد دو سطر) سال ساخت، تهیه کننده، کارگردان، بازیگران اصلی، فیلمبردار، طراح صحنه و لباس و طراح چهره‌پردازی را در فرم مربوط به ثبت نام ذکر نمایند.

۱۰- ارسال آثار به منزله پذیرش همه مقررات مسابقه بوده و تصمیم گیری در خصوص موارد پیش بینی نشده به عهده برگزار کننده و مورد قبول شرکت کننده است.

۱۱- مهلت ارسال آثار: از روز سه شنبه۱۶ خرداد ماه تا روز پنجشنبه ۸ تیرماه است و این زمان غیرقابل تمدید خواهد بود.

دریافت آثار: همانگونه که ذکر شد، آثار بر روی لوح فشرده با مشخصات ذکر شده، به همراه فرم تکمیل شده شرکت در هشتمین مسابقه عکس سینمای ایران، درون پاکت در بسته که نام شرکت کننده بر روی آن نوشته شده، تحویل میز کانتر اطلاعات ساختمان شماره یک خانه سینما به آدرس خیابان بهار خیابان سمنان شماره ۲۹ شود.»

به انتخاب شورای سیاست گذاری هشتمین دوره مسابقه و جشن عکاسان سینمای ایران، حسن هندی به عنوان دبیر این دوره انتخاب و فراخوان این رویداد منتشر شد.

هندی که به عنوان عضو هیات مدیره و دبیر انجمن عکاسان سینمای ایران مسئولیت دارد بیش از ۱۵ سال در حرفه عکاسی سینما مشغول به فعالیت است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

آیا «سازمان سینمایی» برای یک فیلم «ضد امنیت ملی» و در راستای «پروژه صهیونیستی ژنوم» پروانه نمایش صادر کرده است؟ – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: پروانه نمایش فیلم سینمایی «آن‌ها مرا دوست داشتند» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمدرضا رحمانی صادر شد.

فیلم سینمایی «آنها مرا دوست داشتند» مصداق یکی از برجسته‌ترین تولیدات سینمایی «ضد امنیت ملی» است که موفق شد تا در جمع ۲۴ فیلم گزینش شده توسط «هیات انتخاب چهل و یکمین جشنواره فیلم فجر» حاضر شود. اثری به شدت سیاه و کاملا کثیف که به وضوح در «ژانر فلاکت» تولید شده است. سوای نظر از انبوه مفاهیم سیاه و فلاکت ترسیم شده در این اثر سینمایی؛ عادی‌سازی و مشروعیت بخشیدن به «پروژه صهیونیستی ژنوم» همان ماهیت «ضد امنیت ملی» فیلم سینمایی «آنها مرا دوست داشتند» و کارکرد اصلی این اثر سینمایی است که متاسفانه با مجوز «سازمان سینمایی دولت سیزدهم» تولید شده است. اثری که به سبب یک ندانم‌کاری محض، در شب ۲۲ بهمن و به عنوان «خاتمه بخش اکران‌های فجر چهل و یکم» در «برج میلاد» به نمایش گذاشته شد و جالب‌تر آنکه «وزیر بهداشت» نیز به عنوان میهمان برای تماشای چنین دستاوردی مورد دعوت ویژه قرار گرفته بود!

اما ظاهرا این فیلم به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمدرضا رحمانی موفق به کسب پروانه نمایش فیلم سینمایی از سازمان سینمایی شده و در نوبت اکران قرار گرفته است.

به گفته ایرج رحمانی تهیه‌کننده اجرایی پروژه، با توجه به مضمون اجتماعی و ملتهب «آن‌ها مرا دوست داشتند»، فیلم از سوی شورای صدور پروانه نمایش با چندین مورد اصلاحیه مواجه شد که در نهایت با تعامل هر چه بهتر با مدیران سازمان سینمایی موفق به دریافت مجوز اکران با رده‌بندی سنی ۱۵+ شدیم. تمام تلاش گروه بر این است که این فیلم در تابستان امسال به نمایش عمومی درآید.

امیرحسین آرمان، امیر جعفری و مهسا اسماعیلی به عنوان چهره جدید – که از میان هنرجویان آکادمی بازیگری آوین انتخاب شده – به همراه نسیم ادبی، شهرام قائدی، هادی تسلیمی، سیدعلی صالحی، ایرج رحمانی و (با هنرمندی) لیلا بلوکات و نفس عزیزی و لیام ملکی (در نقش مهگل) بازیگرانی هستند که در این فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخته‌اند. سینا غفاری. شیلان مدنی، حسین سلمانی‌مروست، لیلا حسنی و مهدی عالی‌خانی نیز از دیگر چهره‌های جدید این فیلم هستند که از آکادمی بازیگری آوین انتخاب شده‌اند.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

از فراز «آتش و باد» به جایگاه یک «سریال استراتژیک» و دلچسب تا تنزول «گیل‌دخت» به هجویه‌ای تاریخی و نچسب! – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: پخش «آتش و باد» به کارگردانی مجتبی راعی و «گیل‌دخت» به کارگردانی مجید اسماعیلی از تلویزیون به‌تازگی پایان‌یافته است، این دو مجموعهٔ تلویزیونی هر دو به دودمان قجرها می‌پردازد. در این متن به بررسی کاراکترهای این دو اثر پرداخته می‌شود.

به گزارش سینماپرس، پخش «آتش و باد» به کارگردانی مجتبی راعی و «گیل‌دخت» به کارگردانی مجید اسماعیلی از تلویزیون به‌تازگی پایان‌یافته است، این دو مجموعهٔ تلویزیونی هر دو به دودمان قجرها می‌پردازد، یکی در نسبت ایشان و تاج و جبروتشان با مشروطه و مشروطه‌خواه و ایل و نفت و آزادی و … و دیگری به روابط مکتوم و مستور شازده‌های نخراشیدهٔ قجری برای رسیدن به اریکهٔ طاووس، با هر قهر و عتابی حتی به ضرب‌وزور خوراندن قهوهٔ قجری!

اما آنچه در اینجا نمی‌خواهیم به آن بپردازیم، نخست صحت‌سنجی نسبتی است که میان رویدادهای هر دو مجموعهٔ تلویزیونی با رخدادهای تاریخی حادث‌شده و اینکه اساساً چنین وقایعی به فعلیت رسیده یا زاییدهٔ ذهن نویسندگان است؛ دوم اینکه نمی‌خواهیم به این بپردازیم که ضرورت ساخت چنین مجموعه‌هایی که هر دو به یک سلسلهٔ تاریخی می‌پردازد، از کجا احساس شده و کدام اتاق فکر در شرایط اجتماعی ایران به این نتیجه رسیده که موضوعاتی از این دست باید بن‌مایه‌های دو اثر بزرگ تلویزیونی باشد! سومین اینکه نمی‌خواهیم به این بپردازیم که اشکالات فنی اثر چیست و چگونه می‌شد بهتر باشد؛ اما آنچه می‌خواهیم به آن بپردازیم، بررسی جایگاه دو قهرمان مرد (اسماعیل و بهادر) و دو قهرمان زن (بی‌بی کتایون و گلنار) در این مجموعه‌هاست و اینکه چقدر این قهرمان‌ها توانسته‌اند قابل‌باور باشند و چه میزان بازیگران آن‌ها از عهدهٔ وظایفی در ایفای نقش داشته‌اند برآمده‌اند.

شخصیت‌های این دو مجموعهٔ تلویزیونی اگرچه هرکدام خاصیت مرکزی دارند، اما در نسبت با کلیت قصه، و در یک مدل «مرکز – پیرامونی»، «پیرامون» این چهار شخصیت قرار می‌گیرند (البته درباره بی‌بی‌کتایون کمتر و گلنار بیشتر)، و اگر این‌ها به هر دلیل نتوانند مخاطب را به خود مشغول کنند، سایر شخصیت‌ها در قصه بزرگ‌تر می‌شوند و قهرمان‌ها کوچک و کوچک‌تر! بنابراین مسیر قصه و تأثیرگذاری آن دچار خلل می‌شود. بر همین اساس، این دو شخصیت مرد و دو شخصیت زن باید برجسته‌تر از سایر بازیگران دیده شوند. جدای از متن و کارگردانی و … اصلی‌ترین عاملی که باعث دیده شدن آن‌ها می‌شود، مهارت‌های بازیگری است.

منطق رئالیستی روایت در آتش و باد

منطق ِ روایت در هر دوی مجموعه‌ها، منطقی مبتنی بر واقع‌گرایی‌ست، رئالیسم؛ روح ِ مطلق ِ ایستاده ِ در فراسوی ِ قصهٔ زندگی ِ بهادر و ایلش، بی‌بی‌کتایون و زنان «پوسان»، اسماعیل و گلنار و طاووس‌الملوک و مهربان بانو و فیروزه و … است؛ بنابراین آنچه در وقایع قصه صورت می‌بندد، باید به‌گونه‌ای باشد که در این منطق روایی قابل تحلیل، تبیین و توجیه باشد.

به بیان دیگر، هم در متن و کارگردانی و هم در مهارت‌های فردی بازیگر، زمانی این شخصیت‌ها قابل‌باور می‌شوند که در ذهن مخاطب و در نسبت آن‌ها با واقعیت، مخاطب به قابل باوربودن آن‌ها برسد. آن‌ها و رفتارها و کنش‌های‌شان را درک کند، اگر خودش را در آن جایگاه می‌گذارد، احساس کند بهترین تصمیم و عمل در آن لحظه صورت پذیرفته است. این‌ها یعنی در نسبت با واقعیت برای مخاطب ملموس باشد، احساس شکست، پیروزی، استیصال، عشق، نفرت، خشم، غربت، تنهایی و … از صورت و عکس‌العمل‌های بازیگر قابل دریافت باشد.

حال باید دید بهادر و بی‌بی کتایون آیا چنین هستند؟ در «آتش و باد»، بهادر کدخدای ایل است، ایل دارای چهارچوب اعتقادی و اخلاقی است، ایل برای زیست‌جهانِ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی‌اش نیازمند تصمیماتی‌ست که بهادر باید در قامت یک بزرگ ِ طایفه آن‌ها را اتخاذ کند و عواقبش را پذیرا باشد؛ اما تمام هنجارهای زیستی ایل که بهادر باید آن‌ها را یکجا و در کنار هم در نظر بگیرد، یک‌طرف، شوق بهادر به آزادی‌خواهی (و بعد مشروطه‌خواهی) طرف دیگر.

بهادر باید هم جانب ِ ریش‌سفیدان و گیس‌سفیدان ایل را نگه دارد، هم جهت ِ نوباوگان و جوانان و … را؛ تا میانه‌های داستان هم این‌گونه قصه پیش می‌رود که بهادر در چشم برخی، قهرمان ایل است در چشم برخی دیگر سازش‌کار و همراه انگلیسی‌ها!

این شکل بینابین و تصویر بهادر «قهرمان – سازش‌کار»، تا جایی پیش می‌رود که مخاطب مجموعه تلویزیونی، این پیر سالخورده را آرام‌آرام به لبهٔ پرتگاه قصه می‌برد تا او را به پایین پرتاب کند و دنبال قهرمان دیگری باشد. مخاطب قهرمانِ سازش‌کار را دوست ندارد، بهادر ِ سازش‌کار یا بهادر ِ کَیِّس (زیرک و هوشیار) پرسش ذهنی مخاطب از رئیس ایل است که بی‌جواب مانده؛ اما از آنجایی که پرده بر می‌افتد؛ و معلوم می‌شود بهادر علیه انگلیسی‌هاست، یگانه قهرمان آزادی‌خواه قصه می‌شود، این‌قدر این فراز و نشیب دقیق اتفاق می‌افتد که بیننده تمام روابط و رفتارهای بهادر با شخصیت‌های مثبت و منفی داستان را از ابتدا، دوباره مرور و بازآفرینی می‌کند که این قهرمان را در ذهنش از نو بسازد.

این همان منطق رئالیستی حاکم بر سرگذشت بهادر است. بهادر کاملاً واقعی‌ست. واقعی تصمیم می‌گیرد، واقعی حرف می‌زند، واقعی می‌جنگد، واقعی عشق می‌ورزد، واقعی فرار می‌کند، واقعی تسلیم می‌شود، واقعی می‌میرد، این‌قدر همه چیز واقعی است که مردم آن دیار نمی‌خواهند باور کنند او یک آدم عادی است. پس نام او را چونان عشق در پستوی خانه‌ها نهان می‌کنند، یاد او را در شعرهای کودکان کوی و برزن به فرزندان‌شان می‌آموزند، و با خود می‌پندارند که جاودانگی رازش را با بهادر در میان نهاده است.

این نقل و نظرها این‌قدر گسترده می‌شود که سران طوایف و ایلات وقتی برای «قوام شیرازی» کلانتر منطقه فارس گزارش می‌دهند که مردم در کوچه و بازار چه دربارهٔ بهادر می‌گویند؛ تصویری اسطوره‌ای از یک قهرمان برای خان نمایان می‌کنند، قهرمانی که اتفاقاً وقتی ذهن مخاطب به ارجاعات درون‌متنی از بهادر مراجعهٔ مجدد می‌کند همه اسطوره‌ای است! اما واقعیت این است که بهادر نیرویی ماورایی ندارد، بهادر فرازمینی نیست، هیچ جای داستان کاری فراواقعی نکرده که با دیگران تفاوت ویژه‌ای داشته باشد، فقط بهادر درست و به‌جا، با پختگی و متانت تصمیم می‌گیرد، حرف می‌زند، سکوت می‌کند و مخاطب این را در مورد بهادر می‌بیند و درک می‌کند.

حالا باید این منطق روایی مبتنی بر واقعیت در نسبت و ارتباط بهادر با بی‌بی کتایون، فتح‌الله خان، دوراب، حاج‌آقا ضیا، سرخو، قوام الدوله شیرازی، یاور اکرم، شاهباز، جهان پسند، دکتر مصدر، جان‌قلی، جناب‌پیروز، آقا سیدمحمد، نامدار خان، پایدارخان، علیار، یغما، کوشاله، خورشید، شوکت خان و… و. هم جاری باشد. این شخصیت‌ها روح کلی قصه را پیش می‌برند، این‌ها با دقت فراوان «واقعی» هستند و درست و با وسواس انتخاب شده‌اند و به دقت در ارتباط‌شان با بهادر (هم در متن نوشتاری هم در اجرا و کارگردانی) نکته‌سنجی شده است.

هم اینجاست که توازن رئالیستی در روایت حفظ می‌شود، و درمی‌یابیم که چقدر این شخصیت‌ها همه با روح قصه که همانا منطق واقع‌گرایانه است مطابقت دارند. مخاطب در زمان مواجهه با قصه یا همان دیدن مجموعه، در ذهن خود، چهارچوبی از منطق می‌سازد، این منطق یا مبتنی بر فراواقعیت (سورئالیستی یا حتی سیال ذهن) است یا نمادگرایانِ (سمبولیسمی) یا هر شکل دیگری از روایت؛ اما نکته اینجاست که او دقیقاً توقع دارد که تمام اتفاقات مشخصاً در همان منطق روایت به وقوع بپیوندد و به او انتقال داده شود. حالا اگر هرکدام از این فضاها، جای خود را به‌صورت غیرموجه به دیگری بدهد؛ ذهن مخاطب در مواجههٔ با آن دچار تردید می‌شود، نمی‌پذیرد و پس می‌زند. حال ممکن است برخی از آثار، تلفیقی از چند نگاه باشد؛ اما در این اثر و مجموعهٔ تلویزیونی ما مشخصاً با یک اثر واقع‌گرایانه مواجه هستیم؛ اثری که باید تمام ساختارهای داستان در متن و تصویر و … با این نظام روایی مطابقت داشته باشد.

ذهنتان را دوباره به میزبانی و روایتگری «منصور براهیمی» و «عبدالرسول گلبن» در مقام نویسنده از «آتش و باد» بسپارید و آنچه مجتبی راعی از شخصیت‌ها بازگو کرده را مرور کنید؛ چقدر همه‌چیز سر جای خودش است، و چقدر احساس می‌کنیم مجموعه‌ای به‌غایت دقیق و درست انسان‌هایی را به تصویر می‌کشد که با ایستادن در جای درست، تاریخ را رقم زدند، چقدر حسین محجوب و لاله اسکندری خوب انتخاب شده‌اند؛ آن‌گونه که ما امروز بگوییم، مردگان آن روزها، عاشق‌ترین زندگان بودند. صد افسوس که زمان نامناسب پخش و نبود تبلیغات مناسب، طیف گسترده‌ای از مردم را از دیدن این اثر محروم کرد.

چقدر حسین محجوب و لاله اسکندری خوب انتخاب شده‌اند؛ آن‌گونه که ما امروز بگوییم، مردگان آن روزها، عاشق‌ترین زندگان بودن

منطق رئالیستی روایت در گیل‌دخت

دومین مجموعه «گیل‌دخت» است، «گیل‌دخت» در آغاز ماجرای «اسماعیل» و «گلنار» بود، مجموعه‌ای از تصاویر کارت‌پستالی و بسیار زیبا، که لباس، طبیعت، آداب‌ورسوم ِ خان و خان‌زاده، رعیت و تفنگچی و … را در شمال ایران روایت می‌کرد، تا اینجا یک داستان عاشقانه و عادی بود؛ اما این‌گونه نماند.

با ورود آصف‌میرزا، صفی الدوله و طاووس‌الملوک مغاک تازه‌ای در داستان سر باز کرد. تقی‌خان، میرزا رضا، شوکت‌السلطنه، طاووس‌الملوک هرکدام در نسبت باهم حامل رازهایی بودند که جایی در قصه باید فاش شود. این جذابیت روایت است؛ حالا این‌همه راز نهان که حتی ممکن است سرنوشت یک ملت را در برهه‌ای از تاریخ رقم بزند، تغییر دهد یا عقیم کند در سراسر قصه روی دوش «اسماعیل» و «گلنار» قرار می‌گیرند. بازیگرانی که اگرچه تمام سعی خود را در ایفای نقش می‌کنند اما آنچه قرار است محقق شود این‌قدر بزرگ است که این دو شخصیت نمی‌توانند در مرکز قرار بگیرند.

اما سنگینی این لابیرنت در قصه، این داستان‌های تودرتو از یک طرف و بازی درخشان سعید راد، سعید چنگیزیان، رامتین خداپناهی، شقایق فراهانی، ثریا قاسمی، پریوش نظریه، فریبا متخصص، فریبا متخصص، حمید ابراهیمی و … این فرصت را از میترا رفیع و رضا اکبرپور می‌گیرد که بتوانند بار بزرگ قصه را بر دوش بکشند.

اسماعیل در سراسر قصه – بااینکه قرار بود قهرمان باشد اما – نتوانست در قامت یک قهرمان باشد، این‌قدر که صفی الدوله و میرزا رضا و آصف‌میرزا و حتی چاوش و نصیر و عباسقلی دیده شدند، اسماعیل با همهٔ تلاش‌هایی که در متن نوشتاری شده بود دیده نشد، نه اینکه رضا اکبرپور نخواست، او با تمام توانش تلاش کرد اسماعیل به‌عنوان یک قهرمان در همه جای قصه باشد، اما شکل کارگردانی و روایت، به‌گونه‌ای بود که او را بیشتر در حد یک کاریکاتور «رابین‌هود»، «زورو» یا شخصیت‌هایی ازاین‌دست نشان داد. هرجایی از قصه تقی‌خان و گلنار وا می‌ماندند بدون اینکه منطق روایی – واقع‌گرایانه و به‌نوعی کلاسیک داستان اجازه بدهد، اسماعیل را وارد می‌کردند، مشکلات را حل می‌کرد و دوباره از دیده‌ها پنهان می‌شد، در جنگل پیدایش می‌شد، تیر می‌انداخت نجات می‌داد و می‌رفت. در عمارت پیدایش می‌شد به اندرونی راه پیدا می‌کرد گره‌ها را می‌گشاد و می‌رفت. آدم‌هایش می‌آمدند و می‌رفتند! این‌ها در منطق روایت قابل تبیین نیست! قابل درک نیست! این اثر بر مبنای سیال ذهن ساخته نشده که هر زمان هر اتفاقی توجیه داشته باشد! همین‌ها باعث شد حتی زحمات اکبرپور هم نتواند اسماعیل را برجسته کند؛ آنچه از اسماعیل دیده شد بیشتر به خاطر بازی‌های درخشان نقش‌های منفی یا گاه خاکستری اعم از سعید چنگیزیان، رامتین خداپناهی، پریوش نظریه و … بود.

«گلنار» هم این‌گونه بود؛ میترا رفیع نتوانست گلنار را از زیر سایهٔ حضور طاووس‌الملوک، مهربان بانو (که چند قسمت هم فقط نام آن‌ها بود و حضور نداشتند) حتی مطبخی‌هایی چون فیروزه با بازی یاسمن معاوی (به‌نوعی دوست و خواهرخوانده‌اش)، صفورا با بازی بیتا معیریان، آسیه با بازی سارا والیانی و … در بیاورد. همه قابل‌باورتر از گلنار بودند، او یک ماکت ناتمام از گلنار بود، گلناری که قاعدتاً باید بعد از فروافتادن جایگاهی که داشت، چونان ققنوس دوباره بازآفرینی پیدا می‌کرد و یک قهرمان واقعی می‌شد.

گلنار دختری بود که اوج و حضیضش یک‌شکل داشت. بعد از آشفته شدن شرایط عمارت و مرگ احترام‌السادات (مادرش) و دربند شدن تقی‌خان (پدرش) و تصمیم حضور مجدد گلنار در ردای مطبخی؛ مخاطب همان گلنار با همان مختصات را شاهد بود که در زمان اوج از او دیده بود.

در رنج و شادی‌های کوتاه و گاه‌به‌گاه، فقط یک جنس بازی از میترا رفیع می‌دیدیم که به قامت بسیار کوتاه‌تر از نقش‌هایی بود که باید با آن‌ها پنجه به پنجه می‌شد. نه اینکه میترا رفیع نخواست، توان او این‌قدر بود، باید به جریانی که او را برای این نقش و در کنار این‌همه حضور بی‌بدیل و منحصربه‌فرد انتخاب کرده بود خرده گرفت. در بضاعت همان مجموعهٔ تلویزیونی و بازیگران آن، بودند چهره‌هایی که می‌توانستند گلنار بهتری باشند. معاوی، معیریان، والیانی بسیار بهتر از رفیع بودند.

این اسماعیل و گلنار که اولی به خاطر ضعف در روایت و قرار گرفتن در موقعیت‌های عجیب که بیشتر فقط از یک فیلم هندی! در سینما برمی‌آید (و البته تلاش ستودنی اما ناکافی رضا اکبرپور) و دیگری به خاطر ناتوانی در بازی میترا رفیع باعث شدند طراز و مرتبهٔ روایت واقع‌گرایانهٔ (نه به معنای واقع‌گرایی تاریخی قصه) این مجموعه دچار خدشه شود.

میترا رفیع می‌تواند قهرمان یک قصهٔ عاشقانه در یک اثر سینمایی باشد، شاید هم حضور او در دو مجموعه‌ای که نزدیک به هم روی آنتن رفتند، برای رسیدن به چنین جایگاهی در آیندهٔ شغلی‌اش باشد، اما گلنار، شخصیتی نبود که در مسیر حرفه‌ای شدن رفیع، در زمان درستی به او پیشنهادشده باشد. «گلنار» برای «رفیع» زود بود، هم گلنار باورپذیر نشد هم از میزان ارزش‌گذاری اثر کاسته شد.

شاید بشود این‌گونه نوشت که گیل‌دخت در همه‌چیز عالی بود الا قهرمان‌های مرد و زن اصلی‌اش.

مقایسه بهادر و اسماعیل

این دو قهرمان در دو اثر تلویزیونی فضاهای متفاوتی داشتند، اما از منظر «باورپذیری» اسماعیل فاصلهٔ معناداری در ذهن مخاطب با «بهادر» دارد. بهادر واقعی زندگی کرد، واقعی کنار خانواده و ایل‌وتبار و مردم بود و واقعی هم در راه آزادی جان باخت. اسماعیل اما واقعی نبود، او بیشتر از اینکه یک قهرمان واقعی باشد یک بتمن و مرد عنکبوتی بود. مردم ممکن است او را دوست داشته باشند اما او اصلاً در قامت یک قهرمان قصه نبود.

*تسنیم

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

گسترش پدیده «سیاه‌چاله‌»هایی که به دفن ارزش‌های دینی و اخلاقی در جامعه ایران مبادرت می‌ورزند – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: منتقدان درباره این سریال نوشته‌اند: «سیاه‌چاله» ثابت کرده یک شبه‌کمدی بی‌مایه است. ما با فضایی بسیار شلوغ و شلخته مواجهیم که هیچ ربطی به کمدی موقعیت ندارد. موقعیت‌های به وجود آمده آنقدر سطحی و سخیف است که تحمل دیدن آن به مراتب وقت تلف کردن است.

به گزارش سینماپرس، در یک دهه گذشته اساساً سرگرمی در تلویزیون و سینمای کشورمان تبدیل به لودگی و لاکچری سازی شده است. زمانی که پای پول‌های بادآورده در میان باشد، چندین بار هزینه کردن و تجربه کردن حتی برای فیلمسازان و بازیگران مشهور و حتی توانا مهم نیست، مهم قراردادهایی است که دوباره با ارقام جدیدتر نوشته می‌شوند، این در حالی است که فیلمسازان جوان کشورمان که بسیار هم مستعد هستند در حسرت بودجه ناچیزی برای ساخت فیلم اول‌شان هستند.

در کنار موقعیت‌نویسی کمدی و طنز، دیالوگ نویسی، لحن‌های طنازانه، شوخی‌های منتقدانه و…فاکتوری به نام لحن نامرغوب و ادبیات غیر استاندارد نیز به ویژگی‌های طنز از تلویزیون یا شبکه نمایش خانگی اضافه شده است و گویا قرار است مخاطب به هر نحوی جذب شده و به هر نحوی هم بخندد!

گویا یکی از فاکتورهای تولید آثار طنز، شوخی‌های سخیف کلامی است که بدون رعایت اخلاق و ادب قرار است تماشاگر را جذب خود کند.

علی اکبر محلوجیان، تهیه کننده آثاری، چون «زیر تیغ»، «پدر سالار»، «یه تیکه زمین» در مورد وضعیت ادبیات در آثار نمایشی می‌گوید: «امروزه متاسفانه می‌بینیم بازیگران در سریال‌های نمایش خانگی از لحن، الفاظ و کلمات دور از شان جامعه و فرهنگ استفاده می‌کنند. اگر این شرایط ادامه پیدا کند علاوه بر اینکه کلمات سخیف در دهان مردم جا می‌افتد، به زبان فارسی هم لطمه وارد می‌شود».

وی ادامه می‌دهد: «ادبیات نمایشی حرمت دارد. یک نویسنده نباید به خود اجازه دهد از کلماتی استفاده کند که دون شان شنوده است. منتهی نویسندگان این نوع مدیا به دلیل اینکه سخت‌گیری نسبت به آن‌ها کمتر است، اهمیتی به این موضوع نمی‌دهند».

پس از آنکه با تلاش‌های بسیار برخی منتقدان دلسوز، هویت برخی آثار سخیف در سینما هویدا شد و در پی آن، این دغدغه به موجی فراگیر تبدیل شد و ظاهرا بسیاری را که با چشم‌های خواب آلود به رصدبانی سینما مشغول بودند بیدار کرد تا هوشیارتر از قبل شده و اجازه ظهور به هر اثری را ندهند، عاملان پیدایش و رشد مفاهیم و اشکال سخیف، که اغلب بستری با عناصر کمیک را دستاویز می‌کردند تا به هر قیمتی بر حجم ثروتشان بیفزایند، مسیر را از پرده‌ای عریض و طویل و سحرانگیز سینماها، به سمت کادر تلویزیون‌های خانه‌های ایرانی که پشت عنوان «نمایش خانگی» پنهان شده است، تغییر جهت دادند.

محمدتقی فهیم، منتقد سینما نیز در برنامه تلویزیونی «کیوسک» تصریح می‌کند: «در سینما و شبکه نمایش خانگی یک جریان فکری انحرافی ایجاد شده است که با هدف به اصطلاح دموکراتیک کردن جامعه، ابتذال را رواج می‌دهد.»

*داستان سریال «سیاه چاله»

یکی از سریال‌های به ظاهر کمدی این روزهای نمایش خانگی «سیاه چاله» به کارگردانی «حسین‌نمازی» است.

گسترش پدیده «سیاه‌چاله‌»هایی که به دفن ارزش‌های دینی و اخلاقی در جامعه ایران مبادرت می‌ورزند

این سریال درباره خانواده‌ای فقیر است که بعد از مرگ پدرشان، انتظار ارثی عظیم را دارند، تا اینکه متوجه می‌شوند پدر مرحومشان، خانه ویلایی خود را وثیقه وام کلان یک اختلاس‌گر کرده و حالا فاصله‌ای با بی‌خانمان‌شدن، ندارند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا از لوله نفتی که از زیر خانه‌شان رد می‌شود، به اندازه بدهی بانک، نفت استخراج کنند و خانه را نگه‌دارند. این تصمیم، موافقین و مخالفینی در خانواده دارد که هر کدام به نحوی سعی می‌کنند حرف خود را به کرسی بنشاند.

«سیاه چاله» چه از لحاظ فرم و چه محتوا شباهت زیادی به اثر پیشین نمازی یعنی فیلم «شادروان» دارد.

قصه «سیاه چاله» همچون فیلم «شادروان» یک داستان دو خطی است که به آن شاخ و برگ اضافه شده، اما این شاخ و برگ‌های اضافه شده هیچ هارمونی و نظمی ندارند و فیلم عملا سرگردان است و گویی این خرده داستان‌ها فقط تمهیدی برای پرکردن زمان فیلم است(آب بستن رایج‌ترین تعریف برای این شیوه فیلمسازی است).

در واقع بعضی از شخصیت‌های سریال تنها برای ازدیاد نفرات در مقابل دوربین در سریال حضور دارند و بود و نبودشان تاثیری در روند قصه ندارد.

اتفاقی که در همان دقایق ابتدایی برای پدر خانواده رخ می‌دهد، تمرکز روی لوکیشن بیمارستان در این دقایق، تاکید بر بحث میراث، فضاسازی محل زندگی شخصیت‌های کلیدی و حتی برخی از تیپ‌سازی‌های شخصیتی از جمله شباهت‌هایی است که می‌توان میان «شادروان» و «سیاه‌چاله» پیدا کرد.

منتقدان: «سیاه‌چاله» یک کمدی شلخته و بی‌مایه است

منتقدان درباره این سریال نوشته‌اند: « «سیاه‌چاله» ثابت کرده یک شبه‌کمدی بی‌مایه است. ما با فضایی بسیار شلوغ و شلخته مواجهیم که هیچ ربطی به کمدی موقعیت ندارد. موقعیت‌های به وجود آمده آنقدر سطحی و سخیف است که تحمل دیدن آن به مراتب وقت تلف کردن است. نمازی فکر کرده با دیالوگ‌های پی‌درپی که بیشتر آن‌ها سخیف‌گویی یا دیالوگ‌های چندپهلوی جنسی است، می‌تواند مخاطب را بخنداند».

همانگونه که گفته شد فضای داستان بسیار شلوغ و پرهرج و مرج است و کلیت قصه بر پایه تنش موقعیت استوار بوده و در اغلب سکانس‌ها شخصیت‌ها در حال داد و بیداد هستند(سر و صدا و داد و بی دادهای مدام و بی معنا مخرج مشترک بسیاری از سریال های طنز این سال ها بوده است).

گسترش پدیده «سیاه‌چاله‌»هایی که به دفن ارزش‌های دینی و اخلاقی در جامعه ایران مبادرت می‌ورزند

تصویری که کارگردان این سریال از یک خانواده ایرانی نشان می‌دهد، تصویر مطلوبی نیست. فیلمساز مثلا برای جذابیت داستان مادر خانواده را فردی زودجوش و عصبی و در مقابل پدر خانواده یعنی جمشید را فردی ساده لوح و ریلکس به تصویر کشیده است. در ادامه از تحلیل شخصیت‌های بی‌مایه فیلم گذر کرده و تلاش خواهیم کرد بربرخی از لایه‌های پنهان سریال نور بتابانیم.

لازم به ذکر است وقتی قصه فیلمی معطوف به دزدی و فروش از «نفت» می‌شود تداعی‌های سیاسی بسیاری جان می‌گیرند، اما تمرکز این گزارش بر اشاراتی از این دست نخواهد بود، تا پس از پایان سریال از این منظر محتوای سریال را مورد بررسی قرار دهیم.

*تخریب باورهای دینی

در بین تمامی تداعی‌های سریال، نکته تأمل برانگیز «سیاه چاله» حمله به باورهای دینی و رواج خرافات است. فیلمساز به بهانه گیاهخوار بودن شخصیت «خورشید»، قربانی کردن گوسفند برای رفع بلا را که به طور مرتب در روایات ما توصیه شده است، زیر سوال می‌برد. همچنین به طور تلویحی به موضوع تناسخ می‌پردازد که باوری غلط از نظر اسلام است.

جالب اینجاست که این باور غلط توسط مهری که مثلا فردی مؤمن و معتقد به باورهای دینی چون حلال و حرام است، مدام بازگو می‌شود. مهری همواره به اطرافیانش می‌گوید که روح اکبر بابا در یک کلاغ سیاه حلول کرده و اکبر بابا از دریچه چشم یک کلاغ ناظر بر رفتار آن‌هاست!

*کلام آخر/ کم فروشی «نمایش خانگی»

در پایان باید گفت «سیاه چاله» شاهدی دیگر بر تولید سریال‌های نازل و سخیف در شبکه نمایش خانگی است، موضوعی که نشان از فقدان نظارت دقیق و فضای رها شده نمایش خانگی دارد.

وقتی نه پلتفرم و نه سازندگان توجهی به آثار خود ندارند وجود یک ناظر که بر کیفیت این آثار نظارت کند ضروری است. به نظر می‌رسد سریال‌های فعلی شبکه نمایش خانگی در نبود چنین فرآیند نظارتی به سرعت به‌سوی ابتذال می‌روند و مرزهای اخلاقی و عرفی جامعه را تهدید می‌کنند.

علاوه بر این، این سریال‌ها از نظر ساختاری و فنی در سطح نازلی قرار گرفتند. مخاطبان با دادن هزینه و صرف وقت، توقع دیدن آثاری با کیفیت دارند اما سازندگان و پلتفرم‌ها همچون فروشندگان کم‌فروشی هستند که برای مخاطبان ارزشی قایل نیستند.

باید به فکر نظارت نظام‌مندتری بر این محصولات بود، نظارتی که به حفظ حرمت مخاطب بپردازد و مقابل کم فروشی این پلتفرم‌ها بایستد.

*فارس

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

«سرود» به پدیده‌ای سفارشی بدل شده است/باید «سرود» به جریان اصلی خود برگردد – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: محمدصادق حسینی، تهیه‌کننده «همآهنگ» گفت: سرود باید در مسیر رشد قرار گیرد و به همان مسیری که اوایل انقلاب داشت، بازگردد.

به گزارش سینماپرس، به اعتقاد بسیاری از فعالان حوزه موسیقی، بی‌مهری به سرود در دهه‌های اخیر آن را به سمت کارهای سفارشی کشانده و این دست آثار با وجود بالا بودن کمیّت از کیفیت کافی برخوردار نیستند و مواردی مثل «سلام فرمانده» استثناء محسوب می‌شوند.

به گفته حسینی، همین دغدغه باعث شد تا موسسه مأوا وابسته به سازمان هنری رسانه‌ای اوج، چهار سال پیش ایده ساخت مسابقه «همآهنگ» را اجرایی کند. او در این باره بیان کرد: برای نخستین بار ۴ سال پیش طی جلسات متعدد به این نتیجه رسیدیم که باید سرود به جریان اصلی خود برگردد. همراه با فعالان این حوزه کنار یکدیگر جمع شدیم و از آن زمان نطفه ایده ساخت «همآهنگ» شکل گرفت و از شهریور ۱۴۰۰ وارد پیش‌تولید شدیم.

حسینی تأکید کرد: یک سال کار تخصصی صورت گرفت و به ایده‌هایی رسیدیم که بر اساس آنها بتوان هم مردم را جذب برنامه کرد و هم محصولی ارائه داد که تبدیل به مرجع باشد. کاری که گروه برنامه‌ساز «همآهنگ» انجام داده است با یک برنامه‌ریزی چند ساله رخ داده. قبل از شروع کار، یک سال و نیم مطالعه و از چند زاویه به این مسئله پرداخته شده است. زوایای مختلفی مانند اینکه ظرفیت گروه سرود چقدر است، تا چه میزان می‌تواند اثرگذار باشد، در چه حوزه‌هایی می‌تواند اثرگذار باشد و… و. از جمله نکاتی بود که در زمان مطالعه و بررسی مورد توجه و ارزیابی قرار گرفت.

او همچنین گفت: علاوه بر این، یک نگاه دیگر نیز در زمان ساخت برنامه داشته‌ایم و آن توجه به گروه های سرود نقاط مختلف کشور است. تا قبل از ساخت «همآهنگ» غالب گروه های سرود فعال، حول محور مرکز استان‌ها و پایتخت می‌چرخیده که با حمایت سازمان‌ها فعالیت داشته‌اند. اما به جز این گروه‌ها، گروه سرودهای بسیاری در نقاط مختلف کشور از شمال تا جنوب از شرق تا غرب در حال فعالیت هستند که این ظرفیت‌ها چون مقابل چشم ما نیست دیده نشده‌اند و ما زمان ساخت برنامه «همآهنگ» به آنها توجه ویژه نشان دادیم.

حسینی افزود: وجود این دغدغه باعث شد تا موسسه «مأوا» دست به کار شود و این گروه‌ها نیز دیده شوند تا به مرور زمان توجه به این گروه‌ها به یک دغدغه واقعی تبدیل شود. دغدغه‌ای که‌ کمک کند سرود در مسیر رشد قرار گیرد و به همان مسیری که اوایل انقلاب داشت، بازگردد. اثرگذاری ویژه سرودهای اوایل انقلاب در این بوده که از خود مردم برآمده و کار سفارشی توسط فلان سازمان نبوده. یک عده آدم که حرف مشترک برای گفتن داشتند از دل مردم بیرون آمدند و گروه تشکیل دادند. البته این برنامه قدم اولیه است و نقاط ضعف هم دارد که می‌توان با بررسی و رفع آنها در گام‌های بعد برنامه‌های قوی‌تر و بهتری را نیز تولید و به مخاطب امروز ارائه کرد.

تهیه‌کننده برنامه «همآهنگ» در پاسخ به این سوال که برای آنکه به سرود مانند اوایل انقلاب و دهه‌های ۶۰ و ۷۰ توجه شود، چه نکاتی را مد نظر قرار دادید، گفت: محصولی که در برنامه «همآهنگ» به مخاطب ارائه داده می‌شود، چند وجهی است و نمی‌توان از آن به عنوان تک محصول صرف موسیقیایی و آن هم فقط سرود یاد کرد. در این مسابقه به سرود مثل «استیج» نگاه شده است؛ مانند کاری که یک خواننده در کنسرت‌اش انجام می‌دهد. طبیعتا وقتی خواننده‌ای روی صحنه می‌رود از طراحی نور، طراحی لباس، طراحی دکور، طراحی حرکات و … را مورد توجه قرار می‌دهد؛ چون همه آنها در زمان اجرا مورد ارزیابی مخاطب قرار می‌گیرد. در «همآهنگ» نیز تمام جوانب اجرای سرود مورد توجه قرار گرفته شده است.

او بیان کرد: اساسی‌ترین نگاه و نقدی که به جریان سرود داشتیم این بوده سرود، الزاماً این‌طور نیست که یکسری جوان بایستند و به اجرا بپردازند؛ بدون آنکه به لباس، حرکات و چهره‌های‌شان توجه داشته باشند. این یک بخش ماجرا بود که باعث شد به حوزه سرود ورود کنیم و تصمیم به برنامه‌سازی بگیریم. بخش دیگر این که عمدتا اجرای سرود به شکل پلی‌بک بوده و اجرای زنده در کار نیست. مساله بعدی این که عملا وجه موسیقیایی سرود به صورت جدی مورد ارزیابی قرار نگرفته است. در استودیو یک محصول که برای گروه سنی نوجوان هم نیست؛ می‌سازند و تنها از نوجوانان می‌خواهند بیایستند و لب بزنند! برای همین سرود به پدیده‌ای سفارشی بدل شده است و دیگر خبری از دوران اوج سرود که مربوط به دهه‌های ۶۰ و ۷۰ می‌شود، نیست.

حسینی با اشاره به این که در مناسبت‌های مختلف سازمان‌ها و ارگان‌ها می‌خواهند یک کار فرهنگی ارائه دهند و به همین خاطر اقدام به ساخت سرودهای سفارشی می‌کنند، گفت: در برنامه «همآهنگ» تلاش شد تا مدیوم و ظرفیت واقعی سرود را یک بار به درستی همان‌طور که هست نمایش دهیم و از حالت ارگانی، سفارشی و… بیرون بیاوریم. لذا برای موفقیت در مسیر پیش رو باید به مسائل دیگری نیز توجه می‌کردیم. در مرحله بعدی مردم خواهند دید تا چه میزان اجرای نمایش خلاقانه خواهیم داشت. این موضوع را برای همه گروه‌ها داریم. به طوری که حتی چهره شرکت‌کننده‌ها نیز مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته شده است.

تهیه کننده «همآهنگ» ادامه داد: ضمن اینکه در بخش لباس نیز بدون استثنا با توجه به شرایط حاکم بر سرود و موقعیت جغرافیایی، شرایط اقلیم و فرهنگی که آن گروه از آنجا برآمده‌اند وام گرفته‌ایم. از این رو می‌توانم بگویم محصولی در حال ارائه است که باید در چند حوزه به شدت جذاب باشد. برای جذابیت بخشیدن به بخش‌های مختلف نیز توجه و بررسی بسیاری انجام شده است تا نتیجه کار از هر لحاظ مورد پسند مخاطب و ببینده نوجوان قرار گیرد.

امیریل ارجمند (بازیگر، آهنگساز و خواننده)، فلورا سام (بازیگر، نویسنده، کارگردان و مجری)، عباس غزالی (بازیگر) و اشکان کمانگری (خواننده) اعضای هیأت انتخاب «همآهنگ» هستند. محمد صادق حسینی در پاسخ به اینکه آیا چنین ترکیبی مناسب و متخصص سرود است، گفت: ترکیب هیات انتخاب «همآهنگ» در کارناوال با توجه به ظرفیتی که در اختیارمان قرار داشت ایده‌آل و مناسب انتخاب شده است. چون در هر صورت در برنامه تلویزیونی شاید نتوان سراغ بسیاری از بزرگان موسیقی رفت. یاخودشان تمایل به همکاری با تلویزیون را ندارند. یا برخی اساتید موسیقی هم از نظر شرایط سنی و هم از نظر داشتن وقت برای حضور در این برنامه نمی‌توانستند با ما همراهی کنند. البته از نظر بودجه نیز توان مالی برنامه تا جایی نبود که بتواند از برخی اساتید بزرگ دعوت به عمل آورد. بنابراین با توجه به این شرایط و بررسی تمام جوانب تلاش شد تا ترکیبی از هنرمندان کنار یکدیگر قرار گیرند که هر کدام به بهترین شکل وظیفه‌ای که به آنها محول شده است را انجام دهند.

او در دفاع از هیأت انتخاب برنامه هم بیان کرد: فلورا سام هم بازیگر است، هم تجربه طراحی لباس دارد، هم در کارنامه‌اش کارگردانی دارد و هم تجربه اجرا داشته است. بنابراین ایشان به خوبی با قواعد صحنه آشنایی دارد. امیریل ارجمند موزیسین، خواننده و بازیگر است. اشکان کمانگری آواز کار کرده است. عباس غزالی علاوه بر بازیگری، عقبه‌ای در کانون حر در زمینه سرود و نمایش داشته‌ است. بنابراین عباس غزالی با این فضا کاملا آشناست و کارش را از دل این جریان شروع کرده است. با توجه به آنچه گفتم به این ترکیب دست پیدا کردیم که به نظر من بر خلاف نقدی که ممکن است در زمینه انتخاب داوران وجود داشته باشد با بی‌انصافی بیان می‌شود و از نظر ما ترکیب درستی کنار یک دیگر قرار گرفته شده است. مخاطبان برنامه، بهترین کسانی‌اند که می‌توانند این برنامه را قضاوت کنند و بگویند داوران چقدر درست داوری کرده‌اند.

حسینی به این سؤال که آیا پس از پایان رقابت «همآهنگ» برنامه‌ خاصی در نظر دارید تا گروه‌های سرود برگزیده مورد توجه بیشتری قرار گیرند و استعدادشان هدر نرود، جواب داد: یکی از نخستین نگرانی‌های ما برای آنکه از قالب تلنت‌شو و مسابقات استعدادیابی برای رقابت میان گروه‌های سرود استفاده کنیم؛ همین بود که آینده گروه‌های سرود بعد از ساخته شدن برنامه چه می‌شود؟ ما با توجه به مطالعه و آسیب شناسی که قبل از آغاز ساخت برنامه داشتیم به این موضوع هم به طور جدّی پرداخته‌ایم. تلاش شده گروه‌های کرال دعوت به رقابت شوند و تمرکز را از کارهای شخصی به کارهای تیمی آورده‌ایم. خود این موضوع نخستین نکته کمک کننده است. ضمن اینکه سرود چون مردمی است بازار آن هم بازار به شدت مردمی است.

او ادامه داد: چقدر سرود در مساجد، پایگاه‌ها، هیات‌ها، همایش‌ها، گردهمایی‌های شهری و در مناسبت‌های مختلف اجرا می‌شود؟ اما همین میزان در مقایسه با کمیتی که گروه‌های سرود دارند و فعالیت می‌کنند دیده نشده‌اند. این برنامه فرصت خوبی برای دیده و شناخته شدن آنهاست تا برنامه‌هایی که اجرا می‌کنند ارزش کیفی بالایی نیز پیدا کنند. به هر حال بازار جدّی برای سرود در کشور وجود دارد و توجهی به اشخاص نمی‌شود. هویت آنها به گروه بودن‌شان است.

حسینی با بیان اینکه اگر گروه‌ها به فعالیت‌شان ادامه دهند، مورد حمایت قرار می‌گیرند، گفت : کما اینکه مؤسسه «ماوا» این دغدغه را دارد و تلاش خواهند کرد تا گروه‌هایی که می‌خواهند مسیر خود را به صورت حرفه‌ای دنبال کنند مورد حمایت قرار دهند و یاری‌شان کنند. ما هم به عنوان برنامه‌ساز در تلاشیم تا مشاوره‌های درست به آنها بدهیم و کمک‌شان کنیم. خود گروه‌ها با همان هویت گروهی و تیمی‌شان، فراوانی‌ بسیار زیادی دارند؛ مخاطبی که دارند نیز زیاد است. به این نکات توجه شده و داریم گروه‌های روانشناس هم به برنامه اضافه می‌کنیم تا هم در ورود و هم در خروج گروه‌ها با آنها صحبت شود و بدانند چگونه پیش بروند و موفق باشند. تصور من بر این است کم‌ترین آسیب به آنها با حضور در این برنامه وارد شود. چون چه قبل از ساخت برنامه و چه بعد از آن موسسه «مأوا» و تیم برنامه‌سازی هم به این نکته‌ها توجه جدی داشته است.

تهیه کننده برنامه «همآهنگ» درباره ظرفیت ساخت فصل های بعدی توضیح داد: مانند تمام محصولات باید دید مردم نظرشان چیست. تا به اینجا عمده واکنش‌ها مثبت بوده و امیدوارم فصل های بعدی هم ساخته شود چون گروه‌های سرود ظرفیت بالایی در کشور دارند. سرود برای همه مردم است و ما هم می‌خواهیم همین حرف را بزنیم. لذا معتقدم اگر مجدداً نیاز به ساخت چنین برنامه‌هایی باشد چه با این تیم چه بدون این تیم؛ حتما این برنامه و از این جنس برنامه‌ها راه خودشان را ادامه خواهند داد و فصل‌های بعدی آن ساخته خواهد شد.

مرحله مقدماتی مسابقه «همآهنگ» روزهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه ساعت ۲۲ از شبک افق و روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه ساعت ۲۳ از شبکه نسیم پخش می‌شود. این برنامه تلویزیونی در ۱۰ نقطه ایران میزبان شرکت‌کننده‌ها بوده و به تهیه‌کنندگی سید محمدصادق حسینی و کارگردانی مهدیار عقابی آماده شده است.

مشاهده خبر از سایت منبع

دفتر سینمایی

خزاعی: سطح نفوذ سینمای ایران در کشورهای منطقه بسیار کم است – اخبار سینمای ایران و جهان

سینماپرس: رئیس سازمان سینمایی کشور به منظور تبادل نظر در خصوص گسترش تعاملات بین‌المللی و همکاری‌های فرهنگی و سینمایی، با حضور در محل وزارت امور خارجه با سخنگوی وزارت امور خارجه و برخی از سفرای ایران در کشورهای مختلف به گفتگو و تبادل نظر پرداخت.

به گزارش سینماپرس، این نشست مشترک با حضور ناصر کنعانی سخنگوی وزارت امور خارجه، علیرضا دلخوش مدیرکل دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه و سفرای ایران در کشورهای چین، هند، اندونزی، لبنان، تونس، آفریقای جنوبی و برزیل حضور داشتند.

محمد خزاعی در این نشست با اشاره به جایگاه و دستاوردهای بین‌المللی سینمای ایران گفت: سینما به عنوان یکی از دریچه‌های مهم شناخت فرهنگ یک جامعه و ملت از ابزارهای مهم دیپلماسی عمومی در دنیاست و خوشبختانه، سینمای ایران از مطرح‌ترین محصولات فرهنگی کشور برند شناخته شده ای دارد.

به گفته وی، این وضعیت البته به معنای وضعیت مطلوب و ایده آل نیست و هنوز سینمای ما در دیپلماسی عمومی و فرهنگی جایگاه و شانیت خودش را پیدا نکرده است. هنوز کارهای بر زمین مانده بسیاری در بخش بین‌الملل سینمای ایران داریم.

خزاعی ادامه داد: متاسفانه به دلایل مختلف سطح نفوذ سینمای ایران در کشورهای منطقه نسبت به سایر کشورها بسیار کم است که علت های مختلفی دارد و طبعا بخشی از این علت‌ها به عملکرد خودمان و بخشی دیگر به ساختار فرهنگی آن کشورها مربوط می‌شود. سفرا هم در این سال ها حوزه های اقتصادی و سیاسی را بر اولویت های فرهنگی ترجیح داده بودند.

خزاعی با اشاره به اینکه فعالیت‌ها و حرکت‌های فرهنگی باید باعث تقویت و توسعه مناسبات با دیگر کشورها شود، ادامه داد: آنچه در سینما مانند سایر عرصه‌ها اهمیت دارد بحث عرضه و تقاضا است و اگر فیلمی این قابلیت را داشته باشد که بتواند مورد استقبال قرار گیرد و به فروش خوبی برسد قطعا، از طرف کشورهای مختلف و شرکت‌های سینمایی مورد توجه قرار می گیرد. صنعت انیمیشن و برخی از تولیدات سینمایی ما در بازار های محدودی که حضور پیدا کرده اند موفق ظاهر شدند. در این عرصه می توان از آثار انیمیشن با توجه به شاخصه های ساختاری و محتوایی فراگیر آن ها و نیز، اکران برخی فیلم های سینمایی در بازار کشورهای مختلف بهره گرفت.

وی با بیان اینکه بخش بزرگی از محصولات سینمای ایران مبتنی بر کلان ارزش های انسانی و خانواده است تصریح کرد: به عنوان مثال سینمای ایران با چین، هند، اندونزی، لبنان، تونس و بسیاری از کشورها از جهات گوناگون ظرفیت های مشترک بالقوه دارد.

وی با تاکید بر اینکه سینمای ایران به بازارهای منطقه ای و بین المللی نیاز دارد، افزود: می توان در قالب تفاهم نامه ‌همکاری بین سازمان سینمایی و مراکز ملی فیلم یا کمپانی های پخش سینمایی و یا از طریق دستگاه های اداری و دولتی این کشور به تعریف های مشخصی برسیم. نمایش و عرضه تجاری آثار با توجه به ظرفیت های موجود، تسهیل شرایط حضور سینماگران در جشنواره‌ها، هفته‌های فیلم، مشارکت نیروهای تخصصی دو کشور در پروژه‌های سینمایی، فراهم کردن شرایط انجام پروژه‌های تولید مشترک آثار سینمایی از جمله بسترهای این همکاری ها می تواند باشد و لازم است زیرساخت مناسبات از طریق وزارت امور خارجه و رایزنی های فرهنگی فراهم شود.

ناصر کنعانی سخنگوی وزارت امور خارجه نیز در این نشست با بیان اینکه سینما، ابزاری قدرتمند و دریچه ای هنرمندانه برای گفتگوی مردم یک کشور و ملت های جهان با یکدیگر است. تصریح کرد: امروزه جایگاه سینما و سینماگران جمهوری اسلامی ایران در عرصه جهانی، جایگاهی بلند و قابل احترام است. وی ادامه داد: سینما ابزار قدرتمند دیپلماسی عمومی کشورمان است که می تواند قوی‌تر و بلیغ تر از گذشته، باورها و آرمان های انسانی، اخلاقی، دینی، مذهبی و انقلابی مردم ایران را به بهترین شکل در منظر جهانیان به تصویر کشد.

سخنگوی وزارت امور خارجه افزود: مرکز دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه، هنر هفتم را زبانی گویا و جهانی برای تبیین گفتمان فرهنگی – تمدنی ایران اسلامی دانسته و برای کمک به تجلی بیشتر آن همچنان در کنار سینماگران هنرمندمان است.

در این نشست مشترک، حسین قریبی، سفیر ایران در برزیل، مهدی آقاجعفری سفیر ایران در آفریقای جنوبی، محسن بختیار سفیر ایران در چین، ایرج الهی سفیر ایران در هند، بروجردی سفیر ایران در اندونزی، محمدرضا رئوف شیبانی سفیر ایران در تونس و مجتبی امانی سفیر ایران در لبنان به صورت جداگانه محورها و مواردی را در راستای تقویت و توسعه همکاری های سینمایی و اکران فیلم در کشورهای مورد نظر مطرح کردند.

مشاهده خبر از سایت منبع